تغییر اقلیم یا بی اعتنایی به ظرفیت اقلیم ؟!
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

نگاهی به سرنوشت تلخ نخل ها و اوکالیپتوس های تهران

 هر کسی که کمی درمورد فضای سبز کنجکاو باشد ، این روزها در تهران ( و بسیاری از دیگر شهرهایی که آب وهوای شبیه تهران دارند) متوجه شده که هرچه نخل ( بادبزنی ، خرما ) و اوکالیپتوس در گوشه و کنار شهر بوده ، خشک شده است . همه می دانند که نخل ، درخت مناطق گرمسیری است ؛ این درخت در ایران در عرض های جغرافیایی حدود زیر 32 درجه به خوبی رشد می کند و به بار می نشیند .  در عرض های بالاتر، ممکن است که نخل دوام بیاورد ، اما باردهی مطلوب نخواهد داشت  و حیات آن را خطر سرمازدگی و طول روزهای کوتاه ، تهدید می کند . هانس بوبک ، گیاه شناس اتریشی ، بیش از پنجاه سال پیش نوشته است که رشینگر[ دیگر گیاه شناس اتریشی که روی گیاهان ایران پژوهش های علمی داشته ] در سال 1950 به حق درخت خرما را به عنوان حد شمالی گرمسیر انتخاب کرده ... و نخل هایی که به بالاتر از عرض مناسب - برای مثال ، به قسمت های پست کویر مرکزی ایران - برده شده اند ، هم اکنون به صورت « تعداد زیادی توده های ضعیف رها شده اند » (1). اوکالیپتوس هم که اصلا گیاه بومی ایران نیست ، و از مناطق گرم و خشک استرالیا به ایران معرفی شده و اگر آن را با شرایطی ، مناسب ایران بدانیم ، حتما باید در جنوبی ترین بخش های کشور کاشته شود .

 با این حال ، جای شگفتی است که تعداد زیادی کارشناس دکتر و مهندس ، از چندین سال پیش گونه ی نخل را برای تزیین ، و اوکالیپتوس را برای تزیین و جنگل کاری به بسیاری از نقاط ایران ، از جمله مناطق با زمستان های سرد ، معرفی کردند . تنها دلیلی که برای این خطای بزرگ می توان تصور کرد ، این است که آقایان با اتکا به نتایج کوتاه مدت چند ساله که از کاشت آزمایشی این گونه ها در مناطق میانی به بالای ایران به دست آمده بوده ، اقدام به کاشت های گسترده کرده اند . و در این میان ، آن چه که مورد توجه نبوده همانا مطالعه ی درازمدت و توجه به تاریخ طبیعی و کشاورزی مناطق بوده است . به بیان دیگر ، اشکال در همان روحیه ی  کم حوصله و سهل انگارانه  ، و تمایل به انجام کارهای زودبازده است که گویا ذاتی ما شده است .

 سرمای زمستان 86 که در بعضی روزها ، در تهران و ... به 10 تا 15 درجه زیر صفر هم رسید ، البته کم سابقه بود ، اما چه کسی است که بیش از چهل سال عمر کرده باشد و برف و سرماهای مشابه ( و طولانی مدت تر ) را در دهه های گذشته به یاد نداشته باشد ؟ اظهاراتی هم که به نقل از اداره ی هواشناسی  گاه در مطبوعات می آمد ، حداکثر می گفت که این سرما ، در پنجاه سال گذشته بی سابقه بوده است . آیا پنجاه سال ، در تاریخ طبیعی ، رقمی به شمار می رود ؟! مقام هایی که در رفوژ میانی خیابان های آزادی (2) و امام خمینی غربی تهران نخل بادبزنی ، یا در پارکی در سمنان درخت خرما کاشتند ، یا کارشناسانی که در اطراف ساختمان جدید سازمان حفاظت محیط زیست (!) اوکالیپتوس نشاندند ، و آن دیگرانی که در کرج و کاشان و دیگر شهرهایی که تاریخ شان پر از زمستان های زیر صفر بوده است چنین کردند ، اکنون که به قامت خشک این درختان می نگرند ، آیا از این ریخت و پاش سرمایه و این اتلاف زمان شرمسار نیستند ؟

تجربه ی مرگ نخل ها و اوکالیپتوس ها در تهران ، اگرچه می تواند اخطاری دیگر به انسان باشد که " تغییر اقلیم " به راستی پیش آمده  و دامنه ی اختلاف دما و بسامد رویدادهای نامنتظر بسی بیشتر شده ، اما در این مورد خاص و برای ما ایرانیان بیشتر باید درسی باشد برای بازنگری در سیاست های مدیریتی که بی توجه به ظرفیت اقلیم و توان زیست بومی به اجرا درمی آیند . 

    پی نوشت1

1)  نگاه کنید بوبک ، هانس . سیمای تاریخی جنگل های طبیعی و درخت زارهای ایران ، ترجمه : دکتر عباس پاشایی اول ، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح ، 1383 ، ص 55

۲)  در یادداشتی در وبلاگ " دیده بان کوهستان "  (www.mountainwatch.persianblog.com) به تاریخ 29/12/1385 در خصوص کاشت نخل بادبزنی در رفوژ میانی خیابان آزادی ( که در سال 86 در جریان ساخت خط ویژه ی اتوبوس نابود شد ! ) نوشتم که نخل بادبزنی « مناسب مناطق نیمه گرمسیری است که نوسان های دمایی زیاد ندارند و به ویژه زمستان های ملایمی دارند ، و هیچ سابقه ای در تاریخ فضای سبز تهران ندارد ( به جز موردهای کاملا پراکنده و تفننی ... ) » .