دو شعر از جعفر سپهری
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

دماوند

آلودگی هوای تهران به وسیله SO2

 

به نام خدایی که جان آفرید

زمین و زمان و جهان آفرید

خدایی که پندار و انگار داد

کمین ذره را در فلک بار داد


به یک جمله ملک سخن را بساخت

بر او رهنمون هر که حق را شناخت

خدایی که گردان فلک آفرید

بر مردمان جوشنی بر کشید

و لیکن ندارد به یزدان سپاس

که دیو و ددش بهتر از ناسپاس

ز نادانی او تبه گشت زود

همه مینوی آفرینگان که بود

به نا بخردی شد تبه در هوا

کژی هم پلیدی برآرد، روا

بر آن دم که آید ز گوگرد دود

دم آرد تبه، دیده گردد کبود

چو روزی که پا شد دماوند خشم

برآورده شهنامه در پیش چشم

چنین گفت فردوسی پاکزاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

شب آمد یکی ابر شد تا به ماه

جهان گشت چون روی زنگی سیاه

چو دریای قارست گفتی جهان

همه روشنایش گشته نهان

یکی خیمه زد بر سر از رود قار

سیه شد جهان چشمها گشت تار

ز گردون بسی سنگ بارید و خشت

پراکنده شد لشکر ایران به دشت

چو بگذشت شب روز نزدیک شد

جهانجوی را چشم تاریک شد

ز لشکر دو بهره شده تیره چشم

سر نامداران ز شه پر ز خشم

همه پهلوانان ایران و شاه

نه خورشید بینند روشن نه ماه

ز خشم دماون کنون دان بتر

چو موج پلیدی رسد سر به سر

کران تا کران را بیالود دود

خرد را و تن را ز خستن بسود

سیه شد سپهر و سیه گشت ماه

تو گویی جهان در بن ژرف چاه

زده حلقه زنجیر البرز کوه

هوا در میان مردمان پر ستوه

ز گوگرد آکنده در پهن دشت

تن مردمان زار و رنجور گشت

به نیروی دانش پیش بخردی

گشاید ره فره ایزدی

خدایی که مهر و خرد آفرید

بهین فر دانش از او شد پدید

خدایی که زیبا بود یاد او

بهین فر دادار، گفتار او

 

مهندس جعفر سپهری