در ارزش گذاری اقتصادی تالاب ها
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

ادواد ویلسون می گوید : « اگر بر روی چیزی قیمت گذاشته شد آن چیز ممکن است کم ارزش شده ، به فروش برسد و سپس دور ریخته شود . » این که به تقلید از روش های ارزیابی که در جهان امروز باب شده و بر مبنای آن  برای اجرای طرح های توسعه و عمران ، پروژه نویسان باید طرح توجیه زیست محیطی هم ارایه دهند ، چیز خوبی است . اما این خطر هم وجود دارد که در یک محاسبه ی ساده ی " دو دو تا ، چهار تا " بازدهی اقتصادی پروژه ی اقتصادی پیش رو  بیشتر از ارزش افزوده ی مفروض تالاب برآورد شود . به بیان دیگر ، با ساده سازی صورت مساله و نادیده گرفتن ارزش های محاسبه ناپذیر یک محیط طبیعی ( مانند ارزش های زیبایی شناختی ، ارزش های فرهنگی ، حق ذاتی حیات وحش برای بقا ، ارزش ناشناخته ی تنوع زیستی ، ... ) نابود شدن تالاب ، توجیه شود .

در ایران ، تا چند سال پیش بدون طرح های ارزیابی زیست محیطی  سد و جاده ساخته می شد و بر اثر آن تالاب ها نابود یا آسیب دیده می شدند ؛ اکنون به همین علت ( و علت های دیگر ) باز هم تالاب ها مورد هجوم هستند ، اما این بار ، با وجود طرح های ارزیابی زیست محیطی ! مثال برای مورد اول ، سد زاینده رود که در سال 1348 ساخته شد و تالاب گاوخونی را از بخش عمده ی آب حیات بخش خود محروم کرد ؛ مثال برای مورد دوم ، پروژه ی جاده ی میان گذر دریاچه ی ارومیه که پس از سال ها نداشتن طرح های زیست محیطی ، در چند سال اخیر برای آن مطالعات زیست محیطی طراخی کرده اند و حتی مجریان  پروژه ،   در بروشورهای تبلیغی خود عنوان « پلی برای طبیعت » (!) را برای کار خود برگزیده اند . واقعیت این است که ارزیابی های زیست محیطی ، به ویژه در کشور ما ، خود به صنعتی پول ساز بدل شده اند که مجریان آن غالبا به سفارش و با پول طراح اصلی پروژه ی عمرانی کار می کنند . در نتیجه همان گونه که متاسفانه در کشور ما بساز و بفروش ها به  مهندس سازه  و معمار می گویند که چقدر سیمان و آهن مصرف کنند یا پنجره ها را چگونه طراحی کنند ، در این مورد هم قابل تصور است که مدیر برنامه ی ساخت و ساز به ارزیاب  زیست محیطی دیکته  کند که کار را  " به نحو قابل قبولی" جمع کند . 

در بهمن ماه سال گذشته ، مسعود باقرزاده کریمی  کارشناس مسوول تالاب های دفتر زیستگاه های سازمان محیط زیست گفت که مسوولان ، در تلاش برای ارزش گذاری اقتصادی تالاب ها « برای هر هکتار تالاب حرا در سال 4300 دلار ، برای هر هکتار تالاب چغاخور در سال 3200 دلار و برای هر هکتار تالاب امیرکلایه 3300 دلار درآمد تخمین زده شده است .»  با این فرض ، تالاب 1000 هکتاری امیرکلایه در منطقه ی بین چمخاله و بندر کیاشهر گیلان ، در کل در هر سال حدود 3.3 میلیون دلر درآمد دارد . حال  فرض بگیریم که در یک پروژه ی جهان گردی این ده میلیون مترمربع زمین را به یک یا چند هتل ساز بفروشیم : به قیمت امروز ( برای زمین های کشاورزی ) هر هکتار باغ یا شالیزار در آن منطقه حدود پنجاه میلیون تومان می ارزد ، بنابراین می توان از محل فروش این 1000 هکتار ، حدود پنجاه میلیون دلار به دست آورد (که رقم سنگینی برای هتل سازان بین المللی نیست ) و سود سالانه ی آن با احتساب نرخ بهره ی بانکی ایران ( حدود 16 درصد ) می شود هشت میلیون دلار . به بیان دیگر ، از پول هر هکتار این تالاب می توان سالانه هشت هزار دلار بهره گرفت (!) و این تازه به جز ارزش افزوده ای است که از تبدیل این "زمین بایر" به زمین های ویلایی و توریستی "مرغوب" حاصل خواهد شد . آمارهای دیگری هم در سایت ها و مطبوعات زیست محیطی دیده ایم که ارزش افزوده ی سالانه ی تالاب ها را حدود 14000 دلار برآورد کرده اند که حتی با این رقم هم باز می توان گفت که حداقل در ایران ، به قول معروف « نان در بساز و بفروشی است » ! بیهوده نیست که گاه از زبان مسوولان بلندپایه می شنویم که « برای چهار تا  کل و بز یا پرنده که نمی توان طرحی را متوقف ساخت » .

طبیعت ، به ویژه بخش های ممتاز آن مانند تالاب ها ، آن قدر ارزش تقویم ناشدنی دارند که لازم نیست برای حفاظت آن متوسل به چرتکه انداختن های ظاهرا دقیق شویم . بهترین شیوه آن است که دست کم ده درصد از سرزمین ها را با عنوان "حفاظت شده" ، از هرگونه دست اندازی مخرب در امان بداریم و با هیچ توجیهی به آن ها تجاوز نکنیم ؛ با اطمینان می توان گفت که این گونه منطقه ها ، بزرگ ترین ثروت ما در آینده خواهند بود .  همان گونه که اشیای موزه ای  را که به ظاهر هیچ ارزش کاربردی ندارند ، در جهان پیشرفته ی امروز به هیچ قیمتی نمی فروشند . این گونه اشیا را اشخاص هوشیارتر از ما ، در دهه ها و سال های گذشته از کف ما بردند و امروزه سود آن را می برند .