مسوول آلودگی هوا کیست؟
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

 هر سال هزاران ایرانی بر اثر عوارض ناشی از آلودگی هوا می‌میرند، و میلیون‌ها تن دیگر دچار انواع بیماری‌های جسمی و ناراحتی‌های روانی و عقب‌ماندگی‌های ذهنی می‌شوند. مدیران شهرها و همه‌ کسانی که در قوای سه‌گانه‌ی کشور مسوولیت دارند، از آلودگی می‌گویند اما وضع همچنان خطرناک است. گو این که به نظر من (به استناد دیده‌هایم از کوه‌های شمال تهران، و آمارهای رسمی) در دو سه سال اخیر هوا کمی بهتر شده و دست‌کم دود و سیاهی‌ها کم‌تر به چشم می‌خورد، اما باید گفت که اگر در یکی از کشورهای پیشرفته، وضع هوا یک‌دهمِ این هم خراب بود، قطعا مسوولان (در درجه‌ی اول: شهردارانِ) بسیاری استعفا می‌دادند یا برکنار و محاکمه می‌شدند.

گفته‌های مسوولان و تمام مشاهده‌ها حکایت از این دارد که بیش از هفتاد درصد آلودگی هوای شهری مانند تهران، بر اثر شدآمد خودروها و موتور سیکلت‌ها است. اما هیچ اراده‌ی جدی در میان شهرداری‌ها، قانون‌گزاران، و دولت برای محدود کردن اساسی خودروهای شخصی وجود ندارد، و خودروها و موتورها بدل به حاکمان غدّار و خونریز شهرها و جاده‌ها شده اند. آیا این، تاثیر لابی خودروسازان وطنی و واردکنندگان قدرتمند خودرو و موتورسیکلت است؟ آیا نتیجه‌ی تلقین سازمان‌یافته‌ی این پندار به مردم است که هر کس باید یک خودروی شخصی داشته باشد؟ آیا اثر شهرسازی‌های نادرستی است که فاصله‌ی خانه‌ها تا محل کار را تا ده‌ها کیلومتر افزایش داده؟ آیا به خاطر این است که گروه‌هایی نمی‌خواهند سامانه‌ی حمل و نقل همگانی به شکل رضایت‌بخشی گسترش یابد؟ آیا اراده‌ای در کار است که مردم را در هر شبانه‌روز چندین ساعت گرفتار راه‌بندان‌ها کند تا فرصت پرداختن به مشکلات اجتماعی را نداشته باشند؟ آیا نتیجه‌ی القای این تصور نادرست است که کارخانه‌های خودروسازی اشتغال‌آفرین‌های بسیار خوبی هستند؟

به نظر می‌رسد که هر کدام از این فرض‌ها تا حدی درست اند! دست پنهانی در کار است که موضوع پیشگیری از آلودگی هوا را تا آن‌جا پیش نبرد که کم‌ترین تاثیری بر فروش خودروهای شخصی داشته باشد! تجربه‌ی یکی دو روز «زوج و فرد» کردن خودروهای مجاز به رفت و آمد نشان داده که در این حال هم هوا بسیار بهتر می‌شود و هم رفت و آمد اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها روان‌تر می‌شود که نتیجه‌ی آن رسیدن راحت‌ترِ همه به کارهایشان است. اما نمی‌گذارند که این تجربه‌ی عالی دائمی شود و یا با اصلاحاتی، فراگیر گردد! چون اگر مردم ببینند که می‌توان با وسایل همگانی راحت‌تر رفت و آمد کرد، کم‌تر خودروی شخصی خواهند خرید.

طرح‌های تخیلی مانند این که موتور خودروها باید اصلاح شود، یا معاینه‌ی فنی خودروها در دوره‌های کوتاه‌تری صورت گیرد، با توجه به انواع تحریم‌هایی که کشور ما با آن روبرو است؛ با توجه به فسادهای اداری (که امکان می‌دهد با پول برگه‌ی معاینه‌ی فنی بگیرید)؛ و با توجه به این که در پیشرفته‌ترین کشورها با کارآمدترین خودروها هم باز مشکل راهبندان‌ها و آلودگی و گرم شدن زمین برقرار است، به هیچ جا نخواهد رسید. موعظه‌های اخلاقی برای مردم که از وسیله‌ی شخصی کم‌تر استفاده کنند، نیز تاثیر بسیار کمی دارد، چرا که مسوولیت اصلی متوجه دارندگان قدرتِ قانون‌گزاری و اِعمال قانون است. تنها راه برای قابل تنفس کردن هوای شهرهای بزرگ، محدود کردن جدی امکان شدآمد خودروها و موتورهای شخصی است. راه‌های آن هم بسیار ساده و در دسترس است... اگر بخواهند و بگذارند!


یادداشت‌های مرتبط:
روزگار تهران‌، همان‌ است که بود (همشهری 30/10/1387)
هوای آلوده به سیاست (خبرآنلاین)
می خواهیم نفس بکشیم! (رسانه‌های گوناگون، دی ماه 1390)
آیا شهرداری و دیگر مسوولان، می‌خواهند آلودگی هوا را رفع کنند؟! (خبرآنلاین)


 
آقای شهردار، بوستان‌ها پهنه‌ ساخت‌وساز نیستند!
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

 تردیدی نیست که گستره‌ی بوستان‌های تهران در سه دهه‌ی گذشته، و البته در بیش از یک دهه حاکمیت قالیباف، افزایش بسیار یافته است. مطابق آماری که علی‌محمد مختاری مدیر عامل سازمان بوستان‌ها و فضای سبز شهر تهران در خرداد 1395 داده، سرانه‌ی فضای سبز تهران به نزدیک شانزده مترمربع رسیده است(1). بیشتر شدن فضاهای سبزِ نوساخته، البته می‌تواند به معنای بیشتر شدن سرانه‌ی فضای سبز واقعی نباشد، چراکه اشاره‌ای به آن‌چه که از دست رفته نمی‌کند.

در این آماری که مختاری داده، دو اشکال عمده به چشم می‌خورد: نخست این که در همان خبر آمده که 13000 هکتار فضای سبز داخل محدوده‌ی شهری «شامل بوستان‌های درون‌شهری، بوستان‌های جنگلی داخل محدوده، رفیوژها، میدان‌ها، لچکی‌ها، حواشی بزرگراه‌ها و درختان معابر است... و سرانه‌ی بوستان‌ها (پارک‌ها) 6.7 متر مربع است. یعنی در واقع، «سرانه‌ی فضای سبز موثر»  یعنی فضای سبزی که مردم می‌توانند در آن راه بروند و نفسی تازه کنند، حدود یک سوم آن چیزی است که به شکل برجسته از سوی شهرداری بیان می‌شود. دوم این که مختاری جمعیت تهران را حدود هشت میلیون تن فرض کرده، در حالی که در آمارهای دیگر این جمعیت حدود 12 میلیون تن گفته می‌شود(2). اگر این جمعیت را در نظر بگیریم، سرانه‌ی فضای سبز تهران به حدود 4.5 متر مربع می‌رسد که حدود یک پنجم استانداردهای جهانی است.

نکته‌ی دیگر این که مختاری نگفته که در همین دو سه دهه، و به‌ویژه در دوره‌ی قالیباف، چند هکتار باغ در تهران نابود شده است؛ مشاهده‌ها‌ی عینی، بیانگر نابودی بیشتر باغ‌های قدیمی شمیران، جنت‌آباد، طرشت، کن، و دیگر نقاط تهران است که فدای گسترش پهنه‌های ساخت و ساز و کسب درآمد برای شهرداری شده اند. محمد حقانی، رییس کمیته‌ی محیط زیست شورای شهر تهران در یک میزگرد گفته است که «هشتاد درصد باغ‌های تهران از بین رفته است» و در همان میزگرد، کیانوش سوزن‌چی استاد دانشگاه تربیت مدرس گفته است که مطابق آمارهای موجود، در سال 1368 مساحت باغ‌های تهران بیش از چهارده هزار هکتار بوده که تا 1388 چهارهزار و دویست هکتار از آن‌ها نابود شده است. و باز در همان میزگرد، حقانی می‌گوید که هم‌اکنون در تهران 1216 هکتار باغ وجود دارد(3) که این به معنای نابود شدن بیش از نود درصد باغ‌های تهران - تقریبا معادل کل فضای سبز کنونی شهر – است که عمده‌ی آن هم در دوران قالیباف رخ داده است. همچنین در این دوره، بیشتر حیاط‌ها (به‌ویژه در ساختمان‌های جنوبی خیابان‌ها) برخلاف مصوبه‌های شورای شهر، بدل به پاگرد خودروها برای رفتن به پارکینگ‌های چندطبقه   شده و فضای سبز خود را از دست داده اند.

با تحلیل داده‌های بالا می‌توان به این نتیجه رسید که دیدگاه حاکم بر شهرداری تهران، شبیه (و بلکه الگوی) دیدگاه بساز و بفروشان است. مطابق این دستگاه فکری، ساختن - حتی احداث فضای سبز - خوب است اما  نگاه داشتن و حفاظت فایده ندارد، یا به بیان دیگر «نان در پروژه است!»؛ باغ را خراب کن و در آن برج بساز، حیاط را بکوب و بدل به چند طبقه کن، در پارک طبیعت (پردیسان) چمن و گونه‌های خارجی بکار، بوستان جدید بساز، در بوستان جنگلی که (کارکرد اصلی آن حفظ حریم شهر است) شهربازی و باغ پرندگان و تالار بساز (لویزان و چیتگر)، طبیعت کوه و دره را نادیده بگیر و در آن درخت غیربومی بکار (کوه‌های شمال تهران، روددره‌ی فرحزاد...). در این دستگاه، محیط زیست به زرق و برق سبزنما تنزل می‌یابد و باغ و بوستان تا جایی ارزش دارد که سبب‌ساز کسب درآمد باشد.

چنین است که اگر بوستانی ساخته شد، می‌توان با بالا رفتن قیمت ملک در منطقه، بخشی یا تمام آن را به ساخت مجتمع تجاری اختصاص داد... همان‌گونه که این روزها می‌بینیم در خیابان نلسون ماندلا (جردن)، بخشی از بوستان ارمغان که برِ خیابان اصلی است، می‌رود که به برج بدل شود. اما، خوشبختانه حساسیت و فعالیت محیط زیستی مردم بسیار بالا رفته و در مواردی توانسته اند مانع برنامه‌های عمرانی ضدمحیط زیست می‌شوند. اهالی محل و شماری از سازمان‌های مردم‌نهاد، در حال امضای تومار در مخالفت با این اقدام هستند و استدلال  می‌کنند که اگر هم مالک این زمین (که از حدود سی سال پیش به شکل فضای سبز، و از سال 90 رسما به عنوان پارک مورد استفاده بوده) پیدا شده است، شهرداری باید به او معوض یا خسارت بدهد و نه آن که به او «تراکم» اهدا کند.

 

  پی‌نوشت

1) تارنمای سازمان بوستان‌ها و فضای سبز شهر تهران 23/3/1395

2) برای مثال، در روزنامه‌ی اطلاعات 13/2/1393 آمده است که «بیشترین جمعیت شهری کشور به تهران اختصاص دارد که امسال تعداد آن به ۳ر۱۱ میلیون نفر، در سال آینده به ۸ر۱۱ میلیون نفر و در سال ۹۵ به مرز ۱۲ میلیون نفر می‌رسد.»

3) خبرآنلاین 31/6//1394

 
هوای آلوده به سیاست
ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

نیازی به اعلام هشدار سازمان‌های عریض و طویل و هزینه‌بری مانند شرکت کنترل کیفیت هوا و سازمان هواشناسی نیست تا بدانیم که هوای تهران و چندین شهر بزرگ دیگر، و البته شهرهای کوچک‌تری مانند عسلویه، آغشته به سم‌های مرگ‌آور است؛ بدخوابی‌های شبانه، سنگینی سرهامان به هنگام برخاستن از خواب، خاکستری بودن آسمان، سوزش چشم و گلوهامان، سرفه‌ها و گرفتگی سینه‌ها، و شنیدن خبر مرگ‌های ناگهانی یا بستری شدن‌ دوستان و آشنایان... گویای همه چیز است.

در این میان که ما بیمار می‌شویم و هزار هزار می‌میریم، مدیرانی که خود را "خدوم" و "مسوول" می‌خوانند، این هوای آلوده را «آب گل‌آلودی» یافته اند که «در آن می‌توان ماهی گرفت»! روزنامه‌ی شهرداری تهران در صفحه‌ی اول خود (1/10/94) تیتر می‌زند: «گزارش هزاران مرگ تدریجی»، و روزنامه‌ی دولتی ایران تیتر می زند که: «اقدامات شهرداران جهان برای مهار آلودگی هوا» (5/10/94). شهرداری، دولت را مقصر می‌داند و دولت، شهرداری را، و هر جناح قصد دارد در آستانه‌ی انتخابات مجلس نقطه ضعفی از حریف بگیرد.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
توچال را ثبت ملی کنید
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

قرار بود این متن در مراسم روز جهانی کوهستان خوانده شود؛ اما فرصت نبود، و آن را در این‌جا به عنوان پیشنهاد بخشی از جامعه‌ی کوه‌نوردی می‌آوریم. این پیشنهاد، در روزنامه‌ی همشهری هم منتشر شده است.

 روز جهانی کوهستان را فرصتی می‌دانیم برای طرح یک درخواست از مسوولان حفاظت طبیعت ایران؛ می‌دانیم که سرزمین ما از نظر منابع آب در وضعیتی بحرانی یا نزدیک به بحرانی به سر می‌برد. از سوی دیگر می‌دانیم که کوه‌ها سرچشمه‌ و منبع تقریبا تمامی آب شیرین ما هستند. علاوه بر این ارزش‌ بی‌مانند، کوهستان شمال تهران برای این شهر که در بیش از دو سده‌ی گذشته پایتخت بوده، یک حریم دفاعی، یک چشم‌انداز باشکوه، و بستری برای تنوع زیستی و فرهنگی بوده است. همچنین، از اوایل سده‌ی چهاردهم خورشیدی، رشته‌کوه توچال به بزرگ‌ترین تفرجگاهِ بزرگ‌ترین شهر کشور بدل شده و می‌توان این منطقه را خاستگاه کوه‌نوردی نوین و ورزشی ایران دانست.

 با توجه به این نکته‌ها، به سازمان حفاظت محیط زیست پیشنهاد می‌کنیم رشته‌کوه توچال در شمال تهران، از سوهانک در شرق تا کن در غرب، و از ارتفاع 1600 یا 1800 متر به بالا (بسته به مناطق شهری مختلف) به عنوان "چشم‌انداز حفاظت‌شده" (Protected Landscape) ثبت و مدیریت شود. مطابق تعریف اتحاده‌ی جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN) «یک چشم‌انداز حفاظت شده، منطقه‌ای است که در آن اثر دوسویه‌ی انسان و طبیعت در طول زمان سبب ایجاد هویتی با ارزش‌های برجسته‌ی بوم‌شناختی، زیستی، فرهنگی، و منظره‌ای شده است؛ همچنین، جایی است که حراست از این اثر دوسویه، برای حفاظت و پایداری منطقه ضروری است... ».

 معیارهایی که آی یو سی ان برای چشم‌انداز حفاظت‌شده تعریف کرده، در مورد رشته‌کوه توچال، به‌ویژه دامنه‌های دیددار آن به جنوب، کاملا صدق می‌کند. در این دامنه‌ها که پوشش گیاهی و حیات جانوری  متنوع دارد، قرن‌ها است که انسان‌ زندگی کرده و به شکل‌های گوناگون، مثلا با کاشت درخت در حاشیه‌ی جویبارها، تاثیر کلی بر چهره‌ی منطقه داشته است. این رشته‌کوه، برجسته‌ترین شاخصه‌ی طبیعی در سیمای شهر تهران، و مخزنی از خاطره‌های جمعی و ارزش‌های فرهنگی است.

 توچال، از چرای دام، گردشگری غیرمسوولانه، و علف‌چینی، سخت در معرض تخریب است؛ ثبت آن به عنوان چشم‌انداز حفاظت‌شده می‌تواند ابزار قانونی و انگیزه‌ی اخلاقی لازم را برای حراست و باززنده‌سازی این میراث ارزشمند طبیعی فراهم سازد. جامعه‌ی بزرگ کوه‌نوردی می‌تواند پشتوانه‌ی مردمی بسیار موثری برای دیدبانی و حفاظت این کوهستان باشد.

 


 
باغ سیب کرج و جامعه‌ی کوه‌نوردی
ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

یک بار در یادداشتی با عنوان "کوه‌نوردان در خط مقدم..." گفته ام که جامعه‌ی کوه‌نوردی کشور، پیشتاز مطالبه‌های محیط زیستی، نه فقط در زمینه‌ی محیط‌های کوهستانی بلکه در تمامی زمینه‌ها است، و در تایید این ادعا به موردهایی اشاره کرده بودم.

باغ سیب کرج (مهرشهر) که در نوروز 93 با بولدوزر مورد هجوم ساخت و سازگرایان قرار گرفت (خبر در اینجا و اینجا) از موردهایی بوده که کوه‌نوردان مدافع محیط زیست، از نظر دور نداشته و تلاش موثری برای حفظ آن داشته اند. کامبیز بختیاری، کوه‌نورد باسابقه‌ای که هم اینک دبیر شبکه‌ی سمن‌های محیط زیستی استان البرز است، سخت پیگیر برگزاری نشست با مسوولان شهرستان کرج و تنظیم و فرستادن نامه‌ برای آنان بوده تا این باغ قدیمی تخریب نشود.

 پیگیری‌های کامبیز بختیاری و تماس‌هایش با کنشگران محیط زیست، موجب شد که در روز 26 مهر نشستی در استانداری البرز با حضور مسوولانی از استانداری، سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهرداری، بنیاد مستضعفان (مالک کنونی باغ)، شرکت کشت و صنعت مطهری (پیمانکار بنیاد)، دکتر اعتماد (استاد دانشکده‌ی منابع طبیعی دانشگاه تهران، عضو انجمن پاما)، مهندس کاشانی (عضو انجمن داوطلبان سبز)، خانم دکتر رشتچی (نماینده‌ی شبکه در کارگروه ارزیابی)، مهندس میرلوحی (از انجمن ارگانیک البرز)، میر حسینیان (معتمد اهالی مهرشهر)، و خود او برگزار شود. در این نشست، تصمیم گرفته شد که در باغ سیب هیچ گونه ساخت و سازی صورت نگیرد و در مورد احیای آن اقدام شود (خبر در اینجا). توضیح این که پیش از این قرار شده بود که در 30 درصد باغ ساخت و ساز صورت گیرد (اینجا).

دیده‌بان کوهستان نیز به سهم خود پیگیر موضوع بوده و در رایزنی برای جلب توجه کارشناسان و کنشگران محیط زیست به این موضوع مشارکت داشته است.


 
بوستان جنگلی چیتگر را نجات دهید!
ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

یادداشت مرا با این عنوان می‌توانید در خبرآنلاین بخوانید.


 
نمایشگاه عکس «سوگواره‌ی درختان خیابان ولیعصر»
ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

برای نجات چنارهای تاریخی خیابان ولیعصر نمایشگاه عکس «سوگواره‌ی درختان خیابان ولیعصر» برگزار می‌شود.

به‌کوشش شاخه‌ی زیستبومِ «دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» و با همکاری «کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران» نمایشگاه عکس‌های حسن قدیانی با عنوان «سوگواره‌ی درختان خیابان ولیعصر» از 16 تا 20 خردادماه در نگارخانه‌ی ژینوس برپا می‌شود. دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست می‌توانند در این روزها، از ساعت 16 تا 20، به دیدنِ نمایشگاه بیایند. آیین گشایش نمایشگاه روز شنبه شانزدهم خرداد ساعت 16 با حضور مهمانانی از شورای شهر انجام می‌شود. ورود علاقه‌مندان به این برنامه آزاد است. نگارخانه‌ی ژینوس در خیابان‌ ولیعصر، آغاز خیابان دکتر‌ فاطمی، شماره‌ی 21، طبقه‌ی یکم قرار دارد.

 

خبرگزاری مهر 

خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی آنا

اداره کل حفاظت محیط زیست تهران

روزنامه ایران

الف
ایران بوم

جماران

سفرنویس



برگرفته شده از massmedia.blog.ir


 
بریز و بپاشی دیگر از سوی شهرداری تهران
ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز ٤ خرداد ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

یادداشت مرا درباره‌ی طرح «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» می‌توانید در خبرآنلاین بخوانید.

 


 
شهرداری، جریمه‌ی قطع درخت، و رفتارهای ریشه‌دار
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- کوشان مهران، خبرآنلاین

بدی خلاف، یا خوبی درآمد جریمه؟!

چند روز پیش، حافظی رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران گفت: سازمان پارک‌ها (وابسته به شهرداری تهران) جریمه‌های قطع درختان را که در یک سال گذشته هشت میلیارد تومان بوده است، به‌جای توسعه‌ی فضای سبز صرف پرداخت حقوق کارکنان خود در سال جاری کرده است (خبرآنلاین 5/12/1393).

 

تحریف شدن فلسفه‌ی اصلی بعضی قانون‌گذاری‌ها، یا تنزل جریمه از یک عامل بازدارنده‌ی خلاف به یک عامل گران‌تر شدن خدماتی که مردم عادی و غیرخلافکار مصرف کننده‌ی آن هستند،  پیشینه‌ای دراز دارد که در این‌جا به یکی دو  نمونه اشاره می‌کنیم:

 

در سده‌ی چهاردهم میلادی، پیشرفت بازرگانی و صنعت موجب افزایش جمعیت، و در نتیجه سبب افزایش مصرف چوب برای گرمایش، ساختمان سازی، کشتی‌سازی، و جز آن شد، به گونه‌ای که مثلا درختان بلند مناسب برای تولید تیرهای ساختمانی نایاب شد. در این حال، دولت‌ها به فکر وضع قانون‌هایی برای مدیریت بهره‌برداری از جنگل‌ها افتادند. در یکی از ایالت های آلمان تصمیم گرفته شد که حقوق جنگل‌بانان از محل جریمه‌های گرفته شده از متخلفان پرداخت گردد؛ پس از مدتی رشد گسترده‌ی تخلف وقاچاق چوب باعث پدیدار شدن یک نکته‌ی کلیدی شد. ماموران دریافته بودند که افزایش میزان تخلف می‌تواند دستمزد آنان را بالا ببرد، از این‌رو، از قطع درختان جلوگیری نمی‌کردند و فقط پس از قطع شدن درختان خود را نشان می‌دادند.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید