خلیل و ذهن خاک گرفته ی من ...
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

.

چندین روز از خبر جان باختن خلیل عبد نیکویی در غار پراو می گذرد ، و من تازه امروز از پس گرفتاری های مربوط به انجمن و زندگی روزانه ، دریافته ام که این خلیل عبد نیکویی ( که چهره اش را با عینک کوه ، در سایت ها نشناخته بودم ) همان "خ ِلیل " خودمان است که در همدان و روی دیواره ی بیستون و گاه در مهمانی های دوستان کوهی یا در برنامه های علم کوه دهه ی شصت می دیدم  ، و آخرین بار در همین شهریور گذشته در علم کوه دیده بودم اش ! زهی فراموشی و بی وفایی !

 

مانند بسیاری از دیگر کوه نوردان همدانی ، او را در سایه سار دوستی با زنده یاد فریدون اسماعیل زاده شناختم ؛ در دوره ای که ما  در کوه نوردی "هل من مبارز" می طلبیدیم ، او جوانی شهرستانی بود که به بزرگ تر ها بسیار احترام می گذاشت و با ما فروتنانه سخن می گفت . اما او در کوه نوردی با جسارت بیشتری پیش رفت و پا به منطقه های بزرگ خارج از کشور هم گذاشت ... و این بی پروایی ، او را در فصلی شاید نه چندان مناسب و در شرایطی نه چندان مطلوب به داخل غار دشوار پراو کشاند ؛ همان جایی که او را برای همیشه آرام کرد .

زود بود ! او هنوز می توانست با ما باشد و با لهجه ی همدانی ، به دوردست های خاطرات خوش کوه نوردی های 25-20 سال گذشته مان ببرد . می شد روزی باز او را در سربالایی های فلان کوه میهن دید و با او دیده بوسی کرد ، بی آن که در ذهن تنبل و پیر شده ات درست دریابی که کیست و قبلا کجا او را دیده ای ! می شد ... .