این ، طبیعت گردی نیست !
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

ما، همان گونه که گیرایی خوبی در پذیرش محصولات اقتصادی و فرهنگی جامعه های دیگر داریم ، استعداد شگرفی هم داریم در زیر و رو کردن مفهوم ها و به بیراهه کشیدن فعالیت هایی که در دیگر جاهای جهان بالیده و به ما رسیده اند . یکی از این ها ، طبیعت گردی (ecotourism) است که طبق تعریف 1996 اتحادیه ی جهانی حفاظت World Conservation Union) ) چنین است : « سفری مسوولانه از نظر محیط زیستی که به منظور لذت بردن از مناطق نسبتا بکر طبیعی ( و هرگونه ویژگی فرهنگی موجود در منطقه از گذشته و حال ) ترتیب داده می شود و باعث ترویج حفظ محیط زیست می گردد. در طول این سفر ، گردش گران حداقل تاثیرات منفی را بر منابع طبیعی می گذارند و مردم بومی در سود حاصل از فعالیت های اجتماعی – ااقتصادی شریک می شوند » (1) . با این که کم تر از دو دهه از متداول شدن اصطلاح طبیعت گردی ، و جای گرفتن آن در مجموعه مباحث محیط زیستی و اجتماعی می گذرد ، در ایران اما این موضوع  - چون بسیاری از دیگر بحث ها و مصنوعات – به سرعت وارد بازار گفتگوها و مصرف شده است ، بی آن که درمورد کیفیت موضوع به مقدار کافی اندیشه شده باشد .

آن جه که در زیر با اشاره به یک مورد مستند گفته می شود ، نه برای محکوم کردن مجریان آن برنامه ( که مطمئن ام عاشق این سرزمین اند ) بلکه برای توجه دادن به همه ی دوستان تورگردان ، و به منظور پیش کشیدن بحثی است که شاید لازمه ی تداوم طبیعت گردی پایدار باشد .


یک نمونه : در روزهای 12 تا 14 تیرماه برنامه ای با عنوان « اولین جشن نغمه و طبیعت » در منطقه ی جنگل ابر ( بالاتر از روستای ابر در شهرستان شاهرود ) برگزار شد که  دست اندرکاران آن از طبیعت دوستان منطقه هستند و برای مثال یکی از فعالیت هایشان به چالش کشیدن طرح جاده ی جدید در این جنگل بوده است . با آن که در تعلق خاطر این دوستان به محیط زیست و به فرهنگ بومی منطقه ی شاهرود و دیگر فرهنگ های محلی ایران شکی ندارم ، اما متاسف ام که بگویم این برنامه در مجموع برای محیط زیست منطقه  پرزیان بود .

در برنامه ی مورد گفتگو ، حدود دویست مسافر و چهل نفر کادر اجرایی شرکت داشتند که این تعداد زیاد ، خود یک نکته ی منفی بزرگ در ورود به طبیعت است . چرا که هر منطقه ی طبیعی ، با حضور انبوه مردم چند ویژگی خود را که در اصل جاذبه فرض شده و طبیعت گردان برای استفاده از آن ها به منطقه می آیند ، از دست می دهد ؛ نخست این که سکوت طبیعت و آرامشی که به دلیل کم شمار بودن آدمیان در برابر عناصر طبیعی ( گیاه ، جانور ، زمین دست نخورده ، آسمان باز ) در این گونه منطقه ها حاکم است ، مخدوش می شود . احساس نزدیکی به طبیعت ، آن هنگام فرادست می آید که چهره ی باشکوه و پر رمز و راز  جنگل یا بیابان یا دریا و ... را بتوان خوب دید ؛ اما این "دید" با حضور جمعیت کور می شود ، زیرا جمعیت حواس آدمی را به خود مشغول می دارد و احساس غلبه داشتن بر طبیعت را القا می کند .

دوم : هر نقطه ی طبیعی ، ظرفیتی برای تحمل عناصر بیگانه دارد . پوشش گیاهی ، تا حدی می تواند در زیر پای انبوه رهگذران تاب بیاورد ؛ جانوران ممکن است فقط اندکی بتوانند سر و صدا یا  حضور آدمیان را در نزدیکی زیستگاه خود تحمل کنند و فراری نشوند یا در زادآوری دچار اختلال نگردند . خاک هم حد معینی از فشار و فرسایش را می تواند تحمل کند ؛ یا آب ظرفیت خودپالایی بسیار محدودی برای بی اثر کردن فضولات انسانی دارد .

سوم : جمعیت زیاد ، توقع ها را به شکلی تصاعدی بالا می برد و به آن ها صورت شهری می دهد . هر جا که بیش از 20-15 نفر گرد هم آیند ، نیاز به اقلامی احساس می شود که در گروه های کوچک تر ، کم تر حس می شود . مثلا جمعیت بزرگ ، به چادری برای دورهم جمع شدن ( به جز چادرهای شخصی ) « نیاز» می یابد . در جمع های بزرگ ، آدم ها برای جلب توجه ( یا برعکس ، برای آن که انگشت نما نشوند) تمایل می یابند که خود را آراسته نشان دهند و به این دلیل پی در پی در چادرگاه حمام می گیرند یا از شوینده های گوناگون استفاده می کنند . انسان ها ، در چنین جمع هایی نیاز های خود را به دیگران القا می کنند ؛ کسی که هیچ گاه در خانه یا در یک جمع دوستانه ی کوچک  از " واکمن " استفاده نمی کند ، در میان گروه بدش نمی آید که چند ساعتی از روز را به گوش دادن موسیقی – و در نتیجه مصرف باتری – بگذراند . درست کردن آتش و به سیخ کشیدن گوشت هم از کارهایی است که بیشتر در گروه های بزرگ  ، و بر اثر القای دیگران رخ می دهد .  

( ادامه دارد )