نوروز خجسته باد
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

بهارا ، زنده مانی زندگی بخش

                                 به فروردین ما فرخندگی بخش

                                                                   هوشنگ ابتهاج

                                                

 

 

با آرزوی آن که سرزمین تان سبز ، سرتان سرفراز ، آب تان خنک ، و نان تان گرم باشد .

مطلبی در مورد تاریخچه و فلسفه ی پیدایش نووز را می توانید در اعتماد بخوانید .

همچنین می توانید مقاله ای از عباس محمدی را با عنوان « نوروز ، جشن نوزایی طبیعت » که در بهار 86 در همین وبلاگ آمده بود ، در ادامه ی یادداشت بخوانید .


نوروز ، جشن نوززایی طبیعت

گاه شماری ها ، و برگزاری جشن ها یا مراسم مناسبتی دیگر که با گردش زمان ملازمه دارند ، به دلیل نیاز انسان به داشتن معیاری برای اندازه گیری زمان و تعیین موقع مناسب برای بذرپاشی ، نهال کاری ، برداشت محصول ... ، وکارهای غیرکشاورزی ( مثلا تعیین سن افراد و تعریف جایگاه آنان در سامانه ی خانوادگی یا قومی ) ابداع شده اند . برای سنجش زمان ، هیچ چیزی بهتر از نگه داشتن حساب پدیده های طبیعی ادواری که تغییر ناپذیراند ( دست کم به معیار عمر نسل های انسانی ) نبوده است .  توالی روز و شب ـ یعنی برآمدن و فروشدن خورشید ـ یکی از این پدیده ها است که شایداز دیرباز ،  نخستین واحد سنجش زمان برای آدمی بوده است . همچنین ظاهر شدن ماه در آسمان شب و تغییر شکل آن در شب های مختلف و تکرار منظم این شکل ها ، سنجه ی دیگری بوده برای اندازه گیری زمان . پایه قرار دادن شکل های ماه ( در عربی : قمر ) یا وضع خورشید ( در عربی : شمس  ) مبنای دو گونه ی معروف گاه شماری ، یعنی تقویم مهی ( قمری) و تقویم  خورشیدی (شمسی) شده است .

انسان برای رفع نیازهای زمان شناختی خود ،  واحدهای دیگری به جز « روز » یا شبانه روز هم لازم داشته است ؛ ساعت ، هفته ، ماه ، سال ، و مانند این ها ، اجزا و اضعاف « روز » بوده اند که برای ساده سازی گاه شماری و تدقیق در زمان سنجی ساخته و پرداخته شده اند . انسان ها ، مضرب هایی از واحد اولیه ( روز ) را به نام هفته ( یا پنجه ) ، ماه ، و  سال ... نام گذاری کرده اند . اما این واحد های انسان ساخت ، با چرخش های بزرگ تر طبیعت ( مثلا رسیدن خورشید به یک « ارتفاع » معین ) که تکرار دقیق وضع قبلی باشد ، همیشه هماهنگ نبوده است .

 

برای مثال ، اگر رسیدن خورشید را در آسمان به یک « ارتفاع »‌ معین مبدا تغییر سال قرار دهیم ( که در تقویم های خورشیدی چنین است ) ، نمی توانیم یک مضرب « صحیح » از روزها یا ماه ها را یک سال بگیریم . زیرا تناسب صحیحی میان گردش های زمین به دور خودش که مبنای یک « روز » است ، و گردش کامل زمین روی مدار خود به دور خورشید که مبنای یک « سال » است ، وجود ندارد . اگر ۳۰ روز را یک ماه   و هر ۱۲ ماه را نیز یک سال بگیریم( که در تقویم قدیم ایران چنین بوده ) ، در یک سال ۳۶۰ روز خواهیم داشت ، در صورتی که پس از ۳۶۰ روز ، زمین مدار خود را به طور کامل طی نکرده است . حال اگر تغییر شکل های ماه  در آسمان شب و پیدا شدن هلال نو را مبنای تعیین یک « ماه » و ۱۲ تا از این ماه ها را یک سال بگیریم ( تقویم قمری ) ، اختلاف میان سال ما و سال خورشیدی ( یک گردش کامل زمین به دور خورشید ) بیش تر می شود ، زیرا هر ماه قمری تقریبا ۲۹ روز است . ممکن است بپرسند که خوب ما با گردش کامل زمین به دور خورشید چه کار داریم ، و می توانیم بر حسب قرارداد ، سال خود را ۳۶۰ روز یا کم تر بگیریم . اما اهمیت تعیین موقعیت زمین به دور خورشید ـ یا آن چه که در نگاه ناظر زمینی ، « ارتفاع » خورشید خوانده می شود ـ در این است که مهم ترین رخدادهای طبیعت ، یعنی تغییر فصل ها بستگی به این امر دارد .

    

می دانیم که زمین علاوه بر حرکت های وضعی و انتقالی ، یک حرکت « انحرافی » روی محور خودش نیز دارد ، یعنی یک میل محوری دارد که حداکثر به ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه می رسد . این میل ( به کسر م ) سبب می شود که در همه جای زمین به جز خط استوا ، زاویه ی تابش خورشید به زمین در طول سال تغییر کند که در نتیجه ی آن سردی و گرمی زمین تغییر می کند . هر چه از استوا به طرف قطب های زمین برویم ـ به فرض ثابت بودن دیگر عوامل ـ این تغییرها بیش تر می شود . از دید ناظر زمینی ، این میل با زاویه ی طلوع خورشید نسبت به خاور مشخص می شود ؛ در واقع ، در طول سال به جز دو روز ، هیچ گاه خورشید درست از خاور بر نمی آید . ساکنان دو سوی خط استوا ، طلوع خورشید را کمی در شمال یا جنوب خاوری می بینند ؛ ما که در نیم کره ی شمالی زندگی می کنیم ، از فروردین تا مهر طلوع را کمی در شمال خاور ، و از مهر تا فروردین کمی در جنوب خاور می بینیم . حداکثر این انحراف ، در اول تیر ماه ( انقلاب تابستانی ) و اول دی ماه ( انقلاب زمستانی ) است که به ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه می رسد . اما در اول فروردین ( اعتدال بهاری) و در اول مهر ( اعتدال پاییزی ) که محور زمین عمود بر مدار خودش به دور خورشید قرار می گیرد ، طلوع خورشید درست از مشرق دیده می شود . در این دو روز برای همه کس و در همه جای زمین ، طول شب و روز مساوی است .

تقویم خورشیدی کنونی ما ، بر پایه ی این دگرگونی های طبیعی و موثر بر حیات زمین طراحی شده و علاوه بر رفع نیازهای گاه شماری انسان ، گونه ای هماهنگی با عناصر طبیعت را می رساند که در تقویم های دیگر دیده نمی شود .

به گفته ی دکتر رضا مرادی غیاث آبادی ( باستان ستاره شناس و پژوهشگر گاه شماری ) ، تقویم خورشیدی ایران دقیق ترین نظام گاه شماری جهان است و دانش کنونی بشر نمی تواند تقویمی منسجم تر از این و هماهنگ تر با پدیده های فلکی و دگرگونی های طبیعی زمین ابداع کند . او همچنین می گوید که این تقویم نشانه ی پیشرفت علمی ایرانیان در دوره های گذشته ، و عاملی برای وحدت همه ی ایرانیان و قوم ها و ملیت های ساکن در حوزه ی تمدنی ایران است .

اهمیت تعیین اعتدال بهاری

پس از طولانی ترین شب سال ( سی ام آذر : انقلاب زمستانی ) که از دیر باز در تقویم های ایرانی شناخته شده بوده و آیین های ویژه ای داشته ( شب چله ) ، روز  در نیم کره ی شمالی  شروع به طولانی تر شدن می کند . با این حال ، هنوز زاویه ی تابش خورشید آن اندازه نزدیک به عمود نیست که گرمای کافی برای بیدار شدن درختان و آغاز فعالیت های کشاورزی را به سطح زمین برساند . می دانیم که « تمامی حیات بر کره ی زمین ، کشمکشی است بر سر گرفتن سهمی از انرژی خورشید » ( گفته ی ادوارد ویلسون در کتاب تنوع حیات ) . پس از  « نوزایی » خورشید در روز اول دی ، همچنان تا اول فروردین طول روز از طول شب کوتاه تر است ، و بنابراین طبیعی است که برابر شدن روز و شب در این روز و آغاز طولانی تر شدن روز را که سرآغاز دریافت سهم بیش تری از انرژی جان بخش خورشید است ، مهم بدانیم و آن را جشن بگیریم . 

پس از آغاز طولانی شدن روز ، کم و بیش ( بسته به عرض جغرافیایی ، ارتفاع ، و دیگر شرایط اقلیمی منطقه ) شرایط برای کار روی زمین ( کشاورزی) آماده می شود . با اندک فاصله ای پیش یا گاه پس از این روز ، باید کار جا بجا کردن درختان و نهال کاری را به سرانجام رساند ، و نکته ی بسیار مهم دیگر این که می توان امیدوار بود که گیاهان زراعی و باغی « روز بلند » که سهم عمده ای در سبد غذایی انسان دارند به رشد کافی و باردهی برسند .

ایرانیان ، برای تعیین اعتدال بهاری ( و اعتدال پاییزی و انقلاب های تابستانی و زمستانی ) ابداعات جالب توجهی داشته اند : رصد خانه ها ، اصطرلاب ، و شاید از همه جالب تر اما کم شناخته شده تر « چارتاقی » ها و دیگر بناهای چند منظوره ( مثلا گور دخمه های نقش رستم ) . رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب نظام گاه شماری در چارتاقی های ایران توضیحات علمی و جالب توجهی در این مورد دارد .

آیین های نوروزی و مخالفت ها با آن

نوروز ، دیرپاترین و مفصل ترین جشن ایرانی ، و برجسته ترین جشن بهاری جهان است که علاوه بر محدوده ی کنونی ایران ، در افغانستان ، تاجیکستان ، و بخش هایی از پاکستان ، هندوستان ، ترکیه ، سوریه ، آذربایجان ، و جامعه های ایرانی دیگر کشورها ( که کم شمار هم نیستند ) برگزار می شود . در روز اول فروردین ، در سازمان ملل زنگی به صدا در می آید که مناسبت آن ، بزرگ داشت روز زمین است ( و چه خوب بود که در ایران هم به جای دوم اردیبهشت ، این روز در تقویم رسمی عنوان روز زمین پاک می گرفت ) . افروختن آتش در کوی و برزن ، نواختن موسیقی و آوازخوانی ، شادخواری و گذر از رفتارهای رسمی و خشک روزمره ، گستردن سفره های رنگینی که آراسته به نمونه های زیبای طبیعی ـ از سبزه و گل وگیاه  ـ است ، دید و بازدید ، هدیه دادن به کوچک تران ( و در شکل متکلفانه : به بزرگ تران ) ، و گلگشت در دامن صحرا ... ، آن هم نه در یک بازه ی زمانی دو سه روزه بلکه برای دو سه هفته ،  نوروز را به جشنی پر سرور و فراگیر  بدل ساخته است .

با این حال ، در  ایران ـ که چهارراه پررفت و آمد قوم ها و حکمرانان گونه گون بوده است ـ موقعیت هایی هم پیش آمده که برگزاری این جشن محدود شده یا مورد مخالفت متعصبان و کژاندیشان قرار گرفته است . در دو سه دهه ی گذشته ، شاهد تلاش هایی برای کم رنگ کردن این جشن و به ویژه رسم چهارشنبه سوری بوده ایم که به نتیجه نرسید ؛ در زیر به چند مورد مخالفت های دیگر اشاره می کنیم که از همان کتاب هاشم رضی برگرفته ایم :

در سال ۲۴۸ هجری ، معتضد خلیفه ی عباسی دو روز مانده به نوروز حکم کرد که مراسم آب پاشیدن و آتش افروزی ممنوع است ، اما در غروب همان روز این فرمان را لغو کرد ( لابد برای این که « سبک » نشود ! ) . عمر ابن عبدالعزیز هم رسم هدیه دادن را ممنوع کرد ( ظاهرا به دلیل اجباری که خلیفه های پیشین برای دادن هدیه های گزاف به خودشان ، وضع کرده بودند ) . در سال ۲۸۴ المعتضد بالله دستور داد از چراغانی و آتش افروزی در کوچه و بازار و شاهراه ها جلوگیری شود ، اما چون به وی گزارش کردند که ماموران در اجرای حکم موفق نمی شوند ، فرمان داد که بگذارند مردم هر چه می خواهند بکنند ( گویا در آن زمان هم « مقاومت مدنی » کارساز بوده است ! ) . امام محمد غزالی ( درگذشت : اوایل سده ی ششم ) که فقیهی متعبد بود ، در کتاب کیمیای سعادت گفته که جشن های نوروز و مهرگان و سده که با نواختن موسیقی و آوازخوانی و فروش عروسک و صورت جانوران ( اسباب بازی بچه ها ) همراه است ، « اظهار شعایر گبران » است  و باید لغو شود .

با این حال ، نوروز همچنان در متن زندگی ما جریان دارد و چون جشنی است طبیعی ، هیچ گاه کهنه نمی شود و همیشه شادی افرین است .