افسانه های سد سازی(دنباله)
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

* " سد سازی ، سودهای دیگری هم دارد " ! ؛ برای مثال ، سد سازان می گویند که با انتقال آب به حوزه های دیگر می توانیم دشت های خشک را آباد کنیم یا به کشورهای همسایه آب بفروشیم .

 صادرات آب  برای کشوری مانند ایران هیچ توجیهی ندارد ، چرا که در پر آب ترین استان کشور (خوزستان) هم مشکل کم آبی – نه تنها برای محیط زیست ، شامل کرانه ی رودها ، تالاب ها و مصب ها – بلکه برای کشاورزی و آشامیدن نیز وجود دارد . به همین دلیل ، طرح ساخت لوله ی انتقال آب به کویت ، اعتراض سید ناصر موسوی نماینده ی رامهرمز و رامشیر در مجلس هفتم را سبب شد . او در یک نطق گفت : « جای تعجب است که با توجه به کمبود آب شرب در شهرهای استان خوزستان شنیده می شود که مسوولان و دست اندرکاران تصمیم بر عقد قرارداد فروش آب از خوزستان به کویت گرفته اند » (28) . از این گذشته ، صدور آب خام از سوی کشور ما ، حداکثر ادامه ی همان سیاست فروش نفت است : صادرات مواد اولیه ، و واردات محصولات ساخته شده . در حالی که می توان با تولید محصول کشاورزی ، یا دست کم با صدور آب بسته بندی شده ، چندین برابر قیمت آب خام ، پول به دست آورد . به نظر می آید که این طرح ، گذشته از آن که در راستای دیگر طرح های "جذب و هزینه کردن بودجه " است ، همچنین یک گونه بازی سیاسی و امتیازدهی به «کشور دوست و برادر» نیز باشد .

در طرح های انتقال داخلی نیز کمبود آب حوزه هایی که عرفا مصرف کننده ی آب رودخانه ها بوده اند ، در نظر گرفته نشده است . یکی از پر سر وصدا ترین این طرح ها ، طرح انتقال آب چشمه لنگان (از سرشاخه های دز) به کاشان و اردکان بود که در زمان ریاست جمهوری خاتمی به اجرا درآمد . طرح دیگر (در دست مطالعه) ، انتقال آب از سرشاخه های کارون به رفسنجان است که هر دوی این ها  اعتراض های زیادی را از سوی خوزستانی ها در پی داشته است . انتقال سالانه چیزی در حدود پانصد میلیون مترمکعب آب از رودخانه ی شاهرود به تهران ، پس از آب گیری سد طالقان ، موجب کم آبی سفیدرود شده که به ویژه در شرایط خشک سالی مانند امسال ، آسیب های سختی را به کشاورزان گیلان وارد می سازد . تهران ، نمونه ای است از یک شهر با توسعه ی به شدت ناپایدار که در زمینه ی آب ، به جای هرگونه مدیریت تقاضای آب ، در آن پی درپی طرح های مدیریت عرضه ارایه و اجرا می شود . این شهر ، اکنون علاوه بر تمامی آب حوزه ی خود ، بخش مهمی از آب هایی را که طبیعتا سهم استان های مرکزی ، مازندران ، گیلان و قزوین بوده است به مصرف می رساند . جای تاسف است که تهران ، در این زمینه نیز الگویی شده است برای دیگر شهرها و منطقه های کشور . انتقال آب از خوزستان به کویر مرکزی ، الگوی صرفه جویانه ای را که طی قرن ها در جامعه های کویری شکل گرفته ، برهم می زند و توقع هایی را پایه می ریزد که برای مثال ، هر شخصی برای حمام کردن – مانند تهرانی ها – چند صد لیتر آب را هدر می دهد ، یا در کشاورزی به جای استفاده از روش های کوزه ای و قطره ای ، روش غرقابی یا جوی و پشته ای به کار گرفته می شود . از این ها گذشته ، انتقال آب از یک حوزه به حوزه ای دیگر ، سرنوشت جامعه ی انتقال گیرنده را به وضع جوی و شرایط منطقه ی دیگر پیوند می زند که این ، خلاف اصول " توسعه ی درون زا " و پایدار است .