كوه، بزكوهي، و انسان
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٤ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

پرورش دام، سرآغاز تحولي سرنوشت‌ساز در زندگي انسان و نقطه‌ي عطفي در شكل‌گيري تمدن بوده است. انسان، با اهلي كردن بزكوهي توانست از كار طاقت‌فرساي تعقيب و شكار بياسايد و فرصتي براي خود فراهم سازد تا به ابداع و اختراع و فرهنگ سازي برسد.

قراين حاكي از آن است كه اهلي كردن دام، از سرزمين ايران آغاز شده است؛ و تصوير بز بر سفالينه‌هاي شوش، از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد، حكايت از آن دارد كه اين حيوان كوه‌زي چه اهميتي براي بشر داشته است. نقش مايه‌هاي پازن يا بزكوهي در ديگر آثار يافت شده‌ي باستاني، از سيلك كاشان تا شهر سوخته‌ي زابل، و بر دست بافته‌هاي هنرمندانه‌ي قالي‌بافان و پارچه‌بافان دوران كهن، از طرح‌هاي مورد علاقه‌ي استادان گم نام ايران زمين بوده است.

جالب توجه آن‌كه قديمي‌ترين « نقش متحرك»(يا به گفته‌اي «پدر سينما») با نقش يك بز كه به يك درخت نزديك مي شود، در ميان آثار تمدني شهر سوخته (مربوط به حدود پنج هزار سال پيش) يافت شده‌است.هم چنين يكي از كهن‌ترين منظومه‌هاي ايراني،«مناظره‌ي بز و نخل»(دو نماد باروري/و نماد دو شيوه‌ي دام‌داري و كشاورزي) است.

استاد باستاني پاريزي، در يكي از كتاب‌هاي خود مطالب تاريخي جالب توجهي درباره‌ي نقش بز در جامعه‌ي ايران نوشته است.هم‌چنين سيروس پرهام، در كتاب باارزش«دست‌بافته‌هاي عشايري و روستايي فارس» اشاره‌اي به نقش بز در طراحي‌هاي قديم ايران دارد. در زير ، مطلبي را در مورد اهلي كردن بز و پيشينه‌ي آن كه به كوهستان زاگرس مربوط است مي‌خوانيد:

دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۵

تغيير در نحوه بهره بردارى انسان كهن از جانوران

دگرگونى سرنوشت ساز

ترجمه‌ی فرزين آقازاده

در حدود ده هزار سال پيش رابطه انسان با يكى از جانوران پيرامونش به نحوى سرنوشت ساز دستخوش دگرگونى شد. اين انسان كهن در بخش هاى پراكنده اى از كوهستان بزرگ زاگرس، از شمال شرقى عراق تا غرب ايران امروزى مسكن داشت. پژوهش هاى دكتر «مليندا زدر» (M.Zeder) رئيس بخش باستان شناسى دنياى كهن و باستان شناسى حيات وحش در موزه ملى تاريخ طبيعى و دكتر «برايان هس» (B.Hesse) از دانشگاه آلاباما واقع در بيرمنگهام (در ايالات متحده آمريكا) اين نكته را بر ما آشكار مى كند كه گروهى از انسان ها كه از دوران نئاندرتال ها در منطقه زاگرس به شكار بز مى پرداختند، در آن برهه از زمان، ديگر به گله دارى و پرورش اين حيوان رو آورده بودند.

يافته هاى آنها حاكى از تغييرى تدريجى است كه در پى آن تاثيرى ماندگار هم بر گروه مردمان و هم بر زيست بوم منطقه برجاى ماند ، منطقه اى كه اكنون نيز زيستگاه طبيعى بزهاى وحشى به شمار مى آيد. نتايج حاصل از پژوهش هاى مذكور در شماره مورخ ۲۴ مارس سال ۲۰۰۰ نشريه «ساينس» به چاپ رسيده است. باستان شناسان مدت ها نتوانسته بودند بر سر شناسايى نخستين نمونه هاى اهلى كردن حيوانات و تعيين خاستگاه دامدارى از ميان سرزمين هاى مختلف در سراسر دنيا، از نواحى حاصلخيز شرق نزديك گرفته تا منتهى اليه آمريكاى جنوبى به توافق برسند. آنها معمولاً اين گونه فرض مى كردند كه حيوانات اهلى نسبت به نسل هاى قبلى يا نمونه هاى همزمان ولى وحشى خود جثه كوچكترى دارند. پژوهش تازه «زدر» و «هس» اين فرض را دست كم در مورد بزها كه نخستين احشام اهلى شده به دست انسان دانسته مى شوند، زير سئوال مى برد كه آيا كوچكتر شدن جثه را به راستى مى توان به عنوان نشانه اى قابل اعتماد براى يافتن اولين شواهد اهلى كردن اين حيوان دانست يا خير؟ دكتر «زدر» با مقايسه استخوان بندى بزهاى امروزى اهلى و وحشى با يكديگر و ثبت آمار جنسيت و سن آنها، به اين نتيجه رسيد كه جنسيت، اصلى ترين عامل موثر بر جثه حيوان است نه اهلى يا وحشى بودن آن. به علاوه او مى توانست از وضعيت جوش خوردگى بخش هايى از بقاياى استخوان بندى حيوان مرده به نتايجى در مورد سن آن به هنگام مرگ دست يابد. بنابراين توانست به الگويى براى چگونگى ذبح احشام در آن ايام براساس جنسيت آنها دست پيدا كند. بررسى اين الگو، روشى جايگزين و البته قابل اعتمادتر براى رديابى جانوران اهلى شده است. اما چگونه؟ او فرض را بر اين گذاشت كه يك شكارچى به دنبال شكارهاى بزرگتر مى گردد؛ پس حيوان نر بالغ كه با هر بار شكار گوشت بيشترى نصيب او مى كند برايش گزينه بهترى به حساب مى آيد؛ اما در مقابل يك دامدار (مانند دامداران امروزى) به فكر ازدياد و بزرگ تر كردن گله خويش است و احتمالاً بيشتر تمايل دارد كه ماده ها را به همراه چندتايى حيوان نر، براى بارور كردن آنها، تا پس از سن بلوغ نگه دارد و نرهاى ديگر را پيش از بلوغ ذبح كند و از گوشت آنها بهره مند شود.

بنابراين با دو روش كشتار حيوانات نزد شكارگران و دامداران روبه روايم كه هركدام نهايتاً باعث مى شود در ميان بقاياى استخوانى جانوران، درون توده زباله هاى يك جايگاه باستانى كه محل زندگى آن مردم بوده است، الگوى مخصوصى قابل رديابى باشد. بدين ترتيب مى توان نشانه هايى از نخستين مراحل اهلى كردن حيوانات را در ميان سوابق باستان شناختى شناسايى كرد كه به زمانى پيش از بروز هرگونه تغيير محسوسى در جثه يا هيكل اين جانوران اهلى شده مربوط مى شود.

«زدر» و «هس» با تكيه بر اين روش تازه، در جايگاه باستانى ده هزارساله «گنج دره» در ارتفاعات كوهستان زاگرس نشانه هايى از روش كاملاً شناخته شده گله داران امروزى در كشتن احشام يافتند. روشى كه در آن نرهاى جوان را مى كشند و ماده ها را براى مدت زمانى بيشتر نگه مى دارند. پس از قدمت يابى دقيق بقاياى استخوان هاى حيوان، نخستين هنگام اهلى كردن بز را در همين كوهستان ها در منطقه اى واقع در ميان گستره طبيعى زيست اين گونه جانورى دانستند. از آن دوران كهن حدود پانصد تا هزار سال كه گذشت، مردم به همراه بزهايشان به سوى زمين هاى پست جنوبى به راه افتادند و اين حيوان را به خارج از زيستگاه طبيعى اش حركت دادند. گله دارى و توسعه روش هاى توليد غذا براى شكارچيان پيشين، منابع غذايى قابل اعتمادى فراهم آورد تا بتوانند جمعيت خود را افزون تر كرده و به مناطق جديد كوچ كنند.

به اين ترتيب تغييراتى كه انسان و زيست بومش هريك شاهد آن بودند ( ازجمله گسترش اقتصاد كشاورزى، كاهش تنوع زيستى و توسعه شهرها ) مى رفت تا از آن به بعد ديگر به بخشى لاينفك از زندگى انسان بدل شد.

اگر اصول و روشى را كه دكتر زدر و دكتر هس به كار بردند، درباره شواهد مربوط به گونه هاى جانورى اهلى شده در ساير نقاط جهان نيز به كار ببنديم، احتمالاً بتوانيم آگاهى هاى بيشترى درباره تغيير بنيادى نحوه زندگى انسان كهن كسب كنيم. انسانى كه پيش از آن براى مدت بيش از يك ميليون سال، شكارگرى آذوقه جوى بود، و در برهه اى از زمان به كشت زمين و دامدارى روى آورد. اين تغيير عمده در سراسر تاريخ زندگى بشر يكى از اساسى ترين تحولات به شمار مى آيد كه بر مبناى آن مى توان دوران نوين زندگى انسان را از دوران قديم بازشناخت.
www.mnh.si.edu/highlight/goats