محیط زیست ، معضلی اجتماعی یا معمایی فنی؟
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

۵ جون ، روز جهانی محیط زیست گرامی باد

کنت وات ، در سرآغاز کتاب  مبانی محیط زیست (1) می گوید : « شاید این نکته که مسایل بوم شناسی خالص از بعضی جهات بهتر هستند ، درست باشد ، ولی اگر فرزندان ما و همسالان آن ها اقدام عاجل و موثری درمورد آلودگی هوا و عواقب آن به عمل نیاورند ، نوه های ما ممکن است دیگر قادر به مطالعه ی مسایل بوم شناسی خالص نباشند » . این نکته ، بیش از سه دهه پیش گفته شده و اکنون باید گفت  با روند تخریب شدیدی که جهان در پیش داشته ، نه نوه های ما بلکه فرزندان مان فرصت مطالعه ی بسیاری از مسایل زیستی را از دست خواهند داد یا ( در موردهایی مانند مطالعه ی بخش های گسترده ای از جنگل های بارانی ) از دست داده اند . 

حکایت ما دوستداران محیط زیست ( و البته بیشتر افراد جامعه ی بشری ) ، حکایت کاروانیانی است که راهزنان بر ایشان تاخته اند ؛ در این حال ، بیش از هر چیز نگاهداشت آن چه که داریم   اهمیت دارد. برای مثال ، در شرایط پاک باختگی ، مهم حفظ مواد خوراکی مان است و نه وسواس و تدقیق در نوع غذا . ترجمان گفته ی کنت وات ، برای فعالان زیست محیطی این است که زمان زیادی در دسترس نیست تا آسوده خاطر ، دل به اکولوژی محض یا مطالعه های به کلی آکادمیک بدهیم ؛ باید هرچه سریع تر جلوی تخریب و آلوده سازی محیط زیست را بگیریم تا  آن فرصت مطالعاتی مطلوب ، برای همیشه از دست  نرود . من در جاهای دیگری هم اشاره کرده ام که " معضل محیط زیست " بیشتر یک موضوع اجتماعی است تا یک امر فنی خاص . به بیان دیگر ، در این مورد کم تر با یک معمای علمی ، و بسیار بیشتر با یک مشکل مربوط به تضاد رفتاری و دیدگاهی طبقه های فرادست جامعه با مصالح همگانی ، روبرو هستیم . حل این مشکل ، نه با فعالیت در آزمایشگاه ها و کتابخانه ها و اتاق های فکر بلکه تا حد زیادی از طریق مبارزه ی اجتماعی فرادست می آید .

 


توجه به این مساله ، برای کسانی که می خواهند به راستی کاری برای محیط زیست کنند ، از این جهت اهمیت دارد که به آنان کمک می کند تا اولویت های خود را در تلاش برای حفاظت محیط زیست ، مشخص سازند . آیا باید به ایجاد مراکز علمی و تحقیقاتی بیشتر پرداخت ، یا با کارهای آموزشی همگانی و فعالیت های تبلیغی و تهییجی ، مردم را به مقابله با افراد و سازمان های مخرب محیط زیست فراخواند ؟ آیا باید خویشتن را غرق در مطالعه ی علمی برای پی بردن به رازهای تباهی محیط زیست کرد ، یا با دریافت چکیده ی دانشی که در مرکز های علمی معتبر جهان به دست آمده وارد کارزار اجتماعی با تبهکارانی که برای به دست آوردن سود بیشتر محیط را ویران می کنند ، شد ؟ شاید بگویند که هرکدام از این رویکردها ، بسته به علاقه و استعداد شخصی یا امکانات موجود ، جایگاه و ارزش خود را دارد و نمی توان یکی را بر دیگری برتر دانست .

اما ، موضوع این است که در شرایط مشخص کنونی ایران کدام رویکرد اولویت دارد . به نظر من ، در سمت دولت و در سیاست گزاری های کلان ، لازم است که به جای ایجاد دانشکده های بیشتر برای محیط زیست و دیگر علوم زیستی ، به ارتقای مراکز موجود پرداخت ، و به جای پروردن شمار زیادی دانش آموختگان با انبان های محفوظات ، انسان های اجتماعی چالش گر و منتقد و جستجو کننده تربیت کرد . اگر مشکل محیط زیست ما با " تحصیلات " و درست شدن شماری دکتر و مهندس حل می شد ، پس چرا در 15-10 سال گذشته که صدها دانش آموخته ی محیط زیست از دانشگاه های کشور بیرون آمده اند ، وضع محیط زیست به مراتب خراب تر از گذشته شده است ؟! چرا دانشکده های محیط زیست و استادان و دانشجویان و دانش آموختگان این دانشکده ها که به چند هزار نفرمی رسند ، در جنبش محیط زیستی حضور چشم گیر ندارند ، و اصلا چرا خود منشا هیچ جنبش محیط زیستی نبوده اند ؟! چرا در تجمع های اعتراض به اوضاع غم بار محیط زیست کشور ، معمولا فقط چند ده نفر شرکت می کنند و از آن صدها مهندس  و دکتر و استاد دانشگاه خبری نیست ؟! آیا " شان " نخبگان ما اجازه نمی دهد که در حرکت های خیابانی و آموزش های چهره به چهره و برنامه های پاک سازی شرکت کنند ، یا روحیه ی تسلیم طلبانه ای که در دانشگاه های ما ترویج می شود و تمکینی که بیشتر جوانان ما به این وضع دارند ، سبب ساز این بی عملی است ؟

نمونه های بسیاری را در زمینه های دیگر می توان یادآور شد که سامانه ی آموزش رسمی ما نتوانسته در آن ها مولد و منشا اثر باشد . شاید آشکارترین نمود این بیماری را در موضوع معماری و ساختمان  سازی بتوان دید که با گذشت حدود هشتاد سال از تاسیس دانشکده های فنی و فازغ التحصیل شدن هزاران مهندس و دکتر در این رشته ، شهرها و روستاهایی داریم با بافت و هویت مخدوش  ، و ساختمان هایی بدمنظر و سست بنیان و ناهماهنگ با محیط زیست و میراث فرهنگی. مدیران ارشد کشور باید این اوضاع را تهدیدی جدی برای حال و آینده ی کشور بدانند و شرایطی را فراهم کنند تا امکان نقد – بی ترس از تعقیب و تهدید – برای همه باشد . فقط در این صورت می توان امیدوار بود که درس خواندگان ما بتوانند به راستی منشا اثر و پیشگام در حرکت های مثبت اجتماعی باشند.

در خصوص تشخیص اولویت ها که در بالا به آن اشاره شد ، در سمت مردم و سازمان های مردمی هم مهم تر این است که آنان دیده بان ، محافظ و مدافع فعال و حاضر در صحنه ی اجتماع باشند تا بازگوکنندگان اطلاعات "بی خطر"  زیست محیطی . داشتن تخصص و دانش ، البته که امری است پسندیده ، و پرهیز از سطحی نگری و قیل و قال کم محتوا  امری لازم، اما دنباله روی از جمعی متخصص عافیت جو و اداره نشین محافظه کار که در سازمان محیط زیست یا دانشکده ها یا معاونت های شهرداری ها کار می کنند ، نیز راه به جایی نمی برد . برای تشخیص شیوه های مخرب توسعه و آسیب هایی که سوداگران مسکن و رانت خواران و گیرندگان اعتبارها و وام های میلیاردی به محیط زیست کشور وارد می کنند ، به تخصص های دانشگاهی در رشته ی محیط زیست یا رشته های نزدیک به آن نیازی نیست ؛ در این مورد غالبا فقط یک چشم باز و کمی وجدان لازم است . بیشتر اوقات ( در ایران ، تقریبا همیشه !) اظهار این نکته که تشخیص خوب و بد  پروژه های عمرانی  در تخصص آدم های عادی نیست ، برای بستن دهان منتقدان است . در تایید این نکته همین بس که تقریبا همه ی تصمیم گیرندگان و تصمیم سازان بزرگ کشور ، اگر هم تخصصی داشته باشند در رشته های نامرتبط به مسوولیت هایی است که برعهده دارند و هرقدر رتبه ی ایشان در سامانه ی تصمیم گیری ها بالاتر ، دوری شان از زمینه های مشخص بیشتر است . ضمن این که تهیه کنندگان " طرح های توجیه زیست محیطی " پاره ای از مخرب ترین پروژه ها ، متخصصان محیط زیست هستند !

با کمی دقت در پاره ای از مهم ترین مشکلات زیست محیطی ایران ، می توان دریافت که بیشترین گرفتاری ما ، در آن دسته از مسایل اجتماعی ریشه دارد که با اصلاح ساختار قانون گزاری ، پاسخ گو کردن مقام های اجرایی ، همه شمول کردن قانون ، از "طبقه بندی" خارج کردن اطلاعات مربوط به پروژه های کلان ، و باز کردن راه جستجو و طرح دعوا برای سازمان های غیردولتی ، حل می شود .

روز جهانی محیط زیست ، فرصتی است برای یادآوری مسوولیتی که هر فرد عادی جامعه در حفاظت  ازگنجینه ی بی مانند طبیعت برعهده دارد . در این میان ، نه می توان با چشمان بسته و بی مطالعه کاری کرد ، و نه باید دل به اطمینان خاطرهایی خوش داشت که سودجویان تخریب گر به ما می دهند .

 

پی نوشت

1) ترجمه ی عبدالحسین وهاب زاده ، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد ،1383 ، ص