بیابان زدایی در خارج از کشور ؟!
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

بیابان زدایی در عراق ، و موشی که به سوراخ نمی رفت !

 

پیش از این ، در روزهای سرد پاییز و زمستان بود که آلودگی هوای تهران به حد تحمل ناشدنی و مافوق خطرناک می رسید ، اما امسال چشم مان به آلودگی تابستانی نیز روشن شد (اگرچه بی سابقه هم نبود) و «ریز گرد» عراقی یا سودانی علاوه بر منطقه های غرب و جنوب غرب کشور به شهرهای مرکزی ازجمله تهران هم رسید و یک نوع  بلای جدید به مجموعه بلاهای ما افزون گشت . در همشهری 22 تیر آمده بود که «در هفته ی گذشته متعاقب ورود موج ریزگرد به پهنه ی شهر تهران دکتر فاطمه واعظ جوادی ، معاون رییس جمهور ایران و رییس سازمان حفاظت  محیط زیست به عراق رفت و با شماری از مدیران بلند مرتبه در این باره به  گفت و گو نشست .از جمله این که وی در دیدار با نوری المالکی ، نخست وزیر عراق ، تفاهم نامه ای برای کمک ایران به بیابان زدایی در این کشور امضا کرده است . »

ضرب المثلی داریم که  «موشه تو سوراخ نمی رفت ، جارو هم به دم اش می بست » . حالا حکایت ما است

منظره ی بیابانی در دماوند (معدن پوکه ی ملک آباد)


که بیابان زایی در کشور خودمان از کویرها و بیابان های مرکزی گذشته و به دشت های شمال غربی (از پر باران ترین نقطه های کشور) و دشت همدان و جنوب تهران و ... حتی به کوهستان ها رسیده ، و با این حال می خواهیم که بیابان های عراق (و مطابق همان خبر ، حتی بیابان های افریقا) را بزداییم ! در مورد این که بیابان زدایی در دشت های مرکزی و شرقی تا چه حد موفقیت آمیز بوده ،  فقط کافی است نگاهی بیاندازیم به عکس های ماهواره ای مثلا اطراف دریاچه ی هامون در سیستان و بلوچستان و این عکس ها را مقایسه کنیم با عکس های سی سال پیش و ببینیم که سبزی ها چقدر کم تر شده و شن های روان چقدر افزایش یافته است . همین طور می توانیم سری بزنیم به اطراف کرمان ، به دشت های فارس (به جز منطقه ی کوچکی در گربایگان که دکتر کوثر با آبخوان داری زنده اش کرده) ، به جاده ی اردکان یزد ، به پارک ملی کویر در جنوب شرق تهران یا جنوب سمنان ، و ... همه جا ببینیم که بیابان ها یا گسترش یافته اند یا در حد همان سی سال پیش مانده اند . باز مطابق همان خبر همشهری ، ایران « در 50 سال گذشته ، کم تر از دو درصد از ماسه های روان در مناطق بیابانی را تثبیت کرده است . »

اما بیابان زایی در کوه های ایران ، شاید شگفت آور یا اغراق آمیز بنماید ؛ با این حال ، پدیده ی «کوهستان های بیابانی» در دو دهه ی گذشته به شکل آشکاری در بسیاری از دامنه ها و جبهه های کوهستانی کشور شکل گرفته است . در همین البرز مرکزی که بخش قابل توجهی از آن عنوان «منطقه ی حفاظت شده» هم دارد ، چرای دام در حد دو یا سه برابر ظرفیت مرتع ، در کوه های بلند و سابقا بسیار سبزی مانند خلنو و آزادکوه و کهار ، تقریبا هیچ گیاه علوفه ای باارزشی (مثلا از لگومینوزها) باقی نگذاشته است . تراکم بوته ها و علف ها در این کوه ها در مقایسه با بیست سی سال گذشته بسیار کم تر شده است و در هنگام وزش بادهای تند ، گرد و خاک  بسیار بلند می شود . در امتداد جاده ی جاده ی چالوس ، عملیات سد سیابیشه ، کیلومترها از کوهستان با مراتع درجه یک و اراضی جنگلی را به عرض صدها متر بدل به توده ای از خاک مرده کرده است . عملیات آزادراه تهران شمال فعلا دامنه های وسیعی از کوه های کن و سولقان در شمال غرب تهران تا روستاهای تالون و رندون ، و از شهرستانک تا خرگوش دره ، همچنین از مرزن آباد تا چالوس را بدل به ترانشه های مرتفع از خاک سست و بی گیاه کرده و میلیون ها تن خاک حاصل از این برش ها را به دره های منطقه ریخته که نتیجه ی این عملیات شکل گیری سیمای بیابانی در بخش هایی از این منطقه ی حفاظت شده بوده است . شروع عملیات آزادراه در فازهای دو و سه که از قلب این منطقه خواهد گذشت ، مطمئنا عمق فاجعه را بیشتر خواهد کرد . در  «پارک ملی» (!) دشت لار ده ها هزار گوسفند چرا می کنند و در نقاطی مانند چشمه دوبرار ، سیاه پلاس ، و اسپی او که در سال های گذشته علف آن ها تا زانو می رسید ، اکنون در میانه ی تابستان جز علف های غیر خوراکی ترشک و توده هایی از گندمیان خشک شده ، تقریبا چیز دیگری دیده نمی شود .

در اطراف دماوند ، این چشم انداز سرزمینی ما ، چند عامل در کار اند تا بتوانیم بیابان زایی را حتی در دامنه های سابقا رویایی بلندترین کوه مان هم ببینیم ؛ چرای مازاد بر ظرفیت در همه جای این کوه ، از آلمیون و چمه بن در شمال تا کوه منار و چشمه اسپیک در شرق ، از رینه و خومه در جنوب تا چاک اسکندر و چال چال در غرب ، همه جا بیداد می کند . در بیشتر این نقاط و در شیب های بالا و پایین آن ها به هنگام پیاده روی یا کوه نوردی ، پا در خاکستر فرو می رود . در چمه بن ، تا 20-15 سال پیش ، می شد بوته های گون  را دید که گاه تا بیش از یک متر ارتفاع داشتند . اکنون ، آن قدر که این بوته ها به دست چوپانان سوزانده شده اند ، دیگر به ندرت می توان یک بوته ی گون متوسط دید . جاده سازی بی حساب ، از دیگر عواملی است که چهره ی بیابانی را برای پاره ای نقاط دماوند به ارمغان آورده ؛ در حدود دو دهه پیش جاده ای به طول 8 کیلومتر از ضلع جنوبی دماوند تا ارتفاع 3000 متر ( گوسفند سرای احسان) کشیده شد که در تیر ماه 1388 میراث فرهنگی مازندران ( به منظور توسعه ی گردش گری !) آن را شن ریزی و مرمت کرد . در سال 1372 عده ای برای تسهیل عملیات ساخت یک پناهگاه در ارتفاع 4000 متری غرب دماوند ، حدود 16 کیلومتر جاده از جنوب (جاده ی سد لار) تا جنوب غربی کشیدند که بعدا  عده ای دام دار آن را تا گردنه ی 4000 متری سرداغ در غرب دماوند و از آن جا به سوی شمال کوه ادامه دادند . در سمت شمال ، برای هر یک از گوسفند سراهای آلمیون و مشک عنبر و ... همچنین تا پای یال شمالی صعود به قله ، جاده کشیده شده است .

(ادامه دارد)