سيل گلستان در بايكوت خبري رسانه ها
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی
عباس محمدی

اعتمادملی31/4/85 

سيل گلستان براي ششمين سال پياپي بار ديگر در استان گلستان تكرار شد و در نتيجه آن 3 نفر از هموطنان گلستاني جان خود را از دست دادند. اما مسوولان و رسانه ها كه گويا كشته شدن شهروندان گلستاني در سيل هاي متعدد چند سال اخير، براي آنها به يك امر عادي تبديل شده اين بار چنان ساده از كنار اين فاجعه گذشتند كه حتي انتشار خبر سيل و شمار تلفات و خسارات وارده به مناطق سيل زده را كاملا در بايكوت خبري قراردادند.

 انتشار خبر سيل كه قبل از هرچيز نتيجه فرايند روبه رشد تخريب جنگل هاي شمال كشور است تنها در پايگاه خبرگزاري ايرنا در روز 14/4/85 مخابره شد. ايرنا گزارش داد: «براثر جاري شدن سيل در نواحي كوهستاني روستاي سياه مرز كوه از توابع شهرستان علي آباد كتول 40 كيلومتري شرق گرگان( سه نفر به نام هاي صفرعلي فرهادي 34 ساله، قاسم تجري 25 ساله، و عماد صفرخاني 18 ساله) كشته شدند. اين سه نفر در هنگام شروع بارش و سيل در كنار آبشار گنجو در حوالي روستاي سياه مرزكوه از توابع علي آباد كتول در 40 كيلومتري گرگان بوده اند.» اما بعداز آن ديگر خبري از جزييات اين واقعه در هيچ خبرگزاري و روزنامه و حتي صدا و سيما منتشر نشد!

  عدالت در جهان، مفهومي است گم شده... گذشته از نابرابري در فرصت هاي اقتصادي و اجتماعي كه فاصله هاي طبقاتي را در دوره معاصر، به گفته ويل دورانت، از دوران برده داري در روم باستان هم بيشتر كرده، انواع نابرابري هاي ديگر هم در اين روزگار به چشم مي خورد. يكي از موهن ترين تبعيض ها، تفاوت قايل شدن بين جان بعضي انسان ها با بعضي ديگر است. نمونه بارز اين گونه تبعيض را اين روزها در جنگ لبنان مي بينيم؛ ربوده شدن دوسرباز اسرائيلي بهانه اي مي شود براي وارد ساختن بزرگ ترين ضربه ها به زيرساخت هاي اقتصادي دو ملت لبنان و فلسطين و به خاك و خون كشيدن صدها نفر.

 جنگ احمقانه ترين و شديدترين ضربه ها را نه تنها به زندگي انسان ها بلكه به تمامي چرخه حيات وارد مي كند؛ توجه داشته باشيم كه براي توليد يك تن سيمان، در حدود يك تن گاز كربن دار وارد هوا مي شود. با اين حساب، در بازسازي ساختمان ها و تاسيسات نابوده شده در جنگ، ميليون ها تن گاز گلخانه اي و گرم كننده زمين وارد جو مي شود. جلوه اي از نابرابري و بي عدالتي (اين بار، در حق حيات به طور كلي) را در اين بين مي توان ديد كه هر يك از ما انسان ها در بهترين حالت در هر سال يكي دو نهال مي كاريم اما در عوض چندين برابر اكسيژن توليدي يك هكتار جنگ با درختان تنومند 25 تن در سال اكسيژن را به سوختن مي دهيم و اشخاص «برجسته»ي كشورها كه از ملت ها حقوق هاي گزاف مي گيرند تا به آنان خدمت كنند در مواردي با جنگ افروزي هزاران برابر بيش از اين اكسيژن را مي سوزانند.

 غم انگيزتر اين كه كوچك ترين اتفاقي كه براي اين اشخاص پرمدعا و بي خاصيت بيفتد، همه جهانيان از آن خبردار مي شوند (مثلا به كما رفتن شارون! ) اما از زندگي و مرگ بيشتر انسان هاي شريف و مفيد به حال جامعه و محيط زيست كمتر كسي خبردار مي شود. حتي از اين بدتر در ميان خبرهايي كه به طور معمول در رسانه ها به چشم مي خورد بسياري از خبرهاي مهم از قلم مي افتند اما خبرهاي «جذاب» يعني آنها كه ذهن ساده خواه آدم ها را مشغول مي كند و خطري هم براي موقعيت مديران كشور و ديگر صاحبان قدرت ندارد، هميشه در ستون هاي مطبوعات و بلندگوي راديو و تلويزيون هست. چند نفر در يكي دو هفته گذشته خبردار شدند كه براي چندين مرتبه و در ششمين سال پياپي، در تابستان سيل به گلستان سرازير شد و سه نفر را كشت؟! رسانه هاي ملي اصلا به اين موضوع به راستي ملي پرداختند؟! براي مطبوعات مستقل اين خبر مهم تر بود، يا خبركله زدن زيدان به سينه ماتراتزي؟! خدايا ... عدالت كجا است؟!

خبر سيل جديد در استان گلستان چنان مغلوب بود كه حتي روزنامه هاي بزرگ و سراسري هم اشاره اي به اين سيل نداشتند.

بحران سيل هاي تابستاني در استان گلستان، آنقدر جدي است كه توجه رسانه اي بسيار بيشتر از اين را مي طلبد. اين موضوع، يك اتفاق طبيعي نيست. افزايش دفعات جاري شدن سيل در شمال كشور(حدود 7 برابر نسبت به چهار دهه پيش) و پردامنه تر بودن خسارت هاي آن در استان گلستان همبستگي مثبتي با روند تخريب جنگل دارد.

 سيل كوچك اخير، چه بسا كه پيش درآمد سيل هاي بزرگ تري در ماه هاي مرداد و شهريور باشد، چنان كه از سيل عظيم مرداد 1380 به بعد هرسال در اين موعد زماني شاهد جاري شدن سيل هاي كوچك و بزرگ در گلستان بوده ايم. ديگر به هيچ وجه نمي توان عذر «غافلگير شديم» را پذيرفت. رسانه ها در اين ميان رسالت بزرگي برعهده دارند و بايد سهم «عادلانه» اي را در ستون هاي خبري و تحليلي خود به موضوع محيط زيست و تشديد تخريب جنگل ها و مراتع و پيامدهاي مخرب آن همچون سيل و رانش زمين اختصاص دهند.

 لستر بروان، بوم گراي برجسته آمريكايي در يك مصاحبه گفته است كه در جهان علم لحظه هايي هست كه«لحظه آهان، فهميديم» خوانده مي شود. او مثالي را در اين مورد مي آورد: در تابستان 1988 چين با سيلاب هاي بي سابقه اي در حوضه رودخانه يانگ تسه مواجه شد. ميزان آسيب هاي حاصل از اين طغيان ها، حدود 30 ميليارد دلار، معادل ارزش محصول برنج سالانه چين برآورد شد. چند هفته اي دولت علت اين طغيان ها را نتيجه يك رخداد طبيعي مي دانست... اما در نيمه آگوست در يك كنفرانس مطبوعاتي نقش عامل انساني(جنگل زدايي در بالادست رودخانه يانگ تسه) را در اين واقعه پذيرفتند. سپس دولت چين، بريدن درختان جنگل ها را در سراسر چين ممنوع كرد... آنان تشخيص دادند كه خدمات كنترل سيلي كه اين جنگل ها فراهم مي آورند، سه برابر ارزشمندتر از الوار حاصل از بريدن جنگل ها است.

 مديران جنگل ها و مراتع كشور بايد هرچه زودتر اين «آهان فهميدم» را بگويند و اقدام هاي موثر خود را آغاز كنند. رسانه ها سازمان هاي (غيردولتي)، نويسندگان حوزه محيط زيست و استادان دانشگاه و ديگر متخصصان مي توانند با پرداختن بيشتر به موضوع تصميم گيرندگان دولتي را در اين راه ترغيب كنند. بايد با صداي بلند بگوييم كه واقعا جاي تاسف است كه يك هفته پس از سيل امسال، رئيس اداره منابع طبيعي مينودشت (در استان گلستان) با نظر مثبت از طرح هاي بهره برداري از جنگل تعريف كرده است! حسين سلطانعلي هفته گذشته به ايرنا گفت: « در زمان حاضر در عرصه هاي جنگلي اين شهرستان دو طرح بهره برداري در 2 سطح 4000 هكتاري و 15 هزار و 400 هكتاري در حال اجرا است. او گفت كه بهره برداران، استحصال چوب هاي جنگلي (بخوانيد: بريدن درختان كهنسال) طرح هاي جاده سازي، نگهداري و حصاركشي و احياي جنگل را برعهده دارند.»