24 اسفند روز جهانی مبارزه با سد ها (3)
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

* " سد ها به پیشرفت کشاورزی کمک می کنند " ؛ سد ها ، به چند صورت به کشاورزی و دام پروری آسیب می رسانند که سد سازان هیچ گاه به این بخش از ماجرا اشاره نمی کنند و فقط با بیش برآوردهای گزافه گویانه ، از منافع سد – بدون محاسبه ی زیان ها – سخن می رانند . سد ها با زیر آب بردن زمین های کشاورزی و مراتع و با فروپاشی نظام مالکیتی منطقه ی آب گیری ، بخش های قابل توجهی از تولید را که معمولا به مالکان کوچک و متوسط مربوط است ، نابود می کنند و این مالکان را مجبور به مهاجرت ( به حاشیه ی شهرها یا نقاط کم تر حاصل خیز ) می کنند . به گفته ی مدیر کل امور عشایری خوزستان ، آب گیری سد کارون 3 دریاچه ای به طول 60 کیلومتر پدید آورده که نتیجه ی آن به زیر آب رفتن هزاران هکتار زمین های کشاورزی ، مرتع و تعداد بی شماری خانه و محل های سکونت عشایری بوده است و در طراحی این سد ، هیچ فکری برای مالکان عرفی منطقه نشده است (7) . در آب گیری سد سیوند در سال 86 نیز مراتع و جنگل های کم نظیر زاگرسی و مسیر تاریخی ییلاق – قشلاق طایفه هایی از عشایر قشقایی به زیر آب رفت . 

 در واقع ، آب تنظیم شده ی سدها اگر هم کمکی به تولید کشاورزی کند ، این کمک معمولا به شرکت های بزرگ " کشت و صنعت " است و نه به مالکان کوچک و متوسط . همچنین ، سدها ، معمولا جز زیان چیزی برای حوزه ی ساختگاه خود که در بسیاری موارد از منطقه های محروم است ، ندارند . رجبعلی صادقی استاندار چهارمحال بختیاری می گوید : « سرچشمه های کارون و زاینده رود در این استان است ، با این وجود خود بهره ی چندانی از آب های سطحی نمی برد و هشتاد درصد آب مورد نیاز در بخش کشاورزی از منابع زیرزمینی برداشت  می شود (8) .

سد سازان و مدیران وزارت نیرو کم تر به این نکته ی مهم اشاره می کنند که آب سدها را باید با شبکه های مفصل و پرهزینه ی آب رسانی ، شامل کانال های بتنی اصلی ( زیر سد ) و فرعی ( سر ِ زمین ) به کشتزار رساند و بدون این شبکه ها ، سد تقریبا هیچ فایده ای برای کشاورزی ندارد . گذشته از این که این کانال سازی ها خود بخش های زیادی از زمین های مناسب را تخریب و خرد می کنند ، جالب توجه است بدانیم که در ایران ( و بسیاری از دیگر کشورهای جهان سوم که الگوهای سد سازی را به شکلی ناقص  گرفته اند ) ، شبکه ی زیر سدها هیچ تناسبی با خود سدها ندارد . بنا به گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در سال 84 ، « در سطح ملی تنها [برای] حدود 350 هزار هکتار شبکه ی آبیاری فرعی احداث شده است » (9) . این در حالی است که مطابق همان گزارش ، شبکه های اصلی آبیاری و زهکشی اجرا شده حدود 1.2 میلیون هکتار و شبکه های اصلی در دست مطالعه و اجرا ، حدود 2.85 میلیون هکتار است . به این ترتیب ، شبکه های فرعی که آب سدها را به کشتزارها می رساند ، کم تر از یک دهم آن چیزی است که باید باشد . به بیان دیگر ، تاثیر سدها در آب رسانی به کشتزارها فقط در حدود ده درصد بوده است ! شاید بگویند که به هرحال ، شبکه های فرعی ساخته خواهدشد ... اما واقعیت آن قدر وخیم است که حتی رسول زرگر معاون وزیر نیرو می گوید : « 88 سد ... از جمله برخی از سدهای ساخته شده در قبل از انقلاب همچون درودزن و سفیدرود نیز فاقد شبکه های آبیاری و زهکشی هستند » (10) . البته زرگر مانند دیگر مدیران سد دوست ، راه حل مشکل را فقط در « افزایش اعتبارات » می داند ؛ یعنی باز هم هزینه کردن از محل فروش سرمایه های ملی مانند نفت برای چاه پر نشدنی سد سازی . از سوی دیگر ، به دلیل رو به پایان رفتن عمر مفید پاره ای از سدها و عوامل دیگر، بسیار محتمل است که هیچ گاه شبکه های آب رسانی به شکل مطلوب درنیایند . ناصر رستم افشار استاد دانشگاه صنعت آب وبرق می گوید : « در حال حاضر ، حدود 12-10 سال است که برای احداث و ساخت شبکه های آبیاری و زهکشی 88 سد ، وزارت نیرو دچار مشکلات اجتماعی با زمین داران و کشاورزان شده است و درنتیجه پیش بینی دقیقی برای ساخت تمامی شبکه وجود ندارد (11). وانگهی ، به نظر می رسد که در پاره ای منطقه ها ( مانند گیلان ) که زمین ها کوچک هستند ، اصلا شبکه های فرعی قابلیت اجرا ندارند . چنان که می توان در شهرستان های چمخاله ، لنگرود ، کیاشهر و ... کانال هایی را دید که حدود چهل سال پیش برای رساندن آب سد سفیدرود ساخته شده  اما متروک و خشک افتاده اند .

 آسیب دیگر سدها به تولید کشاورزی و دامی ، تاثیر ویران گر آن ها بر جمعیت ماهیان است . پاتریک مک کالی در کتاب رودهای خاموش  ( از جمله در صفحه های 55 تا 61 ) نمونه های بسیاری از نابودی نسل ماهیان و از میان رفتن شیلات مناطق در پی سد سازی آورده است . در ایران می توان به کم شدن نزدیک به نابودی نسل آزادماهیان دریای مازندران که برای تخم ریزی به رودخانه ها مهاجرت می کنند اشاره کرد . همچنین به خشک شدن یا کوچک شدن و آلودگی تالاب های بزرگی مانند هورالعظیم ( در پی سد سازی بر روی دجله ، فرات ، و کرخه ) ، شادگان ( به دلیل مصرف آب های ورودی آن توسط کشت وصنعت ها ) ، هامون ( به علت سد سازی بر روی هیرمند ) ، و تخریب مصب سفیدرود به دلیل باز کردن پیاپی دریچه های زیرین سد سفیدرود اشاره کرد .

 با کم شدن تعداد ماهیان و تخریب تالاب های پایین دست ( یا بالا دست ) سدها ، یک آسیب جدی نیز به نسل انواع پرندگان مهاجر که نقش مهمی در تامین نیازهای غذایی جامعه های بومی دارند ، وارد می شود . نکته ی مهم دیگر این است که در ایران ، آب هم مانند انرژی به شدت هدر می رود . گذشته از آن که در شهرها ، الگوهای مصرف بسیار مسرفانه است ، در بخش کشاورزی که مصرف کننده ی حدود نود درصد آب کشور است ، « بازده تولید خام وخشک محصولات  به ازای یک متر مکعب آب ، فقط نیم کیلوگرم است . این در حالی است که متوسط این رقم در سطح دنیا [نه در کشورهای پیشرفته] یک کیلوگرم است » (12). به بیان دیگر ، فقط با ارتقای روش های آبیاری و دیگر کارهای به زراعی می توانیم بسیار بیش از آب تامین شده از سدها ، آب برای کشاورزی کنار بگذاریم .