درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| بيستون؛شاهدی ديگر بر غنای ميراث كوهستانی | |
| ساعت ٦:٢٢ ق.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
بيشتر آثار فرهنگي و تاريخي كشور ما، در منطقههاي كوهستاني قرار دارند يا به اين منطقهها وابستهاند.
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي ـ بيستون به خاطر وجود كتيبه داريوش كه بزرگترين كتيبه تاريخي جهان است و به خاطر وجود مجسمه هركول، كاروانسراهاي كهن، پل، بقاياي ساختماني و مجموعهاي از ديگر ارزشهاي كمنظير باستانشناختي، در نشست اخير يونسكو به عنوان يك اثر جهاني به ثبت رسيد. پيش از انقلاب، سه اثر (تخت جمشيد، ميدان نقش جهان، زيگورات چغازنبيل) در خدمت ميراث جهاني (موضوع كنوانسيون 1972) ثبت شده بود و در دوران پس از انقلاب، با يك تاخير تقريبا ربع قرني باز تهيه پروندههاي ثبت آثار از سوي ايران و فرستادن آنها براي نشستهاي سالانه «ايكوموس» آغاز شد. با توجه به اين كه مطابق مقررات اخير، هر كشور ميتواند سالانه فقط يك اثر خود را براي ثبت جهاني معرفي كند و در هر سال مجموعا فقط 30 اثر ثبت ميشوند، پيداست كه چه فرصت عظيمي را از دست دادهايم ... و اگر اين فرصت از دست نميرفت، اكنون آثار بسيار بيشتري از كشور كهن ما مورد توجه و حمايت جهانيان و مراجع جهاني بود. (قابل يادآوري است كه استثنائا ارگ بم، پس از زمينلرزه سال 82 همزمان با محوطه آرامگاه كورش به ثبت جهاني رسيد.) فرصتسوزي كه گويا به هنري از هنرهاي ما بدل شده است(!) در زمينههاي گوناگون زندگي اجتماعي ما خودنمايي ميكند. در مورد همين آثار تاريخي و طبيعي، داستان فقط محدود به يك مراسم ثبت نميشود كه دل خوش داريم و بگوييم: خوب! از اين پس ما و نسلهاي آينده فرصت اين كار را خواهيم داشت. موضوع اين است كه بسياري از آثار را به كلي نابود كردهايم يا دستخوش فرسايش و غارت و تخريب جبراننشدني ساختهايم. نمونهها بسياراند: دشتهاي هفت تپه در خوزستان كه آماج بولدوزرهاي طرح توسعه نيشكر شدند، آثار كمنظير و كمشناخته ايذه و تمدن ايلامي آن با قدمت سه هزار ساله كه به زير آبهاي سد كارون 3 (با عمر مفيد 60 _ 50 ساله) رفتند، آثار تمدني بينظير و نويافته جيرفت كه به دليل ناهماهنگي ميان دستگاههاي حافظ ميراث فرهنگي و به دليل فقر و ناداني دامنگستر در آن منطقه به تاراج رفت، دهها اثر و محوطه باستاني كه در تنگه بلاغي با سدسازي تخريب شده يا تهديد ميشوند، صدها بناي آتشكده و چارتاقي و امامزاده و كاروانسرا كه در دشتها و كوهها به حال خود رها و جولانگاه «گنجياب»هاي غارتگر شدهاند، محوطهها و مناطقي كه مانند بيشابور و طالقان ميدانگاه عبور جادهها شدهاند، دهكدههايي با بافت كمنظير مانند موجن (در شاهرود) كه تمامي هويت خود را در جريان ساختوسازهاي جديد از دست دادهاند و ... . در اين ميان، توجه به يك نكته لازم است: بيشتر آثار فرهنگي و تاريخي كشور ما، در منطقههاي كوهستاني قرار دارند يا به اين منطقهها وابستهاند. از هشت اثر برجسته ايران كه در فهرست ميراث جهاني ثبت شدهاند، تخت جمشيد، پاسارگاد، تخت سليمان، گنبد سلطانيه و بيستون در مناطق كوهستاني يا كوهپايهاي قرار گرفتهاند. از سه اثر ديگر، چغازنبيل در حريم رودخانه كرخه قرار دارد كه از كوههاي لرستان و ... سرچشمه ميگيرد؛ موجوديت ميدان نقش جهان (و تمامي شهر اصفهان) مرهون زايندهرود است كه از زردكوه سرچشمه ميگيرد؛ و ارگ بم حيات خود را از آبهايي داشته است كه حاصل بارش بر كوههاي بارز است و از راه قناتها به شهر بم ميرسيده است. سرچشمه و منشا تقريبا تمامي آبهاي شيرين در كشور كمآب ايران، كوهها هستند و به همين دليل تمدن و فرهنگ در اينجا، مديون كوهستان است. بنابراين، حفاظت از ميراث دستساخت انسان، به ويژه در كشور ما، ارتباط تنگاتنگي با حفظ محيطهاي كوهستاني دارد و دستكاري حساب نشده در وضع طبيعي كوهستان ميتواند به تخريب آثار باارزش منجر شود. چنان كه براي مثال، ساختن سيلبند در حوالي روستاي مباركآباد در نزديكي پاسارگاد، سبب انحراف سيل به سوي آرامگاه كورش شده و در سال 1377 يك سيل بزرگ باعث آبگرفتگي اين اثر بينظير تا ارتفاع تقريبي دومتري آن شد. يا برداشت بيش از اندازه آب از سد زايندهرود، سبب كم شدن و حتي گاه خشك شدن آب رودخانه در شهر اصفهان (مثلا در خشكساليهاي سه چهار سال پيش) شده كه علاوه بر مخدوش كردن منظر شهر، ممكن است سبب آسيب ديدن پايههاي پلهاي تاريخي شود. بيستون، نمونه برجستهاي از همبستگي فرهنگ و طبيعت و اثر عظيمي است كه ميتواند به شايستگي، در فهرست پايگاههاي تاريخي ـ طبيعي مهم جهان جاي بگيرد. كوه بيستون با چشماندازي خيرهكننده، مجموعهاي است سترگ از انواع پديدههاي زمينشناختي شامل قطورترين لايه آهكي جهان (مطابق اظهار نظر گروه انگليسي پيمانيده غار پراو در سالهاي (1350 ـ 1351)، ديوارههايي به بلنداي صدها متر و برجها و شگفتها و كلاهكهاي خيرهكننده، روانابهاي زيرزميني و چشمهاي پرآب. بيستون و كوههاي نزديك به آن، يعني سه گل و پراو و طاقبستان، در يك امتداد حدود 30 كيلومتري ـ از شهر بيستون تا كرمانشاه ـ موزهاي خارقالعاده از چيرهدستيهاي طبيعي و هنرنماييهاي دهها نسل انساني است. در اين مجموعه، غار پراو با انواع سنگالهاي كممانند و با ژرفاي 752 متر (كه شايد با اكتشاف بيشتر، عمق فزونتري هم بيايد.) به تنهايي ميتواند به عنوان يك ميراث ملي و جهاني شناخته شود. در اين كوهستان، گونههاي متنوع گياهي و جانوري ـ از درختان كهن سال و دير رشد ارس تا پرنده افسانهاي هما، پرندگان شكاري، پازن (بز كوهي)، پلنگ، خرس، و انواع خزنده يافت ميشود. گروه انگليسي كاشف غار پراو در گزارش خود نوشتهاند كه افراد محلي ما را از خوابيدن در نقاط بيحفاظ كوه پراو برحذر ميداشتند، زيرا خطر حمله پلنگ وجود داشت. سنگنورد برجسته، زندهياد فريدون اسماعيلزاده، نقل ميكرد كه يك بار (در حدود 35 سال پيش) جانور بزرگي شبيه به پلنگ اما كاملا سياه رنگ را در بيستون ديده بود كه يك پازن را تعقيب ميكرد و به تازگي نصرالله رستگار پويايي، سوسمار كوري را در غارهاي بيستون كشف كرده كه گونهاي منحصر به فرد و شايد جمعيت آن در جهان، منحصر به همين 15ـ10 عددي باشد كه در آن غار زندگي ميكردند. در دو سر ستيغ پرفراز و فرود بيستون طاق بستان، دو مجموعه بينظير حجاري مربوط به دورههاي هخامنشي و ساساني قرار دارد. «كنوانسيون ميراث جهاني» بر آن است كه داراييهاي فرهنگي و طبيعي، يك كل هستند كه بايد مجموعا حفاظت شوند. در حدود يك سوم جايگاههاي ثبت شده در فهرست اين كنوانسيون، جايگاههاي طبيعي هستند كه بخش مهمي از آنها، كوهستاني است. اگر اثر جهاني بيستون به انضمام منطقه حفاظت شده بيستون و رشته كه سه كل و پراو تا طاق بستان، به شكل موثري حفاظت شوند، ميتواند مجموعه عظيمي را شكل دهد كه ارزش ثبت به عنوان گستردهترين جايگاه تاريخي ـ طبيعي جهان را دارد. اين كوهستان همچنين جايگاه چشمگيري در ادب غني فارسي دارد كه فقط يك نمونه آن را ميتوان در داستان پرجاذبه شيرين و فرهاد ديد كه نظامي گنجوي به شيوهاي بس دلنشين آن را به شعر در آورده است و سرانجام اين كه بيستون، مكان صعودهاي ماهرانه و شگفتآور سنگنورداني بوده است كه نه فقط در چند دهه اخير ـ بلكه در صدها سال گذشته به منظورهاي مختلف از صخرههاي سرگيجهآور بالا ميرفتهاند. پرداختن بيشتر به دو مورد اخيري كه به آنها اشاره شد ـ و خود ميتواند جاذبههاي براي جلب گروههاي پرشمار باشد ـ فرصتي ديگر ميطلبد.
|

