آلودگی تهران و رییس محیط زیست استان
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

چه هنگام مدیران دولتی منتقد می شوند؟

 

نه تنها مدیران رده بالای دولتی ما که همیشه و در هر زمینه ای تلاش دارند اوضاع کشور را خوب ( و بلکه عالی ) قلمداد کنند ، بلکه حتی بیشتر مدیران رده های میانی و پایین سازمان های دولتی هم  برای فرار از پذیرش مسوولیت کوتاهی های خود یا برای حفظ موقعیت اداری شان ، به ندرت از وضعیت موجود انتقاد می کنند . آنان ، فقط گاه (بیشتر ، در نزدیکی انتخابات) برای کوبیدن رقیب سیاسی خود زبان به انتقاد می گشایند .

در واقع ، شاید هم درست نباشد که از کسی که مسوولیت دولتی ( حاکمیتی ) دارد ، توقع انتقاد رسانه ای از سازمانی را که خود در راس آن است داشته باشیم ؛ درست تر آن است که برای مثال از زبان چنین کسی بشنویم « هم اکنون ، توان کافی برای رسیدن به تمام هدف های خود را نداریم ... در حال فراهم ساختن شرایط برای رفع موانع پیشرفت هستیم ... تا فلان تاریخ وظیفه هایی را که بر عهده داریم انجام خواهیم داد ... » و مانند این ها . در نهایت ، هنگامی که آن مدیر ببیند نمی تواند به وظیفه ی خود عمل کند یا مجموعه ی تحت مدیریت اش بیش از حد ضعیف است ، برای حفظ شخصیت خود استعفا می دهد ( در شدید ترین حالت ، خودکشی می کند !) به هرحال ، جایگاه مدیر با جایگاه منتقد آن اداره متفاوت است . چرا که منتقد علی الاطلاق شخصی است که توان اجرایی – دست کم در حوزه ای که از آن انتقاد می کند – ندارد و برای خود این وظیفه را قایل شده که کاستی ها و فرار از مسوولیت ها را گوشزد کند یا واسطه ی افکار عمومی و دولت باشد .


اما ، نوع دیگری از انتقاد را هم می توان تمییز داد که من بر آن نام انتقاد استیصالی می گذارم . این گونه انتقاد ، نه از سوی منتقدان روشنفکر یا مردم ناراضی است  و نه از سوی رقیبان سیاسی . انتقاد استیصالی ، همان گونه که از نام آن برمی آید ، به گاه احساس عجز از پیش بردن هدفی یا بر دوش کشیدن مسوولیتی – درعین ناتوانی از رها کردن پستی که مسوولیت آفرین شده –  بر زبان رانده می شود . منتقد ِ بیرون از حاکمیت ، درحالی که قدرت اجرایی ندارد ، خود نیز می داند که نیروی حکومتی ندارد و چه بسا که آگاهانه راهش را چنان برگزیده که از این قدرت دور باشد . به این دلیل ، احساس عجز نمی کند ، و حتی شاید بیشتر اوقات احساس قدرت کند که می تواند حکومتیان را به چالش بکشد . در نقطه ی مقابل ، شخصی که در حوزه ای قدرت ناشی از شراکت در حکومت را دارد ، اما نمی تواند آن قدرت را به کار بیاندازد ، درصورت داشتن صداقت و در صورت پای بندی به اخلاق ِ کاری ، زچر می کشد و شاید که در جایی زبان به انتقاد بگشاید . در این حال ، انتقاد به معنای اعلام استیصال در انجام وظیفه (وشاید به قصد اعلام برائت از گروه هایی که مانع این انجام وظیفه می شوند) باشد.

 

مدتی است که محمد باقر صدوق ، مدیر کل محیط زیست استان تهران ، انتقادهایی را طرح می کند که زمینه ی آن ها مربوط به حوزه ی مسوولیت خودش است . به بیان دیگر ، او از خودش انتقاد می کند (!) بی آن که امیدی به اصلاح مجموعه ی خود داشته باشد . این ، وضعیتی است که می توان آن را استیصال خواند و قرینه ای است بر روند رو به تباهی محیط زیست کشور . او نه مانند خانم جوادی ، رییس سازمان حفاظت محیط زیست که فقط بر اساس معادله های سیاسی پست گرفته ، می تواند همه چیز را روبراه قلمداد کند ، و نه می تواند مانند یک روشنفکر منتقد دل خوش باشد که با طرح کاستی ها به وظیفه ی خود عمل می کند . صدوق ، آن جا که از آلودگی هوای تهران می گوید و مصرف سوخت خودروهای ساخت کارخانه های داخلی را 2 تا 3 برابر استاندارد می داند ( همشهری 29/10/87 ) ، یا آلودگی آب تهران را در حد خطرناک اعلام می کند ( در شبکه ی 2 تلویزیون ، چند روز پیش ) ، و امروز ( در همشهری 8/11/87 ) که 40 واحد نظامی و 200 رستوران و 37 معدن و ... را عامل آلوده سازی رودخانه های کرج و جاجرود ( تامین کننده های اصلی آب تهران ) می خواند ، و می گوید که ظرفیت تهران پر شده است ، به واقع فریاد می زند که من مستاصل شده ام !

گفته های صدوق در مورد رودخانه های کرج و جاجرود ، و در مورد آلودگی آب تهران را در همشهری بخوانید .