مقاله ای از دکتر پرویز رجبی درباره ی تیرگان
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

پرویز رجبی در سال 1318 خورشیدی در روستای امامقلی قوچان به دنیا آمد . در سال 1350 دکترای ایران شناسی خود را از دانشگاه گوتینگن دریافت کرد . پیش از انقلاب استاد دانشگاه اصفهان و دانشگاه ملی بود و پس از انقلاب مدتی به تدریس در دانشگاه های گوتینگن و ماربورگ پرداخت و چند سالی نیز سرپرست بخش ایران شناسی دایره المعارف بزرگ اسلامی بود . او کتاب های بسیاری نوشته و ترجمه کرده است ، از ترجمه های او می توان کتاب های داریوش و ایرانیان ، کویرهای ایران ، یافته های تازه از ایران باستان ، ماه عسل ایرانی ... ،

و از تالیف های او ، مجموعه ی هفت جلدی  هزاره های گمشده  را نام برد .

دکتر رجبی ، در سال گذشته یکی از سخن رانان ما در مراسم روز ملی دماوند  بود ، و برای امسال نیز مقاله ی باارزش زیر را به ما داده است .

تیرگان

پرویز رجبی

 

 تیر یشت کهن‌ترین و نزدیک‌ترین سند به جشن تیرگان است‌. جانمایۀ اصلی این یشت‌، همچنان که دیدیم‌، نبرد ستارۀ تِشتَر، ستارۀ تیر، با اپوش‌، دیو خشکسالی است‌(1). در میان همۀ مردم جهان‌، پدیده‌های شگفت انگیزِ طبیعی‌، برای مردم جهان باستان‌، اورنگ خدایی یافته‌اند و در خور و شایستۀ این اورنگ‌، آیین‌هایی را فراهم آورده‌اند. طبیعی است که برای مردم ایران باستانی‌، که با آسمانی ژرف رویاروی بوده‌اند، ستارگان نقش تعیین کننده‌ای داشته‌اند(2). تِشتَر فرمانروای بارش است و باروری و پدیدآورندۀ روزی‌(3). احترام ایرانیان به آب و نشاط ایرانی از دیدن آب‌(4)، به فرمانروای بارِش‌، شخصیتی استثنایی بخشیده است‌.

 کهن‌ترین سندی که دربارۀ جشن تیرگان داریم‌، بخش اَبذَزَرَه کتاب تَلمود است‌. در اینجا چند جشن مادی (ایرانی‌) حرام شناخته شده‌اند، که باید از برگزاری آن‌ها پرهیز کرد: در تلمودی بابِلس 4 جشن و در تلمودَ اورشلیم 3 جشن‌ِ موتَردی‌، توریشکَی‌، موهرَنگی‌. تقی‌زاده‌(5) این 3 نام را نوسَر ]نوسال‌[، تیرگان و مهرگان می‌خواند. به این ترتیب تاریخ جشن تیرگان را می‌توان تا دوران تَلمودی‌، یعنی سده‌های نخستین میلادی به عقب برد و در عین حال دریافت‌، که آوازۀ این جشن‌ها تا بیرون مرزهای ایران رخنه کرده بوده و شاید آنچنان طرف توجه مردم بوده است‌، که به نام یک پدیدۀ خارجی‌، از سوی مفسران دین یهود حرام شناخته شده است‌.

 

 آرش کمانگیر و تیرگان

 

 

 


 

آرش کمانگیر و تیرگان

 

 یکی از افسانه‌های در پیوند با تیرگان‌، افسانۀ بسیار زیبا و دلکش آرش کمانگیر یا شیواتیر است‌. آرش برای ایرانیان همیشه چهره‌ای محبوب داشته است‌. به گمان از این روی بوده است که نویسنده‌های سده‌های گذشته کوشیده‌اند، تا داستان آرش کمانگیر را با جشن تیرگان بیامیزند(6) و به آرش مرزساز همان پیکری را بدهند، که برای تِشتِرِ آب ساز و زندگین آفرین می‌شناسند. اگر فکر سازندۀ آرش کمانگیر، زیباتر از خود آرش است‌، شوق ایرانیان در تعیین مرز به مراتب زیباتر است‌. این سخن را زمانی می‌توان شعار پنداشت‌، که واژه و هویت دلنشین مرز شعار باشد!  گمان می‌رود که تیر یشت‌، به ویژه با بندهای 6، 37 و 38 خود، نخستین منبع نویسندگان دورۀ اسلامی به آرش باشد. بیرونی‌(7) خود می‌نویسد «چنانکه در ابِستا بیان شده است‌» و آنگاه به داستان آرش می‌پردازد. پس از شکست منوچهر از افراسیاب و محاصرۀ طبرستان از سوی تورانیان‌، ایران تن به صلح داد و قرار شد برای تعیین مرز از تیر آرش کمانگیر، که بهترین تیرانداز آریاییان (ایرانیان‌) بود، برگزیده شود. آرش نخست برهنه شده و با نشان دادن سلامت تن خود، می‌گوید، که یقین دارد که پس از رها کردن تیر پاره پاره و فدا خواهد شد. بدن آرش پس از رهاکردن تیر، در روز سیزدهم تیر ماه یا تیرگان کوچک‌، به سبب نیرویی که به کار برده بود، متلاشی شد. آرش جان خویش به چله کمان نهاده بود، تا مرز تا می‌تواند فراتر تعیین شود. اهورمزدا بر تیر می‌دمد و امشاسپندان و مهر، دارندۀ دشت‌های فراخ راه گذر تیر را فراهم می‌آورند و ایزدان اشی‌(8) و پارند(9) سبک گردونه او را همراهی می‌کنند. تیر روز چهاردهم تیر ماه‌، که تیرگان بزرگ نامیده می‌شود، در هزار فرسنگی‌(10)، در حوالی فرغانه فرونشست‌.

 

 آبریزان یا آب‌پاشان

 

 جشن تیرگان‌، آبریزان یا آب‌پاشان نیز نامیده می‌شود. شاید دو جشن تیرگان و آبریزان نخست جشن‌های متفاوتی بوده‌اند و با گذشت زمان‌، به سبب همانندی‌، باهم آمیخته‌اند. این امکان هم وجود دارد که در دورۀ اسلامی و با فاصله‌ای که از ریشه گرفته شده‌، فعل آب‌پاشیدن متبلور شده باشد. به هر روی پردازندگان به این دو جشن اغلب دچار پریشانی می‌شوند. ایرانیان همیشه آب را ارجمند داشته‌اند. هنوز هم «بیابان‌» و «آبادان‌» در پیوند با آب است و حیثیت ایرانی «آب‌ِ» روی اوست‌. هرودت‌(11) می‌نویسد، ایرانیان در هیچ رودی ادرار نمی‌کنند، آب دهان نمی‌اندازند و حتی دست‌هایشان را در آن نمی‌شویند و دست شستن دیگران را هم در آب نمی‌پذیرند و به رودخانه احترام می‌گذارند. استرابون‌(12)، با تفاوتی اندک‌، می‌گوید، ایرانیان در آب روان شستشو نمی‌کنند و در آب روان‌، لاشه و مردار و روی هم رفته چیزهای ناپاک نمی‌اندازند; چون برای نیایش و ادای نذر به کنار دریاچه یا چشمه و نهر آبی می‌روند، در کنارش گودالی می‌کنند و بسیار می‌کوشند، تا آب به خون آلوده نشود. افراط یا تفریط در این گزارش‌ها تنها می‌تواند ناشی از آگاهی اندک نویسندگان باشد. وگرنه در هر کدام از آن‌ها نشانی از حقیقت نهفته است‌(13). در سال 66 میلادی‌، تیرداد اشکانی برای ستاندن دیهیم شاهی از دست نِرون‌، امپراتور روم‌، ناگزیر از رفتن به نزد او شد، به یک سفر نه ماهۀ زمینی تن داد، تا با سفر دریایی خود به آب توهین نکرده باشد(14).  با این همه نمی‌دانیم که آب دریاهای شور هم مورد احترام بوده اند، یانه‌. آنجا که خشیارشا خشمگین از خروشانی آب داردانل‌، دریا را با «ای آب تلخ‌!» مخاطب قرار می‌دهد، با باور ایرانیان دربارۀ آب شور هماهنگ است‌. در بندهش‌(15) داریم که پس از پیروزی تِشتَر بر اپوش‌(16)، ده شبانه روز باران می‌آید و همۀ خرفستران را می‌کشد و زهر آن‌ها را روانۀ دریاها می‌کند و ازیراست که آب دریاها شور است‌(17).  در یسنا 65(18) آب از بهترین آفریدگان مزدا خوانده شده است‌. و خواسته می‌شود، که آب از آن‌ِ بداندیشان‌، بدگفتاران‌، بدکرداران‌، دُژدینان‌، دوست‌آزاران‌، مغ‌آزاران‌، همسایه‌آزاران‌، خانواده‌آزاران‌، تاراجگران‌، راهزنان‌، پارساکشان‌، جادوان‌، دروغگویان و ستمکاران نباشد. و از زرتشت خواسته می‌شود، تا کام خویش نخست از آب بخواهد. آبان یشت‌، زیباترین سرود ایران باستان از سرچشمه‌ای نامیرا آبیاری می‌شود و به آناهیتا، ایزد بانوی نگهبان آب‌ها، تقدیم می‌شود. خرداد فرشتۀ کمال پاسدار آب است‌(19). و سرانجام اینکه نخستین ذره‌ای که انسان را پدید می‌آورد آب است‌(20) و میهن و زادگاه‌، آب و خاک نامیده می‌شود.

 شستشوی بیرون از برنامۀ روزانه و پاشیدن آب و گلاب بر سر و روی یکدیگر در تیرماه‌، یکی از آیین‌ها و جشن‌های نشاط انگیز در پیوند با آب است‌. دربارۀ پیدایش این آیین کهن داستان‌های اساطیری گوناگونی آورده شده است‌. از آن میان افسانۀ کیخسرو و نا پدید شدن او بر لب آب است‌(21). کیخسرو پس از جنگی طولانی با افراسیاب و کشتن او، بر سر راه خان آذر ]یا آذرگشنسب‌[(22) بود که از درونش چنین دریافت‌، که کارش در این جهان به سر آمده است و باید که به جهان ایزدان بپیوندد. پس بی‌درنگ‌، درهم و دینار بسیاری به موبدان و تهیدستان بخشید و به سراسر کشور پیام داد، که دست از تخت شاهی می‌شوید(23). بزرگان در اندیشه از دیوانه شدن و گذر او از آسمان‌، خواستند تا رای او برگردانند. چنین نشد و کیخسرو در حال نیایش بود که خوابش در ربود. در خواب‌، که یک هفته به درازا کشید، سروش بر او برآمد که آنچه می‌جسته است‌، یافته و زمان رفتنش فرارسیده است‌. هنگامی که کیخسرو چشم گشود، رؤیای خویش را باز گفت و افزود از لشکر و تاج و تخت سیر شده است‌. بزرگان‌، در ناباوری‌، به اندرز و سفارش نشتند. کیخسرو زیر بار نرفت‌. جانشین تاج و تخت برگزید و سپاه رخصت فرمود. اما توس و گیو و بیژن و فریبرز اورا در کنار ماندند. چون سرانجام به راه شدند، پس از چندی در راه به چشمه‌ای برخوردند. کیخسرو با دیدن چشمۀ آب‌، به ندایی درونی فرمان به ماندن داد و افزود، جز آن شب‌، دیگر کسی اورا نخواهد دید، زیرا او، با سر زدن خورشید، با سروش آشنا خواه شد. پاسی از شب اندر چمیده بود که کیخسرو سر و تن در آب چشمه بشست و در نهان اوستا خواند. سپس تا جاودان با ناموران همراه بدرود گفت و چون خورشید بردمید، همراهان اورا باز نیافتند(24).

  گردیزی‌(25) نیز مانند بیرونی این جشن را در پیوند با کیخسرو می‌داند. هر دو نویسنده‌، جشن تیرگان را جشنی دو روزه می‌دانند: تیرگان کوچک‌، روزی که تیر آرش رها شد و تیرگان بزرگ‌، روز چهاردهم (گوش روز) از تیر ماه که تیر آرش فرود آمد. بیرونی‌(26) می‌گوید، که بیژن بر چهرۀ کیخسروِ خفته آب پاشید و از این روی است ،که ایرانیان با مِهری که به کیخسرو دارند، بر سر و روی یکدیگر آب می‌پاشند(27). باید افزود که کیخسرو در ادب مزدیسنا در شمار هفت جاودانی‌ها(28) و از یاوران سوشیانت است‌(29).

 آگاهی پیشاپیش کیخسرو از پیوستنش به ایزدان‌، آدمی را به یاد عارفان و صوفیان می‌اندازد. به راستی هم کیخسرو پارسا و پرهیزکار در میان زرتشتیان همان اندازه ارجمند است که صوفیان و عارفان نامدار در میان مسلمانان‌. همه جا، در اوستای مت ئخر و ادب پهلوی از او، بسا همسنگ ایزدان‌، به نیکی یاد شده است‌. انگیزاننده است که ادب زرتشتی‌، کیخسرو با ناهید، فرشتۀ آب‌، سر و کار زیادی دارد(30).  تقریبا همزمان با فردوسی‌، حدود 378 ه ق‌، قمی‌(31) در تاریخ قم می‌نویسد، آن روز تیرروز از تیرماه بود و از آن روز باز رسم است که در آب چشمه‌ها غسل کنند. انصاری‌(32). که در سال 727 هجری در گذشته است‌، آیین آبریزان را با خشکسالی اصفهان‌، در زمان فیروز پسر یزدگرد، در ارتباط می‌داند. بیرونی‌(33) این جشن را جشن نیلوفری نیز می‌خواند و گردیزی جشن سرشویی‌(34). گردیزی می‌نویسد که آبریزگان اصفهان آن است که مردم آب بر یکدیگر می‌ریزند و اگر در این روز باران بیاید شادی می‌کنند و عید می‌گیرند و این آیین در زمان او برگزار می‌شود. قزوینی‌(35) نیز از این جشن با نام نیلوفر یاد می‌کند. رازی‌(36) که پیوندی میان جشن تیرگان و افسانۀ آرش نمی‌بیند، در سال 466 هجری پس از گزارشی کوتاه دربارۀ این جشن می‌نویسد: «و لکن اصلی ندارد. پس عوام چون تیر روز شنیدند، اعتقاد کردند که از بهر تیرانداختن نام برو نهادند و اما اندر این روز آب ریزند و خرمی کنند و سبب آن بود که چندان سال باران نبارید. پس انرین روز مردم بجماعت دعا کردند و آب بر یکدیگر همی‌ریختند». گردیزی چند دهه پیش از رازی نوشته بود، «آن تیر انذر کوهی افتاد، میان فرغانه و طخارستان ... و مغان دیگر روز جشن کنند...و اندر تیرگان پارسیان غسل کنند و سفالین‌ها و آتشدان‌ها بشکنند»(37) و مردم آمل در این روز به دریا روند و تمام روز را در آن آب تنی کنند و تن بشویند»(38).  ظاهراً در اصفهان‌، به خاطر حکومت آل زیار (316-434 هجری‌) که خود از مازندران بودند و آشنایی بیشتری با آبریزگان داشتند و علاوه بر این دلبستۀ زنده نگهداشتن آیین‌های ایرانی بودند، جشن آب‌پاشان جلوه‌ای ویژه‌ای داشته است‌. شاه عباس‌، که در این شهر با این جشن آشنا شده بود، علاقۀ زیادی به آن داشت و گاهی در اصفهان و زمانی در مازندران و گیلان در این جشن شرکت می‌کرد و برگزاری آن را خوش شگون می‌دانست‌. اسکندر بیک می‌نویسد، در سال 1019 (یا 1020 هجری‌) شاه عباس در چهار باغ در جشن آب پاشان که زیاده از 100 هزار نفر در آن شرکت داشتند حضور داشت‌(39). همو می‌نویسد، پس از بهار جشن آب پاشان است‌; بزرگ و کوچک و زن و مرد در کنار دریا به مدت 5 روز به سرور و شادی می‌پردازند و آب بازی می‌کنند(40).

 پیترو دلاواله‌(41)، جهانگرد ایتالیایی و دن گارسیا دوسیلوا فیگوئروا، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس‌، همزمان با هم‌، با پایان گرفتن بنای مسجد شیخ لطف الله در اصفهان‌، شاهد این جشن بوده‌اند. همانندی گزارش این دو جالب توجه است‌: مراسم جشن در ماه ژوئیه‌، طرف عصر در انتهای چهارباغ‌، برابر پل الله وردی خان و در حضور شاه عباس و میهمانان خارجی و داخلی و اهالی پایتخت برگزار می‌شود. زن‌ها برای تماشا بالای پل می‌نشینند و بزرگان در درون غرفه‌های پل‌. مردان با لباس‌های غیر معمول (شلوار تنگ و شب کلاه‌) به درون آب می‌روند و روی یکدیگر آب می‌پاشند. کار آب پاشی به جایی می‌رسد که ظرف‌هارا به سوی یکدیگر پرتاب می‌کنند و سرهای بسیار شکسته می‌شود و گاه چند نفر جان می‌بازند و شاه با دیدن زخمی‌ها و کشتگان دستور پایان جشن را صادر می‌کند .

 در زمان شاه عباس جشن آبریزان به خاطر اعتبار ویژه‌اش نزد طبریان «نوروز طبری‌» خوانده می‌شد(42). البته امکان دارد که اصطلاح نوروز طبری به خاطر عدم احتساب کبیسه و افتادن نوروز به تیرماه و آمیختن با جشن آبریزان به وجود آمده باشد(43). به نوشته ملا مظفر(44)، که در سال 1024 هجری زده بوده است‌، در شب پیش از برگزاری این جشن‌، آیین‌هایی معمول بوده است‌، که شباهت زیادی با مراسم شب‌های نوروز دارد. یکی از این مراسم زیبا لال‌شیش است‌، که حوانان تَرکه به دست به در خانه‌ها می‌روند و در می‌زنند و با دیدن صاحب خانه‌، او را با ترکه می‌زنند و سپس با دریافت هدیه‌ای ترکه را به صاحب خانه می‌دهند و او ترکه را تا سال بعد، مانند شئ متبرکی نگه می‌دارد. این ترکه یادآور تیر آرش کمانگیر است و لال‌بازی به نشانۀ سکوت و آرامش و همچنین پنهان‌کاری است‌(45).

 گردیزی‌(46) نیز اشاره به یکی از آیین‌های این جشن اشاره می‌کند: «... و هم در این ایام گندم با میوه پزند و بخورند و گویند، اندران وقت همه گندم پختند و خوردند، که آرد نتوانستند کرد. زیرا که همه اندر حصار بودند». بیرونی‌(47) هم می‌گوی‌، که در دو روز یاد شده گنم پخته می‌خورند و سفال‌هایشان را می‌شکنند(48) جشن آبریزگان در میان ارمنی‌ها نیز مرسوم است‌(49).

 

 اَپوش

 

یکی از کهن‌ترین داستان‌های فراوان اساطیری ایران‌، بی‌تردید اسطورۀ اپوش‌، دیو خشکی است‌، که به پیکر اسبی سیاه‌، بازدارندۀ تِشتَر، ایزد باران است‌. ایزدی که اهورمزدا اورا، در طرف ستایش و نیایش قرارگرفتن‌، برابر خود آفریده است‌(50) و ایزدی که جانوران وحشی کوهساران و درندگان بیابان‌ها، در فصل بی‌آبی‌، چشم به راه برخاستن اویند(51). اهمیت نقش آب‌، باران و ستارگان در ایران باستان‌، نبرد تِشتَر با اپوش را به صورت یکی از زیباترین افسانه‌های اساطیری ایرانیان عهد باستان درآورده است‌(52).

 دربارۀ ریشه و معنی نام اپوش که در اوستا(53) به صورت اَپَه‌اُشَه آمده است‌، بحث‌های زیادی شده و شاید هنوز سخن آخر گفته نشده است‌. در حالی که یوستی‌(54) و بارتلمه‌(55) نخستین پردازندگان به این نام آنرا ترکیبی از «اَپ‌» و «اوش (سوزاننده‌») به معنی خشکاننده و سوزانندۀ آب می‌آورند، به نظر هوزینگ‌(56)، می‌توان با تکیۀ بر نقش اپوش‌، این نام را «اَپَه‌وَشَه‌» یا «اپَه‌وَرتَه‌» و حتی «آپه‌ورته‌» از ریشۀ «ور- (پوشاندن‌») به معنی بازدارندۀ آب خواند(57). واکِرناگِل‌، هِرتِل‌، گونتِرت‌، دوشن گیمن‌، کریستن‌سن‌، بار، هرتسفلد و لومل نیز کم و بیش همین برداشت را دنبال می‌کنند(58).

 فُرسمن‌(59) ضمن مقاله‌ای جامع و سرشار از م ئخذ، با نگاهی دوباره به تحلیل نظر یوستی و بارتلمه و تقریبا همۀ دانشمندان پیش از خود و با به زیر سؤال بردن نظر همۀ آن‌ها، می‌کوشد، بی آنکه راه حلی قاطع بدهد، تحلیل تازه‌ای برسد. او ضمن اینکه اپوش را از نظر دستیابی به یک معنای درست‌، واژه‌ای پر مس ئله می‌داند، نخست با صرف نظر کردن از واژۀ «اَپ‌» (آب‌)، به حرف نفی «اَ» تکیه کرده و در پی واژه‌ای است به معنی «خشکی‌» و «بی‌بارانی‌». او آنگاه به واژۀ اوستایی «پَه‌اُشَه (رویش‌») توجه کرده و به این امکان می‌اندیشد که اپوش را «بی‌رویش‌» بخواند. یعنی دیوی که ضد رویش و باروری است‌. سپس می‌کوشد با مطرح کردن ریشۀ فعل «پوشیدن‌» و کنار گذاشتن «ور- (پوشاندن‌»)، از برداشت دیگری برای بخش دوم نام مرکب اپوش استفاده بکند: پوششی که حاصل رویش است‌!

 از دید فُرسمَن نتیجه ایتکه اپوش دیوی است که مخالف رویش و پوشش است و این نام پیوندی با واژۀ آب ندارد(60). گْرِی‌(61) با تکیه بر بارتلمه‌(62) این نام را از نظر فقه‌الغه با واژۀ «سوزاندن‌» یونانی قابل قیاس می‌داند.

 آبشخور داستان کشته شدن دیو خشکی به دست تِشتَر را باید در سینه‌های غایب باشندگان نخستین ایران و در قلمرو جغرافیایی ایران امروز جست‌، نه در دورۀ مشترک هند و ایرانی‌. از همین روی است که این داستان در اوستای مت ئخر و دیگر بخش‌های ادب مزدیسنا متبلور شده است‌. بهترین شرح نبرد اپوش با ستارۀ تِشتَر(63) در تیر یشت‌(64) آمده‌، که به سبب اهمیت موضوع به شیواترین شکل ممکن سروده شده است‌. تِشتَر، ستاره‌ای است که نطفۀ آب‌(65)، زمین و گیاهان با او است‌(66) و برای اینکه بتواند به سرزمین خشک و تشنۀ آب‌، باران ارزانی بدارد، باید بر اپوش دیو خشکی چیره گردد. به سبب همین صفت مهم است که آدمیان در انتظار پیروزی او بر اپوش اند(67). در تیر یشت‌(68) برای پیروزی بر اپوش از تِشتر ستایش می‌شود، ایزدی که آب‌های ایستاده و جاری‌، جویبار و برف و باران در اشتیاق دیدار اویند و در انتظار وقتی که چشمه‌های آب‌، سترگ‌تر از شانۀ اسب‌ها به جریان درآیند تا کشتزاران و دشت‌هارا و ریشۀ گیاهان را از رطوبت خود نیرو بخشند. در قلمرو جغرافیای تاریخی ایران‌، هیج‌جا مناسب تر از قلمرو امروز ایران برای پیرایش این باور مناسب‌تر به نظر نمی‌آید.

 نبرد تِشتَر با اپوش در سه مرحله و هر مرحله در ده شب و صورت‌های فلکی متفاوت‌، انجام می‌گیرد. در هر سه مرحله تِشتَر برای پیروزی بر اپوش تقاضای هوم و قربانی می کند و وعده رفاه‌، گاو و اسب و بیشتر از همه وعدۀ کمال روان می‌دهد(69). او قربانی می‌خواهد، تا برای چیره شدن بر اپوش‌، که سر راه اورا برای رسیدن به آب می‌گیرد، نیروی پایداری لازم‌را داشته باشد(70). یکی دیگر از نشانه‌های فقر آسمان و زمین‌، جدا از آموزۀ اخلاقی‌، توجه به این است‌، که از گوشت قربانی راهزنان‌، زنان بدکار، بی دینان و برهم زنندگان زندگی نباید بخورند(71).

 در ده شب نخست تِشتَر پیکری جهانی می‌پذیرد و به شکل جوانی 15 سالۀ رعنا و درخشان‌، با چشمان روشن‌، بلند بالا، توانا و چست و مردی که برای نخستین بار کمربند بسته و نیرو گرفته و به بلوغ رسیده در فروغ به پرواز درمی‌آید(72). این مرحلۀ از نبرد که سه شب و روز به طول می‌کشد به پیروزی اپوش می‌انجامد(73). اپوش تِشتَر را یک هاثر (فرسنگ‌) از دریای فراخکرت به دور می‌راند(74).

 سپس تِشتَر در ده شب دوم به شکل یک گاو زرین شاخ در فروغ به پرواز در می‌آید(75) . و سر انجام در ده شب سوم به پیکر اسبی سفید و زیبا، با گوش‌های زرین و لگام زرنشان در فروغ پرواز می‌کند، تا سرانجام‌، به هنگام ظهر، رعدآسا بر دیواپوش که پیکر اسبی سیاه و کل‌(76) را دارد پیروز می‌شود و اورا به مسافت یک هاثر از دریای فراخکرت به دور می‌راند و باران بر زمین فرو می‌بارد(77).

 ظاهراً اپوش از این روی کل (بی مو) خوانده شده است که دیو خشکی است و با تابستان خشک و زمین سوخته و بی‌گیاه همسان است‌(78) .

 گزیده‌های زادسپرم‌(79) و بندهشن‌(80) نیز نبرد تِشتَر با اپوش را آورده‌اند. گزارش این دو متن‌، که بر نقش باد در یاری رساندن به تشتر ت ئکید شده است‌، در کلیات با هم برابرند و در در مقایسه با تیر یشت مفصل‌تر است‌. تِشتَر به سه پیکر مردتن‌، گاوتن و اسب‌تن با اپوش می‌جنگد و به هر تن ده شبانه روز باران می‌آورد. همۀ زمین را به بلندی یک مرد آب فرا می‌گیرد. همۀ خرفستران‌(81) روی زمین می‌میرند و زهر و گندشان با زمین می‌آمیزد. تِشتَر برای بردن این زهر از زمین به پیکر اسبی سپید و دراز دم در دریا فرو می‌رود و اپوش به پیکر اسبی سیاه و کوتاه دم به رویارویی با او بر می‌خیزد و تِشتَر را به ستوهی می‌راند. تِشتَر از اهورمزدا یاری می‌خواهد. اهورمزدا به او نیروی ده اسب نر، ده شتر نر، ده گاو نر، و ده کوه و ده رود می‌دهد. او اپوش را یک فرسنگ به ستوهی می‌تازد. در این نبرد اسپنجروز (سپنجغره‌) یار اپوش است و آتش وازشت یاور تِشتَر. آتش وازشت با گرز آتش اسپنجروز را نابود می‌کند. سه شبانه روز بارانی می‌آید که هر قطره‌اش به اندازۀ یک تشت آب بوده است‌. آب زهر خرفستران‌را می‌گدازد. باد آب را به دریای فراخکرت می‌راند و 3 دریای بزرگ و 30 دریای کوچک پدید می‌آیند; و از همین روی است که آب دریاها شور است‌(82).  در اشتاد یشت‌(83) فر ایرانی در شکست دادن اپوش سهیم است‌. در بن دهش‌(84) از پاشیده شدن تخم و نطفۀ همۀ گیاهان و جانوران به کمک باد بر روی زمین سخن رفته است که نشانه‌هایی از نوزایی زمین پس از پیروزی بر اپوش دارد. در وندیداد(85) اهورمزدا به زرتشت می‌گوید، که او آب را با ابرها و بادها از دریای فراخکرت روان می‌کند، آب‌ها را بر مردارها و دخمه‌ها و بازمانده‌های چرکین و استخوان‌های چرکین روان می‌کند و آب‌ها را به دریای پاک کنندۀ پوئیتیکه باز می‌گرداند. در آنجا آب‌ها به جوش و خروش درمی‌آیند و از پالایش‌، دیگر بار به دریای فراخکرت روی می‌آورند و به سوی درخت ویسپوبیش‌(86) پیش می‌روند. در آنجا بذر هرگونه از گیاهان می‌رویانند: صدها، هزارها، صدها هزارها... آنگاه اهورمزدا باران را به بذر گیاهان فرومی‌باراند، تا مردم اَشَوَن را خوراک و گاو افزونی‌بخش را گیاه فراهم آید. به این ترتیب نطفۀ همه زمین تغذیه می‌شود(87).

 در روایت‌های اساطیری ایران باستان می‌توان  پیروزی بر اپوش را به پیروزی ایزد آب و رهایی آب‌ها تعبیر کرد و به قدمت نقش ستارگان و برداشت ایرانیان باستان از آفرینش اندیشید. نقش باد هم در پیروزی تِشتَر بر اپوش دارای اهمیت است‌(88). پیروزی بر اپوش پیروزی بر رعد و جنجال است که سالی یکبار در تیرماه و در پهنۀ آسمان تکرار می‌شود(89). شکست اپوش برابر است با بارش و باروری و فراوانی غله‌(90) و رفاه‌(91).

 بی گمان شکست اپوش از  تِشتَر برای ایرانیان آنچنان مهم بوده است که حماسۀ آرش کمانگیر در تعیین مرز ایران‌. اشارۀ به تیر آرش در تیر یشت‌(92) در مقایسۀ با پیروزی تِشتَر بر اپوش دربرگیرندۀ این پیام است‌. در اینجا تِشتَر به چالاکی «آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز، بهترین تیرانداز آریایی‌» انداخت تعیین سرنوشت می‌کند. ظاهرا نام ماه چهارم نیز، با اینکه از ریشۀ دیگری است‌، حاصل همین حماسه است‌. همچنانکه تیریشت (تِشتَریشت‌) سرود نیایشی این پیروزی است‌. در بندهش‌(93) با اینکه نخست «تیر» همان اپوش خوانده شده است‌، مؤلف یا نساخ بلافاصله نوشته است که با اینکه چنین گویند، «اپوش تیر نیست‌». زیرا تیر، از هر ریشه‌ای که باشد، دشمن اپوش است‌.  ریشه‌های نخستین روایت نبرد تِشتَر و اپوش را می‌توان از نظر بافت داستانی (نه خود داستان‌)، دست کم تا دورۀ هند و ایرانی پی گرفت‌. وْرَ(94)ثْرَغَنَه‌(95)، ایزد جنگ و پیروزی که در بهرام یشت ستوده می‌شود، نزد هندیان همان ایندره است با صفت «وْرَتْرَه‌هَن (اژدهاکش‌»). در اینجا «اهی‌» که دیو یا اژدهای خشکی است به دست ایندره کشته شده و آب‌ها آزاد می‌شوند(96). همگونی دو اسطورۀ هندی و ایرانی با شباهت نام اپوش با همزاد هندیش نیز حکایت از تباری هند و ایرانی و آریایی دارد(97). در ریگ ودا «ورتره (دشمن‌») دیوی مار پیکر (اژدها) است و پیروزی بر او نمونۀ قهرمانی بزرگ ایندره است و به همین سبب ایندره دارای لقب «وْرَتْرَه‌هَن (دشمن کش‌») است‌(98). این نام دقیقاً همان نام اوستایی «وْرَثْرَغْنَه (پیروزمند») در پیوند با «اَپَه‌وْرَتَه‌(اپوش‌») است‌. در هر دو روایت هندی و ایرانی‌، پس از پیروزی ایندره و اپوش باران با غرش و رعد فرومی‌بارد. در هردو فرهنگ‌، صدای رعد صدای ناله و شیون دشمن بازدارندۀ آب است‌(99). به این ترتیب «وْرَثْرَغْنَه (بهرام‌») و روایت مربوط به ایندره و «وْرَتْرَه‌هَن‌» پرداخت‌های متفاوت ایرانی و هندی یک اسطورۀ آریایی است‌(100).

 امکان همگونی روایت اپوش و تِشتَر با «داستان توفان نوح‌» نیز از دیرباز ایرانشناسان‌را با خود مشغول داشته است‌. ظاهراً برای نخستین بار در سال 1852 ویندیشمن‌(101) این همگونی را مطرح کرد و کمی بعد کُسُویچ‌(102) به دقائق نزدیکتری پرداخت‌. در سال 1871 اشپیگل‌، ضمن یک بررسی عمیق‌، با اینکه شواهد خوبی را مطرح کرد، سرانجام نتوانست با این نظر موافق باشد. در هر حال نمی توان از بارورکردن متقابل و کم و بیش دو فرهنگ ایرانی و سامی چشم پوشید. 

 

 پیوند جشن آبسالان با نوروز بیشتر است یا با تیرگان‌؟

 

 آبسالان جشن ازیاد رفته‌ای است که به گمان پیوند تنگاتنگی با جشن‌های فروردین ماه و نوروز دارد. شاید پرداختن به این جشن برای آشنایی بیشتر با ریشه‌های نوروز سودمند باشد. با این همه این جشن را می‌توان با جشن تیرگان و آب‌پاشان نیز بررسی کرد.  آبسالان با نام‌های گوناگون بهار جشن‌، جشن کوسه برنشین (رکوب الکوسج‌، خروج الکوسج‌)، جشن آب‌پاشان و جشن روباه (یوم‌الثعلب‌)، یکی از جشن‌های ایران باستان برای طلب باران است که به قول بیرونی‌(103) پادشاهان کیانی آنرا بهار جشن می‌نامیدند.

 این جشن با اندکی دگرگونی آیینی در بیشتر منطقه‌های خشک همانند دارد. مانند استسقا در فرهنگ سامی‌(104). متاسفانه به سبب نبود کبیسه گیری درست و به هنگام‌، بیشتر جشن‌ها و آیین‌های ایران باستان‌، به ویژه جشن‌های در پیوند با آب و آتش از نظر زمان و شیوۀ برگزاری در هم آمیخته‌اند. بیرونی‌(105) در گزارش جشن‌های آذرماه‌، به بر نشستن کوسه می‌پردازد و یادآوری می‌کند که آذرماه به روزگار خسروان‌، اول بهار بوده است‌. از همین روی همۀ جشن‌هایی که در کنار آبسالان نام برده می‌شوند، گاهی به تنهایی نیز در گوشه و کنار ایران برگزار می‌شوند و بسا واژۀ آبسالان از یاد رفته است‌.

 هنوز دانشمندان دربارۀ معنی درست این واژۀ مرکب همسخن نیستند. تفضلی‌(106) این واژه را، که پازند آن به صورت «آوساران‌» آمده است‌، «بهاران یا هنگام بهار ]؟[» ترجمه می‌کند. ظاهراً این نام در متن‌های پهلوی تنها یک بار، در مینوی خرد(107) به صورت آبسالان (آپسالان‌) آمده است‌:

 «...نیکی گیتی همچون ابری است که در روز بهاری ]؟[ (آبسال‌) آید که به هیچ کوه باز نپاید».  پیداست که تفضلی‌، مترجم مینوی خرد، دربارۀ آبسالان بیشتر از هرکسی پژوهش کرده است‌(108).او در تلاش خود برای دست یافتن به معنی درست‌، در متن ترجمۀ مینوی خرد، این واژه را «روز بهاری‌» و در حاشیۀ متن «بهاران‌» و در واژه‌نامۀ مینوی خرد «بهاران‌، هنگام بهار» معنی کرده است‌(109).

 وِسْت همین واژه‌را در ترجمۀ انگلیسی مینوی خرد، «روز بارانی‌» ترجمه کرده است‌(110). نیبِرگ‌(111)، یک بار این نام را اَپی ساران ( روز توفانی ]از شدت‌ِ باران‌[) و بار دیگر(112) آن را «آپ ساران‌» به معنی «بارانی‌» خوانده است‌(113) . مک کنزی‌(114) این واژه را «آفسالان‌) ضبط کرده و آنرا «آبسالان‌، بهاری‌» ترجمه کرده است‌.  شعری از ناصرخسرو فاش می‌کند که این جشن بیشتر در پیوند با نبود آب است‌، تا با بهار سبز و خرم‌:

همی تابد ز چرخ سبز عیوق    چو آتش بر صحیفۀ آبسالی‌(115) . در یکی از قصیده‌های ابونواس‌(116) که اواسط سدۀ 2 هجری سروده شده است‌، در بیت

بحق المهرجان و نوکروز   و فرخروز ابسال الکبیس

به این واژه برمی‌خوریم‌. این ضبط که شاید کهن ترین ضبط آبسال به صورت نام یک جشن باشد، تا حدودی مارا به حل معما نزدیک می‌کند. در اینجا به سه جشن باستانی ایران‌، یعنی مهرگان‌، نوروز و ابسال الکبیس سوگند یاد شده است‌. مینوی‌(117) که خود این قصیده را حدود 1309 شمسی از روی نسخۀ شِفِر بازنویسی کرده است بر خلاف دیگر «فارسیات‌» ابونواس دربارۀ این واژه اظهار نظر نمی‌کند. از اینکه جشن ابسال در کنار دو جشن بزرگ ایرانی یاد شده است‌، پیداست که این جشن از نظر اعتبار همسنگ دو جشن دیگر بوده است‌; به ویژه اینکه صفت «فرخروز» به ابسال درخشندگی ویژه‌ای بخشیده است‌. در عربی‌: «کبس‌»، سریانی‌: «کْبَش‌»، عبری‌: «کابس‌»، آرامی‌: «کبش‌»، اکدی‌: «کَباسو» به معنی یورش ناگهانی و فشار آوردن آمده است‌(118) و باید که واژۀ کابوس با این واژه همریشه باشد.

به این ترتیب‌، به ظن قوی آبسال چیزی جز آبسار (آبشار) و آبریز(119) نمی‌تواند باشد، که در شعر ابونواس با صفت «کبیس‌» ت ئکید شده است‌(120). یعنی باران پر هجوم و پرشتاب‌(121). بارانی که معمول فصل بهار است و در ناپایداری همانند نیکی گیتی است‌(122). ظاهراً «پْسالا» در ختنی‌(123) و «پسرلی‌» در پشتو(124) که به معنی بهار آمده است‌، به خاطر رگباری بودن بیشتر باران‌های بهاری است‌. به عبارت دیگر این امکان وجود دارد نام بهار در پشتو و ختنی از رگبار گرفته شده باشد.

در ریگ ودا(125) آپسال به صورت آپسارا آمده است‌(126)  که بر سر راه گیسوبلند (خورشید) قرار دارد. گمان هنینگ‌(127) دربارۀ یکی بودن این واژه با «اوپه‌سرد» (آغازگر سال‌) در فارسی باستان و نیز اینکه برهان آبسالان‌را به معنی باغ آورده است‌، قابل دفاع نیست‌; مگر اینکه منبع تازه به دست آید. اگر در «آبسال الوهار» ابونواس‌(128) واژۀ «الوهار» به سبب تاکید و یا ضرورت شعری نیامده بوده باشد، آبسال را می‌توان تنها، بدون قید زمان‌، رگبار ترجمه کرد و از معنی «بارانی‌»، «روز بهاری‌»، «بهاران‌» و «روز توفانی‌»(129) صرف نظر کرد. از این روی حذف «روز» ضروری است که در متن پهلوی مینوی خرد(130)، قید «روز» در «آبسالان روز» در دست است‌. با تکیه بر «بسان بلبل اندر آبسالان‌» فخرالدین اسعد گرگانی‌(131) نیز نمی‌توان آبسالان را به طور مطلق بهاران پنداشت‌. بیرونی‌(132) نیز ابسال را با صفت توجه «وهاری‌» آورده است‌. جالب است که سومین ماه سیستانی و تقویم نوروزی شهریاری‌، به جای خرداد(133)، «اوسال‌» نامیده می‌شده است‌. با واژۀ "کبیس‌" ابونواس می‌توان به سال کبیسه نیز اندیشید، اما با توجه به این که در آن روزگار هر 120 سال یک بار سال کبیسه بوده است‌، بعید است که یکی از جشن‌های بزرگ ایران باستان با این فاصله برگزار شده باشد. حتی شرح حمزۀ اصفهانی‌(134) بر فارسیات این قصیده‌، که در آن حمزه با ده کلمه از الابسال فی ابتدأالربیع فقط با این اشاره‌، که این کبیس کبیس‌السنین است‌، می‌گذرد، قانع کننده به نظر نمی‌آید(135).

 بیرونی‌(136) جشن ابسال وهاری‌را، به صورت اسال وهاروگان‌، همان جشن کوسۀ برنشسته‌(137) می خواند. ظاهراً کوسۀ گِلین‌(138) به صورت کوزۀ گِلین در ایران باستان نام راستین کوسۀ برنشسته و کوسه برنشین حتی بیرونی‌(139)  بوده است که به مرور تصحیف شده است‌. شاید به سبب شباهت کوزه با کوسه‌; هم از نظر شکل کلمه و هم به خاطر همانندی آن دو با یکدیگر. جشن آب‌پاشان هر نام دیگری هم که داشته باشد. به سبب چرخش ماه‌ها، بسیار جابه جا شده است و بعید هم نیست‌، که در گردش‌ها و چرخش‌های مکرر از نظر نام و برگزاری آیین‌هایش دگرگون شده باشد(140). بیرونی‌(141) در بارۀ وجه تسمیۀ جشن ابسال به روز روباه (یوم الثعلب‌)، گزارش غریبی می‌دهد که از نظر مطالعه در تاریخ اسطوره ها و برداشت‌های ایرانیان باستان دارای اهمیت است‌: در ابسال روز که روزگار کیانیان روباهان بالداری می‌آمده‌اند ]ویا وجود داشته‌اند[ خوشبختی روزگار کیانیان ناشی از این روباهان بوده است‌. چون پس از کیانیان این روباهان نیز از میان رفتند، هنوز در زمان ابوریحان نگاه کردن به روباه فرخنده بوده است‌. بیرونی‌(142) با تاکید بر اینکه به قول راوی خود (ابوالقاسم علی بن احمد طاهری‌) اطمینان دارد، می‌نویسد که ابوالقاسم به چشم خود دیده است که در سال 379 هجری فرماندار اسبیجاب اسبی شاخدار و روباهی بالدار به نوح بن منصور سامانی هدیه کرده است‌. با توجه به گزارش بعدی بیرونی‌(143)، وجود روباه‌، کره خر، و پوپک و جوجه در این روایت قابل مقایسه است با چهار جانور افسانه‌ای خر، سگ‌، خروس و گربه در یکی از افسانه های مردم شمال آلمان به نام «نوازندگان شهر برمن‌». بیرونی‌(144) می‌نویسد، در این روز جمشید مروارید را برای نخستین بار از دریا بیرون آورد و چون این روز به دخول آفتاب به برج حمل نزدیک بود، مردم آنرا عید می‌گرفتند و شادمانی می‌کردند و چون فصل سخت سرما سپری شده بود به صحرا می‌رفتند و به پادشاه پیش از غذا یک روباه و پس از غذا یک پوپک‌، یک جوجه و یک کره خر... هدیه می‌آوردند. همچنین در همین روز خداوند نیکی و بدی را قضای خویش گردانید. سپس بیرونی از قول ایرانشهری می‌نویسد، که او از علمای ارمنی شنیده است که در روز روباه‌، بر فراز کوهی قوچ سفیدی دیده می‌شود که در همۀ سال دیده نمی‌شود و اگر این قوچ فریاد بکشد سال پر نعمتی در پیش است‌، وگرنه خشکسالی خواهد بود. ایرانیان صبح یوم الثعلب با نگاه به ابر، از صفا، کدورت‌، لطافت و کثافت آن‌، خوشسالی و یا خشکسالی سال را در می‌یافتند. در پیوند با این جشن‌، معلی بن خنیس روایت جالبی از امام صادق (ع‌) نقل می‌کند که از نظر اعتبار و آوازۀ جشن نوروز و آیین آب پاشی پر ارزش است‌. امام برای راوی در شرف نوروز تعریف می‌کند، که چون در یکی از روزگاران گذشته‌، پس از طاعون حوالی واسط جمعی جان سالم به در نمی‌برند، سال بعد به فرمان الهی همه می‌میرند و جانورانشان نیز از آتش قهر پروردگار می‌سوزند. چون دفن آنان دشوار می‌شود بر گردشان دیواری می‌کشند. روزی یکی از پیامبران را (شاید حزقیل‌) گذر بر آنجا می‌افتد و از پروردگار سلامت درگذشتگان را خواستار می‌شود. خطاب می‌آید که روز نوروز بر استخوان کشتگان آب بپاشد. آن نبی چنین می‌کند. امام اضافه می‌کند، چون نبی آب می‌پاشد مردگان همه زنده می‌شوند و از این جهت آن روز را نوروز می‌خوانند و سنت آب پاشیدن معمول می‌شود(145).

 

-1 نک‌: پایین‌تر: اپوش‌.

-2 ختی در جهان امروز، که خود را بسیار آگاه می‌داند، بی درنگ اصطلاح «جنگ‌ِ ستارگان‌» درست می‌شود.

-3 نک‌: پایین‌تر: آبریزان‌:

-4 رکن آباد حافظ که بیشتر در ذهن زیبای او جریان داشته است تا روی زمین‌، نمونۀ زیبایی از این احترام و نشاط است‌. در دومین روز از یک کنگرۀ فارس شناسی‌، با اتوبوس از شیراز به زیارت تخت جمشید می‌رفتیم‌، که ایرانشناسی خارجی از راهنما پرسید، که بازدید از آب رکن‌آباد نیز در برنامه گنجانده شده است‌؟ راهنما، در حالی که با چهره‌ای آکنده از نشاط شیرازی‌، به چند درخت نحیف و خسته‌، در سمت راست جاده اشاره می‌کرد، پاسخ داد، که برنامه‌ای لازم نیست‌، در حال عبور از کنارۀ رکن‌آبادیم‌! بی درنگ احساس کردم که دلم به حال ایرانشناس شیفتۀ حافظ بیشتر می‌سوزد تا حافظ. -5 بیست مقاله‌، 182.

-6 توجه داریم که «تیر» به معنی «پیکان‌» یا امروز «گلوله‌»، با تِشتَر و تیشتر و «تیر»، نام چهارمین ماه سال خورشیدی‌، پیوندی ندارد. بیشتر، «تیز» و «تیر» با هم همریشه اند. در بند 4 از ستون 5 سنگ‌نبشتۀ داریوش در بیستون‌، آنجا که سخن از سکاهای خود تیز می‌رود، «تیگرا» به معنی «تیز» آمده است (اوستایی‌: تیغری و هندی باستان‌: تیگیتی‌). نمونۀ دیگر نام رود دجله است‌، که از فارسی باستان گرفته شده و بیشتر زبان‌های جهان راه یافته است‌. دجله رودی است پرشتاب و تند و تیز. -7 همانجا، 335.

-8 نک پایین‌تر: اَشی‌.

-9 این ایزد مؤنث‌، که در اوستای مت ئخر به نام او بیشتر با ایزد اَشی برمی‌خوریم‌، ایزد نیک‌بختی‌، فراوانی و نعمت است‌.

-10 تردیدی نیست که بیرونی‌ِ ریاضی‌دان هم طبرستان را می‌شناخته است و هم فرغانه را و فاصلۀ این دو، هزار فرسنگ نیست‌. اگر نسخۀ موجود مخدوش نباشد، یا واحد فرسنگ فرق می‌کرده است و یا منظور از «هزار»، «زیاد» بوده است‌.

   138. -I/11

  16.  3. XV, -12

-13 این را هم داریم که داریوش‌، به نوشتۀ خودش در سنگ‌نبشتۀ شوش‌، برای رساندن تیرک‌های سدر، از لبنان به شوش‌، از آب روان استفاده کرده است‌. حتماً دست‌اندر کاران انتقال چوب ها مرتکب گناه شده‌اند! و یا داریوش در سال 516 پیش از میلاد، برای یافتن راه دریایی به یونان‌، کاری‌های ساکن بندر دیلم امروز را روانۀ سند کرده است و پس از یک کوشش 30 ماهه و یافتن راه آبی‌، از دریای سرخ به یونان‌، به کندن کانال سوئز فرمان داده است‌. البته پیش از داریوش‌، نخائو (610-595 پیش از میلاد)، فرعون مصر، دست به این کار زده بود.

 و این را هم داریم که در شرح حملۀ خشیارشا و ناوگانش به آکروپولیس‌، هرودت  54) VII/) می‌نویسد: «ایرانیان آمادۀ راه افتادن بودند، اما ناگزیر تا روز بعد درنگ کردند، تا با برآمدن خورشید روانه شوند. روی پل برگ مورد پاشیدند و بخورهای گوناگون کردند. سپس‌، با برآمدن خورشید، شاهنشاه خشیارشا آب را ستود و از جامی زرین فدیه‌ای نثار دریا کرد. آنگاه جام زرین را با یک پیالۀ زرین دیگر و شمشیری ایرانی که اَکیناکِه می‌نامنداش‌، در آب انداخت‌...شاید شاه می‌خواست پشیمان از کردۀ خود و اهانتی که به دریا کرده بود، از داردانل دلجویی کند». همین مورخ چند بند جلوتر  35) VII/)می‌نویسد: «پس از بستن پل بر داردانل‌»، چون دریا خروشان بود، بندهای پل را از هم گسست‌. خشیارشا از پریشانی خشمگین شد و فرمان داد، تا 300 تازیانه بر موج‌های دریا بزنند و یک جفت زنجیر به ژرفای آن بیفکنند و آب را با آهن گداخته داغ کنند».

 66. Mithras, Vermaseren, -14

-15 ص 65.

-16 نک‌: پایین‌تر: اپوش‌.

-17 نیز نک‌: زادسپرم‌، فصل 3.

-18 بندهای 7، 8، 10.

-19 نک‌: پایین‌تر: خردادگان و مردادگان‌.

-20 فردوسی (7/خط 406):  که بهرام فرزند او همچو اوست

                                            از آب پدر یافت او مغز و پوست -21 فردوسی‌، جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب‌.

-22 نک‌: بالاتر: آذر گشنسپ‌.

-23 زبهر پرستش سر و تن بشست     به شمع خرد راه یزدان بجست

     شب و روز یک هفته بر جای بود     تن آنجا و جانش دگر جای بود -24 فردوسی‌، کیخسرو. ظاهراً داستان کیخسرو، با پرداختی متفاوت‌، در برخی از دین‌های دیگر، جانمایۀ باورهایی همانند شده است‌.

-25 ص 240.

-26 همانجا، 286.

-27 نیز نک: گردیزی‌، 243.

-28 دینکرد 9، فصل 15، بند 11، بندهش‌، فصل 35.

-29مینوی خرد، فصل 27، بندهای 59 تا 63.

-30 برای نمونه‌: در آبان یشت‌، بند 49 می‌خوانیم‌: کیخسرو، یل سرزمین‌های ایرانی و استوار دارندۀ کشور، در کرانۀ دریاچۀ ژرف و پهناور چیچَست‌، صد اسب و هزار گاو و ده‌هزار گوسفند قربانی کرد.

-31 ص 82.

-32 نخبۀ الدهر فی عجائب‌البر و البحر 473.

-33 آثارالباقیه‌، 220; همو، همانجا، 238; نیز نک: 240; رازی‌، روضۀ‌المنجمین‌، 36. -34 زین‌الاخبار، 247.

-35 ذکریای قزوینی‌، عجائب‌المخلوفات‌، 76.

-36 روضۀ‌المنجمین‌، 36.

-37 زین‌الاخبار، 243.

-38 زین‌الاخبار، 240.

-39 نسخۀ خطی عبدالرحمن عمادی‌.

-40 ص 853; نک: عالم آرای صفوی‌، 324; فومنی گیلانی‌، تاریخ گیلان‌، 205 تا 207; مرعشی‌، ظهیرالدین‌، تاریخ گیلان و دیلمستان‌، 464-465.

-41 دن گارسیا، سفرنامه‌، 345-346; پیترو دلاواله به نقل از فلسفی‌، 2/310. -42 ملا مظفر، شرح بیست باب‌، 136.

-43 کیا، واژه‌نامۀ طبری‌، 248.

-44 همانجا.

-45 کیا، همانجا; جابرعناصری‌، پانتومیم آرش تیرانداز، 800 تا 801. -46 زین‌الاخبار، 242.

-47 همانجا.

-48 درباره شکستن سفال نک پایین‌تر: آناهیتا.

-49 هویان‌، «جشن تیرگان یا آبریزگان و رد آن در دیگر نقاط جهان‌»، هنر و مردم‌، شمارۀ 110، 30 به بعد; مانوکیان‌، «اعیاد کلیسای ارامنه‌»، هور، شمارۀ 2، 111 به بعد. -50 تیر یشت‌، بند 50.

-51 همانجا، بند 36.

-52 در حالی که تقریباً همۀ مردم با این اسطوره بیگانه اند، جا داشت که «موتیو» و عناصر شکل دهندۀ این اسطوره طرف توجه هنرمندان آهنگساز، نقاش و پیکرتراش ایران قرار می‌گرفت‌. -53 منظور اوستای مت ئخر است‌. گات‌ها اشاره‌ای به این دیو نمی‌کند.   23. Zendsprache, der Handbuch -54

  72. Wخrterbuch, Altiranisches -55

 52-55. System, arische das und غberlieferung Iranische Husing, -56 -57 نیز نک: 267  , Iranian)) Races all of Mythology The .Carnoy, -58 برای مآخذ نک‌:

 Sprachforschung, r vergleichendeُّf triia", Zeitschrift Tiى des Gegner der a "Apaoى Forssman,  37-61. I/ LXXXII/

 نیز نک‌: یارشاطر، «ایندرا»، یغما، سال 4، شمارۀ 1، 444.

 vergleichende rُّf triia", Zeitschrift Tiى des Gegner der a "Apaoى Forssman, -59  37-61. I/ LXXXII/ Sprachforschung,

-60 نیز نک: بویس‌، 74 Zoroastrianism, of History A .Boyce,

 199. Religions, Iranian the of Foundation The Gray, -61

 72. Wخrterbuch, Altiranisches Bartholomae, -62

-63 شعرای یمانی یا سیروس‌.

-64 بندهای 20 تا 22، 26 تا28.

-65 همانجا، بندهای 4، 45.

-66 سیروزه‌، فصل 1، بند 13.

 71. II/ Altertumskunde, Eranische Spiegel, -67

-68 بندهای 41 تا 42.

-69 همانجا، بندهای 58، 15، 17، 19.

 71-72. II/ Altertumskunde, Eranische Spiegel, -70

-71 تیر یشت‌، بندهای 58 تا 60.

-72 تیر یشت‌، بندهای 13 تا 14.

-73 همانجا، بند 22.

-74 همانجا، بند 23.

-75 همانجا، بند 16.

-76 با گوش‌ها، گردن و دم کل‌.

-77 همانجا، بندهای 21، 28 تا 29; نیز نک: دادیستان دینیک‌، فصل 93، بندهای 11 تا 15; نیز:  273-274. Zoroastrianism, of History Dhalla,

-78 نک: پورداود، یشت‌ها، 2/323.

-79 فصل 3، بندهای 8 تا 17.

-80 ص 93 تا 96.

-81 حشره‌ها و خزندگان موذی و زهردار.

-82 بن دهش‌، فصل 8; نیز نک‌:

   116-117. Society, and Cosmos, Mythology, Lincoln,

-83 بند 2.

-84 همانجا.

-85 فرگرد 5، بندهای 17 تا 20.

-86 نام درختی است افسانه‌ای‌، که بر روی آن تخم همه گونه گیاه قرار داده شده است‌. این همان درختی است که آشیانۀ سیمرغ بر آن قرار دارد. در رَشن یشت (بند 17) می‌خوانیم‌: «اگر تو بر بالای درختی باشی که آشیانۀ سیمرغ بر آن است و در میان دریای فراخکرت برپاست‌، درختی که دربردارندۀ داروهای نیک و داروهای کارگر است و پزشک همگان خوانندش‌، درختی که بذر همۀ گیاهان در آن نهاده شده است‌، ای رشن اشون ما ترا می‌ستاییم‌». در بندهش (ص 101) از این درخت بن نام «درخت بس تخمه‌» یاد شده است‌، که میان دریای فراخکرت قرار دارد و پزشکی کوشا و از آن همگان است و در زیر تنۀ آن 9 کوه پرسوراخ آفریده شده‌، که 9999 بیور جوی دارد، که سرچشمۀ رودها و دریاهای هفت کشور جهان اند. این درخت در مینوی خرد (پرسش 61، بندهای 37 تا 42) «آشیانۀ سیمرغ در درخت بسیار تخمۀ دوردارندۀ غم است و هر گاه از آن برخیزد، هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بنشیند، هزار شاخه از آن بشکند و تخم آن پراکنده شود و چینامروش مرغ نیز آن نزدیکی می‌نشیند و کارش این است که تخم‌هایی را که از درخت بسیار تخمۀ دور کنندۀ غم فروریزد، او برچیند و آنجا که تیشتر آب را می‌ستاند، بپراکند، تا تیشتر آب را با همۀ آن تخم‌ها بستاند و با آن باران به جهان‌، ببارد».

-87 نک: جکسن‌، .672

-88 تیر یشت‌، بندهای 4، 34 تا 35; نیز نک: زادسپرم‌، بند 8.

-89 تیریشت‌، بندهای 9، 36، 40.

 120. t's, Yaى Die Lommel, -90

-91 مینوی خرد، فصل 48، بند 6.

-92 بندهای 6، 37، 38.

-93 فصل 7.

 36. XVII/ Iranica, Acta Monotheism", Iranian of Question the and "Mithra Bianchi, -94 -95 وهران‌، بهرام‌.

-96 نک: یارشاطر، همانجا، سال 4، شمارۀ 2، 2 تا 3;

 180-182. Rigveda, the of Religion The Griswold,

 140-141. Veda, des Religion Die -Oldenberg,97

 of - Macdonell, The Vedic Mythology, 50-60; Zaehner, The Dawn and Twilight98  103-104. Zoroastrianism,

 50. II/ Altertumskunde, Eranische Spiegel -99

 Religion - Duchesne-Guillemin, Religion of ancient Iran, 125-127; Lommel, Die100  161-162. Nations, Aryan the of Mythology The Cox,  130-132; Zarathustras, -101 به نقل از:

. f. 478 I/ Altertumskunde, Eranische Spiegrl,

-102 اشپیگل‌، همانجا.

-103 آثارالباقیه‌، 342 تا 343.

-104 نک: سورۀ بقره‌، 2/60; سورۀ اعراف‌، 7/160.

-105 التفهیم‌، 256.

-106 واژه‌نامۀ مینوی خرد، 15.

-107 فصل 1، بند 99.

-108 نک: تفضلی‌، آبسالان‌، 42-45.

-109 همانجاها.

-110 فصل 2، بند 99.

  19. I/ Pahlavi, of Manual A -111

  28. II/  146; I/ Pahlavi, of Manual A Nyberg, -112

-113 قس‌: تفضلی ،آبسالان‌، انجمن فرهمگ ایران باستان‌، سال 4، شمارۀ 1، تهران‌، 1345، 43، که هیچکدام از این برداشت‌هارا مناسب نمی‌داند.

  33. Dictionary, Pahlavi Concise A Mackenzie, -114

-115 نک: دهخدا: آبسالان‌.

-116 مینوی‌، «یکی از فارسیات ابو نواس‌»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات تهران‌، سال 1، شمارۀ 3، تهران‌، 1333، 67.

-117 همانجا، 64.

-118 مشکور، فرهنگ تطبیقی‌، 2/744.

-119 نک: سنایی‌: دوستی ز آبریز چرخ ببر   زانکه آن گه تهی بود گه پر -120 نک: ابن منظور، لسان‌العرب‌، 190-191; روحی البعلبکی‌، المورد، 886، 1095. -121 قابل مقایسه با وابل در عربی‌.

-122 نک‌: مینوی خرد، همانجا.

-123 برهان 1/7، حاشیۀ معین‌.

-124 ایازی‌، پشتو لغتونه‌، کابل‌، 1310، 141.

-125 کتاب 10، فصل 136، بند 6.

-126 شاید به معنی ابر یا رگبار.

-127 نک: مینوی‌، همانجا، 75.

-128 نک: مینوی‌، همانجا، 74.

-129 نک‌: بالاتر.

-130 فصل 1، بند 99.

-131 ویس و رامین‌، 60.

-132 آثارالباقیه‌، همانجا.

-133 ایزد نگهبان آب‌ها.

-134 نک: مینوی‌، همانجا، 69.

-135 نک: بهروز، تقویم نوروزی شهریاری‌، شمارۀ 18 ایران کوده 24; تقی زاده‌، گاهشماری در ایران قدیم‌، 196.

-136 آثارالباقیه‌، همانجا.

-137 رکوب‌الکوسج نویسندگان عرب یا عربی نویس‌.

-138 نک: دبیرسیاقی‌، رکوب‌الکوسج یا کوسۀ برنشسته‌، جلوه‌، سال 1، شمارۀ 7 و 8، تهران‌، بهمن 1324، 347.

-139 التفهیم‌، 256.

-140 نک: دبیرسیاقی‌، رکوب‌الکوسج یا کوسۀ برنشسته‌، جلوه‌، سال 1، شمارۀ 7 و 8، تهران‌، بهمن 1324، 348-353.

-141 آثارالباقیه‌، 242-243.

-142 همانجا.

-143 نک‌: پایین‌تر.

-144 همانجا.

-145 کلینی‌، الفروع من الکافی‌، 8/198-199; مجلسی‌، بحارالانوار، 56/ 91-93.