پلشتی های گردش‌گری وطني(۳)
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

آن ‌چه كه در يادداشت‌های 16و17 خرداد گفته شد، فقط اشاره به يك مورد از پلشتی‌های گردش‌گری نوع ايرانی بود. البته در همين‌جا بگويم كه منظورم از دادن صفت «ايرانی» به اين پلشتی‌ها، اين نيست كه اين ايرادها مختص ما است، بلكه به دليل مجاورت هميشگی با هم‌ميهنان و احساس تعلق خاطری كه به اين آب و خاك می‌كنم، كم و كاستی‌های خودی‌ها بيشتر به چشم‌ام می‌آيد؛ وگرنه در كشورهايی مانند چين، تايلند، امارات، تركيه، و حتی در فرانسه و ايتاليا و سوئيس و... نيز اثرهای مخرب گردش‌گری غيرمسئولانه را بر طبيعت ديده‌ام. اما در بعضی كشورها( از جمله ايران) و در پاره‌ای موارد، رفتارهای غيرمسئولانه به‌راستی قابل تحمل نيست، و در مورد بعضی اشخاص حتی جلوه‌ای « بربر گونه » دارد. در زير، به پلشتی‌‌های ديگری اشاره می‌كنم:

سفرهای ما، غالباً اشتباه‌آميز آغاز می‌شود: اتكای افراطی به وسايل نقليه‌ی شخصی، در شرايطی كه با نخستين ملاحظه‌های رانندگی بيگانه‌ايم، و بيشتر خودروها از رده خارج يا غير استاندارد هستند، و جاده‌ها و پاركينگ‌ها و خيابان‌های شهرها كشش اين همه خودرو را ندارند، نخستين گام غلط است. فقط با كمی فكر، و همراه نبردن اقلام سنگين و پر حجم( لحاف، سبد، ديگ و قابلمه‌ی بزرگ...)، و شايد با كمی پياده‌روی بيشتر، بتوان با وسايل عمومی مانند قطار و اتوبوس و مينی‌بوس سفر كرد. اگر می‌پنداريد كه سفر با اين وسايل سخت است، به ياد داشته‌باشيد كه در برابر سختی‌های احتمالی آن، چندين حُسن هم هست: استهلاك خودروی شخصی و هزينه‌ی بنزين نخواهيد داشت،خستگی رانندگی آزارتان نخواهد داد در قطار و اتوبوس فرصت خواهيد داشت كه مطالعه كنيد يا با هم‌سفران گپ بزنيد... وبه‌ويژه در طبيعت‌گردی، چه اصراری است كه تا هر جا كه می‌شود با ماشين رفت؟ آيا می‌خواهيد به دل طبيعت برويد، يا قصد داريد زندگی شهری و لوازم آن‌را به طبيعت ببريد؟! رفتن با ماشين به ميانه‌ی يك چمن‌زار يا تا ته دشت، كم‌ذوقی است.

زندگی در طبيعت با زندگی شهری فرق دارد؛ چرا می‌خواهيم تمام وسايل رفاهی را كه در شهر به آن‌ها عادت كرده‌ايم، به كوه و دشت ببريم؟ در ميان دوستانی كه در «دريوك» چادرزده بودند، يك گروه گردش‌گر، موتور كوچك برق و راديو پخش بزرگ و منقل و سيخ كباب و قابلمه‌ی«هياتی» هم آورده بودند! بايد سبك به كوه رفت تا بتوان به راحتی با وسايل نقليه‌ی همگانی سفر كرد، و پسماند كمتر به جا گذاشت، و لذت زندگی ساده را دريافت. در بيشتر مناطق گردشی (مثلاً همان دريوك)  حتی اگر بتوانيم انبوه زباله‌های خود را بازگردانيم- اگر آن‌ها را فقط تا آخرين روستا‌(مثلاً نمار) بياوريم، باز در يكی از دره‌های نزديك رها خواهد شد. پس بهتر است هر چه كمتر زباله توليد كنيم، و آن‌ها را تا شهر برسانيم.

با به جا گذاشتن زباله، فقط طبيعت را آلوده نمی‌كنيم، چشم‌انداز آرامش‌بخش ديگران را هم خراب می‌كنيم. به حقوق ديگرانی كه برای ديدن طبيعت بكر آمده‌اند، احترام بگذاريد، و توجه داشته‌باشيد كه روشنايی برق، يا صدای موسيقی و قهقه‌های شبانه، يا دود كباب، فقط ممكن است برای خودتان لذت‌بخش باشد؛ ديگران از اين‌‌ها گريخته و به كوه زده‌اند.

بسياری از گردش‌گران وطنی، به فرهنگ بومی كوه‌نشينان و به آثار تاريخی كوهستان بی‌توجه هستند.سعی كنيد با فرهنگ مردم منطقه و پيشينه‌ی تاريخی آن آشنا شويد و مدافع ارزش‌های آن باشيد. قلعه‌ها، راه‌ها و ديگر ميراث‌های فرهنگی كوه را بشناسيد، از آن‌ها ديدن كنيد و در حد توان خود مانع آسيب‌رسانی به آن‌ها شويد. می‌توانيد با معرفی ميراث‌های كوهستان به اهالی منطقه و مديران و شوراهای روستا و شهر نزديك، آنان را تشويق به حفاظت از اين يادگاری‌های با ارزش كنيد.