چگونه می توان ناامید نشد ؟!
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

در جمعه ی گذشته که برای پاک سازی به مناسبت  روز زمین پاک ، به کنار رودخانه ی جاجرود رفته بودیم ، همچون بسیاری مواقع دیگر ، با دیدن ابعاد فاجعه غبار نومیدی بر سر و رویم نشست . اما ، آن گاه که دو ساعتی کوه پیمایی کردیم و چند گله ی قوچ و میش وحشی دیدیم و اطراف یک چشمه را پاک سازی کردیم ... احساس سبکی کردم و به زندگی امیدوار شدم . پس از کمی اندیشه در چرایی این ماجرا ، به نظرم رسید که می توان نکته های زیر به عنوان  « دستورهایی برای ناامید نشدن » به دوستان توصیه کرد :  1

- چشم ها را ببندید !  با دیدن تل های زباله در گوشه و کنار طبیعت ، ممکن است به این نتیجه برسید که « هیچ راهی وجود ندارد » . بنابراین ، در جاهایی که نمی توانید کار پاک سازی را انجام دهید یا طرحی برای پاک سازی بدهید ، همچون اسفندیار شعر شاملو همان به که چشم فرو پوشیده دارید . در این حال ، بهتر است این مکان مخروبه را سنگر از دست رفته بدانید  و مانند یک سرباز خوب ، خاکریز بعدی را که پشت سرتان است ، حفظ کنید . 

  2- چشم ها را باز کنید ! هنوز نقطه ها و منطقه های بسیاری وجود دارند که پر از زیبایی طبیعی هستند ؛ آن ها را ببینید ، از دیدارشان لذت ببرید ، و برای حفاظت شان بکوشید . جهان به پایان نرسیده است . 

 3- جور دیگر ببینید ! اگر تلاش ها ( شاید : دست و پا زدن ها ) ی ما محیط زیستی ها نبود ، اوضاع طبیعت بسی بدتر از اکنون بود . ما می توانیم شیب انحطاط محیط زیست را کم تر کنیم ، و می توانیم امیدوار باشیم که با افزایش آگاهی های زیست محیطی مردم و بدل شدن آن به یک نیروی اجتماعی موثر ، و با پیشرفت دانش بشری ، مشکلاتی مانند دفع زباله ، گرم شدن زمین ، و ... حل شود . 

۴- کار جنون ما به تماشا کشیده است ! این گفته ی سعدی را آویزه گوش می گیریم و عاشقانه کار خویش را دنبال می کنیم . قرار نیست که به پیروزی برسیم ؛ همین رفتن ما ، پیروزی ما است . دل سوزاندن برای طبیعت و رفتن به محیط های طبیعی – حتی برای جمع آوری زباله – سهم ما از لذت های طبیعت بوده و خواهد بود .