عطر خوش آب ، در تالاب ها(۴)
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                         او از بلدرچین ها ، غوغای برفی حواصیل ها ، فرار شتابان قره غازها ، شاه ماهی های ترسو ، 

                         مرغان ماهی خوار آمریکایی ، پازردها ، اردک ها ،           

                         مرغابی های جره ، بابکت ها ، گرگ های صحرایی ، آهوها ، و نیز از پلنگ های آمریکایی جاگوار ،

                   این خونریز ستمگر دلتا ، پنهان شده در میان درختان و علف های بلند ، سخن می راند .

                          لئوپولد از بیم آن که این دلتا به غارت و یغما رفته باشد ، دیگر هرگز به آن منطقه

                          بازنگشت . اما بعید است که او حتی در تاریک ترین و نومیدانه ترین لحظات می توانست چنین ویرانی

                          کاملی را برای این منطقه پیش بینی کند . از زمان بلم رانی لئوپولد روی کلرادو بارها روی آن سد بسته شد

                          و آب آن منحرف گردید و امروز دیگر دلتایی به جا نمانده است (10) . 

سپس ، مک کالی شرحی از بدل شدن آن دلتای باشکوه  به چند استخر راکد پر از حشره کش و زهاب شور کشاورزی ، به یک دهم رسیدن جمعیت پرندگان و پستانداران منطقه ، ازمیان رفتن ماهی گیری ، و نابودی تقریبا کامل خانوارهای بومی ... می دهد .

یکی از کارکردهای " مثبت " سد سازی که پیمان کاران و مدیران این پروژه ها ، با افتخار در مورد آن سخن پردازی می کنند ، موضوع مهار سیلاب ها است . مهندسان سد چنان از سیلاب سخن می گویند که گویی این پدیده از ابتدای خلقت فقط برای نابودسازی نوع بشر بوده و این وظیفه ی مقدس ایشان است که با دیوار بستن بر رودخانه ها ، این شر را از سر بشر کم کنند ! این کونه گزافه گویی ها ، در جریان آغاز آب گیری سد کرخه ( زمستان 82) بسیار گفته شد ، و پس از آن هم با هر بارندگی شدید ، مقام های وزارت نیرو از اهمیت این سد در مهار سیل هایی که می توانست بسیار مخرب و مرگ بار باشد ، گفته اند . اما در بهمن ماه 1384 فقط چند روز بارندگی کافی بود تا  با  پر شدن « ظرفیت سدها ... بستان ، شوشتر ، اهواز ، شادگان ، گتوند [و بسیاری از شهرها و روستاهای دیگر خوزستان] از سیلاب آسیب ببینند » (11) .

 واقعیت این است که سیلاب های طبیعی ، در تالاب ها به بهترین شکلی آرام می گرفتند و خود یک عامل مهم در تداوم سرزندگی تالاب و بهره وران آن ( از انسان و حیوان و گیاه ) بودند . چنان که سیلاب های زاینده رود ،  به تالاب گاوخونی ، سیلاب های کرخه به تالاب هورالعظیم ، سیلاب های رودخانه ی جراحی به تالاب شادگان ، سیلاب های زرینه رود و سیمینه رود به دریاچه ی ارومیه  ...  زندگی می بخشیدند . به علاوه ، سیلاب ها سبب حاصلخیز شدن خاک های درشت دانه که در ایران بسیار زیاد هستند ، و نیز بالا آمدن سطح آب های شیرین زیرزمینی می شوند . به طوری که عده ای از کارشناسان مانند دکتر بصیری ، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان معتقدند که « سدسازی بی رویه [در ایران] با جلوگیری از بروز سیلاب ها ، موجب خشک شدن تالاب ها ... و فقر نواحی پایین دست » شده  و دکتر کوثر استاد مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان فارس ، می گوید « اصولا ایران به دلیل داشتن ذخایر آبرفت های درشت دانه [که موجب ذخیره ی آب در زیر زمین می شود ] نیازی به سدسازی ندارد (12). سیل های مخرب و مرگ بار ، بیش از هرچیز ناشی از تجاوز انسان به حوزه ی مسیل ها و ساخت و ساز نابخردانه در آن جاها ، و همچنین ناشی از تخریب جنگل ها و مراتع و فرسایش شدید خاک است . به گفته ی خداکرم جلالی ، رییس سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری ، « تخریب جنگل ها و مراتع باعث افزایش خطر سیل تا چهل برابر شده است » ، و  برپایه ی اعلام سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری کشور « هر سال حدود 236 میلیون مترمکعب از بهترین و مرغوب ترین خاک های کشور پشت سدها انباشت می شود ... یعنی ایران هر سال یک سد بزرگ خود را از دست می دهد » (13) .