هم چون کوه ها ، با همان و تنهایانیم
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

اگر دردم یکی بودی ، چه بودی ؟!

 

در روز چهارشنبه ی گذشته ، یکی از اعضای پرکار و علاقمند انجمن به دفتر آمد و خطاب به هیات مدیره و باعتاب خاص به من ، گفت که « شما مقصرید ! » و  با دردمندی توضیح داد که دو روز پیش به چشمه ی باداب سورت رفته و آن را تقریبا به کلی تخریب شده یافته است . او توقع داشته که ما « بیش از این ها و دست کم به اندازه ی کاری که برای شکل شاه و نه برای دماوند - کرده ایم » در جلب توجه سازمان میراث فرهنگی می کوشیدیم تا چنین بلایی بر سر دومین اثر طبیعی کشور که همین سال گذشته ، پس از دماوند ، در فهرست آثار ملی ثبت شده نمی آمد . توضیح این که دیده بان کوهستان ، در ثبت هر دوی این آثار نقش فعال داشته و پیشنهاد دهنده بوده است .

 عکس هایی از باداب سورت ، پیش از تخریب(اردیبهشت٨٧)


ما به سابقه ی آن چه که در مورد دیگر آثار ثبت شده ی تاریخی مان دیده ایم می دانستیم که بیشتر این ثبت ها فقط «کاغذی» هستند و تاثیری در حفاظت ملموس آن ها ندارند و آقایان مسوول که در جاهای دیگر هیچ کم نمی آورند ، در تامین نیرو برای حراست از میراث فرهنگی و طبیعت این مملکت همیشه در تنگنا هستند . در واقع ، آثار کاملا منحصر به فرد و عظیم کشور هم که مایه ی آبروی ما در سطح جهان هستند ، آن گاه که پای سودجویی محافل ساخت و ساز گرا در میان باشد ، از تخریب و تجاوز در امان نبوده اند ؛ چنان که برای مثال در مورد میدان نقش جهان دیده ایم . اما ، به هر حال فرض بر این است که ثبت یک اثر حمایت قانونی موثری برای آن فراهم می سازد ، و به این دلیل بوده که برای مثال ما از چند سال پیش پی گیر این بوده ایم که دماوند و دامنه هایش به عنوان «پارک ملی» ثبت و از جانب غرب به پارک ملی لار (که البته هم اکنون فقط در اسم پارک ملی است) متصل شود .

دوست به حق عصبانی ما ، شاید می پندارد که ما توانی فوق العاده در طرح و پی گیری مشکلات داریم که چنین نیست و یا استعداد خارق العاده ای در نرم کردن دل مسوولان برای سوختن در عشق به داشته های این آب و خاک که باز هم چنین نیست یا قدرتی داریم که می تواند جلوی تخریبچی های رنگارنگ را بگیرد ! برادر ، تو که می دانی ماییم و بضاعت ناچیزمان و کوه های سراسر کشور که آماج بهره کشی ناپایدار است ... تو دیگر چرا به جای آن که همراه مان باشی و گوشه ای از کار را بگیری ، نمک بر زخم مان می پاشی ؟!

در مورد چشمه ی باداب سورت ، مگر  پس از پیشنهاد و پی گیری های اولیه ی شما ، باهم کارشناسان میراث تهران و مازندران را به منطقه نبردیم ؟ مگر پی گیر مراحل ثبت آن نبودیم ؟ مگر طی نامه ای به دفتر ثبت آثار تاریخی ، فرهنگی و طبیعی ، به آنان نگفتیم که باید پیش از معرفی عمومی این اثر ، طرحی برای حفاظت آن تهیه کنند ، و در نامه ای دیگر به آنان پیشنهاد ندادیم که کارگروهی را متشکل از کارشناسان سازمان ، نمایندگان جامعه ی محلی ، و نیروهای داوطلب مانند خود ما ، برای تهیه ی طرح حفاظتی آن تشکیل دهند ؟ مگر از شما خواهش نکردم که این چشمه را در تارنمای خودتان معرفی نکنید ... ، و اما هم سازمان میراث فرهنگی و هم شما ، شروع به تعریف های پر آب و تاب از این اثر کوچک کردید و پای انبوه گردش گران بی مسوولیت و آموزش ندیده را به منطقه باز کردید و نتیجه اش این شد که اکنون می گویید مسیر آب چشمه را تغییر داده و شاهرگ حیات آن را قطع کرده اند و سازندهای رسوبی آن را زیر چرخ خودروها و با بیل و کلنگ  خراب کرده اند ، و زباله همه جا را برداشته است.  

آه ، که اگر غم اندکی بودی ، چه بودی ؟! فقط در همین یک ماهه ، از موضوع راه سازی در دماوند خلاص نشده ایم ، خبر از طرح راه سازی در علم کوه می رسد ، و هم زمان با تلفن ها و پیغام های تهدید آمیز که در این مورد حرف هامان «کذب محض و مصداق تشویش اذهان عمومی» است ، آقایانی دیگر تصویب می کنند که در بند یخچال خاطره انگیز ما «پد هلیکوپتر» بسازند ، و در این اندیشه که با این یکی چه کنیم ، دوست گرامی مان خبر نابودی باداب سورت را می آورد و ما را سرزنش می کند و تهدید به تنها گذاشتن مان !