مسئله‌ آب، و کنش‌های اجتماعی مربوط به آن
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ٦ فروردین ۱۳٩٦ : توسط : عباس محمدی

این یادداشت در خبرآنلاین هم کار شده است.

نقد برنامه‌های مدیریت آب، دیگر همچون ده سال پیش محدود به محفل‌های کوچک نیست؛ امروزه، جریان‌های بزرگ اجتماعی شامل سازمان‌های مردم‌نهاد (غیردولتی)، روزنامه‌نگاران، شماری از نمایندگان مجلس و شوراها، چند تن از امامان جمعه و جماعت، کارشناسان علوم اجتماعی و اقتصادی، هنرمندان، گروه‌های مردمی در شبکه‌های اجتماعی مجازی، و جز آن، پیگیر خواست‌هایی در زمینه‌ اصلاح شیوه‌های مدیریت منابع آب هستند. برای نمونه، می‌توان به چند مورد زیر اشاره کرد:

 * رشد جریان‌های اجتماعی که خواستار جلوگیری از خشک شدن دریاچه‌ اورمیه بودند، اگرچه در ابتدا با برخورد سخت و حتی یک موج دستگیری همراه شد، اما به این نتیجه رسید که در انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 نجات این دریاچه جزو شعارهای انتخاباتی آقای روحانی قرار گیرد. پس از پیروزی در انتخابات هم از نخستین کارهای آقای روحانی، تشکیل «ستاد احیای دریاچه‌ ارومیه» بود. تقریباً همه‌ کارگروه‌های این ستاد، بدمدیریتی منابع آب، شامل سدسازی‌های بی‌رویه، بهره‌برداری افراطی از آب‌های زیرزمینی، و ساختن پل غیراصولی روی دریاچه را عامل‌ اصلی رو به خشکی رفتن این پهنه‌ آبی مهم کشور اعلام کرده‌اند.

* جریان مخالفت با سد داریان و پویش برای نجات «کانی‌بل» (چشمه بل) در کردستان و کرمانشاه، اگرچه نتوانست به پیروزی کامل برسد، اما توانست تابوی ترس از این‌گونه مخالفت‌ها را در آن منطقه‌ حساس بشکند و دروغی را که مدیران منابع آب تحت عنوان «امنیتی بودن» مسئله‌ مهار آب‌های مرزی عَلَم کرده بودند، بی‌اثر سازد. همچنین توانست «پروژه‌ نجات‌بخشی چشمه‌بل» را که عبارت بوده از بتون کردن دهانه‌ چشمه و انتقال آب آن به بالادست دریاچه‌ سد، به مجری تحمیل کند (گو این که درست بودن این پروژه محل تردید جدی است).

* سازمان‌های مردم‌نهاد خوزستان، چند تن از نمایندگان این استان در مجلس، و پویش‌هایی مانند «ما کارون را نجات می‌دهیم» توانسته‌اند موضوع انتقال آب از سرشاخه‌های رودهای خوزستان را به چالش بکشند. گروه‌های اجتماعی بسیاری هم برای نجات تالاب‌های هورالعظیم و شادگان و دیگر تالاب‌های استان فعال هستند.

* در جنوب استان کرمان، ایستادگی در برابر طرح سد صفارود که برای انتقال آب از هلیل‌رود به شمال استان در دست ساخت است، موجب شد که در پاییز 1395 رییس شعبه‌ی اول دادگاه عمومی عنبرآباد، دستور توقف عملیات ساخت سد یادشده را صادر کند.؛ اگرچه به نظر می‌رسد که دست اندرکاران ساخت سد و تونل انتقال آب، به این دستور قضایی بی‌اعتنا بوده‌اند! در فضای «تلگرام» یک گروه به نام «آوای هلیل» با بیش از پنج‌هزار عضو، پیگیر احیای هلیل‌رود و تالاب جازموریان هستند. امام جمعه‌ی جیرفت، حجة الاسلام کرمی‌پور هم حامی مخالفان این طرح انتقال آب است.

* در پی مخالفت شدید سازمان‌های مردمی مانند شبکه‌ی تشکل‌های محیط زیستی استان مازندران و شمار زیادی از کارشناسان منابع طبیعی و محیط زیست، در تاریخ 7/10/1395 مجلس شورای اسلامی، مصوبه‌ی کمیسیون تلفیق در مورد انتقال آب از دریای خزر به منطقه‌های کویری را رد کرد.

* حرکت‌های زیادی در اصفهان برای باززنده‌سازی زاینده‌رود و تالاب گاوخونی صورت گرفته و در جریان است است. البته به نظر می‌رسد که یک جریان نیرومند طرفدار انتقال آب از سرچشمه‌های کارون به سوی زاینده‌رود در این جنبش وجود دارد؛ جریانی که با روح زنده‌سازی اکولوژیک این رود و تالاب منافات دارد.

* طبیعت‌دوستان ایران، با جنبش‌های جهانی حفاظت از رودخانه‌ها در ارتباط هستند؛ برای مثال، در «روز جهانی حفاظت از رودها» (14مارچ / 24 اسفند) در سال 2017 (1395) گروه‌های مردمی مانند طرفداران زاینده‌رود، کوه‌نوردان قائم‌شهر، و گروه دیده‌بان کوهستان، برنامه‌های ویژه‌ای به این مناسبت اجرا کردند.

اگر این کنش‌ها ادامه یابد و عمیق‌تر گردد، می‌توان امیدوار بود که معضل آب کشور که در درجه‌ی نخست مشکلی مدیریتی است، کم‌کم رو به حل شدن بگذارد.



 
محیط زیست و سینما؛ با نگاهی به فیلم مادرکُشی
ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

«مادرکشی» اثری ممتاز در سینمای مستند محیط زیستی

از حدود ده سال پیش (یعنی از زمانی که پایان ساخت سد سیوند نزدیک می‌شد) نقد پروژه‌ی سدسازی در ایران، در فضای عمومی کشور جدی شد. از آن زمان، هزاران یادداشت و  خبر و مقاله درباره‌ی اثرات منفی سدسازی بر منابع آبی و محیط زیست کشور نوشته شده که نتیجه‌ی آن‌ها این بوده که دیگر کسی نمی‌تواند باافتخار و بی‌دغدغه درباره‌ی مسدود کردن مسیر رودخانه‌های پرخروش سخن‌سرایی کند. اما، فیلم مادرکُشی به کارگردانی کمیل سوهانی را می‌توان اثری خواند که به تنهایی بیش از بسیاری از مقاله‌های منتقدانه، چشم‌ها را به واقعیت تلخ سدسازی باز کرده است. دلیل هم شاید این باشد که مادرکشی، یک اثر دیداری است؛ آن‌چه که در مقاله‌ها و کتاب‌ها نوشته و واکاوی شده، در این فیلم در برابر چشم قرار می‌گیرد. و این‌جا است که تاثیر معجزه‌آسای آثار هنری بر افکار عمومی دیده می‌شود.

در میان مستند سازان کشور، افرادی هستند که فیلم‌های برجسته و به‌یاد‌ماندنی با موضوع محیط زیست ساخته اند (در این‌جا، منظور فیلم هایی نیست که فقط زیبایی طبیعت یا حیات وحش را نشان می دهد، بلکه منظور آن هایی است که مشکلات و چالش های محیط زیستی را طرح می‌سازند) که در میان آنان، فرهاد ورهرام با آثاری مانند گذر شهر بر آب (درباره‌ی روددره‌های تهران)، و  یکی بر سر شاخ بن می برید (درباره‌ی جنگل‌های شمال)، و... جایگاه برجسته ای دارد. فیلم هایی مانند حیات آبی خلیج فارس به کارگردانی سعید ابوطالب (1382)، مرگ دلفین‌ها به کارگردانی جعفر عبدی پور (1386)، ژئوپارک قشم  به کارگردانی رضا نظام‌دوست، فیلم مستند و ماجرادار در جستجوی پلنگ ایرانی به کارگردانی فتح‌الله امیری که در جشنواره‌ی فیلم فجر 1390 برنده‌ی سیمرغ بلورین بهترین مستند شد، از مستندهای زیبا و تاثیرگذار زیست‌محیطی چند سال اخیر هستند. در میان معدود مستندهای مرتبط با موضوع آب و سد، مادرم بلوط به کارگردانی محمود رحمانی، فیلم‌سازی که اصلیت او از بختیاری های خوزستان است (قومی که بیشترین آسیب ها را از پروژه‌های سد‌سازی متحمل شده) کاری از هر حیث ویژه و تماشایی است. این فیلم را می‌توان اثری متفاوت در گونه (ژانر) مستند دانست که در آن واقعیت، حقیقت، تخیل و داستان‌پردازی در هم آمیخته شده و بیننده را در ارتباط با موضوع آبگیری یک سد، سخت متاثر می‌کند. فرشته جغتایی نیز یک مستند با عنوان دره‌ی ما چه سرسبز بود با موضوع سدسازی ساخته است که در آن، مویه‌های اهالی یک دهکده که مکان مقدس‌شان غرق می‌شود، به‌راستی تکان‌دهنده است. حتی در میان هنرمندان "مردمی" (از آن دسته هنرمندان که در تلویزیون و مراسم ها و کوچه و بازار آثار عوام پسند اجرا می‌کنند) گروهایی را سراغ دارم که در مدرسه‌ها و مناسبت‌های خاص، برای بچه‌ها و بزرگ‌تران نمایشنامه‌های محیط زیستی اجرا می‌کنند.

 اما در میان سینماگران ایران،  آثاری با مضمون یا اشاره‌های محیط زیستی بسیار نادر اند: در فیلم خاک آشنا به کارگردانی بهمن فرمان آرا، شخصیت اصلی فیلم (خودِ فرمان آرا) می‌گوید که برای فرار از آلودگی هوا و آلودگی صوتی تهران به آن نقطه‌ی دور از شهر آمده است. در همین فیلم، خدمتکار محلیِ خانه به مامور اداره‌ی برق می‌گوید که آتش زدن لانه‌ی زنبورها شگون ندارد، و ماموری که این کار را می‌کند، بعدا می‌میرد. در آخر فیلم هم "بابک" یک مشت خاک را عاشقانه در دست می‌گیرد. در فیلم به رنگ ارغوان، ابراهیم حاتمی‌کیا اشاره‌ی مشخص‌تری به یک موضوع اجتماعی- زیست‌محیطی دارد؛ گروهی دانشجو، در اعتراض به ساخت جاده در جنگل ابر تجمع می‌کنند و... . در این فیلم، یکی از چهره‌های شاخص و فعال محیط زیست ایران، دکتر اسماعیل کهرم، نقش استاد دانشگاه را دارد که در زندگی واقعی نیز چنین است. فیلم نارنجی‌پوش داریوش مهرجویی هم شاید تنها فیلم‌ سینمایی و همه‌پسند ایرانی بوده که یکسره به موضوعی محیط زیستی (زباله) می‌پردازد.

آیا به جز این چند مورد، فیلم سینمایی با اشاره های محیط زیستی داریم؟  دقیقا نمی‌دانم، اما در مقام یک فعال محیط زیست که خبرهای این حوزه را پی‌گیری می‌کنم، چیز زیادی در این زمینه نشنیده ام و از این رو، این را قرینه‌ای بر کم‌توجهی سینماگران ایرانی به موضوع محیط زیست که بی‌تردید یکی از مهم‌ترین چالش های پیشِ روی انسان امروز است، می‌دانم.

البته، می‌دانیم که در میان فیلم‌سازان و هنرپیشگان ایرانی، شخصیت‌هایی هستند که گرایه‌ی محیط زیستی دارند و خوشبختانه شمار آنان رو به فزونی است: علیرضا خمسه، از این دسته افراد است و حتی می توان او را یک "کنشگر محیط زیست" خواند؛ در کارنامه‌ی او، اجرای تیاتر محیط زیستی با عنوان صلح و محیط زیست  (1378)، داوری چهارمین جشنواره‌ی فیلم های سبز(1384)، مصاحبه‌های زیست‌محیطی، و حمایت از "طرح خجیربان" که انجمن پایشگران محیط زیست ارایه داده است (1390)، وجود دارد. مرضیه برومند، کارگردان و تهیه کننده‌ی برنامه‌های تلویزیونی، با مجموعه‌ی تلویزیونی  آب پریا  به مشکلات محیط زیست کشور پرداخته است. برومند برای ساخت بهتر این مجموعه، با نمایندگان چند سازمان مردم‌نهاد (ان جی او) هم نشست داشته است. خسرو معصومی کارگردان سینما و تلویزیون، دو سه فیلم محیط زیستی ساخته که به گفته‌ی خودش چون «سینمای ایران دغدغه‌ی محیط زیست ندارد» و حمایتی از او نشده، نتوانسته کار را ادامه دهد. رضا کیانیان، بازیگری است که عنوان «سفیر محیط زیست» یافته است. شهره سلطانی حامی چند سازمان مردم‌نهاد، از جمله گنجه‌ی پشتیبان زیست‌بوم بوده است. در یکی دو سال اخیر، چند بازیگر و مجری مانند رامبد جوان و مهران مدیری هم به مبلغان محیط زیست بدل شده و در برنامه‌های تلویزیونی «خندوانه» و «دورهمی» که به دلیل فضای شاد، بیننده‌ی زیاد هم دارند، گاه به موضوع‌های محیط زیستی می‌پردازند.

از این‌ها گذشته، در چند سال اخیر، اینجا و آنجا انتقادهای گذرایی از اوضاع محیط زیستی کشور، از سوی سینماگران برجسته‌ی کشور خوانده ام: گِله‌ی ناصر تقوایی از بریده شدن درختان جلوی موزه‌ی سینما، یادداشت پر سوز بهرام بیضایی از بریده شدن درختان در آجودانیه‌ی تهران و سنگ و سیمان کردن اطراف آن‌ها، و انتقاد مجید مجیدی از نابودسازی بافت تاریخی پامنار و باغ‌های شمیران... . در عین حال، نمی‌توان حرکت‌هایی مانند جشنواره‌ی فیلم‌های سبز و افتتاح «سینمای محیط زیست» توسط ستاد محیط زیست و توسعه‌ی پایدار شهرداری تهران (در موزه‌ی حیات وحش دارآباد، به مناسبت هفته‌ی محیط زیست 1389) و دوره‌های بعدی جشنواره‌ی یادشده را نادیده گرفت. نیز می‌توان یاد کرد از حمایت بازیگران و دیگر اهالی سینما (شخصیت‌هایی مانند مهتاب کرامتی، بهرام رادان، علیرضا خمسه، کتایون ریاحی، آتیلا پسیانی، و...) از برنامه‌های درخت‌کاری در اسفند ماه 1394، و ورود فعالانه‌ی بازیگرانی چون رضا کیانیان و میترا حجار به موضوع‌های محیط زیستی (نجات دریاچه‌ی اورمیه، حمایت از محیط‌بانان، حفاظت از دماوند، حمایت از حقوق حیوانات،...) که به‌ویژه در سال 1395 نمود مشخص و موثری در جامعه یافت.

 

اکنون، فیلم مادرکشی را که البته در سینماها و برای عموم مردم به نمایش در نیامده، اثری می‌یابیم که  تاثیر گسترده‌ای، دست‌کم بر گروه‌های روشنفکری و دغدغه‌مندان محیط زیست و بخشی از مدیران آب و منابع طبیعی کشور داشته است. این فیلم، یک «مستند» به معنای واقعی کلمه است که تاریخ سدسازی در ایران و تفکری را که در پشت آن خوابیده، با ارایه‌ی سند به تصویر کشیده است. نکته‌ی در خور توجه در این فیلم – سوای این که کارگردان، چه زحمتی برای گردآوری این همه مستندات تصویری و نوشتاری داشته، و چه هنری به خرج داده – این است که سفارش دهنده‌ی آن یک دستگاه دولتی (مرکز بررسی‌های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری) است. همچنین یک مقام دولتی دیگر (محمد درویش، مدیرکل آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست) هم مبلغ این فیلم بوده و سبب‌ساز نمایش آن در چند ده محفل دانشگاهی و صنفی و جز آن بوده است. با توجه به این نکته، به نظر می‌رسد که تلاش کنشگران محیط زیست سرانجام تا حدی به بار نشسته و مقام‌های تصمیم‌گیرنده گویا قصد دارند که نگاهی منتقدانه به پروژه‌های توسعه،  که یکی از بی‌ملاحظه‌ترین آن‌ها پروژه‌ی سدسازی بوده، بیاندازند.



 
آب در ایران، گران‌تر از آمریکا است!
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

در «کنفرانس ملی اقتصاد آّب» که در روز پنجم مرداد 95 توسط وزارت نیرو برگزار شد و گزارشی از آن در روزنامه‌ی ایران ششم مرداد 95 آمده، مدیران آب کشور و کارشناسان مدعو ایشان، علاوه بر تکرار نکته‌های بدیهی مانند این که ایران روی کمربند خشک جهان قرار دارد و میانگین بارندگی‌های آن یک سوم جهانی است، یک نکته‌ی دیگر را هم چندین بار بازگو کردند. و آن این که آب و برق ارزان است و تا گران نشود، مصرف آن پایین نمی‌آید. در این کنفرانس، که به سبک همیشگی آب‌نیرویی‌ها با زرق و برق و هزینه‌ی بسیار برگزار گردید، به سوء‌مدیریت مزمن در بخش آب کشور تقریبا اشاره‌ای نشد.

 

اما آب نباید گران شود، به چند دلیل ساده:

 1- برخورداری از آب، مانند حق تنفس جزو حقوق اولیه‌ی انسان‌ها است؛ در جایی که قانون اساسی ما رفع «محرومیت در زمینه‌های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و...» را جزو وظیفه‌های دولت در قبال ملت قرار داده (اصل سوم) و رودخانه‌ها و دیگر آب‌های عمومی را جزو «ثروت‌های عمومی» تلقی کرده (اصل چهل و پنجم)، بدیهی است که آب باید با کم‌ترین تبعیض و با حفظ حقوق نسل‌های آینده، در اختیار همگان باشد. در واقع، دولت باید سازوکارهایی را فراهم کند که آب، متناسب با نیاز بخش‌های گوناگون، به دست همه برسد و آن کسانی که آب را به شکل غیراصولی مصرف می‌کنند، جریمه شوند. گران کردن آب و خصوصی کردن آن اما، جریمه کردن همگان است.

2- آن‌چه که به عنوان مقایسه‌ی قیمت آب در ایران با قیمت آب در کشورهای دیگر ذکر می‌شود (مثلا در خبرآنلاین 13/5/1395 ) و حتی آن را «راه نجات از خشکسالی» می‌داند(!) بسیار جای بحث دارد؛ نخست این که قیمت آّب را در ایران، بدون توجه به سطح درآمد ایرانیان،در نظر می‌گیرد. اگر مطلق درآمد ایرانیان را با مطلق درآمد سرانه‌ی آمریکاییان مقایسه کنیم، درآمد ما حدود یک دهم آمریکاییان است، در صورتی که متوسط قیمت آب آشامیدنی در ایران (هر مترمکعب حدود 400 تومان، معادل 13 سنت برپایه‌ی نرخ رسمی هر دلار 3000 تومان) تقریبا یک سوم قیمت آب در آمریکا است. به عبارت دیگر، آب در ایران، سه برابر گران‌تر از آمریکا است! چنان که گوشت و مرغ و برنج و گندم هم در ایران گران‌تر از آمریکا است. بگذریم که برای حدود سی درصد خانوارهای ایرانی که به گفته‌ی سازمان آب، بیش از الگوی مصرف، آب مصرف می‌کنند، این ماده‌ی حیاتی (با احتساب مالیات و حق انشعاب فاضلاب، و...) مترمکعبی هزار تومان و بیشتر درمی‌آید.  دوم این که نمی‌گویند که در آمریکا یا آلمان، به دلیل بالا بودن سطح دستمزدها و خدمات و به دلیل گران بودن حامل‌های انرژِی، پولی که بابت آب گرفته می‌شود، به طور عمده هزینه‌ی رساندن آب به دست مصرف‌کننده است. از آن‌جا که دستمزد در ایران پایین است، باید قیمت آب هم پایین باشد. سوم این که نمی‌گویند در کشورهایی که خدمات اجتماعی بالا است، مانند سوئد و نروژ که مردم‌شان هم جزو بالاترین گروه‌های درآمدی جهان هستند، آب آشامیدنی لوله‌کشی و باکیفیت، تقریبا مجانی است، و فقط برای خانه‌های ویلایی است که آّ‌ب‌بهای جداگانه دریافت می‌شود.

 3- در کشورهای آمریکای شمالی و اروپا و استرالیا، دولت‌ها یارانه‌های سنگینی به بخش کشاورزی می‌دهند، در صورتی که در ایران یارانه‌ی این بخش حیاتی بسیار ناچیز است و اگر آب کشاورزی گران‌تر شود (که هم‌اکنون هم بنا بر آن‌چه که در یادداشت «آب را گران نکنید» گفتم، ارزان نیست) فشار بیشتری بر کشاورزان و عموم مردم که مصرف‌کننده‌ی محصولات کشاورزی هستند، وارد خواهد شد.

4- اگر قرار بود که گران شدن آب، مصرف را کاهش دهد، می‌بایست در چند دهه‌ی گذشته که قیمت آب صدها برابر شده، مصرف هم کاهش یابد که نه تنها چنین نشده، بلکه مصرف به شکل بی‌رویه‌ای افزایش یافته است. در واقع، گران شدن آب مانند هر گرانی دیگر، اثر خود را به بخش‌های دیگر منتقل خواهد کرد و سبب افزایش تورم خواهد شد.

 5- در شرایطی که هنوز امکان صرفه‌جویی در آب به علت در دسترس نبودن امکانات فنی و مالی فراهم نشده، و از سوی دیگر کنترل برداشت‌کنندگان غیرمجاز به علت گستردگی کار و فساد اداری همچنان ناممکن به نظر می‌رسد، گران شدن آب قطعا به برداشت‌های غیرقانونی دامن خواهد زد، چرا که کالای گران ارزش بیشتری برای دزدیدن دارد! به عبارت دیگر، شهروندان ساده و تسلیم در برابر قانون، بار گرانی را بر دوش خواهند کشید و شرایط برای آنان که کار غیرقانونی می‌کنند، بهتر خواهد شد (شبیه سخت‌گیری در گمرک‌ها که واردکنندگان مجاز را درفشار می‌گذارد، و به همین علت کار خلافکاران داخل گمرک و قاچاقچیان رونق می‌گیرد).

 6- در چند دهه‌ی گذشته، چند صد میلیارد دلار صرف طرح‌های آبی شده و نتیجه‌ی آن، تشدید مشکل آب بوده است؛ رسیدن پول بیشتر به دستگاهی که این همه سال متولی آب بوده و اصلا کارنامه‌ی قابل قبولی ندارد، نتیجه را باز هم بدتر خواهد کرد. تا هنگامی که دایره‌ی وسیعی از مردم (نمایندگان کشاورزان، مشترکان خانگی، مصرف‌کنندگان صنعتی، سازمان‌های مردم‌نهاد) و نمایندگان سازمان‌های دولتی مسوول محیط زیست، منابع طبیعی، میراث فرهنگی، و مجلس در مدیریت آب مشارکت نداشته باشند، و سرنوشت آب فقط در دست شماری مهندس سازه‌های آبی باشد، وضع روز به روز بدتر خواهد شد.

طرح‌هایی مانند ایجاد «بازار آب» که از دل وزارت نیرو بیرون می‌آید و قرار است که برنامه‌ریزی و مدیریت آن‌ها را باز هم همین دستگاه ناکارآمد برعهده بگیرد، فقط به نفع گروه بسیار کوچک رانت‌خواران و سرمایه‌داران بزرگ خواهد بود تا  آب یا حق استفاده از آب را نیز مانند زمین‌های ملی تبدیل به کالای تجاری کنند و به مالکیت خود درآورند.


 
نامه به رییس جمهور در اعتراض به طرح انتقال آب از خزر
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

در چند ماه گذشته، این نامه‌ی سرگشاده (و مضمون‌های مشابه) از سوی چندین انجمن، شبکه‌ها‌ی سازمان‌های مردم‌نهاد، و هزاران فرد، امضا یا در شبکه‌های اجتماعی تایید شده است. سازمان‌های مردم‌نهاد مدافع محیط زیست در استان‌های مازندران و سمنان هم مخالفت خود را با طرح انتقال آب از حوزه‌ی خزر به استان سمنان اعلام کرده اند.

 

جناب آقای روحانی، رییس جمهور گرامی

با سلام و احترام؛

  جای کمال خوشوقتی است که دولت جنابعالی، مطابق برنامه‌ها و سیاست‌های اعلام‌شده، توجه ویژه‌ای به موضوع حیاتی محیط زیست و مساله‌ی آب دارد که نمونه‌ی برجسته‌ی آن، اهتمام به احیای دریاچه‌ی ارومیه بوده است. با این حال، به نظر می‌رسد که پاره‌ای محافل تصمیم‌ساز همچنان در موضوع مدیریت منابع آب، بر دست‌کاری شدید در سامانه‌های طبیعی، سدسازی، انتقال بین‌حوزه‌ای، عرضه‌ی هرچه بیشتر آب و بی‌اعتنایی به تجربه‌های بومی مناطق در استفاده از آب اصرار دارند. بی آن که بخواهیم در این‌ نامه وارد نقد این سیاست شویم، فقط اشاره می‌کنیم که نتیجه‌ی شیوه‌های مدیریت آب در چند دهه‌ی گذشته، این بوده است که پهنه‌های سطحی آب شیرین کشور به‌کلی خشک یا به شدت محدود شده، بخش‌های بزرگی از رودخانه‌های کشور خروش خود را از دست داده، و عمق چاه‌های آب‌ به چند صد متر رسیده، که این‌ها در مجموع سرزمین ما را در شیوه‌ی مصرف آب، در پایین‌ترین رده‌‌های جهانی قرار داده است.

با توجه به این موردها، ضرورت دارد که در موضوع مدیریت منابع آب، بازنگری اساسی صورت گیرد، و دست‌کم برای مدتی از اجرای پروژه‌هایی شبیه به آن‌چه که در چند دهه‌ی گذشته اجرا شده و سرنوشتی تلخ را برای آب کشور رقم زده، خودداری شود. متوقف ساختن طرح‌های سدسازی و انتقال آب، همراه با فراهم ساختن فضای نقد و مناظره‌ی  رو در رو با مدیران آب، قطعا کمک خواهد کرد که در شرایط سختی که از نظر تغییر اقلیم و افزایش جمعیت در پیش رو داریم، به راهکارهای مناسب‌تری دست یابیم.

طرح انتقال آب از دریای خزر به استان سمنان، از همین‌گونه طرح‌ها است که به جای اصلاح شیوه‌های مصرف آب و مدیریت تقاضا، بر پایه‌ی عرضه‌ی آب و تشویق به مصرف بیشتر قرار دارد. این طرح، با هزینه‌ای بسیار بالا، اولا فشار زیادی به منابع مالی محدود کشور وارد خواهد کرد و در ثانی سبب بروز مشکلات پرشماری خواهد شد که در زیر به چند مورد آن اشاره می‌شود:

  • تخریب اندک بخش‌هایی از ساحل خزر که کم و بیش دست‌نخورده باقی مانده است.
  • برهم زدن تعادل نمک دریا در محدوده‌ی ساحل که موجب آسیب‌دیدگی زیست‌بوم و کاهش ذخیره‌ی ماهیان خواهد شد.
  • تخریب جلگه و کوهستان و مرتع و جنگل در مسیر طولانی خط انتقال که موجب چندپاره شدن زیست‌بوم‌ها و زمین‌های کشاورزی خواهد شد.
  • افزایش تقاضا برای انرژی به منظور تلمبه کردن آب در یک مسیر پر فراز و نشیب از ارتفاع پایین‌تر از سطح دریاهای آزاد تا ارتفاع بیش از دو هزار متر.
  • دامن زدن به تقاضای بیشتر آب، به جای چاره‌اندیشی برای مصرف درست این ماده‌ی حیاتی و کمیاب.
  • برهم زدن وضعیت خاک در استان سمنان و بیشتر کردن شوری آن به دلیل آبیاری نامتناسب با اقلیم.
  • ایجاد اختلاف‌های اجتماعی بین استانی و بین منطقه‌ای.

توجه جنابعالی را به این نکته جلب می‌کنیم که مدافعان طرح، اثرات منفی آن را بیش از حد کوچک جلوه می‌دهند و برای مثال اشاره می‌کنند که فقط چند هکتار جنگل نابود می‌شود، یا نمک‌های حاصل از شیرین‌سازی آب دریا را می‌توان به جای دیگر حمل کرد، و یا آب انتقالی فقط برای آشامیدن و مصرف صنعتی خواهد بود. اما تجربه نشان داده که تاثیر مخرب این‌گونه طرح‌ها همیشه بیشتر از آنی است که در ابتدا گفته می‌شود.

با توجه به موارد بالا، و با توجه به این که با سرمایه‌ای به مراتب کم‌تر از اعتبار لازم برای شیرین‌سازی و انتقال آب از مازندران به سمنان، امکان ارتقای بهره‌وری آب وجود دارد، درخواست داریم دستور فرمایید تا طرح انتقال آب از حوزه‌ی دریای خزر به استان سمنان (و هرجای دیگر) متوقف گردد و اجازه داده شود که کارشناسان مستقل، نمایندگان همه‌ی ذینفعان، و کنشگران محیط زیست، در فرصت کافی راه‌های جایگزین را برای حل مشکل آب و یا تطبیق با شرایط اقلیمی جدید ارایه دهند.


 
بازی خطرناک انتقال آب در کوه‌های کرمان
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز ۳۱ تیر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

یادداشت مرا با عنوان «انتقال آب هلیل‌رود؟!» را می‌توانید در خبرآنلاین یا همشهری بخوانید.


 
دیپلماسی فعال زیست‌محیطی لازمه‌ی حل موضوع ریزگردها
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢ تیر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

گزارشی از گفتگوی من با تارنمای اتاق‌نیوز را با عنوان بالا می‌توانید در این‌جا بخوانید.


 
جاجرود؛ جلوه‌گاه نامیمون «شهری‌سازی» طبیعت
ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

و ما خلقنا السما و الارض و مابینهما لاعبین
آسمان و زمین و آن‌چه را بین آن‌هاست، به بازیچه نیافریدیم (قرآن مجید، الانبیاء- 16)

 

از زمستان گذشته، شهرداری لواسان باوجود مخالفت‌های اداره‌ی محیط زیست، سازمان آب، و کنشگران محیط زیست، پروژه‌ای را با عنوان «طرح ساماندهی جاجرود» با شدت و سرعتی که کم‌تر در کشور ما دیده می‌شود، به پیش می‌برد. این طرح در یک بخش از حریم و بستر رودخانه‌ی جاجرود که از ساخت و سازهای بی‌حساب منطقه در امان مانده بود، یعنی در محدوده‌ی پل فلزی قدیمی لواسان، با قطع کردن ده‌ها درخت کهنسال آغاز شد. سنگ‌کاری حاشیه‌ی رودخانه، بولدوزر انداختن به کف رود، نابودسازی زیست‌بوم رودخانه در یک طول چند صد متری، و گل‌آلود کردن شدید آبی که به پشت سد لتیان (یکی از منابع مهم آب تهران) می‌رود، از اثرات این اقدام «عمرانی» بوده است. شنیده‌ها حاکی از آن است که شهرداری قصد دارد حدود شصت هکتار زمین «آزادشده» در حریم رودخانه را تبدیل به تفرجگاه کند و در آن پارک شهری و رستوران و شهربازی و... بسازد.

واقعیت تامل‌برانگیز این است که رودخانه‌های ما، در چند دهه‌ی گذشته بازیچه‌ی پروژه‌بگیران و بودجه‌خواران بوده است. این آقایان، یا مانند رییس فلان شرکت سدساز، تبدیل رودخانه‌ای چون کارون را به «مخزن آب» جزو افتخارات خود قلمداد می‌کنند، و یا مانند شهرداری تهران (که رفتارش الگوی شهرداری‌های دیگر می‌شود) رودها و روددره‌ها را بدل به کانال سنگ و سیمانی می‌کنند... و در هر دو حال، حیات پر جوشش رودخانه را متوقف می‌سازند و دل زمین را از سیراب شدن بازمی‌دارند و پول‌های هنگفتی را از محل بودجه‌ی عمومی کشور یا فروش زمین‌های ملی یا تراکم‌فروشی و یا از محل عوراض و مالیات‌ها، به جیب پیمانکاران می‌ریزند. این بازی خطرناک با داشته‌های طبیعی، چیزی نیست جز خوردن سرمایه... آن هم سرمایه‌ای که دستاورد جایگزین‌ناشدنی میلیون‌ها سال گردش روزگار در سپهر آفرینش است.

در نشست‌ها و گفتگوهایی که با مدیر محیط زیست لواسان، کارشناسان سازمان آب، فرماندار شمیران، و چند تن از کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست داشته ایم، همگی بر نادرستی و غیرقانونی بودن این دست‌اندازی بر رودخانه‌ای که به دلیل تامین آب آشامیدنی باید تا یکصد و پنجاه متر از هر سوی آن آزاد باشد، تاکید داشته اند. با این حال، طرح منحوس بی سر وسامان کردن رود که برعکس، «ساماندهی» نامیده شده، همچنان به پیش می‌رود! این طرح در فضای مالی مشکوک، به دور از نظارت مردمی، بی‌اعتنا به دل‌نگرانی طبیعت‌دوستان، و با به سخره گرفتن قانون به سرعت در حال اجرا است تا همگان را در برابر کار انجام‌شده قرار دهند، و نمودی از پدیده‌‌ای است که می‌تواند به شکل‌گیری «دولت بی‌اقتدار»(1) بیانجامد؛ وضعیتی که در آن حاکمیت قانون از میان می‌رود و جامعه دستخوش بی‌ضابطگی و سوجویی‌های ناپایدار می‌گردد.

اگر مقام‌های اجرایی و قضایی، جلوی این تخریب و تغییر کاربری را بگیرند و مسبب را مکلف به بازگرداندن رودخانه به وضعیت طبیعی کنند، آن‌گاه جایگاه قانون و اقتدار حاکمیت به شکل شایسته‌ای ارج خواهد یافت.

 

1) برای توضیح بیشتر درباره‌ی اصطلاح «دولت درمانده» یا «دولت بی‌اقتدار» می‌توانید نگاه کنید به یادداشت من با عنوان «کوه آسمانی بهرآسمان؛ هدف زمینیان آزمند»، خبرآنلاین 22/12/1392

 


 
نمایش مستند مادرکُشی در آمل
ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

 

دفتر انجمن کوه‌‌‌‌نوردان ایران و انجمن دوستداران دماوندکوه برگزار می‌کنند؛ نمایش فیلم مستند مادرکشی به کارگردانی کمیل سوهانی که به تاریخ سدسازی در ایران و اثر آن بر محیط زیست و منابع آب کشور پرداخته است.

 


 
نمونه‌ای از رویکرد دولت یازدهم به سدسازی
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

این یادداشت، در روزنامه‌ی قانون با عنوان سراب آب کار شده است.

تنها سدهای بزرگ نیستند که تاثیر مخرب بر طبیعت و منابع آب دارند؛ و تنها دولت‌های پیشین نبوده اند که  پول کشور را بی‌دریغ به پای سدسازان ریخته اند... .

پنج سال پیش، در یادداشتی با عنوان سدهایی در سایه و سکوت نوشتم: «فقط سدهای عظیمی چون کارون های یک و دو و سه یا کرخه نیستند که موجب زیر آب رفتن ده ها هزار هکتار مرتع و جنگل یا محروم شدن ده ها روستا و شهر از آبی که بی هیچ هزینه‌ای به آن‌ها می رسید، و یا سبب خشک شدن قنات‌ها و تالاب‌ها می‌شوند. بسیار سدهای کوچک و متوسط هم هستند که خبر زیادی از آن‌ها پخش نمی‌شود یا در نمایش‌های رادیو تلویزیونی سد سازان در صدا و سیما، موردهای جذابی برای جلوه‌فروشی نبوده و چندان مورد استفاده قرار نگرفته اند...، اما در مجموع به همان اندازه‌ی سدهای بزرگ و شاید بیش از آن‌ها، تخریب در پی داشته اند». در آن یادداشت، به سد شورک که بر یکی از سرشاخه‌های رود اترک زده شده و هیچ‌گاه پشت آن آب جمع نشد(!) اشاره کردم.

سدهای بی‌شمار دیگری ساخته شده یا در دست ساخت و یا مطالعه هستند که اگرچه مانند سد گتوند به عنوان «ننگ جامعه‌ی مهندسی کشور» یا «موزه‌ی عبرت» دست نیافته اند، یا مانند سد و تونل در دست ساخت بهشت‌آباد موجب تنش‌های بین‌استانی نشده اند، یا مانند سد کارون 4 رکورد تلخ بتون‌ریزی (به علت خراب شدن در حین ساخت، و بزرگی سازه) را نشکسته اند، یا مانند سدهای سیوند و سیمره رکورددار غرق ساختن میراث‌های فرهنگی را نبوده اند... اما در تخریب محیط زیستِ محدوده‌ی خود بسیار موثر بوده اند. چون تعداد این سدهای کوچک بسیار زیاداست، اثر تخریبی آن‌ها بر طبیعت و جامعه‌های انسانی کشور می‌تواند بیشتر از سدهای بزرگ باشد. در این یادداشت، به یک سد کوچک دیگر اشاره می‌کنم که سبب تخریب بخشی از مهم‌ترین چشم‌انداز طبیعی و تاریخی یک منطقه‌ی روستایی شده است: سد موجن در شهرستان شاهرود.

تصمیم به ساخت سد موجن هم مانند بسیاری از دیگر سدهای کوچک و بزرگ، ابتدا در محفل‌های  سیاسی و با نظر پیمانکارانی که خود را کارشناس آب می‌خوانند (ولی در واقع فقط کارشناس سازه‌های آبی و ذینفع در ساخت و ساز هستند) گرفته شد و سپس در فضایی شتاب‌آلود و بی بودجه‌ی کافی، برای نجاتِ بخش کوچکی از میراث فرهنگی منطقه که به زیر چرخ بولدوزرها می‌رفت یا غرق می‌شد، اقدام‌هایی صورت گرفت. موجن تا چند سال پیش، روستایی بود با بافتی بسیار زیبا و ارزنده که دچار رشد نامتوازن و ناپایدار شد و در تب شهر و استان‌سازی که کشور به آن مبتلا شده، ضمن از دست دادن بخش مهمی از بافت تاریخی خود، به شهر بدل گردید. اما به هرحال منطقه‌ی کوهستانی موجن، حتی به گفته‌ی مدیران بخش آب کشور، اصلا مساله‌ی کم‌آبی نداشته و با این وجود آقایان تصمیم به ساخت سد در بالادست رود کوچک منطقه گرفتند!

عملیات ساخت این سد، از سال 1388 آغاز شد و چیت‌چیان وزیر نیروی دولت روحانی، در سفر هیات دولت به استان سمنان در اواخر فروردین گذشته، آبگیری آن را افتتاح کرد؛ گو این که با نگاهی به ساختگاه، پیدا است تاسیسات سد تکمیل نشده و به‌ویژه هیچ‌گونه شبکه‌ای برای رساندن آب به زمین‌های کشاورزی پایین‌دست آن ساخته نشده (و می‌دانیم که شبکه‌ی آبیاری زیر سد عظیم دز که عمر مفید آن تقریبا تمام شده، نیز تکمیل نگردیده است!). به عبارت دیگر، این سازه‌ی مخرب حتی به هدف اعلام‌شده‌ی خودش نیز دست نیافته و با وضعیت تخصیص بودجه‌ای که برای شبکه‌های زیر سد سراغ داریم، هرگز نخواهد رسید. چیت‌چیان، با سخنانی کاملا شبیه به ادبیات آب‌سالاران دولت‌های گذشته، در مراسم آغاز آبگیری گفت: «با افتتاح این بند خاکی بخش عظیمی از سیلاب‌ها و روان‌آب‌های موجود در شمال شاهرود و بخش‌های جنوبی رشته کوه البرز به چرخه‌ی مصرف افزوده خواهند شد و از هدر رفت آنها جلوگیری می‌شود».

شگفت‌آور است که وزیر دولت یازدهم که خود را «دولت حامی محیط زیست» می‌داند، در شرایط استفاده‌ی بسیار افراطی و خطرناک از منابع محدود آب کشور، و در حالی  که مصرف آب کشور باید به سرعت کاهش یابد تا سرزمین‌مان بیش از این بیابانی نشود، باافتخار از افزوده شدن یک منبع به چرخه‌ی مصرف یاد می‌کند. در واقع، یکی از نقدهای اصلی که بر پروژه‌های سدسازی وارد است، افزایش «توهم فراوانی آب» است؛ سد موجن قطعا تقاضا برای آب را بیشتر خواهد کرد و کشاورزان بسیاری در این منطقه‌ی کوهستانی، به جای ارتقا دادن شیوه‌های آبیاری و افزایش مقدار محصولی که با یک واحد آب می‌توان تولید کرد، به افزایش سطح زیر کشت خواهند پرداخت. نتیجه این خواهد بود که آبی که به گفته‌ی وزیر «هدر می‌رفت» (اما در واقع سفره‌های آب زیرزمینی دشت‌های پایین‌تر از موجن را تقویت می‌کرد)، ریخت و پاش خواهد شد. می‌گویم «ریخت و پاش»، برای این که مطابق الگوی دیرینه‌ی زیست در فلات ایران، بهتر است که در کوهستان و کوه‌پایه به دام‌داری پرداخت و در دشت که گرم‌تر است و زمان بیشتری برای رشد گیاهان در دسترس است، کشاورزی کرد.

در گفتگوهایی که با چند تن از کشاورزان و دام‌داران و دیگر اهالی منطقه داشتم، آنان یا در مورد مفید بودن سد مشکوک بودند و یا انتظار داشتند که سد، آب بیشتری در اختیار آنان بگذارد. البته چند تن هم سخت ناراحت بودند که چرا سد منظر طبیعی منطقه را مخدوش کرده است. در این مورد، یادآور می‌شوم که چند کیلومتر جاده برای دسترسی به ساختگاه سد، برداشت خاک و سنگ، و ساخت‌وسازهای مربوط به کارگاه‌ها، چشم‌انداز کوهستان باشکوه منطقه و به‌ویژه مسیر رسیدن به آبشار زیبای «تنگ داستان» را به‌کلی مخدوش  و آبشار کوچک تر نزدیک به تنگ داستان را نابود کرده است.


 
29 اردیبهشت؛ روز حمایت از رودخانه‌ها
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- همشهری

اشاره‌ای به طرح انتقال آب از مازندران به سمنان

یکی از نخستین نشست‌های کارشناسانه و مردمی در نقد سدسازی‌های بی‌رویه، در روز 29/2/87 در تهران برگزار گردید. به همین مناسبت، 29 اردیبهشت از سوی دوستداران طبیعت‌ و میراث فرهنگی، به عنوان "روز ملی حمایت از رودخانه‌ها در برابر سد سازی" معرفی شده است.

در چندسال اخیر، نقد برنامه‌هایی که از آن به عنوان «مدیریت منابع آب» یاد می‌شود، به فضای همگانی راه یافته و خوشبختانه دولت و دستگاه‌هایی مانند مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، مرکز پژوهش‌های مجلس، و نهادهای جامعه‌شناسی و هنرمندان و... هم به این موضوع (و کلا به موضوع محیط زیست) ورود کرده اند.

تحریم‌هایی که بر کشور تحمیل شده و آسیب زیادی به اقتصاد ما وارد کرده است، شاید در یکی دو مورد سبب خیر هم بوده است. یکی از این موردها، متوقف شدن بسیاری از طرح‌های سدسازی و انتقال آب بوده است؛ برای مثال می‌توان از سد بختیاری نام برد که قرار است بلندترین سد بتونی جهان شود! همچنین می‌توان به طرح‌های انتقال آب دریاهای شمال و جنوب کشور به کویر مرکزی اشاره کرد. اما، موضوع نگران‌کننده این است که با اندکی گشایش در وضعیت تحریم‌ها، دوباره پروژه‌های عظیمی که با عنوان فریبنده‌ی «تامین آب» توجیه می‌شوند، در دستور کار قرار گرفته است.

یکی از خطرناک‌ترین این طرح‌ها، انتقال آب از حوزه‌ی دریای کاسپی (خزر) به استان سمنان است که در دولت پیش مطرح شد و گویا رییس جمهور کنونی هم در سفر چندی پیش خود به سمنان بر آن صحه گذاشته اند. در این‌جا فرصتی نیست که به ایرادهای بزرگ این طرح (هزینه‌ی سنگین احداث و نگهداری تاسیسات مربوط، مشکل پسماندهای نمکی در پی شیرین کردن آب دریا، آسیب‌های جدی که به زمین‌های کشاورزی و زیستبوم‌های مسیر وارد خواهد شد، ایجاد توهم فراوانی آب در حوزه‌ی سمنان، شورتر شدن زمین در سمنان به علت آبیاری نامتناسب با اقلیم، و...) بپردازیم. همچنین در این‌جا به این نمی‌پردازیم که قضیه فقط شیرین کردن آب دریا نیست، و طرح‌هایی برای انتقال آب رودخانه‌های مازندران به سمنان و تهران هم مطرح است.

در این‌جا فقط اشاره می‌کنیم که در ایران بازده مصرف آب برای تولیدات کشاورزی فقط در حدود سی درصد است، یعنی هفتاد درصد آب مورد استفاده برای کشاورزی هدر می‌رود. همچنین مقدار تولید ثروت به ازای مصرف آب هم در کشور ما پایین‌تر از میانگین جهانی، و بسیار کمتر از مقدار مربوط به کشورهای پیشرفته است. در ایران به ازای هر مترمکعب آب در حدود بیست سنت به تولید ناخالص داخلی افزوده می‌شود، اما این مقدار درترکیه حدود یک دلار، در چین نزدیک به چهار دلار، و در شماری از کشورهای پیشرفته در حدود چهل دلار است. به بیان دیگر، ما برای تولید ثروت و توسعه‌ی اقتصادی، پنج برابر بیشتر از ترکیه و دویست برابر بیشتر از کشورهای توسعه‌یافته آب مصرف می‌کنیم. آیا نه این است که در واقع داریم منابع آب خود را دور می‌ریزیم؟ و آیا عقل سلیم نمی‌گوید بهتر است به جای رساندن آب به این‌جا و آن‌جا، درفکر ارتقای بهره‌وری آب باشیم...؟


 
سدسازان، ما را بدهکار می‌کنند
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

سدسازان ایران، پس از چند دهه خودبزرگ‌نمایی و ادعا که در سدسازی خودکفا شده ایم، و سومین کشور سدساز جهان هستیم، و صنعت سدسازی در ایران بومی شده، و ...، اینک در پروژه‌ی ویران‌کننده‌ی دیگری، از نخستین فرصت‌ به دست‌آمده پس از کم شدن شدت تحریم‌ها، برای ساخت سدهایی هیولاوار استفاده کرده و پای کُره‌ای‌ها را برای بدهکار کردن کشور به میان کشیده اند.

 این بدهکارسازی، هم از جهت مالی است و هم بدتر از آن، از نظر آبی؛ به این معنا که نسل امروز ایرانی را به خاطر بهره‌برداری اضافه و ناپایدار از منابع آبی، بدهکار و شرمنده‌ی نسل‌های آینده خواهند کرد.

در سفر رییس جمهور کره‌ی جنوبی به ایران، تفاهم‌نامه‌ای میان «شرکت توسعه‌ی منابع آب و نیروی ایران» و دو شرکت کره‌ای امضا شده که برپایه‌ی آن سه پروژه‌ی بزرگ سدسازی و انتقال آب اجرا خواهد شد: سد بختیاری که چند سالی متوقف شده بود، سد و تونل بهشت‌آباد، و سد کارون 2 که هر سه طرح قرار است با فاینانس (پول نزولی) کره‌ی جنوبی و با تجهیزات فنی آن کشور  (یا اروپا) به اجرا درآید(1).


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
سیل، و باز هم خودشیفتگی سدسازها
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

علیرضا دائمی در چند دولت، معاون وزیر نیرو و همیشه مدافع سدسازی بوده است. اگر بخواهیم سه چهار تن را نام ببریم که لازم است در مورد فاجعه‌های سد گتوند، نابود شدن چشمه‌های عظیم مانند کانی‌بل، زیر آب رفتن هزاران هکتار مرتع و جنگل و باغ، غرق شدن آثار فرهنگی بی‌مانند، بی‌خانمان شدن هزاران خانوار، افزایش اختلاف‌های بین استانی بر سر آب، خشک شدن دریاچه‌ی اورمیه، و دیگر عوارض سدسازی بی‌رویه پاسخ‌گو باشند، حتما یکی از ایشان دائمی است. اما، پس از سیل‌های چند روز اخیر که خسارت‌های بی‌شمار و چند کشته را به 13 استان کشور تحمیل کرده، علیرضا دائمی با اعتماد به نفسی بهت‌آور باز هم از فایده‌ی سدها برای جلوگیری از خطر سیل گفته است(1)! معلوم نیست که جز سیل‌زده و تعطیل شدن چندین شهر و ده‌ها روستا، از بین رفتن هزاران هکتار مرتع و زمین کشاورزی، نابود شدن یا آسیب‌دیدگی تاسیسات بسیار، مرگ انبوهی از دام‌ها، و جان باختن چند هم‌میهن، دیگر چه چیز باید رخ می‌داد که سدها مانع آن شده اند؟!

(ادامه در خبرآنلاین)


 
دروغ در سدسازی، از زمان ناصرالدین شاه تا امروز
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

این مقاله، در مجله‌ی جهان سبز (ماهنامه‌ی اختصاصی محیط زیست و توسعه‌ی پایدار؛ تلفن: 88505055 -021) شماره‌ی 3و2، آذر و دی 94 چاپ شده است.

 

چندی پیش کتابی به دستم رسید با عنوان بندهای باستانی دره‌ی درودزن(1). این کتاب، در برگیرنده‌ی یک مقاله از دکتر ماری بی. نیکول آمریکایی و چند مقاله و یادداشت دیگر است درباره‌ی یک سد باستانی (به احتمال زیاد مربوط به دوره‌ی هخامنشی) که به "سنگ دختران" معروف است و چند سازه‌ی آبی کهن دیگر. کتاب به دست دکتر محمد جعفر ملک‌زاده ترجمه و گردآوری شده است. در این یادداشت، برداشت‌هایی را که با خواندن این کتاب داشته ام، طرح می‌کنم. در ضمن یادآور می‌شوم که در عنوان یادداشت، "دروغ" را نه فقط به معنای «سخن ناراست» بلکه در معنای گسترده‌تر و کهن آن: «آسیب، زیان، پیامد زیان‌بار رفتاری ارادی، انحراف از نظم طبیعی حاکم بر هستی...»(2) هم به کار برده ام.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مهندسی واقعیت در قضیه‌ی سد گتوند
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- مجله‌ی زندگی سبز، شماره‌ 4 و 5، خرداد و تیر 94

 

سدها، از دست‌ساخته‌هایی هستند که بیشترین اثرگذاری را بر کوهستان‌ها (این کارخانه‌ها و برج‌های آب کشور) دارند. در میان صدها سد بزرگ و چند هزار سد بزرگ و کوچک که بر تمامی رودها و بسیاری از بهترین مراتع و جنگل‌های ایران اثر منفی داشته اند، سد گتوند "شاهکار" کم مانندی است در تجسم بخشیدن به شعار بی‌مورد و کم‌محتوای «ما می توانیم». فقط یک جلوه از این شاهکار این است که آنان توانستند با صرف چند میلیارد دلار، آب شیرین بزرگ‌ترین رودخانه‌ی این سرزمین را شور کنند و اینک در صدد اند که با صرف چند میلیون دلار دیگر، این آب شور را به دریای فارس برسانند!

در شماره‌ی 1 مجله‌ی "زندگی سبز" (اسفند 1393) دکتر داریوش محجوب، مدیر وقت مطالعات طرح سد گتوند در یک گفتگو با آرش قلمی فرد به دفاع از سد یادشده پرداخته است. در پاسخ‌هایی که محجوب به گزارشگر مجله داده، فن‌هایی را می‌توان تشخیص داد که از یک درس‌خوانده‌ی مسلط به شیوه‌های "مهندسی کردن" رویداد (دستکاری در واقعیت برای رسیدن به مطلوب) انتظار می‌رود. در پاسخ‌های ایشان، این شیوه‌ها را می‌توان تشخیص داد: استفاده از آمار و نمودار برای پیچیده کردن واقعیت‌های ساده یا علمی نشان دادن ادعا، ارایه‌ی ارقام نامربوط به موضوع برای نشان دادن "دقت" در کار، عرضه‌ی آمار فریبنده، سفسطه، گریز نامحسوس از پاسخ مشخص به یک پرسش با پرداختن به موضوعی دیگر، بازی با اعداد،  پوشاندن واقعیت‌ تلخ هزینه‌های زیست‌محیطی با زرورق درآمدهای پروژه، تصویرسازی یک بعدی از کارکردها و ارزش‌های پیچیده‌ی طبیعت، استناد به یک گزارش یا "تحقیق" در حالی که دقت آن گزارش یا بی‌طرفی گزارشگر مشخص نیست، ساده‌سازی مفرط علت‌های یک رخداد پیچیده و... .

در زیر، به مصداق چند فن به کاررفته از سوی دکتر محجوب می‌پردازم:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
اعتراض به ادامه‌ی ساخت سد ویرانگر شفارود
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳٩٤ : توسط : محمود بهادری

بلندترین سد غلتکی ـ بتنیِ ایران در حالی، در کمالِ شگفتی، در پرباران‌ترین استان کشور در حال ساخت است که صدها هکتار از بهترین جنگل‌های باستانی هیرکانی را هدف قرار داده است؛ جنگل‌های بسیار باارزشی که از هیچ راهی نمی‌توان آنها را احیا نمود. متأسفانه از سال 1334 تا سال 1386 سالانه 3000 هکتار از جنگل‌های شمال کشور از بین رفته‌اند که ساخته شدن این سد نیز به سرعت بخشیدن به این فاجعه مؤثر است. از این‌روست که آتش گرفتن بخشی از این جنگل‌ها به مدت سه روز، بدون توجه مسئولان و به‌رغم مراجعه مردم به اداره‌های منابع طبیعی و محیط‌زیست، می‌تواند نمایانگر بخشی از پیامدهای شومِ ساختِ این سد باشد.

سدِ شفارود، که در شش کیلومتری جنوب‌غربی رضوانشهر و ۶۵ کیلومتری رشت روی رودخانه‌ی شفارود در حالِ ساخت است، حتا فاقد تأییدیه‌ی ارزیابیِ ‌محیطی زیستی، یعنی ابتدایی‌ترین مجوز برای شروعِ کار، است؛ تأییدیه‌ای که پیشینه‌ی ساخت طرح‌های توسعه‌ای ناپایدار گواه‌اند که گرفتنش چندان سخت نیست و حتا داشتنش هم مجوزی برای اجرای چنین طرح ویران‌گری نمی‌تواند باشد. این سد روی گسل شالم ـ آستارا و هم‌چنین شیب زیاد دامنه‌ی کوه واقع شده است و به همین دلیل دور از انتظار نیست اگر، گذشته از افزایش احتمال وقوع زمین‌لرزه، در آینده قربانیان انسانی هم داشته باشد؛ هر چند در همین مدت نیز جان کسانی را گرفته است و سببِ جابه‌جایی مردمانِ سه روستا خواهد شد که آسیب‌هایی اجتماعی در پی دارد.

گفتنی است، با افزایش سرعت خشکسالی و بیابانی شدن کشور کهن‌سال‌مان ــ که هزاره‌ها با مدیریت حساب‌شده‌ی آب توانست سرپا بماند ــ و با وجودِ آن‌که ذخیره آب مخزنِ بیش از ۲۰۰ سد بزرگ در کشور تنها دو برابر ۱۴ سد موجود در سال ۵۷ است، هم‌چنان سدسازی‌های غیراصولی ــ که یکی از عوامل مهم بروزِ چنین رویداد دهشتناکی است ــ با شتابی ویران‌گر در جریان است، تا آن‌جا که تخمین زده می‌شود تا ده سال آینده فلات مرکزی ایران خالی از سکنه خواهد شد که بیانگر سیاست فاجعه‌بار وزارت نیرو در حوزه‌ی آب است.

اکنون باید پرسید سازمان محیط‌زیست و سازمان جنگل‌ها، که مدعی رد مجوز عملیات احداث این سد هستند، چرا علیه ادامه‌ی غیرقانونی آن شکایتی به دستگاه قضا نبرده‌اند؟! آیا هم‌چون همیشه باید در این زمینه هم کنشگران مدنی و محیط‌زیستی را فراخوان داد؟! ما، انجمن‌ها و کنشگران حوزه‌ی محیط‌زیستی تأییدکننده‌ی بیانیه، خواهانِ اقدام عاجل سازمان‌های یادشده برای جلوگیری از ادامه‌ی ساخت سد شفارود هستیم.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
سدسازی در ترکیه، و ضرورت دیپلماسی فعال آب
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

چند سال است که گروه دیده‌بان کوهستان، با چند سازمان غیردولتی محیط زیستی ترکیه، عراق و سوریه ارتباط دارد که محور اصلی گفتگوهای ما در نشست‌های مشترک (سلیمانیه، دیار بکر، تهران، بابل) و در تماس‌های رایانامه‌ای، موضوع سدسازی بوده است. آخرین این نشست‌ها (هفتمین نشست مشترک) در روز 5 فروردین در سلیمانیه برگزار شد که از ایران، من و دو تن از دوستان سنندجی در آن نشست شرکت داشتیم؛ نام این شبکه‌ی همکاری را اکوپوتامیا گذاشته‌ایم که برگرفته از واژه‌ها‌ی اکو (eco: بوم) و مزوپوتامیا (Mesopotamia: میان‌رودان/ بین‌النهرین) است.

در یادداشتی که زهرا کشوری به مناسبت سفر رجب طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه به ایران، در روزنامه‌ی ایران نوشته، به گوشه‌هایی از دل‌نگرانی‌های فعالان محیط زیست در ارتباط با برنامه‌های عظیم سدسازی در جنوب شرق ترکیه اشاره کرده است:

ساخت «سد ایلی سو» که سه برابر بزرگتر از کرخه بزرگترین سد ایران است، اعتراض ها به سیاست های آبی دولت ترکیه را از مرز های این کشور فراتر برد.


معاون آموزش و مشارکت های مردمی سازمان حفاظت از محیط زیست : با توجه به عضویت ایران، سوریه، عراق، کویت و عربستان در این کنوانسیون، حضور اردوغان در ایران فرصتی برای ایجاد یک تفاهم و پیمان جدید برای احیای توان اکولوژی منطقه است.
سیاست های بلندپروازانه آبی در منطقه می تواند به نوعی محرک و تقویت کننده داعش مدرن باشد و کیفیت زندگی «میان رودان» را برای چند نسل به خطر بیندازد.

نگرانی شدیدی بویژه در بین فعالان محیط زیست عراق، سوریه و ایران در مورد طرح بزرگ سد سازی در جنوب شرق ترکیه روی سرچشمه های دجله و فرات وجود دارد.


مدیر یک تشکل زیست محیطی: رئیس جمهوری می تواند در زمان حضور اردوغان بحث معاهده را با حضور کارشناسان آغاز کند و زمان انجام مذاکرات بعدی را هم در دیدار مشخص کند.

فعالان حوزه محیط زیست حضور «رجب طیب اردوغان» رئیس جمهوری ترکیه در ایران را بهترین فرصت برای ایجاد یک معاهده منطقه ای برای نجات محیط زیست کشورهای ایران، ترکیه، سوریه، عراق، عربستان، کویت و امارات می دانند. آنها از «حسن روحانی» رئیس جمهوری می خواهند تا وارد مذاکرات آبی با او شود.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دخل آب با خرج نمی خواند
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

محمد طالب حیدری، مدیرکل هواشناسی کردستان در روزنامه‌ی ایران نوشته است: «...امروز چالش خشکسالی در کشور از به هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا ناشی شده است. نوسان عامل بارندگی در منطقه‌ی ما پدیده‌ی جدیدی نیست که همه انگشت اتهام را به سوی آن نشانه رفته‌اند... » خواندن متن کامل را به علاقمندان مسایل آب پیشنهاد می‌کنم.





 
روز جهانی حفاظت از رودخانه‌ها
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

14 مارچ (24 یا 23 اسفند) از سوی سازمان‌های مدافع طبیعت و مردم بومی، به عنوان "روز جهانی حفاظت از رودخانه‌ها در برابر سدسازی" نامیده شده است. سال‌ها است که طرفداران محیط زیست می‌کوشند دولت‌ها و شرکت‌ها و کارتل‌های بزرگ را وادار سازند تا برای تامین آب یا انرژی، راه‌های متناسب با حفظ محیط زیست و حقوق مردم ذینفع در مسیر رودخانه‌ها را در پیش بگیرند و از خاموش کردن رودهای پر خروش و زنده در پشت دیوار عظیم سدها خودداری کنند.

 ما سدهایی ساخته‌ایم که آورد رودخانه‌ها را در پایین دست چنان کم کرده که به کشاورزی‌ها و باغ‌داری‌ها و ماهی گیری‌های دیرپا به شدت آسیب وارد کرده اند؛ و سدهایی که حتی نیمی از ظرفیت‌شان هم پر نمی‌شود؛ یا اصلا آبی در خود جا نمی‌دهند؛ و هیچ گاه به اندازه‌ای که ادعا می‌شده برق تولید نکرده اند؛ هزاران میلیارد تومان بودجه‌ی کشور را بلعیده اند؛ سدهایی که هر کدام ده‌ها روستا را به زیر آب برده و هزاران تن را آوراه کرده؛ صدها هکتار جنگل یا مرتع را غرق کرده؛ سدهایی که میراث‌های فرهنگی با ارزش و خاطره‌های جمعی را برای همیشه نابود ساخته؛ تالاب‌های ارزشمند و حتی دریاچه‌ی بزرگ اورمیه را خشک کرده؛ و عجیب تر از همه این که سدی ساخته‌ ایم که آب شیرین کارون بزرگ را شور کرده و قرار است از آن‌جا به خلیج فارس آب شور برساند!

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
ریزگردی که غول‌ بیابان شد!
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ٤ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی و کوشان مهران- اعتماد

سیاستمداران، تمایل دارند که در برابر انتقادهایی که به ایشان در مورد برنامه‌های توسعه‌ای ناپایدار می‌شود، بگویند که «شما منتقدان، در دولت گذشته کجا بودید؟!» یا «چرا در فلان جا از آن مدیر انتقاد نکردید؟!»(1). شبیه همین پرسش‌ها را آقای کیخا، معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست (امضاکننده‌ی تفاهم‌نامه‌ی واگذاری جزیره‌ی حفاظت شده‌ی آشوراده به سرمایه‌گذاران) در روز 21/10/1393 خطاب به نمایندگان سازمان‌های مردمی منتقد گفت که شما چرا در برابر طرح‌های مخرب دولت‌های گذشته چیزی نمی‌گفتید، و خوب است که این حساسیت را در جاهای دیگر هم می‌داشتید؟!

این گونه برخورد، بیش از هر چیز، نشانگر آن است که دولتمردان مطالعه‌ی کمی دارند و به ویژه بسیار کم به رسانه‌های منتقد سر می‌زنند. کیست که فقط سری به اینترنت، مثلا در جستجوی عبارت "جاده‌ی پارک ملی گلستان" یا "خط لوله‌ی دنا"، زده باشد و چندین هزار یادداشت و مقاله در نقد کارهای مخرب محیط زیست را که در چندین سال گذشته نوشته شده و تقریبا تمام آن‌ها از سوی سمن‌ها و کارشناسان غیردولتی و خبرنگاران بوده، ندیده باشد؟! واقعیت این است که باید از یک "سندروم ندیدن فاجعه" سخن گفت که مدیران ما به آن دچار شده‌اند... .

 

 

 

 

 

درس‌هایی که گرفته نشد


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
ریزگردها، نتیجه‌ی تخریب کوه‌ها و رودها
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ٤ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

این یادداشت در همشهری 3/11/93 و تارنماهایی دیگر کار شده است. 

 چند روز پیش، محمد قاسمی نژاد معاون سازمان کشاورزی خوزستان گفت که «گرد و غبارهای بهمن ماه در این استان، دو میلیون و صد هزار تن محصول کشاورزی را نابود کرده است». برای تولید این مقدار محصول، در حدود دو میلیارد متر مکعب یعنی چیزی در حدود ده برابر حجم سد کرج، آب مصرف شده است. به این ترتیب، با تخمین تولیدات کشاورزی که در طول سال بر اثر ریزگردها از میان می‌رود، می‌توان گفت آبی که بیش از هر چیز به خاطر نابودی تالاب‌ها و در نتیجه‌ی سدسازی‌ها فقط در بخش کشاورزی هدر می‌رود، سالانه معادل حجم چند ده سد بزرگ است.

 این واقعیت تلخ، موید گفته‌ی پیشین منتقدان سدسازی است مبنی بر این که ادعای طرفدران سدسازی در کمک سدها به پیشرفت کشاورزی، فقط با نادیده گرفتن زیان‌های ناشی از دست‌کاری در سامانه‌ی رودخانه‌ها و تالاب‌ها و دشت‌های سیلابی ممکن است درست باشد. قسمت‌های زیادی از بخش ایرانی تالاب هورالعظیم که چند سال است به یک کانون برخاستن گرد و غبار بدل شده و در خاک‌آلود شدن اخیر هوای اهواز هم نقش در خور توجه داشته، تا حد زیادی به علت ساخته شدن سد کرخه خشک شده است.

 سدسازان و کارفرمایان‌شان همیشه افتخار کرده‌اند که سازه‌های عظیمی که بر بستر طبیعی رودخانه‌ها می‌سازند، سبب "مهار سیلاب‌ها" و جلوگیری از خسارت‌های سیل می‌شود. اما، نگفته‌اند که سیلاب‌های طبیعی و دشت‌های سیلابی از قرن‌ها پیش برای انسان برکت‌خیز بوده و آن‌چه که ما به عنوان خسارت سیل از آن یاد می‌کنیم، نتیجه‌ی تجاوز به حریم مسیل‌ها و رودها یا ناشی از تخریب پوشش گیاهی کوهستان و  دامنه‌های بالادست رود است. اکنون کجایند کسانی که با سر و صدای بسیار، بی‌اعتنا به کارکردهای بی‌شمار کوه و رود و سیل و دیگر سازه‌های مهندس بزرگ طبیعت، به سدهای گوناگون اجازه‌ی ساخت دادند یا در ساخت آن‌ها مشارکت کردند و دانش مهندسی خود را به رخ کشیدند؟! واقعیتی که امروز به بهایی بس سنگین دریافته‌ایم این که سیلاب‌هایی که وارد دشت‌های خوزستان می‌شد و در تالاب‌ها آرام می‌گرفت، زندگانی‌بخش بود و نه خسارت آفرین.

 چندین سال است که منتقدان سدسازی‌های بی‌رویه (از جمله، نویسنده‌ی این یادداشت) گفته‌اند: «سدها با زیر آب بردن زمین‌های کشاورزی و مراتع، با کمک به فروپاشی نظام مالکیتی منطقه‌ی آب‌گیری، و با آسیب رساندن به آورد رودخانه در پایین‌دست، بخش‌های قابل توجهی از تولید کشاورزی را که معمولا به مالکان کوچک و متوسط مربوط است، نابود می‌کنند». اکنون باید خسارت هنگفت گرد و غبار را هم در محاسبه‌ی سود و زیان سدسازی، به حساب آوریم.

 


 
طرحی برای تالاب بوجاق/به مناسبت روز جهانی تالاب‌ها
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

کوشان مهران- خبرآنلاین

در سال 1721 میلادی، ارتش روس به فرمان تزار پتر بزرگ، پس از معاهده‌ای خفت‌بار با طهماسب میرزای صفوی که مدعی تاج و تخت از دست رفته‌ی پدر نالایق خود شاه سلطان حسین بود، تمام ساحل جنوبی دریای خزر از دربند تا استرآباد را اشغال کرد. پس از این اشغال، یکی از دلمشغولی‌های فرماندهان روس پاک‌تراشی پوشش جنگلی انبوه در اطراف شهر رشت به منظور ایجاد امنیت برای خودشان بود. بسیاری از گردشگران خارجی، تا نیمه‌ی نخست قرن نوزدهم به وجود پوشش جنگلی انبوه (و از دیدگاه آنان، مزاحم) در جلگه‌ی گیلان اشاره داشتند. در کنار پاک‌تراشی جنگل‌های جلگه‌ای برای کاشت برنج جهت صادرات به روسیه و ایجاد توتستان برای تولید پیله‌ی ابریشم که قرن‌ها ارزآورترین کالای صادراتی ایران بود، شرکت های روسی و گرجی امتیاز قطع و صادرات چوب‌های گرانبهای صنعتی به‌ویژه درختان بلند مازو (بلوط) را در منطقه‌هایی مانند تالش به دست آوردند.

اکنون حتی خاطره‌ی وجود پوشش جنگلی در جلگه‌ی گیلان به فراموشی سپرده شده و به دلیل بهره‌کشی شرکت های چوب و کاغذ، تنها بر شیب های تند یک پوشش جنگلی آسیب‌دیده برجای مانده که همان نیز در حال تصرف شدن و تغییرکاربری است، و حتی منطقه‌ی حفاظت شده‌ای چون لیسار گویا ذخیره‌گاه زمین شده است برای زمین خواران!


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
باید درباره‌ی آب گفتگو کنیم
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

دبیرخانه‌ی سلسله نشست‌های آب، فرهنگ، جامعه

اندیشکده تدبیر آب ایران، انجمن جامعه‌شناسی ایران، و انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات،به عنوان نهادهای مدنی، و مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری، با توجه به اهمیت راهبردی بحران آب، قصد دارند سلسله نشست­هایی را با شعار «باید درباره آب گفت‌وگو کنیم» در شش‌ماهه دوم سال 1393 برای بررسی ابعاد مختلف بحران آب در ایران برگزار نمایند تا بدین وسیله ضمن مشخص شدن ابعاد راهبردی بحران آب، گفتمان‌سازی برای سیاست‌‌گذاری راهبردی در این حوزه تقویت شود.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
سد داریان، پرده‌ای از مهندسی باژگونه
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ٥ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

کار سدسازی در کشور، از متوقف ساختن رودهای زنده و خشکاندن تالاب‌ها و دریاچه‌ها گذشته، و به نابودسازی سرچشمه‌ها رسیده است...

 

در سال 1391 مجید انتظامی، آهنگ‌ساز بنام ایرانی، "سمفونی کارون" را به سفارش شرکت توسعه‌ی منابع آب (وابسته به وزارت نیرو) به مناسبت «سالروز خودکفایی جمهوری اسلامی ایران در صنعت سدسازی» ساخت. در روز 17 تیر آن سال که قرار بود سمفونی در تالار رودکی اجرا شود، من هم در میان 20-15 نفری بودم که برای رساندن صدای اعتراض‌مان به گوش مجید انتظامی و دیگران، در جلوی در تالار ایستادیم و کاغذنوشته‌هایی را در دست گرفتیم. بعدها (یعنی همین چندهفته پیش) که به لطف مدیریت روابط عمومی شرکت توسعه‌ی منابع آب چند تن از ما منتقدان سدسازی به ساختمان آن شرکت دعوت شدیم، لوح آن سمفونی را دریافت کردم و چند بار به آن گوش دادم؛ اعتراف می‌کنم که با شنیدن بسیاری از نغمه‌های این سمفونی که با جذبه‌ی خدادادی و کارآزمودگی صدای سالار عقیلی هم همراه است، چند بار تار و پود قلبم به لرزه افتاد و اشک از دیدگانم روان شد.

 بارها در این اندیشه شده‌ام که چگونه انسان‌ها می‌توانند نام یا عنوان یا شرحی بر کاری بگذارند که ماهیتش ضد آن نام یا عنوان یا شرح است؟! (برای مثال، چگونه می‌توانند بر حمله‌ی ددمنشانه به غزه، عنوان «دفاع» بگذارند...؟!) در سمفونی کارون، ستایش آب، عشق به طبیعت، و میهن‌دوستی موج می‌زند. سمفونی کارون را می‌شد عینا در دفاع از جوشندگی و خروشندگی کارون -کارونی رها از سدهای هیولایی، و رها از زخم‌های ناسور ناشی از یورش به سرزندگی آن- ساخت و اجرا کرد. اما آن‌چه که بهانه‌ی ساخت آن سمفونی بوده، یعنی سدسازی، سبب رانده شدن ده‌ها هزار انسان هم‌میهن ما از خانه و کاشانه‌شان، و موجب تخریب صدها هزار هکتار زیست‌بومی شده که ما آدمیان آن را با دیگر زیستمندان میهن شریکیم.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آش هیزمی، و مدیریت منابع آب!
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

 سفرنامک جاده‌ی چالوس

یکی از بهترین منابع کسب اطلاعات در مورد هر گونه مساله‌ی اجتماعی: از مظنه‌ی زمین، گرانی مواد خوراکی، کرایه‌ی خودرو، قیمت مواد غیرمجاز، و حتی وضع محیط زیست، رانندگان خطی جاده‌ها و کارکنان خوراکخانه (رستوران)های بین‌راه هستند که در گپ و گفت با ایشان، معمولا به مخزنی از "حکمت عامه" دست می‌یابیم! در این سفرنامک به چند دیده و شنیده در طول سفر اخیری که با دوست پژوهشگرم کوشان مهران در جاده‌ی چالوس داشتیم، می‌پردازم. دیده و شنیده‌های مستند که بیان‌گر سوءمدیریت منابع آب است، و البته مشابه آن را در تمام منطقه‌های کوهستانی کشور می‌توان دید:  

* به هنگام ساخت سد سیا‌بیشه که در محدوده‌ی منطقه‌های حفاظت شده‌ی البرز مرکزی و چهارباغ انجام شد، جنگل‌تراشی‌های گسترده و تخریب مراتع در مراحل دسترسی به ساختگاه و قرضه‌برداری (برداشت خاک و سنگ برای احداث بدنه‌ی سد) سبب گل‌آلود شدن رودخانه‌ی حفاظت شده‌ی چالوس و آسیب‌دیدگی همیشگی آن شد.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
سد سازی؛ رویکرد دولت روحانی چیست؟
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

این یادداشت در خبرآنلاین هم کار شده است.

 جاناتان هارینگتون در کتاب شیوه‌ی زندگی سازگار با آب و هوا(1) در بحث درباره‌ی تغییر آب و هوای زمین، به خطر غرق شدن کامل کشور کوچک تووالو (Tuvalu) در سده‌ی کنونی اشاره می‌کند؛ بلندترین نقطه‌ی این جزیره‌ی واقع در اقیانوس آرام، فقط سه متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد و گرم شدن زمین که سبب بالا رفتن آب دریاها شده، هراس و تردید تراژیک "بودن یا نبودن" را بر دل باشندگان این سرزمین کوچک چیره ساخته است. هارینگتون می‌پرسد: «می‌توانید تصور کنید که اگر خانواده‌ی شما جای این مردم بودند، چه می‌کردید؟» کشور تووالو، 2600 هکتار مساحت و حدود ده هزار تن جمعیت دارد.

 در هر یک از سدهای متوسط تا بزرگ ایران، چندصد تا چندین هزار هکتار مرتع و باغ و کشتزار، و در بیشتر موارد چندین اثر و محوطه‌ی باستانی و خاطره‌ی جمعی غرق، و چند هزار نفر بی‌خانمان یا مجبور به مهاجرت به نقاط نامطلوب شده‌اند. فقط به سه مورد از چند صد سد بزرگ ساخته شده در دو سه دهه‌ی اخیر اشاره می‌کنم:

 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دریای خزر می‌تواند دریاچه‌ی ارومیه را نجات دهد؟
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

روزنامه‌ی ایران

اصرار برای  انتقال آب دریای خزر یا آب شیرین ارس و زاب به دریاچه ارومیه همچنان ادامه دارد. اصرارهایی که با توجه به تبعات سنگین  آن، واکنش «کارگروه نجات اکولوژیکی دریاچه ارومیه»*  را در پی داشته است. آنها تاکید کردند که بازگردانی دریاچه‌ ارومیه به وضع طبیعی، فقط باید با اتکا به استعداد طبیعی خود حوزه‌ ارومیه و کم کردن از فشارها و تنش‌های خارج از ظرفیت منطقه که به آن تحمیل شده، صورت گیرد. این کارگروه همچنین معتقد است که دستکاری در سامانه‌ رودخانه‌ها و پهنه‌های آبی دیگر با عنوان«نجات‌بخشی ارومیه» می‌تواند سبب بروز مشکلات زیست‌محیطی و اجتماعی دیگری در حوزه‌های مبدأ و مقصد شود.

  در زیر به چند خطر عمده‌ای که انتقال آب خزر به دریاچه‌ی اورمیه می‌تواند پدید آورد، اشاره می‌کنیم:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
روز محیط زیست، سد داریان، و یک درخواست از مقام‌ها
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

یادداشت مرا با این عنوان می‌توانید در خبر آنلاین بخوانید.

سد داریان، در حال ساخت

 

                     نمونه ا‌ی از جنگل‌های زاگرسی که در ساختگاه و زیر دریاچه‌ی سد نابود می‌شوند

 


 
آبگیری سد داریان ضروری است؟!
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

این یادداشت، با کمی تلخیص در همشهری امروز چاپ شده است.

 چندی پیش، استاندار کردستان از وزیر نیرو خواست که تا پیدا شدن راهی برای "نجات‌بخشی" کانی بل (چشمه‌ی بل) سد داریان آبگیری نشود. از سوی دیگر وزیر نیرو، به تازگی گفته است که «در سدسازی افراط کرده‌ایم». هر دوی این سخنان، در نظر دوستداران محیط زیست و توسعه‌ی پایدار، امیدبخش بوده است؛ پس از چند دهه ستایش از "مهار رودخانه‌ها" و حماسی قلمداد کردن طرح‌های سدسازی، اینک به نظر می‌آید که در این زمینه‌ نگرشی اعتدالی و معقول در میان مسوولان در حال شکل‌گیری است.

 سد داریان، بر روی رودخانه‌ی سیروان در منطقه‌ی اورامان استان کردستان در حال ساخت است. این سد، تا کنون سبب تخریب مستقیم صدها هکتار جنگل بلوط و بنه شده و صدها هکتار باغ و بخش‌هایی از چند روستا و محوطه‌هایی تاریخی را غرق خواهد کرد. سد داریان همچنین موجب تخریب‌های ثانویه‌ی جنگل‌های زاگرسی، به علت نیاز به احداث خانه و باغ و کشتزارهای جدید از سوی مالکان کنونی خواهد شد. همچنین راه‌های دسترسی به ساختگاه سد، رانش‌های ایجادشده،  و محوطه‌های تصرف شده‌ی جدید، باعث آسیب‌دیدگی باز هم بیشتر محیط زیست کوهستانی و حساس منطقه خواهد شد. و دیگر این که سد داریان، "کانی بل" را که چشمه‌ای است عظیم با آب‌دهی سالانه در حدود یکصد و پنجاه میلیون متر مکعب، در زیر یکصد متر آب دریاچه‌ی سد غرق خواهد کرد.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
حمایت از رودخانه‌ها، در دستور کار کوه‌نوردان
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

 شش هفت سال پیش، بحث درباره‌ی ضرورت حمایت از رودخانه‌ها در برابر سدسازی، فقط در محفل‌های کوچک طبیعت‌دوستان صورت می‌گرفت؛ حتی می‌توان گفت که نقد سیاست‌های مدیریت منابع آب در ایران، به نوعی، عبور از "خط قرمز" تلقی می‌شد! این بحث و  نقدها، تا حد زیادی در جمع‌های کوه‌نوردان طرفدار محیط زیست پا گرفت و به‌ویژه گروه دیده‌بان کوهستان با جدیت آن را دنبال کرد. خوشبختانه، آن پیگیری‌ها به آن‌جا رسیده است که امروزه وزیر نیرو می‌گوید در سدسازی افراط کرده‌ایم، و بسیاری از کارشناسان مشغول در شرکت‌های دولتی مدیریت آب هم ، کم و بیش به نقد سیاست‌های گذشته ورود کرده‌اند. در مجلس و "ستاد احیای دریاچه‌ی اورمیه" و صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها نیز مطالب زیادی در این زمینه بیان می‌شود.

 یادداشت زیر را به مناسبت "روز ملی حمایت از رودخانه‌ها در برابر سدسازی" به همشهری داده بودم که دیروز چاپ شد.

 

در روز 29/2/87 یکی از نخستین نشست‌های کارشناسانه و مردمی در نقد سدسازی‌های بی‌رویه که سبب تخریب کوهستان‌ها، رودخانه‌ها، تالاب‌ها، و موجب اختلال در زندگی صدها هزار انسان ذینفع در جریان طبیعی رودها شده، در تهران برگزار گردید. در چند سال گذشته، 29 اردیبهشت از سوی طبیعت‌دوستان و منتقدان سدسازی، به عنوان "روز ملی حمایت از رودخانه‌ها در برابر سد سازی" معرفی و فعالیت‌هایی به این مناسبت انجام شده است.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
به مناسبت 29 اردیبهشت، روز ملی حمایت از رودخانه‌ها
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

تراژدی دریاچه‌ی اورمیه، به نظر بسیاری از کارشناسان و ناظران دریاچه، نتیجه‌ی سد زدن بر رودخانه‌های ورودی به دریاچه بوده است؛ سدهایی که سازندگان آن مدعی بودند که "تامین آب" می‌کنند، اما یکی از بزرگ‌ترین بیابان‌زایی‌های معاصر را رقم زدند.

بازگردانی دریاچه‌ی اورمیه به وضع طبیعی، نیازمند مشارکت مردم محلی و سازمان‌های مردم‌نهاد است. در این مورد یادداشتی با عنوان دریاچه‌ی اورمیه و ضرورت مشارکت مردمی نوشته‌ام که می‌توانید در خبر آنلاین بخوانید.


 
نشست آموزشی به مناسبت روز ملی حمایت از رودخانه‌ها در برابر سدسازی
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

در روز 29/2/87 به همت جمعی از معترضان به آب گیری سد سیوند، نشستی در تهران در نقد سدسازی‌های بی‌رویه که سبب تخریب کوهستان‌ها، رودخانه‌ها، تالاب‌ها، و موجب اختلال در زندگی صدها هزار انسان ذینفع در جریان طبیعی رودها شده، برگزار گردید. در چند سال گذشته، 29 اردیبهشت از سوی طبیعت‌دوستان و منتقدان سدسازی، به عنوان "روز ملی حمایت از رودخانه‌ها در برابر سد سازی" معرفی و فعالیت‌هایی به این مناسبت انجام شده است.

نشست هفتگی دکا (گروه دیده‌بان کوهستان) در روز دوشنبه 29 اردیبهشت، اختصاص به این موضوع دارد. در این نشست، عباس محمدی مدیر گروه دیده‌بان کوهستان و عضو "کارگروه احیای اکولوژیک دریاچه‌ی ارومیه" (زیرمجموعه‌ی "ستاد احیای دریاچه‌ی ارومیه") به بیان دلایل خود برای مخالفت با سدسازی‌های گسترده در کشور خواهد پرداخت. در این نشست، تنی چند از دیگر فعالان محیط زیست و منتقدان سیاست‌های مدیریت منابع آب نیز حضور خواهند داشت.

محل نشست: تهران- خ انقلاب، جنب لاله زار، شماره‌ی 590، واحد 12

از ساعت 5 تا 8 بعد از ظهر

علاقمندان می‌توانند جهت هماهنگی برای حضور در نشست، با ای میل زیر تماس بگیرند:

                                 iranmountainwatch@gmail.com 

 

 


 
برای دریاچه‌ی اورمیه نسخه های گران‌قیمت نپیچیم
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

فاطمه ظفرنژاد*- روزنامه‌ی ایران

احیای دریاچه ارومیه از لحظه آغاز به کار دولت یازدهم به یکی از اولویت های نخست مدیریت اجرایی کشور تبدیل شد. با اینکه برخی از کارشناسان به طور کلی نجات دریاچه را غیرممکن ارزیابی می کردند و گاه صحبت از این بود که باید باقی مانده دریاچه را هم خشکاند و با جمع آوری نمک صنعتی و مواد معدنی بستر آن را به پارک ملی ارومیه تبدیل کرد، دولت و سازمان حفاظت محیط زیست کمر همت به احیای دریاچه بست و نخستین گام نیز تشکیل «کارگروه نجات دریاچه ارومیه» بود. راهبری این کارگروه ویژه نیز عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت اصلاحات و تحصیلکرده کشاورزی دانشگاه ارومیه است که به طور مستقیم زیر نظر رئیس جمهوری فعالیت دارد تا جنبه های فرابخشی و فرا وزارتی کارگروه حفظ شود. با این همه هنوز بسیاری از پژوهشگران حوزه آب به ساختار کارگروه، برنامه ها یا اساساً امکان پذیر بودن احیای دریاچه ارومیه به دیده تردید می نگرند. اگرچه عیسی کلانتری در تازه ترین خبرها نیز اعلام کرد: بسته پیشنهادی احیای دریاچه ارومیه خردادماه سال جاری تقدیم دولت می شود و هنوز عملاً چیزی برای نقد روی میز نیست، روزنامه ایران از تضارب آرا و درج دیدگاه های کارشناسان و منتقدان استقبال می کند. نوشته پیش رو نیز به قلم فاطمه ظفرنژاد پژوهشگر آب و توسعه پایدار با همین رویکرد منتشر می شود.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دریاچه‌ی اورمیه و یکی دو پرسش از باقرزاده کریمی
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

دوست پژوهشگرم کوشان مهران که یادداشت‌ها و مقاله‌های ارزنده‌ای در زمینه‌ی محیط زیست دارد، نکته‌ای را به من یادآور شده که مفید می‌دانم در این‌جا با کمی توضیح، مطرح شود؛ در تاریخ 30 اردیبهشت 1390 پایگاه خبری سبز پرس نوشت: «مسعود باقر زاده کریمی، کارشناس دفتر زیستگاه‌های سازمان محیط زیست معتقد است در هیچ دولتی مانند دولت کنونی چه از نظر قانون گذاری، چه اعتبارات تخصیص داده شده و چه اراده در اجرای مصوبات زیست محیطی، تا این اندازه به تالاب ها توجه نشده بود.» اما در اول اردیبهشت 93 پایگاه خبری دیده‌بان محیط زیست و حیات وحش ایران نوشت که عیسی کلانتری (دبیر "ستاد ملی احیای دریاچه‌ی ارومیه") گفته است که تنها هفت درصد از آب دریاچه ی اورمیه باقی مانده است

باقرزاده کریمی، در آن زمان گفته بود که دریاچه‌ی اورمیه به علت «خشکسالی های پیاپی ، کمبود بارش در چند سال اخیر ، و برداشت های بی رویه آب از منابع آبی دریاچه» در خطر است، اما اضافه کرده بود که «هم اکنون دریاچه‌ی ارومیه در وضعیت خوبی است و آبهایی که از ذوب شدن برف‌ها جاری شده به سمت دریاچه سرازیر شده‌اند و پیش‌بینی می‌کنیم آب قابل توجهی وارد این حوضه آبی شود.» در این سخن، باقرزاده کریمی از سه عامل تهدید کننده‌ی دریاچه، عامل‌های اول و دوم را طبیعت دانسته و عامل سوم را هم به شیوه‌ی "افعال مجهول" بی‌فاعل گذاشته و نگفته که چه کسانی به برداشت‌های بی‌رویه‌ی آب مجوز و امکان داده‌اند. در واقع، باقرزاده کریمی، نقش سوء مدیریت در منابع آب کشور را نادیده گرفته است و به همین دلیل، با خوش‌خیالی و رویکرد "تلطیف فاجعه" که ویژه‌ی مدیران دولتی ما است، ذوب شدن برف‌ها را پیش‌نشانه‌ی بهتر شدن وضع دریاچه عنوان کرده بود. اکنون که به تعبیری، "بزرگ‌ترین بیابان‌زایی قرن" در یکی از پر بارش‌ترین حوزه‌های آبخیز ایران شکل گرفته، لازم است آقای باقرزاده کریمی که همچنان معاون امور تالاب‌ها در سازمان حفاظت محیط زیست، از کارشناسان "برجسته"ی دولتی در موضوع تالاب‌ها، و یکی از کارشناسان مدعو در "ستاد احیای دریاچه‌ی ارومیه" هستند، بفرمایند که آیا بزرگ‌ترین تالاب ایران، در فاصله‌ی سه سال، از وضعیت رو به بهبودی مورد ادعای ایشان به وضعیت تمام‌فاجعه‌ی کنونی رسیده است؟!


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
کوهستان شاهو و کانی بل، و خطر سد داریان
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

لطفا، سد داریان را متوقف کنید!

عملیات ساخت سد داریان، از سال 1388 بر روی رودخانه‌ی سیروان در منطقه‌ی اورامان استان کردستان آغاز شده است. کانی بل (که در زبان کردی به معنای "چشمه‌ی بل" است) و با آبگیری سد داریان غرق خواهد شد، در همین سال از سوی سازمان میراث فرهنگی به عنوان "اثر طبیعی ملی" اعلام شد! حتی، موضوع ثبت کانی بل به عنوان کوتاه‌ترین رودخانه‌ی جهان هم مطرح شد. البته، فقط این چشمه‌ی بسیار پر آب و زیبا و صاحب احترام در منطقه نیست که در زیر دریاچه‌ی سد غرق خواهد شد؛ حدود هزار هکتار جنگل و مرتع درجه‌ی یک، بخشی از روستای تاریخی هجیج (ثبت شده به عنوان "روستای نمونه‌ی گردشگری")، روستاهای تاریخی و سرسبز روار و نوین و سلین، تاسیسات آب معدنی و چند استخر پرورش ماهی هم نابود خواهند شد. همچنین، از آن‌جا که سد در منطقه‌ی حفاظت شده‌ی کوسالان و شاهو در دست ساخت است، آسیب جدی به یک‌پارچگی این منطقه، سرزندگی رودخانه، حیات گیاهی کنار رودخانه‌ای، و حیات وحش منطقه وارد خواهد شد. البته در مورد "حفاظت" منطقه، لازم به یادآوری است که اعلام این منطقه به عنوان حفاظت شده، در سال 1388 و توسط کمیسیون امور زیربنایی (جایگزین شورای عالی حفاظت محیط زیست، در دولت احمدی نژاد) بوده است، و به نظر می‌رسد که آن هم شبیه به اعلام کانی بل به عنوان اثر ملی، بیشتر در راستای علاقه‌ی دولت پیشین به "پیشرفت" های کمّیتی و روی کاغذ بوده است. چرا که در همان مصوبه‌ی اعلام منطقه به عنوان "حفاظت شده"، بر مجاز بودن اجرای طرح‌های مسکن و عملیات معدنی و نظامی و سد سازی و... اختیارات وزارت راه تاکید شده بود!

ساختگاه سد داریان- 1390


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دریاچه‌ی اورمیه، کردوانیسم، و ضرورت رویکرد احتیاط آمیز
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

آیا نظر دکتر کردوانی در این باره که باید بگذاریم دریاچه‌ی اورمیه خشک شود، در خور اعتنا است؟ پیش از آن که در این مورد چیزی بگویم، خواننده‌ی علاقمند را به خواندن مقاله‌ای که در حدود دو سال پیش با عنوان در نقد دکتر کردوانی(1) نوشته‌ام، دعوت می‌کنم. در این‌جا فقط چند جمله‌ی آغازین از آن نوشته را نقل می‌کنم:

«... قصد دارم نشان دهم که گاه چگونه ممکن است فقط شنیدن نام یک استاد یا پیش‌کسوت، بدون دقت در نوشته‌ها و کارنامه‌ی او، القا کند که گفته‌های او درست‌ اند! از سوی دیگر می‌خواهم بگویم که استادان دانشگاه و دیگر کارشناسان هم جزئی از جامعه هستند و ممکن است که تحت تاثیر منافع شخصی، اثر سوء ستایش‌های بی‌مورد، دور ماندگی از پژوهش، نداشتن روحیه‌ی نقادی [و نقد‌پذیری]، و عوامل دیگر، واقعیت‌ها را به گونه‌ی دلخواه خود تفسیر کنند یا در تشخیص پاره‌ای از مساله‌های روشن اشتباه کنند.»

شماری از کنشگران محیط زیست کشور، درباره‌ی اشتباه‌های بزرگ کردوانی در خصوص دریاچه‌ی اورمیه نوشته‌هایی دارند که به نظرم تا حد زیادی گویا هستند و خواننده‌ی این یادداشت را به آن‌ها ارجاع می‌دهم(2). اما گله‌ای هم دارم از دوستان رسانه‌ای که چرا بسیاری مواقع طوطی‌وار، لقب‌هایی مانند "پدر علم کویرشناسی" و "کارشناس محیط زیست" را به کردوانی می‌دهند، بی آن که یک جستجوی ساده کرده باشند که آیا به‌راستی ایشان شایسته‌ی چنین عنوان‌هایی هستند؟


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
در آستانه نه، در دل بحران ‌آب نشسته‌ایم!
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

دوم فروردین (22 مارچ) را سازمان ملل "روز جهانی آب" نامیده است. 14 مارچ هم از سوی سازمان‌های مردمی جهان (منتقدان سدسازی، هوادران حقوق جامعه‌های محلی، و صاحب‌نظران آزاد) به عنوان "روز جهانی اقدام برای رودخانه‌ها" نامیده شده است.

در روز 24 اسفند، دکتر حسین آخانی استاد گیاه‌شناسی دانشگاه تهران و فعال محیط زیست، مهندس محمد درویش مدیر کل آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، و من با دعوت خبرآنلاین در "کافه خبر" این خبرگزاری به بررسی مسایل آب و محیط زیست ایران پرداختیم. بخشی از گفتگوی ما را می‌توانید در تارنمای خبرآنلاین بخوانید.

 


 
کوه آسمانی بهرآسمان؛ هدف زمینیان آزمند
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبر آنلاین

این، یادداشتی است در نکوداشت "روز جهانی اقدام برای رودخانه‌ها" (14 مارچ/ 24 اسفند)، و در حمایت از کوهستان بهرآسمان که یکی از سرچشمه‌های هلیل‌رود کرمان است.

 امیدوارم که چنین نباشد، اما نشانه‌هایی به چشم می‌خورد که گویا عده‌ای خواهان "دولت درمانده" در ایران هستند یا شاید که ندانسته، در جهت پدیداری چنین دولتی گام بر می‌دارند. اصطلاح دولت درمانده یا بی‌اقتدار، اشاره به حکومت‌هایی دارد که نمی‌توانند رفاه حداقلی را برای اکثریت جمعیت فراهم سازند، در حوزه‌ی آن‌ها ثروت یک بخش کوچک به شکلی سرطانی رشد می‌کند، بیشینه‌ی جمعیت رو به فقر می‌رود، فساد اقتصادی رشد می‌کند، "خستگی جمعیتی" نمود می‌یابد، سرمایه‌گذاری خارجی کاهش و بیکاری افزایش می‌یابد، جنگل‌ها و مراتع و کشتزارها پیوسته تخریب می‌شوند، و اقتدار دولت در اعمال قانون بر ضد تخریب‌گران محیط زیست از میان می‌رود(1).

 دولت‌ بی‌اقتدار، لزوما دولتی ضعیف و فقیر مانند افغانستان و هاییتی، یا دولتی فروپاشیده مانند سومالی نیست؛ ممکن است دولتی ثروتمند مانند عربستان، یا دولتی اتمی مانند پاکستان، و حتی یک ابرقدرت پیشین مانند روسیه باشد. دولت بی‌اقتدار، همچنین یک شیوه‌ی حاکمیت در برابر دولت اقندار گرا (توتالیتر) نیست و در نتیجه به هیچ وجه نمی‌توان رگه‌ی مثبتی از توزیع قدرت در آن یافت. سرزمینی که از "آستانه‌های طبیعت" خود فراتر رفته باشد، و از منابع آب و خاک خویش به گونه‌ای بهره‌برداری کند که جبران کسری‌های آن ناممکن شود، یک دولت بی‌اقتدار است. همچنین، حکومتی که بخشنامه و قانون و مقررات وضع کند، اما نتواند آن‌ها را به اجرا بگذارد یا گروه‌های خاصی بر ضد آن‌ها رفتار کنند، نیز دولتی بی‌اقتدار است.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
رودها در دست ما هستند
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : محمود بهادری

سازمان جهانی رودخانه‌ها، امسال طرحی را با عنوان «رودها در دست ما هستند» مطرح کرده و از علاقمندان خواسته است که شعاری با موضوع های مرتبط با حفاظت رودها در کف دست خود بنویسند، عکسی از آن بگیرند  و بفرستند.

ما در روزی که به هملون رفته بودیم، از رودخانه جاجرود عکس گرفتیم و روی پل مشرف به رودخانه جاجرود، از جمله‌هایی که پس از بازدید رودخانه الهام شد و کف دست‌ نوشتیم، عکس گرفتیم. رودخانه جاجرود حدود 30 درصد از آب شرب شهر تهران را تامین می‌کند. این رودخانه به سد لتیان می‌ریزد و متاسفانه در معرض انواع تجاوز و آلودگی قرار گرفته است.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
روز اقدام برای رودخانه‌ها
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

 24 اسفند (14 مارچ) روز جهانی حفاظت از رودخانه‌ها گرامی باد!

 تلاشی برای افزایش آگاهی عمومی و بهبود نظارت بر رودخانه‌ها

 انجمن کوه‌نوردان ایران (دفتر قائمشهر) با همکاری شهرداری و شورای شهر شهرستان سوادکوه شمالی (شیرگاه) و با حضور علاقمندان و فعالان محیط زیست سوادکوه برگزار می کند:

 پاک‌سازی حاشیه‌ی رودخانه‌ی تِلار و رودخانه‌ی کسیلیان شیرگاه

جمعه 23 اسفند 92

International Day of Action for River

 Rivers Are in Our Hands

 http://www.internationalrivers.org/

نقشه‌ی کشورهای مشارکت کننده در فعالیت‌های این روز را می‌توانید در اینجا ببینید.

  


 
دریاچه‌ی اورمیه، و پیچیده‌سازی یک واقعیت ساده!
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

یادداشت مرا درباره‌ی دریاجه‌ی اورمیه می‌توانید در خبر آنلاین بخوانید.


 
آقای روحانی، شما به کدام دانشگاهی گوش می کنید؟
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

دکتر آخانی- خبر آنلاین

اخیرا ریاست محترم جمهوری خواسته اند که دانشگاهیان در امور کشور و بخصوص توافقات هسته ای اظهار نظر کنند. واقعیت نشان می دهد که دایره تصمیم گیران دولتی، صرف نظر از اینکه چه دولتی سر کار است، بسیار محدود بوده و اغلب آنهایی که نگاه غیر پایدار به توسعه دارند و باعث تخریب محیط زیست می شوند، به مراکز تصمیم گیری نزدیکترند و نظر آنها به کرسی می نشیند. نمونه این نگاه را می توان در سد سازی، جاده سازی و خودرو سازی دید که همه آنها بلایی به سر محیط زیست کشور آورده اند که سلامت و حتی امنیت کشور را به خطر انداخته اند. با این وجود بازهم صداهایی که از ریاست جمهوری می شنویم در جهت ادامه همان سیاست غلط و ناپایدار است. امید است ریاست محترم جمهوری با تغییر اساسی در نگاه خود به توسعه کاری کنند که ما و تاریخ ما را از امید به تدبیر در اصلاح امور مایوس نکنند.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
14 مارس / 24 اسفند، روزجهانی اقدام برای رودخانه‌ها
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

24 اسفند نزدیک می‌شود، و برنامه‌هایی مانند پاک‌سازی رودخانه، برگزاری کارگاه آموزش محیط زیست، تظاهرات، قایق‌رانی، کار رسانه‌ای در معرفی ارزش‌ زیست‌بومی رودخانه‌های سالم و آسیب‌های ناشی از دستکاری در سامانه‌ی طبیعی رودها (سد سازی و...) در حال شکل‌گیری است.

سازمان  جهانی رودخانه‌ها از طبیعت‌دوستان و علاقمندان به زیست پایدار درخواست کرده است که برنامه‌های کاری خود به مناسبت این روز را با تارنمای زیر در میان بگذارند:

http://bit.ly/DayofAction4Rivers2014

 این سازمان، امسال طرحی را با عنوان «رودها در دست ما هستند» مطرح کرده و از علاقمندان خواسته است که شعاری با موضوع های مرتبط با حفاظت رودها در کف دست خود بنویسند، عکسی از آن بگیرند  و به نشانی dayofaction@internationalrivers.org بفرستند تا در روز 14 مارس، ترتیب یک نمایش اسلاید را از این عکس‌ها بدهند.

کارهای دیگری که می‌توان به مناسبت روز جهانی اقدام برای رودخانه‌ها انجام داد:

  • پاک‌سازی بخشی از یک رودخانه، فیلم‌برداری، قایق‌رانی، برگزاری همایش، یا پیاده‌روی در امتداد یک رودخانه
  • برگزاری یک تجمع اعتراض به طرح‌های مخرب رودخانه‌ها، برگزاری برنامه‌ی آموزش و آگاه سازی مردم از منافع انرژی‌های واقعا پایدار (در مقابل انرژی حاصل از سدسازی)
  • سازمان‌دهی یک کارزار (کمپین) نامه‌نگاری به مقام‌های رسمی برای حفاظت از یک رودخانه

The Sandy River in Oregon

 


 
باز هم درباره‌ی سد هراز یا منگل
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

"نقل و نبات" سد اگر بر سر خودی ببارد، خوب است!

در یادداشت 1 دی نوشتم که اصلی‌ترین عامل موثر در نابودی یا تخریب تالاب‌های ایران، سدها هستند که آب را بر روی این پهنه‌های شگفت‌آور و ارزشمند بسته‌ یا به کمینه رسانده‌اند. در آن یادداشت همچنین، به عنوان یک مطالعه‌ی موردی، اشاره کردم به سد هراز که هم‌اینک در مراحل نخستین ساخت است و مانند بیشتر سدهای دیگر، اشکال‌های اساسی دارد: نادیده گرفتن رودخانه به عنوان یک کلیت یا یک سامانه‌ی زنده، دروغ‌پردازی یا اغراق در میزان آورد سالانه‌ی آب، ایجاد یا تشدید اختلاف‌های منطقه‌ای بر سر آب، پنهان‌سازی یا نادیده گرفتن زیان‌های جانبی سد، و متاثر بودن برنامه‌ی سد سازی از منافع سیاسی. در بخش پایانی یادداشت گفتم که مدیران بابلی، ایرادهای مهم (و درستی) را به پروژه‌ی ساخت سد منگل وارد دانستند، و چنین بود که پروژه‌ی جایگزینی به نام سد بلیران را مطرح کردند.

شرکت مشاور مطالعات سد بلیران اعلام کرد که این منطقه به علت آن که جمعیت کمی دارد و بر اثر ساخت سد، روستا و زمین کشاورزی و تاسیسات کم‌تری به زیر آب می رود، برای مهار آب رودخانه‌ی هراز مناسب‌تر است.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
سدها؛ آب برای کشور، یا نان برای خواص؟! با نگاهی به سد منگل
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳٩٢ : توسط : عباس محمدی

این مقاله را به خبر آنلاین داده بودم که با کمی تغییر در آن درج شده است. این مطلب، ادامه دارد... .

 چند هفته‌ای بیشتر به روز جهانی تالاب‌ها (سوم فوریه/ 13 بهمن) نمانده است؛ کنوانسیون جهانی حفاظت تالاب‌ها، با نام ایران (شهر رامسر) شناخته می‌شود، اما تمامی تالاب‌های بزرگ ایران یا خشک شده‌اند یا در وضعیت بسیار وخیمی هستند. به جرات می‌توان گفت که اصلی‌ترین عامل موثر در نابودی یا تخریب تالاب‌های ایران، سدها هستند که آب را بر روی این پهنه‌های شگفت‌آور و ارزشمند بسته‌اند یا به کمینه رسانده‌اند. برای مثال، تالاب هورالهویزه با ساخت سد بر رودخانه‌های دجله و فرات و کرخه (در ترکیه و عراق و ایران)؛ تالاب هامون سیستان با ساخت سد بر روی هیرمند (در افغانستان)؛ مجموعه‌ی تالاب‌ها و دریاچه‌ی اورمیه با ساخت چندین سد بر روی رودخانه‌های ورودی به آن دریاچه؛ تالاب گاوخونی با ساخت سد بر روی زاینده‌رود؛ و تالاب جازموریان با ساخت سد بر روی رود جیرفت خشک شده یا آسیب‌های جبران ناپذیر دیده‌اند.

 سد منگل که امروزه با نام سد هراز در دست ساخت است، و یقینا به تالاب‌های مصب این رود آسیب سنگین خواهد زد، مانند بیشتر طرح‌های سدسازی، از چند جنبه اشکال دارد:

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید