14 بهمن ، روز جهانی تالاب ها
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

مطلبی در مورد وضع تالاب های کشور را در همشهری بخوانید .

همچنین ، می توانید مطلبی با عنوان « عطر خوش آب در تالاب ها » که در بهمن و اسفند گذشته در همین وبلاگ آمد و  بخش هایی از آن در همشهری و اعتماد ملی چاپ شد را در زیر بخوانید :

عطر خوش آب در تالاب ها

 

 بشر با نابودی تالاب ها ، سطح پایین معرفت و دانش خود را

  در ابعاد علمی , اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی نشان داده است .                             

                                          هنریک مجنونیان ، تالاب ها(1)

هر یک از چشم اندازهای طبیعی ، مانند کوهستان ، بیابان ، جنگل ، دریا ... ، شکوه و گیرایی ویژه ی خود را دارند و درعین حال ، دربرگیرنده ی زی گونگی ( تنوع حیات ) خاص و مقایسه ناپذیر با دیگر گستره های طبیعی هستند . در این میان اما، تالاب ها چه از لحاظ چشم نوازی های خیال انگیز ، و چه از حیث ارزش زیستگاهی ، موقعیتی شاخص – و اگر مجاز به کاربرد این واژه باشیم ، " برتر" هستند . از نظر ممتاز بودن چشم انداز ، اثبات این ادعا را دلیل این است که بر کناره ی یک تالاب می توان لطافت آب ، استواری خاک ، و سرزندگی گیاه را یک جا دید . دریا بزرگ تر از تالاب است ، اما در آن درخت ، بوته یا گلی نمی توان دید ؛ دشت گسترده تر از تالاب است ، اما نمی توان در آن بازتابش آسمان را دید و عطر خوش آب را شنید ؛ جنگل سرسبز تر از تالاب است ، اما نمی توان چشم ها را در آن  تا دوردست ها یله داد ؛ و کوه سربلند تر از تالاب است ، اما در آن از این همه جانوران و گیاهان تالابی خبری نیست . تالاب ، از آن جا که تلاقی گاه آب و خاک و گیاه است ، بستری   بهینه برای گونه های پرشمار، و گستره ای مملو از آشیان های زیستی گونه گون برای انواع سلیقه های مشکل پسند  ، خاصه خور ، عزلت گزین ، تخصص یافته ، و جز آن است . راز رنگارنگی زندگی در تالاب را باید در این جست که آن چه را که از لازمه های نخستین حیات است ، می توان در این گونه زیستگاه  یافت ؛ هوا ، نور ، رطوبت ، زمین ، خوراک ، اعتدال شرایط طبیعی ، جولانگاه ، جایگاه برای آشیان کردن ، فضای باز برای گریز، و بیشه برای مخفی شدن .

 


در محیط تالاب ، هم جانور تک رویی مانند اسب آبی یا پلنگ ، و هم جانوران اجتماعی تر مانند گراز و گرک ؛ هم خزنده ای مخفی کار مانند تمساح ، و هم پرندگان پر سروصدایی مانند کاکایی و غاز ؛ هم علف خواری مانند گوزن ، و هم گوشت خواری مانند شیر ؛ انواع حشره ها ، نرم تنان ، کرم ها ، و خلاصه از ماهی تا مرغ – درون آب ، بر آب ، در کنار آب ، لابلای نیزار ، در درون بیشه ، و در هوا ... می توان یافت . 

گونه ی انسان نیز به احتمال زیاد – آن طور که نظر بیشتر زیست شناسان است – در محیطی نزدیک به تالاب ها یا منطقه هایی که ترکیبی از دشت و دریاچه و درختزار بوده ، پدید آمده است . ادوارد ویلسون در تشریح این نکته که انسان بخشی از طبیعت  [ و نه ارباب آن] است ،  می نویسد :

                       مکان دلخواه زندگی برای اکثر مردم نقطه ی مرتفعی در نزدیکی آب است که از آن چشم اندازی به

                       یک درختزار فراهم باشد و در چنین مکانی است که خانه ی اغنیا و قدرتمندان ، آرامگاه بزرگان ،

                       معابد ، پارلمان ها و بناهای یادبود پیروزی های قومی بنا می شود . امروزه این گونه مکان ها از نظر

                       زیباشناسی نقاط دلخواه همه ست ... [ ریشه ی این تمایل در این است که ] انسان در قسمت عمده ی

                       تاریخ کهن خود در ساوان های استوایی و نیمه استوایی شرق افریقا می زیسته  که سرزمینی وسیع و

                       باز است با درختان ، بیشه ها ، جویبار و دریاچه ها ی پراکنده در این جا و آن جایش (2) .

انسان ، نه تنها در "تاریخ زیستی"  خود ، بلکه در تاریخ تمدنی خویش نیز پیوندی آغازین با تالاب و رود داشته است .  ویل دورانت ، در نخستین بخش های  تاریخ تمدن، آن جا که کهن ترین تمدن ها را شرح می دهد ،  می نویسد که  کشورشهر شوش ، یا آن طور که یهودیان می گویند ، عیلام  سرزمین کم وسعتی بوده است که « از طرف باختر با مرداب ها و از طرف خاور با کوه های کنار فلات بزرگ ایران محدود و حفاظت می شده » (3) . در این کشورشهر بوده که نخستین چرخ ارابه ی بشر و نخستین چرخ کوزه گری اختراع می شود . تمدن مصر نیز در دلتای نیل ، آن جا که « فیضان و زیاد شدن آب سبب حاصل خیزی صحرا می شود » (4) پدید آمده و شکل گیری تمدن هند ، چنان که نام این سرزمین از « لغت بومی سندو به معنای رود گرفته شده است » (5) ، یکسره با رود و آب و دشت های تالابی پایین دست رودخانه هایی مانند سند ، جمنا و گنگ عجین است . ویل دورانت ، همچنین خاستگاه تمدن کهن چین را نیز کناره ی شط های پهناوری مانند یانگ تسه و هوانگ هو می  داند ؛ آن جا که توانستند « با شکیبایی توان فرسا آب را که در عین دشمنی ، دوست بودند ، به هزاران ترعه بکشانند ... » (6) . درست در همین جا ، تاریخ نگار بزرگ ما می نویسد : « تمدن چینی ... رفته رفته جنگل و وحوش آن را پس راند ؛ ... خاک را از خار و خس پیراست ؛ ... و ... مرداب ها را خشکانید .»

خشکاندن تالاب ها – یا آن گونه که در ادبیات قدیمی تر نامیده می شده  باتلاق ها ، یکی از دیرین ترین "هنر" های آدمی است ؛ هنر یا فنی که اگرچه در ابتدای برتری جویی نوع انسان بر طبیعت ، عامل  فزونی یافتن قدرت او بوده ، اما امروزه فقط  نمادی است که از غریزه ای کهن و پالایش نیافته در ژرفای روان او حکایت می کند . به گفته ی مجنونیان، تالاب ها در تمام طول تاریخ انسان ، به عنوان اراضی نامناسب ، بد ، بی فایده ، و بستری برای زندگی وحوش  شناخته می شدند ، و تصویری که از آن ها ساخته می شده ، باتلاقی بوده است که هر انسانی با پا گذاشتن به آن به کام مرگ فرو می رفته است (7) . در زبان ما ، و بسیاری دیگر از زبان ها ، دست و پا زدن در باتلاق به معنی در افتادن در لجنزار و کنایه از تلاش مذبوحانه است . شاعر بزرگ معاصر ، شاملو ، در یک جا می گوید :  تو فواره و خورشید / من تالاب و سیاهی ، و در یک شعر تکان دهنده  درباره ی بچه های فقیرمی نویسد :  بچه های اعماق / بچه های اعماق / باتلاق تقدیر بی ترحم در پیش  و / دشنام پدران خسته در پشت ... . این فقط یک نمونه از تصوری است که ما غالبا از "باتلاق" که همان تالاب  یا  گستره ی آبی کم عمق و دربردارنده ی رسوب و نیزار است ، داریم .  تصویرپردازی گزافه گویانه درباره ی محیط های وحشی که آشکارا در تضاد با تمایل ذاتی انسان به زیستن در کنار طبیعت است ، با آموزه های انسان متمدن که مالکیت را نشان دور شدن از بربریت فرض کرده ، به ویژه با آموزه های شیوه ی تولید سرمایه داری ، ارتباطی تنگاتنگ دارد . در ملکیت داشتن زمین ، نشان قدرت و ابزار کسب ثروت شخصی بوده است ؛ لازمه ی آن که کسی قطعه زمینی عمومی را برای شخص خود غصب کند ، این بوده که آن زمین را  بایر ، بی فایده ، و بی صاحب بخواند ؛ اگرچه آن زمین ، مال همه و سودرسان به ساکنان دیرین آن جا – از حیات وحش و انسان ها – بوده باشد . در این میان ، زمین های تالابی که با چهره ی پر گیاه و محیط پر از جانور و زمین سست ، به راحتی قابل تملک ، کشاورزی ، یا ساخت و ساز نبوده اند ، سوژه ی خوبی برای اطلاق صفت های منفی یادشده به شمار می آمده اند و تملک کنندگان آن با چهره ای حق به جانب ، خود را قهرمان غلبه بر " طبیعت وحشی" جا زده و حتی از جامعه طلبکار هم شده اند .

نگاهی به مشکلات تالاب ها در ایران

1- سد سازی ؛ سد بستن بر روی رودها ، نبض این رگ های زندگانی بخش زمین را می گیرد ، و بخش بزرگی ازیک  رود پرجوش و خروش را به مخزنی راکد بدل می سازد . به علاوه ، تالاب های پایین دست سد و دلتا ها را که شور زندگی انسانی و حیات وحش در آن ها موج می زند ، از آب ورودی محروم می سازد .  سد سازان ، همیشه با بزرگ نمایی بسیار ، هدف خود را رساندن آب به کشتزارها ، و تامین آب آشامیدنی مردم عنوان می کنند . روزنامه های ما ، مملو از سخن پردازی های این گونه ، و القای این فکر است که اگر سد ها نباشند ، آب نیست ! « آب شیرین ... گوارای کام مرزنشینان خلیج فارس » ، « پنج استان کشور سیراب می شوند » ، « سد بانه ، آب شهر را تامین خواهد کرد » ، « سد نسازیم ، روستاها ... خالی می شوند » ، « سد خواف ، ایستاده در برابر کویر» ... ، این ها تعدادی از تیترهای ویژه نامه ی طرح های مهار آب در سال 1382 است که به ضمیمه ی یکی از شماره های روزنامه ی ایران در سال  1383 منتشر شد . این مهندسان که شیفته ی آن هستند که دست ساخته هایشان با صفت های بزرگ ترین ، اولین ، و  بلند ترین شناخته شود ، درعین حال دوست دارند به عنوان فرشته های نجات شناخته شوند . البته ، این راه بسیار خوبی است برای آن که سودجویی شخصی و بریز و بپاش گسترده ای را که از رهگذر سد سازی حاصل می شود ، پنهان کنند . مهندسان سد ساز به ما نمی گویند که ایشان فقط آب یک منطقه را به منطقه ای دیگر می دهند و درواقع هیچ تولید آب یا جلوگیری از نابود شدن منابع آبی ، با سد سازی فراهم نمی شود . در حالی که برعکس ، با سد سازی به این توهم که گویا آب فراوانی در دسترس است ، دامن می زنند و آب هایی را که در امتداد رودخانه ، با نوعی سهمیه بندی سنتی و دیرپا مصرف می شد ، پس از سد سازی ، با اسراف ، به نابودی و آلودگی می سپارند .

پاتریک مک کالی ، یک نمونه از تاثیر ویران گر سد سازی را بر دلتای رودخانه ای سرزنده ، این گونه شرح می دهد :

                  فیلسوف طبیعت گرا آلدو لئوپولد ، از بلم رانی در دلتای رودخانه ی کلرادو در سال 1922 ، با

                      توصیف طبیعت شیر وعسل یاد می کند . لئو پولد از حزنی دوست داشتنی و زیبا ، واحه ای بزرگ

                      از مرداب های سبز ، کهورها ، بی دهای مجنون در میان خارزار شمال باختری مکزیک سخن

                      می گوید و شعرگونه ای غنایی سر می دهد . او از بلدرچین ها ، غوغای برفی حواصیل ها ، فرار شتابان

                      قره غازها ، شاه ماهی های ترسو ، مرغان ماهی خوار آمریکایی ، پازردها ، اردک ها  مرغابی های جره

                      ، بابکت ها ، گرگ های صحرایی ، آهوها ، و نیز از پلنگ های آمریکایی جاگوار ، این خونریز ستمگر دلتا ،

                      پنهان شده در میان       علف های بلند ، سخن می راند .

                       لئوپولد از بیم آن که این دلتا به غارت و یغما رفته باشد ، دیگر هرگز به آن منطقه بازنگشت . اما بعید

                      است که او حتی در تاریک ترین و نومیدانه ترین لحظات می توانست چنین ویرانی کاملی را برای این منطقه

                      پیش بینی  کند .

                       از زمان بلم رانی لئوپولد روی کلرادو بارها روی آن سد بسته شد   و آب آن منحرف گردید و امروز دیگر

                       دلتایی به جا نمانده است (8)

                       

. 

سپس ، مک کالی شرحی از بدل شدن آن دلتای باشکوه  به چند استخر راکد پر از حشره کش و زهاب شور کشاورزی ، به یک دهم رسیدن جمعیت پرندگان و پستانداران منطقه ، ازمیان رفتن ماهی گیری ، و نابودی تقریبا کامل خانوارهای بومی ... می دهد .

یکی از کارکردهای " مثبت " سد سازی که پیمان کاران و مدیران این پروژه ها ، با افتخار در مورد آن سخن پردازی می کنند ، موضوع مهار سیلاب ها است . مهندسان سد چنان از سیلاب سخن می گویند که گویی این پدیده از ابتدای خلقت فقط برای نابودسازی نوع بشر بوده و این وظیفه ی مقدس ایشان است که با دیوار بستن بر رودخانه ها ، این شر را از سر بشر کم کنند ! این کونه گزافه گویی ها ، در جریان آغاز آب گیری سد کرخه ( زمستان 82) بسیار گفته شد ، و پس از آن هم با هر بارندگی شدید ، مقام های وزارت نیرو از اهمیت این سد در مهار سیل هایی که می توانست بسیار مخرب و مرگ بار باشد ، گفته اند . اما در بهمن ماه 1384 فقط چند روز بارندگی کافی بود تا  با  پر شدن « ظرفیت سدها ... بستان ، شوشتر ، اهواز ، شادگان ، گتوند [و بسیاری از شهرها و روستاهای دیگر خوزستان] از سیلاب آسیب ببینند » (9) .

 واقعیت این است که سیلاب های طبیعی ، در تالاب ها به بهترین شکلی آرام می گرفتند و خود یک عامل مهم در تداوم سرزندگی تالاب و بهره وران آن ( از انسان و حیوان و گیاه ) بودند . چنان که سیلاب های زاینده رود ،  به تالاب گاوخونی ، سیلاب های کرخه به تالاب هورالعظیم ، سیلاب های رودخانه ی جراحی به تالاب شادگان ، سیلاب های زرینه رود و سیمینه رود به دریاچه ی ارومیه  ...  زندگی می بخشیدند . به علاوه ، سیلاب ها سبب حاصلخیز شدن خاک های درشت دانه که در ایران بسیار زیاد هستند ، و نیز بالا آمدن سطح آب های شیرین زیرزمینی می شوند . به طوری که عده ای از کارشناسان مانند دکتر بصیری ، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان معتقدند که « سدسازی بی رویه [در ایران] با جلوگیری از بروز سیلاب ها ، موجب خشک شدن تالاب ها ... و فقر نواحی پایین دست » شده  و دکتر کوثر استاد مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان فارس ، می گوید « اصولا ایران به دلیل داشتن ذخایر آبرفت های درشت دانه [که موجب ذخیره ی آب در زیر زمین می شود ] نیازی به سدسازی ندارد (10). سیل های مخرب و مرگ بار ، بیش از هرچیز ناشی از تجاوز انسان به حوزه ی مسیل ها و ساخت و ساز نابخردانه در آن جاها ، و همچنین ناشی از تخریب جنگل ها و مراتع و فرسایش شدید خاک است . به گفته ی خداکرم جلالی ، رییس سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری ، « تخریب جنگل ها و مراتع باعث افزایش خطر سیل تا چهل برابر شده است » ، و  برپایه ی اعلام سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری کشور « هر سال حدود 236 میلیون مترمکعب از بهترین و مرغوب ترین خاک های کشور پشت سدها انباشت می شود ... یعنی ایران هر سال یک سد بزرگ خود را از دست می دهد » (11) .

گذشته از آن که چند برابر شدن تعداد سیل های ویرانگر و مرگبار در یکی دو دهه ی اخیر، با وجود چند برابر شدن تعداد سدهای کشور ، در عمل بطلان نظر سد سازان را مبنی بر تاثیر مثبت سدها در مهار سیل نشان می دهد ، همچنین باید افزود که موضوع کنترل سیل ، با سد سازی طرح وارونه ی یک موضوع است . در واقع ، اگر سدی ساخته می شود ، برای طولانی تر شدن عمر مفید آن باید با حفاظت حوزه ی آبخیز ، از وقوع سیل جلوگیری کرد و نه آن که سدی ساخت تا جلوی سیل را بگیرد. به بیان دیگر ، اگر قرار باشد سد جلوی سیل را بگیرد ، آن را قربانی ندانم کاری های خودمان ساخته ایم ، و سرمایه ی کلان صرف شده برای ساخت آن را به باد داده ایم .

 

2 - جاده سازی ؛ نمونه ی بارز و جبران ناشدنی اثر تخریبی راه سازی بر تالاب های کشور ، میانگذر دریاچه ی اورمیه (ارومیه) است . اقدام به ساخت این جاده به سال 1358 برمی گردد (12) که می توان آن را  آزمونکده ای برای پیاده کردن شیوه های پر آزمون و خطای راه سازی هم دانست ! نخستین اثر این کار این بوده است که بزرگ ترین "پارک ملی" ایران ( به مساحت تقریبی چهارصد و هشتاد هزار هکتار )  دو نیم شده است . دریاچه ی اورمیه ، نه تنها بزرگ ترین تالاب ایران و از حیث حجم آب و دربرداشتن چندین جزیره ی نامسکون ، دارای موقعیت بی همتا در کشور بوده ، بلکه در میان تمامی منطقه هایی که با یکی از عنوان های چهارگانه ، در ایران حفاظت می شوند نیز پس از دو منطقه ی توران  و کویر مرکزی ، سومین منطقه ی بزرگ است . آبی بودن این پهنه ، می توانست موقعیت ممتازی باشد که آن را از ساخت و ساز در امان بدارد ، اما افسوس که تب دست زدن به کارهای "بزرگ " و شیفته بودن به "مهار" طبیعت ، مهندسان و مدیران ما را واداشت که برخلاف تمامی اصول جهانی ناظر بر مدیریت پارک های ملی ، و حتی برخلاف ماده ی 8 آیین نامه ی اجرایی قانون حفاظت و به سازی محیط زیست که هرگونه عملی را که موجب تغییر اکوسیستم پارک های ملی باشد ، ممنوع کرده است ، میلیون ها تن خاک را از کوهی در نزدیکی دریاچه بکنند و در آب بریزند تا دو سوی دریاچه را به هم متصل کنند.  ساختن جاده به این روش ، سبب به هم خوردن تعادل حجم آب در دو سوی میانگذر – حتی پیش از تکمیل شدن- گردید و در نتیجه ی آن  ، و البته با تاثیر عوامل دیگر، جاده ی تکمیل ناشده شروع به زیر آب رفتن کرد . اکنون سال ها است که پیمانکاران خارجی هم برای به پایان رساندن پروژه دعوت شده اند و سرانجام ، این "طرح ملی" تکمیل خواهد شد . اما چندین سال است که خودروها از میانگذر ، با سوار شدن بر لنج در یک بخش ، استفاده می کنند . این لنج ها ، مقدار زیادی گازوییل و روغن موتور به دریاچه وارد کرده اند که آشکارا در محل توقف آن ها دیده می شود . همچنین انبوهی از زباله توسط مسافران و دکه داران در دو سوی میانگذر ریخته شده است . روشن است که این آلوده سازی ها تا آینده ی قابل پیش بینی ادامه خواهد یافت و آلودگی صوتی خودروها و برهم خوردن چشم انداز طبیعی دریاچه ، برای همیشه ماندگار خواهد بود .

دیگر نمونه ی معروف جاده سازی در تالاب های ایران ، طرح کنارگذر تالاب انزلی است . طرح احداث "کنارگذر" تالاب انزلی ، بخشی از طرح کمربندی شهر انزلی است که عملیات آن از سال 1377 آغاز و برای ساخت آن پایه های عظیمی در میانه ی آب و نیزارهای تالاب کوبیده شد . با مخالفت سازمان حفاظت محیط زیست ، این طرح در سال 1379 متوقف شد ، اما می دانیم که در پروژه های ساخت و ساز کشوری ، پروژه بگیران بزرگ و حامیان دولتی آنان مانند اداره های راه ، استانداری ها ، ... و نیز شهرداری ها و بعضی نمایندگان مجلس ، دست بردار نیستند و از هر فرصتی برای ادامه دادن پروژه ی مورد نظر خود از راحت ترین راه و حتی به قیمت تخریب محیط زیست و میراث فرهنگی ، استفاده می کنند . به طور معمول ، مقام های عالی رتبه ی اجرایی نیز به منظور هرچه پرتر کردن کارنامه ی خود و دادن آمار ، موافق پیاده کردن طرح های پر سروصدا و هزینه بر هستند . این گرایش در میان دولت های محافظه کار ، اصلاح طلب ، و اصول گرا ... مشترک است ؛ همان گونه که طرح میان گذر دریاچه ی اورمیه در تمام سال های پس از انقلاب ادامه یافت ، در سال 1383 دولت اصلاح طلب  آقای خاتمی دستور تسریع در ساخت کنارگذر انزلی را داد (13) و در سال 1386 در دولت آقای احمدی نژاد  با وجود آن که مخالفت سازمان محیط زیست همچنان برقرار بود ، ناگهان در یک تعطیلی چند روزه در اواخر مرداد ماه ، سیل کامیون هایی که خاک و سنگ به تالاب می ریختند تا کنارگذر بسازند ، به راه افتاد و هزاران تن دیگر خاک وارد این تالاب نگون بخت شد .اگرچه یک بار دیگر سازمان محیط زیست پروژه را متوقف کرد ، اما سرنوشت تالاب همچنان در هاله ای از ابهام است ، و دوستداران محیط زیست در بیم و امید به سر می برند .

 

آن چه که در میانه ی کشمکش ها بر سر احداث کمربندی انزلی ، تقریبا ناگفته مانده ، این است که آیا به راستی ساخت چنین راهی یک ضرورت گریزناپذیر برای شهر است ؟! آیا ساخت چنین راه هایی در شهرهای دیگر ، واقعا مشکل ترافیک را حل کرده و در مجموع ( با توجه به هزینه های ساخت و نگهداری ، هزینه هایی که صرف سوخت می شود ، و هزینه های زیست محیطی ) کمکی به اقتصاد ملی کرده است ؟ در مورد شهر انزلی ، مهیار سکری معاون پیشین محیط طبیعی اداره ی کل محیط زیست گیلان گفته است : « شهر انزلی به این دلیل شلوغ است که به عنوان یک شهر توریستی مورد توجه نود درصد گردش گران گیلان است . پس طبیعی است که [در آینده] همه ی این گردش گران بدون توجه به کمربندی ... به داخل شهر ... و به سوی تالاب حرکت خواهند کرد ... . تا تالاب در شهر انزلی قرار دارد ، حجم و بار ترافیکی داخل شهر کاسته نخواهد شد » (14) .

نمونه های پرشمار دیگری هم در مورد راه سازی در تالاب های ایران وجود دارد که از آن میان می توان به راه سازی در تالاب میقان  برای معدن کاوی ، در نای بند برای اسکله سازی ، در هورالعظیم برای دسترسی به میدان های نفتی اشاره کرد . و طرح هایی نیز قرار است اجرا شوند : جاده از بهشهر به ساحل دریا در میانکاله ، راه یا راه آهن برای دسترسی به جزیره ی آشوراده در میانکاله ، و ... .

 

3- آلودگی ؛ تالاب انزلی و رودخانه ی زرچوب که به آن می ریزد ، در عمل تانک و کانال پساب های حوزه ی رشت است . آلودگی های زاینده رود ، به ویژه از اصفهان به پایین ، آب تالاب گاوخونی را به زهرابه بدل ساخته است ، و در این میان رویدادهایی مانند واژگون شدن تانکر مواد نفتی در سال 86 و وارد شدن هزاران لیتر از این مواد به رودخانه ، قضیه را تشدید می کند . سفیدرود ، یکی از آلوده ترین رودخانه های ایران است و کشاورزی متراکم در حاشیه ی آن ، سبب ورود هزاران تن سم کشاورزی و کود شیمیایی به مصب رودخانه که یکی از تالاب های ثبت شده در کنوانسیون رامسر است ، می شود . تالاب بندعلی خان در جنوب ورامین ، تخلیه گاه پسماندهای خطرناک صنایع چرم سازی چرمشهر ، و البته ایستگاه پایانی رودخانه ی به شدت آلوده ی جاجرود است . تالاب شادگان محل ورود زهاب های مجتمع های کشت و صنعت نیشکر است ، و ... .

نمونه ی به راستی فاجعه بار آلودگی تالاب ها و خورهای ایران را در ماهشهر سراغ داریم که مطابق اظهار مقام های رسمی در اوایل سال 86 ، آلودگی های ناشی از ترکیبات جیوه ای صنایع پتروشیمی سبب تولد حدود 270 نوزاد ناقص الخلقه ( بعضا بدون سر) در آن جا شد .

 

4- طرح های صنعتی ؛ ساخت بندر امیرآباد در حریم تالاب میانکاله ، طرح های نفت و گاز در عسلویه ، احداث اسکله در خور آذینی ، معدن کاوی در میقان ، ... و برنامه هایی که برای آینده پیش بینی شده مانند احداث پالایشگاه در نزدیکی میانکاله ، و صنایع پتروشیمی در صوفیکم ، چند نمونه از این دست است .

 

5- تخریب جنگل و مرتع در بالادست ؛ در اواخر سال 85 انوشیروان نجفی از معاونان سابق سازمان حفاظت محیط زیست ، گفت که عمق تالاب انزلی در سی سال گذشته از 6 متر به 2 متر کاهش یافته است . یک علت اصلی این امر ، تخریب جنگل ها و فرسایش خاک در حوزه ی آبریز تالاب بوده است .

 

6- کشاورزی ناپایدار ؛ کشت و کار در حریم تالاب های انزلی و امیرکلایه و مصب سفیدرود در گیلان ، از نمونه های بارز تجاوز به محدوده ی تالاب ها است . تصاحب زمین های حاشیه ی این تالاب ها در فصل ها یا سال های کم آبی ، و کشیدن آب آن ها برای آبیاری کشتزارهای برنج و ... از دیگر موردهایی است که می توان به آن اشاره کرد . درمحدوده ی تالاب میانکاله که عنوان "ذخیره گاه زیستکره" دارد ، گله های پرشمار گاو و اسب و دام داری های متعدد وجود دارد . زمین های حاشیه ی تالاب بین المللی قوریگل در آذربایجان شرقی ، تا لب آب شخم خورده و در آن کشاورزی می شود .

 

7- تغییرات اقلیمی ؛ گرمایش زمین ، تبخیر در دشت های ایران را به شدت افزایش داده که این موضوع ، قطعا یکی از علت های خشک شدن پیاپی تالاب هایی مانند بختگان در سال های اخیر بوده است . همچنین سرماهای غیرعادی در زمستان که برای مثال در زمستان86 موجب یخ زدگی بی سابقه ی بخش هایی از تالاب انزلی ، یا یخ زدگی تالاب گاوخونی شد .

یکی از اثرهای تغییر اقلیم ، به هم ریختن الگوهای بارش است که برای مثال در کوه ها سبب کم شدن بارش برف و بیشتر شدن باران های سیل آسا می شود . کارمن دو ژونگ ، استاد "موسسه ی کوهستان" در دانشگاه ساووی (فرانسه) می گوید که عقب نشینی یخچال ها [وبرف چال ها] موجب رها شدن ناگهانی مقدارزیادی آب – و همراه این آب ، مقدار زیادی گل و لای و سنگ – می شود و در نتیجه ، دریاچه ی سدها زودتر از آن چه که پیش بینی می شد ، پر می شود (15) . همین مشکل می تواند سامانه ی تالاب ها را که متکی به الگوهای آب و هوایی ثابت و شکل یافته در طی هزاره ها است ، به هم بزند .

 

در ارزش گذاری اقتصادی تالاب ها

 

ادواد ویلسون می گوید : « اگر بر روی چیزی قیمت گذاشته شد آن چیز ممکن است کم ارزش شده ، به فروش برسد و سپس دور ریخته شود » (16) . این که به تقلید از روش های ارزیابی که در جهان امروز باب شده و بر مبنای آن  برای اجرای طرح های توسعه و عمران ، پروژه نویسان باید طرح توجیه زیست محیطی هم ارایه دهند ، چیز خوبی است . اما این خطر هم وجود دارد که در یک محاسبه ی ساده ی " دو دو تا ، چهار تا " بازدهی اقتصادی پروژه ی اقتصادی پیش رو  بیشتر از ارزش افزوده ی مفروض تالاب برآورد شود . به بیان دیگر ، با ساده سازی صورت مساله و نادیده گرفتن ارزش های محاسبه ناپذیر یک محیط طبیعی ( مانند ارزش های زیبایی شناختی ، ارزش های فرهنگی ، حق ذاتی حیات وحش برای بقا ، ارزش ناشناخته ی تنوع زیستی ، ... ) نابود شدن تالاب ، توجیه شود .

در ایران ، تا چند سال پیش بدون طرح های ارزیابی زیست محیطی  سد و جاده ساخته می شد و بر اثر آن تالاب ها نابود یا آسیب دیده می شدند ؛ اکنون به همین علت ( و علت های دیگر ) باز هم تالاب ها مورد هجوم هستند ، اما این بار ، با وجود طرح های ارزیابی زیست محیطی ! مثال برای مورد اول ، سد زاینده رود که در سال 1348 ساخته شد و تالاب گاوخونی را از بخش عمده ی آب حیات بخش خود محروم کرد ؛ مثال برای مورد دوم ، پروژه ی جاده ی میان گذر دریاچه ی ارومیه که پس از سال ها نداشتن طرح های زیست محیطی ، در چند سال اخیر برای آن مطالعات زیست محیطی طراخی کرده اند و حتی مجریان  پروژه ،   در بروشورهای تبلیغی خود عنوان « پلی برای طبیعت » (!) را برای کار خود برگزیده اند . واقعیت این است که ارزیابی های زیست محیطی ، به ویژه در کشور ما ، خود به صنعتی پول ساز بدل شده اند که مجریان آن غالبا به سفارش و با پول طراح اصلی پروژه ی عمرانی کار می کنند . در نتیجه همان گونه که متاسفانه در کشور ما بساز و بفروش ها به  مهندس سازه  و معمار می گویند که چقدر سیمان و آهن مصرف کنند یا پنجره ها را چگونه طراحی کنند ، در این مورد هم قابل تصور است که مدیر برنامه ی ساخت و ساز به ارزیاب  زیست محیطی دیکته  کند که کار را  " به نحو قابل قبولی" جمع کند . 

در بهمن ماه سال گذشته ، مسعود باقرزاده کریمی  کارشناس مسوول تالاب های دفتر زیستگاه های سازمان محیط زیست گفت که مسوولان ، در تلاش برای ارزش گذاری اقتصادی تالاب ها « برای هر هکتار تالاب حرا در سال 4300 دلار ، برای هر هکتار تالاب چغاخور در سال 3200 دلار و برای هر هکتار تالاب امیرکلایه 3300 دلار درآمد تخمین زده شده است » (17) . با این فرض ، تالاب 1000 هکتاری امیرکلایه در منطقه ی بین چمخاله و بندر کیاشهر گیلان ، در کل در هر سال حدود 3.3 میلیون دلر درآمد دارد . حال  فرض بگیریم که در یک پروژه ی جهان گردی این ده میلیون مترمربع زمین را به یک یا چند هتل ساز بفروشیم : به قیمت امروز ( برای زمین های کشاورزی ) هر هکتار باغ یا شالیزار در آن منطقه حدود پنجاه میلیون تومان می ارزد ، بنابراین می توان از محل فروش این 1000 هکتار ، حدود پنجاه میلیون دلار به دست آورد (که رقم سنگینی برای هتل سازان بین المللی نیست ) و سود سالانه ی آن با احتساب نرخ بهره ی بانکی ایران ( حدود 16 درصد ) می شود هشت میلیون دلار . به بیان دیگر ، از پول هر هکتار این تالاب می توان سالانه هشت هزار دلار بهره گرفت (!) و این تازه به جز ارزش افزوده ای است که از تبدیل این "زمین بایر" به زمین های ویلایی و توریستی "مرغوب" حاصل خواهد شد . آمارهای دیگری هم در سایت ها و مطبوعات زیست محیطی دیده ایم که ارزش افزوده ی سالانه ی تالاب ها را حدود 14000 دلار برآورد کرده اند که حتی با این رقم هم باز می توان گفت که حداقل در ایران ، به قول معروف « نان در بساز و بفروشی است » ! بیهوده نیست که گاه از زبان مسوولان بلندپایه می شنویم که « برای چهار تا  کل و بز یا پرنده که نمی توان طرحی را متوقف ساخت » .

طبیعت ، به ویژه بخش های ممتاز آن مانند تالاب ها ، آن قدر ارزش تقویم ناشدنی دارند که لازم نیست برای حفاظت آن متوسل به چرتکه انداختن های ظاهرا دقیق شویم . بهترین شیوه آن است که دست کم ده درصد از سرزمین ها را با عنوان "حفاظت شده" ، از هرگونه دست اندازی مخرب در امان بداریم و با هیچ توجیهی به آن ها تجاوز نکنیم ؛ همان گونه که اشیای موزه ای  را که به ظاهر هیچ ارزش کاربردی ندارند ، در جهان پیشرفته ی امروز به هیچ قیمتی نمی فروشند . با اطمینان می توان گفت که منطقه های حفاظت شده ، بزرگ ترین ثروت ما در آینده خواهند بود . کنوانسیون جهانی تالاب ها ، با نام ایران (شهر رامسر) شناخته می شود و کشور ما که حدود یک درصد از خاک جهان را تشکیل می دهد ، دو درصد از 75 میلیون هکتار تالاب های ثبت شده در این کنوانسیون را در اختیار دارد . این ثروتی است که در یک منطقه ی خشک جهان ، ارزش دو چندان دارد . این گوهرهای کم مانند را باید حفظ کنیم تا بتوانیم طی نسل ها از منافع آن ها بهره مند شویم .  بسیاری از اشیای تاریخی ما را را اشخاص هوشیارتر از ما ، در دهه ها و سال های گذشته از کف ما برده اند و امروزه سود آن را می برند . امروزه باید کاری کنیم که در مورد میراث های طبیعی خود ( همچون مورد میراث های تاریخی )، فردای روزگار احساس غبن نکنیم .« درست همانطور که یک کشوررویدادهای تاریخی مشخص ، کتاب های کلاسیک ، گنجینه های هنری و سایر معیارهای عظمت ملی خود را ارج می نهد ، بایستی یاد بگیرد که اکوسیستم های یگانه و شکننده ی خود ، این طنین همنوای زمان و مکان ، را نیز قدر بدارد » (18) .  

 

پی نوشت

 

1)  مجنونیان ، هنریک . تالاب ها ، انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست ، 1377 ، ص 3

2)  ویلسون ، ادوارد . تنوع حیات ، ترجمه : غلامحسین وهاب زاده ، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد ، 1384 ، ص403

3)  دورانت ، ویل . تاریخ تمدن ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم 1374 ، ص 142

4)  همان ص 166

5)  همان ص 455

6) همان ص 719

7)  مجنونیان ، همان ص 4

8)  مک کالی ، پاتریک. رودهای خاموش ، ترجمه : فاطمه ظفرنژاد ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1386 ، صص 39 تا 40

9)  روزنامه ی ایران ، 1/12/1384

10)  روزنامه ی همشهری 23/8/1385

11)  همشهری 21/12/84

12)  خاماچی ، بهروز . جزیره ی اسلامی و دریاچه ی اورمیه ، انتشارات مهد آزادی ، تبریز 1376 ، ص 79

13) همشهری

14)  روزنامه ی شرق 29/3/83

15) Mountain Forum Bulletin , July 2007

16) ویلسون ، همان ، ص 400

17)  همشهری 17/11/1386 

18)  ویلسون ، همان ، ص 182