آه ، اصفهان ! اصفهان !
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

اندوه دیدار از شهری تاریخی !

 

اصفهان را داریوش شایگان ، اندیشمند بزرگ معاصر ، « صورتی مثالین ، معلق در فضای رویا » ، « جهانی صغیر ... و شهری تمثیلی » می خواند ( مجله ی  بخارا شماره ی 69-68 ، اسفند 1387) . او در مقاله ای که درباره ی تهران نوشته و در آن ، این شهر را غیر رویایی و غیر تاریخی دانسته ، اصفهان را برعکس  ِ پایتخت ، شهری می داند که از یک فضای ذهنی پرتخیل مایه گرفته است .

زاینده رود خشک

نمی دانم که استاد شایگان ، آخرین بار کی اصفهان را دیده است ؛ آرزومندم که او در همین ماه های گذشته این شهر را دیده باشد تا دل خوش بدارم که من در اشتباه ام و شخصیتی برجسته گواهی می دهد که شناخته ترین شهر باهویت ایران - این مقصد هر جهان گرد صاحب دل- هنوز کلیت تاریخی و خیال انگیز خود را دست کم در هسته ی کهن شهر ، حفظ کرده است !


در نوروز امسال ، 4-3 روزی را در اصفهان به سر بردم ، و به یاد بیست سال پیش که یک ماهی را در این شهر گذرانده بودم ، بیشترین وقت خود را صرف پرسه زدن در میدان نقش جهان ، خیابان چهارباغ ، اطراف سی و سه پل ، و محله ی جلفا کردم . به جز میدان نقش جهان که نسبت به سال های گذشته ، یک تغییر بسیار مثبت کرده و ورود خودروها به سه ضلع آن( جز حاشیه ی سمت بازار ) ممنوع شده است ، در دیگر جاها آن چه که دیدم ، در بیشتر مواقع قلبم را فسرده می ساخت . نخست آن که در جلفا ، هیچ نشانی از آن کوچه های پر درخت که خانه های قدیمی با دیوارهای کاهگلی ساده ، و فضاهای درونی با باغ هایی کوچک پردرخت ، و گل و بوته هایی انتزاعی بر سقف و دیوارها داشت ، ندیدم .به جز کلیساها که هویت خود را حفظ کرده بودند ، فقط یکی دو خانه  ی قدیمی دیدم ( که یکی از آن ها ، در آن روزها بازارچه ی فروش دست ساخته های دانشجویان صنایع دستی بود ) و هیچ گونه پیوستگی محلی و همگونی خاطره انگیز در محله دیده نمی شد . دوم آن که زاینده رود ، این شاهرگ زندگی بخش و تابلوی زنده و دل انگیز اصفهان که پیرنگ بی بدیل سی و سه پل و دیگر پل های تاریخی شهر است ، خشک بود . با وجود اندک آبی که برای نوروز از سد رها کرده بودند ، جز برکه های کوچک ماندابی در چند نقطه ، هیچ آبی در بستر زاینده رود دیده نمی شد . اگرچه بی تردید ، خشک سالی یک سال و نیم گذشته عامل مهم مرگ « زنده رود » بوده ، اما نمی توان نقش سد بالادست زاینده رود و مصرف بی رویه ی ناشی از رشد جمعیت ، تغییر الگوی مصرف ، و به طور کلی توسعه ی ناپایدار را در این فاجعه دست کم گرفت . سوم علت که موجب دل گرفتگی من شد ، هویت زدایی غم انگیزی بود که در چهارباغ ، این کهن گذرگاه بهشتی ، گویی به عمد و به کین جاری بود . کنده شدن درختان خیابان در طول چند صد متر برای ساخت ایستگاه مترو ، و بنا شدن ساختمان بی هویتی که با نام جعلی «جهان نما» بر جای کاروانسرایی قدیمی سر برآورده و ماجراها برای نقش جهان آفریده ، دو موردی است که هر یک به تنهایی هم می توانست دل هر بیننده ی اصفهان را رنجور سازد .

در اصفهان ، همچنین به درون چندین خانه ی تازه ساز رفتم و به کوچه ها و خیابان ها به دقت نگریستم ؛ حتی یک مورد معماری جدید ندیدم که شایسته ی نام پرآوازه ی این کهن شهر باشد !

 آقایان شهردار و فرماندار و عضو شورای شهر، و آقایان معمار و مهندس پرمدعای این مملکت ، آیا روی آن دارید که سر خویش بالا بگیرید ؟! و آیا خویشتن را سزاوار دست داشتن در اداره ی اصفهان می دانید ؟!