تیرگان، جشن زیبای تابستانی!
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

جشن تیرگان (با مراسم دل‌نشین خود: هم‌نشینی، موسیقی، خوردن شیرینی و خشکبار، آب‌پاشان...) می‌رود که دیگر بار جایگاه شایسته‌ی خود را در میان مراسم ایرانی باز کند؛ گذشته از برنامه‌های روز ملی دماوند که مقارن با سیزدهم تیر در رینه برگزار می‌شود، در چند سال اخیر در چند نقطه‌ی دیگر کشور هم مراسم مشابهی برگزار می‌شود یا رونق دوباره یافته است. به دو گزارش زیر توجه کنید:

جشن تیرگان و آیین شکرگزاری برداشت گندم در فراهان

 جشن تیرگان و روز ملی دماوند در قائمشهر


 
در این دربند، دلم می‌گیرد!
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

پس از چند دهه آشنایی با خیابان دربند، خیابانی که  بخشی از بهترین خاطره‌های کوه‌پیمایی و عشق‌های زندگی‌ام را رقم زده، دیگر دلم نمی‌خواهد به آن‌جا بروم!

بساز و بفروشی وقیحانه به کجا رسیده؟! هتل دربند را هم خراب کردند تا به جای آن باز هم مجتمع تجاری بسازند... چشم تنگ این دنیادوستان دریده چشم را چه چیز پر خواهد کرد؟!

 چه خوش‌خیال بودم که یازده سال پیش، با ثبت "محور تاریخی و طبیعی دربند" به عنوان اثر ملی، یادداشت "دربند، خاطره‌ی جمعی تهرانی‌ها" را نوشتم.

گزارش ایسنا از تخریب هتل دربند را در اینجا بخوانید.

آخرین ویلا از مجموعه‌ی هتل دربند که در اسفند گذشته تخریب شد

 

پس از تخریب


 
دربند، خاطره ی جمعی تهرانی ها
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

مقاله ی زیر را در سال 82 به مناسبت اعلام خیابان دربند از سوی سازمان میراث فرهنگی به عنوان "اثر ملی" نوشتم و در روزنامه ی همشهری 5/6/82  چاپ شد. اما، از آن سال تا کنون، با وجود ثبت ملی این محور، اقدام محسوسی در حفظ و ارتقای وضع بناهای تاریخی و درختان و یا گورستان با ارزش ظهیرالدوله و...  صورت نگرفته است. برعکس، برای مثال بنای آجری ارزنده ای که در این مقاله از آن یادشده (خیابان دربند، روبروی شهرداری ناحیه) و عکس سردر آن را در این جا می بینید، تقریبا به مرحله ی فروپاشی کامل رسیده و کاشی زیبای سر در آن (با عبارت "یا حیدر") هم کنده شده است. 011040.jpg

البته، از کارهای مرمتی، یکی این که چند سال پیش دستی به سر و روی بنای آجری دور میدان دربند کشیده شد که این اقدام به هیچ وجه کافی نیست.

در مقاله، به جایگاه منطقه ی دربند در تاریخ کوه نوردی ایران و به موردهایی که این میراث را تهدید می کند اشاره کرده و پیشنهادهایی داده ام.

متن کامل مقاله:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
با چارشنبه سوری، جوان می شویم!
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

یکی از پرشورترین غروب ها و شب های دوران کودکی و نوجوانی ام، شب های چارشنبه سوری بود؛ آتش افروزی (که در تمام روزهای دیگر ما را از آن منع می کردند، اما در این شب حریف مان نمی شدند!)، جمع شدن خاله ها و دایی ها و عمو و عمه ها در یک خانه، هم بازی شدن با کلی بچه ی هم سن و سال، خوردن سبزی پلوی دور همی، بزن و بکوب ها، و شادمانی از نزدیک شدن عید... ، خاطره هایی را برایم شکل داده اند که همچنان شیرین و زنده در قلب و مغزم روان اند. مطمئنم که برای بیشتر آدم های "بزرگ" (و بهتر بگوییم: آدم های سن و سال دار) دیگر هم چنین است. پس، خجالت نکشیم... با بچه ها قاطی شویم و خاطره ها را زنده کنیم تا جوان شویم!

و بخوانید، یک یادداشت خوب از رضا مرادی غیاث آبادی: پژوهش های ایرانی، چارشنبه سوری


 
و باز هم تخریب میراث کوهستانی کشور
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

ایران بوم

انجمن علمی باستان شناسی ایران تخریب اشکفت گاوی یکی از مهمترین محوطه‌های پارینه سنگی ایران در مرودشت فارس، بر اثر فعالیت‌های سنگ تراشی پیرامون این غار را به شدت محکوم کرد.

 روابط عمومی این انجمن در یادداشتی، آورده است: باردیگر خبری دردناک از میراث فرهنگی کشور دل علاقمندان و دوستداران فرهنگ این کهن دیار هماره ماندگار را به درد آورد. خبر کوتاه و در عین حال موثق بود: غار اشکفت گاوی، یکی از مهمترین محوطه های پارینه سنگی ایران در اثر فعالیت های سنگ تراشی در پیرامون خود در شرف تخریب و نابودی است.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
پی نوشت بر یادداشت پیشین
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

به بهانه درخشش کم مانند "جدایی"

در جامعه ی روشنفکری ایران، چونان کل جامعه، امر محیط زیست هنوز جایگاه درخوری نیافته است. از آن جا که بهبود اوضاع محیط زیست درمانده ی کشور در گروی افزایش آگاهی و عمل همگانی است، و از آن جا که روشنفکران –در این جا: سینماگران- می توانند در شکل دادن شعور همگانی نقش برجسته ای داشته باشند، جا دارد از این قشر درخواست کنیم که بیش از این ها به موضوع حفاظت محیط زیست بپردازند. در میان مستند سازان کشور، افرادی هستند که فیلم های برجسته و به یاد ماندنی با موضوع طبیعت و محیط زیست ساخته اند که در میان آنان، تا جایی که من کارناشناس (!) می دانم، فرهاد ورهرام با آثاری مانند گذر شهر بر آب (درباره ی رود دره های تهران)، و  یکی بر سر شاخ بن می برید (درباره ی جنگل های شمال)، جایگاه برجسته ای دارد. یا کوه نورد مستند ساز و با قریحه، رضا نظام دوست، آثاری مانند ژئوپارک قشم دارد. حتی در میان هنرمندان "مردمی" (از آن دسته هنرمندان که در کوچه و بازار آثار عوام پسند اجرا می کنند) گروهی را سراغ دارم که در مدرسه ها و مناسبت های خاص، برای بچه ها و بزرگ تران نمایشنامه های محیط زیستی اجرا می کنند (متاسفانه اکنون نام شان را به یاد نمی آورم).

 اما در میان سینماگران ایران، به نظرم آثاری با مضمون یا اشاره های محیط زیستی بسیار نادر اند. تا جایی که من می دانم، هنرپیشه ی دوست داشتنی، علیرضا خمسه، عرق زیست محیطی دارد و حتی می توان او را یک "کنشگر محیط زیست" خواند؛ در کارنامه ی او، اجرای تیاتر محیط زیستی با عنوان صلح و محیط زیست (1378)، داوری چهارمین جشنواره ی فیلم های سبز (1384)، مصاحبه های زیست محیطی، و حمایت از "طرح خجیربان" که انجمن پایشگران محیط زیست ارایه داده است (1390)، وجود دارد. همچنین می دانم که کارگردان بزرگ، داریوش مهرجویی، فیلمی به نام نارنجی پوش ساخته که دستمایه ی اصلی آن آلودگی ساحل های ایران به زباله است.

 امیدوارم که زین پس بیش از این ها شاهد طرح دغدغه های زیست محیطی در لابلای آثار زیبای سینمای کشور باشیم. اطمینان دارم که کارگردانان و هنرمندان بزرگ ایران می توانند در ارتقای بینش زیست محیطی شهروندان مان ایفاگر نقش های بزرگ باشند.

علیرضا خمسهSee full size image- داریوش مهرجویی


 
این "جدایی" شادی آفرین!
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

فیلم "جدایی نادر ازسیمین" از آثار کمیاب سینمای ایران، و قطعا یکی از پدیده های سینمای جهان است؛ به این دلیل ساده که علاوه بر خبرگان عالم سینما، من سینما نشناس هم مانند ده ها میلیون ایرانی و غیرایرانی دیگر که نه منتقد سینمایی هستند و نه کارشناس این رشته، از اول تا به آخر فیلم را دیدم و در آخر دلم می خواست که فیلم باز هم ادامه یابد! پس از دیدن فیلم نیز بارها و بارها، صحنه های آن را در ذهنم مرور کرده ام و مانند همان موقع که تماشایش می کردم، اشک در چشانم حلقه زده است (اعتراف می کنم که کمی احساساتی و "زود اشکریز"ام!). صحنه هایی مانند گفتگوی نادر و سیمین در دادگاه و آن جمله ی تکان دهنده ی نادر که «اگر پدرم دچار آلزایمر شده، من که نمی توانم او را از یادببرم!» یا اشک ریختن دخترکی که برخلاف میلش، به خاطر پدر دروغ گفته است، و آن صحنه ی دراماتیک شستن پدر در حمام و گریستن پسر... ، همچنین جمله ی به یاد ماندنی «یک پایان تلخ، بهتر از تلخی پایان ناپذیر است».

فیلم می توانست فقط یک ملودرام باشد؛ سرگرم کننده، خنده دار، گریه آور، با پایان خوش، با نتیجه ی اخلاقی، و مانند این ها... ، اما "جدایی" چونان خود زندگی، در بردارنده ی تعلیقی سهمگین است که هرگونه داوری درباره ی بازیگران را به چالشی پررنج بدل می سازد. آیا می توان درد آن مرد بدهکار و گرفتار را که از همسرش می خواهد به دروغ سوگند یاد کند، نادیده گرفت و محکوم اش کرد؟! آیا می توان رنج زنی را که از ترس بی ثباتی شرایط کشورش می خواهد دخترش را به خارج ببرد و در این میان پدرشوهر را نادیده می گیرد، بی پایه دانست؟! آیا می توان زنی را که عوض کردن شلوار یک پیرمرد بیمار را گناه آلود می پندارد، وسواسی خواند؟!

"جدایی" یک فیلم باشکوه است، چون فیلمی ساده و انسانی و صادقانه است! این فیلم، من ایرانی را شاد کرد، چون هم میهنانم را در میان "آدم بزرگ" های جهان سرافراز و صاحب سخن دیدم. شاید با دیدن هر موفقیت بزرگ دیگران، در دل احساس غبطه هم بکنیم ... که طبیعی است! با این حال، در این مورد شادمانی بر من غلبه دارد؛ سخنان کوتاه و ساده و ژرف نگرانه ی اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه ی اسکار، دیدن صحنه ی گوش سپردن کنجکاوانه ی زنان و مردان غول آسای سینما به این سخنان، طنین انداختن نام "ایران" در صحنه ی پر زرق و برقی که صدها میلیون نفر بیننده دارد، و البته دیدن کارگردان و هنرپیشه ی "خوش تیپ" وطنی و تماشای لیلا حاتمی با آن زیبایی ملیح و حجاب سرخوشانه، و دخترک شاد اصغر فرهادی با دلربایی معصومانه اش... که همه و همه با آن تصویرپردازی های رسمی و غیرواقعی از ایران مغایرت دارند اما حقیقی و  دلنشین اند، مرا برای ساعتی در این محنت آباد غرق در حظُ کرد.

 

سخنان اصغر فرهادی پس از دریافت اسکار:  

ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند، و گمان دارم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آنان خوشحال‌اند چون در روزهایى که در میان سیاستمداران سخن جنگ، تهدید و خشونت رد و بدل می شود، نام کشورشان از دریچه ی باشکوه فرهنگ بر زبان می آید. فرهنگی غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده است. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم، مردمى که به همه‌ى فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.

 

 

 عکس از: /www.cinemaema.com

 


 
روز ایرانی عشق
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

شماری از دوستان به استناد تقویم غیر دقیقی که به نادرست "تقویم زرتشتی" خوانده می شود، روز سپندارمذگان یا روز جشن اسفندگان را 29 بهمن می دانند و به این مناسبت یادداشت هایی می نویسند و به هم شادباش می گویند. اما، این جشن همان گونه که از نام آن برمی آید، مربوط به هم نام شدن روز اسفند (پنجمین روز ماه) با ماه اسفند است و به همین دلیل ساده باید در روز پنجم اسفند گرامی داشته شود! (لطفا بخوانید: سخن استادان درباره ی زمان درست جشن های ایرانی)

جشن اسفندگان، را می توان روز عشق (و زمین) خواند. می توانید یادداشتی از دکتر رضا مرادی غیاث آبادی (اختر باستان شناس) را بخوانید: جشن اسفندگان، روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان


 
پرویز رجبی، ایران شناس بزرگ درگذشت
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

انگار گریستن از پی گریستن سرنوشت من است. تا کی در این جهان بی رحم، در این جهان نجات دهنده می توان بدون حضور عزیزان رفته، خود را تحمل کرد؟ جهان بدون پرویز رجبی خیلی چیزها کم دارد، یکی همین قلم است که تمام قامت دارد در غیاب او گریه می کند. نمی توانم بنویسم! ما نباید بمیریم، رویاها بی مادر می شوند.(علی صالحی، روزنامه ی شرق، 23/1190) دکتر پرویز رجبی (با پیراهن قرمز) و دکتر رضا مرادی غیاث آبادی (سمت چپ)

با نام پرویز رجبی، سال ها پیش، با خواندن ترجمه اش از کتاب سون هدین با عنوان کویرهای ایران آشنا شدم. هنگامی که دوست زنده یادم عباس جعفری گفت که پروفسور رجبی همراه او  برای برای سخن رانی در همایش "روز ملی دماوند" 1386 به میان ما می آید، باورم نمی شد! در آن نشست مردمی، سخنان ساده و دل نشین و کوتاهی گفت و قول داد که  یک مقاله درباره ی جشن تیرگان به ما بدهد... که چنین کرد (اینجا بخوانید).

رجبی، پژوهشگری فرهیخته و روشنفکری مردمی بود، زندگی فرهنگی او چنان گذشت که در این سرزمین از چهره های مردمی انتظار می رود؛ در سختی دانش آموخت... در محیط رسمی دانشگاه مغضوب واقع شد... در بیرون از ایران قدرش شناختند و به مهاجرت رفت... اما شیفته ی خاک پدری، بازگشت... یک دریا مطلب نوشت و ترجمه کرد، اما قطره ای از آن در مدرسه ها به کام دانش آموزان ریخته نشد... و در روزهای سخت بیماری، کسی از مقام های "فرهنگی" رسمی یادی از او نکرد و به یاری یا دلجویی اش نرفت. به همین دلایل، نام پرویز رجبی در دل های همه ی ایران دوستان برای همیشه پرافتخار باقی خواهد ماند!

رجبی، مانند بسیاری از دیگر اندیشمندان، شیفته ی طبیعت و به ویژه کوهستان بود؛ می توانید دل نوشته اش را درباره ی جفا پیشگی مردمان به خاک و آلودن آن به زباله، با عنوان سرزمین کیمیاگران، و دیگر یادداشت اش را درباره ی جلوه ای که توچال به تهران داده، با عنوان البرز آبروی تهران، بخوانید.

تارنما و تارنگار شخصی او با عنوان روزنوشت های پرویز رجبی: http://www.parvizrajabi.ir/content/view/14/50/

http://parvizrajabi.blogspot.com/

زندگی نامه ی مختصر و فهرست آثارش در: ویکی پدیا

چند تایی از کتاب های پرشمار استاد را می توان با جستجو در اینترنت دانلود  کرد.


 
یادی از کلاردشت قدیم
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

احمد رضا رسولی متولد 1334 کوه نورد و طبیعت پیمایی است که امسال از او دو کتاب چاپ شده است: ارتفاعات شگفت انگیز هندوستان(ترجمه ی کتاب The Ice World of Himalaya نوشته ی خانم فانی بولک ورکمن و همسرش ویلیام هانتر ورکمن)که شرح سفرها و صعودهای دو نویسنده در سال های 1898 و 1899 در شمال هندوستان آن روز -که شامل پاکستان امروز هم می شد- است، و ردیف های فراموش شده (داستان). برای تهیه ی کتاب اول می توانید با تلفن های 88768123 و 09121395720 و برای تهیه ی کتاب دوم با شماره ی 66901794 تماس بگیرید.

یادداشت زیر را هم احمد رضا رسولی نوشته که خاطره ای است از سفرش در دوران کودکی به کلاردشت؛ کلاردشتی  ساده و با صفا، نه همچون امروز آلوده ی ساخت و سازهای ناهمگون و ناساز. 

از چند روز قبل، همه مشغول تدارک و جمع­آوری وسایل سفر بودیم. برای اولین­بار بود اسم کلاردشت را می­شنیدم، کاری نداریم که در آن سن و سال چقدر تمرین کردم تا بتوانم این کلمه را درست تلفظ کنم. از جمله وسایلی که پدرم خرید، یک ابزار ماهیگیری بود، که به آن لانس می­گفتند و من، شانس ادا کردم.

بالاخره روز موعود فرا رسید و یک دستگاه ماشین دوج عیالواری، تمام اهل خانه را به راحتی در خودش جا داد و بسم الله... در راه توقف کوتاهی در تنها میدان کرج با جای پارک فراوان و رهگذران اندک داشتیم و بعد در مسیر جاده­ی خاکی چالوس به راه افتادیم. راه مرزن­آباد به کلاردشت، بسیار باریک، خاکی و کم­تردد بود. اگر خودرویی از طرف مقابل می­آمد، می­بایست یکی از طرفین در منتهی الیه سمت راست خودش محل مناسبی برای توقف بیابد تا دیگری بگذرد، که گاهی هم مجبور می­شدند مسافتی را دنده عقب بگیرند. در مسیر، گذشته از کوه­ها، مزارع گندم نیز به زیبایی تمام خودنمایی می­کردند.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
بیابان هم مانند جنگل و کوه و دریا!
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ دی ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

نپندارید که تنها "جنگل را بیابان می کنند"...، بیابان را نیز چنان تخریب می کنند که دوزخ را فرا روی خویش ببینید!

مشتی مدیر بی خبر از ابتدایی ترین اصول توسعه ی پایدار، و مشتی پیمانکار حریص... سیمای هر نقطه از این سرزمین را زخم خورده و چرکین ساخته اند.  آن یکی ها برای گرفتن بودجه های بزرگ تر، پایبند هیچ گونه حفاظت از میراث های فرهنگی و طبیعی نیستند؛  و این یکی ها برای بالا بردن آمار خاک برداری و دیگر عملیات خود، در کشیدن یک خط لوله، جنگل را به عرض صد متر می تراشند؛ و در بر پا کردن یک دکل، کیلومترها جاده ی مخرب و بدساز در میانه ی بیابانی که می تواند بهترین جاذبه ی درآمد زای یک استان خشکسالی زده باشد، می کشند.

گزارش بهمن ایزدی  از تخریب "کلوت های شهداد" را در همشهری، و عکس های تکان دهنده ی این عملیات بی ملاحظه ی راه سازی را در مهر ببینید.


 
دیدار با استاد منوچهر ستوده
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

در روز 14 آذر، چند نفر از اعضای انجمن به همراه استاد حسن انوشه  (پژوهشگر تاریخ و ادب) و دوستانی دیگر به دیدار دکتر منوچهر ستوده، پژوشگر و نویسنده و مترجم برجسته ی جغرافیا و تاریخ و ایران شناسی، که پیشینه ی کوه نوردی و طبیعت پیمایی های بسیار هم دارد، رفتند. استاد منوچهر ستوده 98 سال دارد و خوشبختانه با سلامت و خوش رویی و روحیه ی عالی، همچنان پر کار است. او ده ها جلد کتاب با ارزش تالیف کرده و چند صد مقاله نیز به چاپ رسانده است.

 برای انجمن مایه ی بسی افتخار است که استاد ستوده پذیرای نمایندگان آن شد؛ گزارش و عکس هایی از این دیدار و همچنین یادداشتی درباره ی زندگی و کارنامه ی درخشان منوچهر ستوده را به قلم محمد موسوی در تارنمای انجمن دوستداران دماوند بخوانید.

 


 
شب یلدا بر شما خجسته باد!
ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

با امید به این که امشب، شب یلدایی خوش در کنار دوستان و خانواده داشته باشید، شما را به خواندن چند یادداشت ارزنده درباره ی جایگاه این شب در تاریخ و فرهنگ ایران، در تارنمای پژوهش های ایرانی (نوشته های دکتر رضا مرادی غیاث آبادی) دعوت می کنم.

یادداشتی از پروفسور پرویز رجبی، ایران شناس برجسته، را نیز می توانید در تارنگار ایران سرزمین مهر بخوانید.

همچنین خوب است که پیشنهادهای حسین عبیری گلپایگانی، فعال محیط زیست، را درباره ی برگزاری شب چله ای هماهنگ با محیط زیست، در کوهستان سبز بخوانید.


 
شهر من زیبا است!
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

آری... تهران زیبا است، اگر با دقت بیشتری و شاید جور دیگری ببینیم! و اگر شدآمد (ترافیک) بی منطق خودروها، و آلودگی هوای ناشی از آزمندی خودرو سازان و بی تدبیری مدیران بگذارد. و اگر خانه های زیبای قدیمی، چشم انداز با شکوه توچال، درختان صفابخش خیابان ها، جریان آب جویبار خیابان ولیعصر، کشتزارهای جنوب شهر، باغ های تفرج شمال شهر، و باغ های میوه ی غرب و شمال غرب را پاس بداریم... .

عکس های زیر، فقط چند تا از عکس هایی است که با شتاب و با گوشی همراه، در مسیر رفت و آمد روزانه ام در جند روز گذشته گرفته ام. این شهر زیبا است؛ مانند اصفهان و شیراز و تبریز و کاشان و نطنز و یزد و ده ها شهر دیگر... . آن را حفظ کنیم!

موسسه ی مطالعات طب سنتی- خیابان خارک

فرهنگستان هنر- خیابان ولیعصر

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
روح بساز و بفروشی، حاکم بر شهر!
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

ماهی از سر گنده گردد نی ز دم!

هنگامی که مدیران و "فرهیختگان" جامعه به فضاهای فرهنگی و میراثی و سبز شهر با تفکر بساز و بفروشی بنگرند و این عرصه ها را با چرتکه های کوته بینانه ی معاملاتی، "ملک" هایی مناسب ساخت و ساز بدانند، از مردم کوچه و بازار چه توقعی داریم؟!

در چند سال گذشته، ساختمان سازی های بسیاری در فضای داخل دانشگاه تهران (ثبت شده در فهرست آثار ملی)، در محوطه ی بیمارستان هایی مانند امام خمینی، شهدا (تجریش)، در پادگان ها (که از حدود 15 سال پیش مصوب شده که از شهر خارج شوند)، در بافت های تاریخی و ملی عودلاجان و بازار و ... انجام شده است که تمامی این ها شاهد هایی هستند بر این ادعا که هویت و اصالت شهر (و البته کشور) برای آقایانی که با هزار ادعا خود را شایسته ی اداره ی میراث و فرهنگ ما می دانند، هیچ اهمیتی ندارد. و البته این "ضدتفکر" اثر خود را بر کلیت جامعه هم گذاشته و دیگر کم تر کسی را می توان یافت که نفع زود رس را بر منافع دراز مدت ملی و شخصی ترجیح ندهد. و چنین است که تمام عناصر هویتی شهر و مصداق های خاطره ی جمعی مان در حال نابودی هستند.

خبر تصمیم گیری دولتمردان برای ساخت و ساز در محوطه ی موسسه ی هفتاد ساله ی تحقیقات گیاهپزشکی کشور را که در فهرست آثار ملی هم ثبت است، در همشهری بخوانید.


 
خاطره هامان را می کوبند!
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

اینجا خیابان منیریه، خیابان صداقت (ترجمان قدیم)، نبش کوچه ی کاووسی است؛ چندین سال از کودکی و نوجوانی من در این کوچه گذشت، و این خانه ی زیبا که در اوایل دوران رضا شاه ساخته شده و در فهرست آثار ملی هم ثبت شده بود، برای من و بسیاری از اهالی منیریه یادآور گذشته ی آرام و زیبای این محله و بخشی از هویت ما بود.

دو سه هفته پیش، این خانه را با حکم دیوان عدالت اداری از فهرست آثار ملی خارج کردند و آن را کوبیدند... . آن روز اشک ریختم... چنان که گویی یکی از بهترین عزیزانم را از دست داده ام.

آیا دیوان عدالت اداری، یا هر دادگاه دیگری، می تواند بر خلاف قوانین مصوب مجلس رای دهد؟!  مگر نه این است که مرجع تشخیص آثار ملی، سازمان میراث فرهنگی است؟ آیا نباید دیوان، حداکثر این سازمان را موظف به پرداخت پول خانه می کرد؟

   ماده ی 558 قانون مجازات اسلامی: «هر کس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه ها، و مجموعه های فرهنگی تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است [...] خرابی وارد آورد، علاوه بر جبران خسارت وارده به حبس از یک الی ده سال محکوم می شود». ماده ی 560 قانون مجازات اسلامی: «هر کس بدون اجازه از سازمان میراث فرهنگی کشور، یا با تخلف از ضوابط مصوب و اعلام شده از سوی سازمان مذکور، در حریم آثار فرهنگی- تاریخی [...] مبادرت به عملیاتی نماید که سبب تزلزل بنیان آن ها شود، یا در نتیجه ی آن عملیات به آثار و بناهای مذکور خرابی یا لطمه وارد آید، علاوه بر رفع آثار تخلف و پرداخت خسارات وارده به حبس از یک تا سه سال محکوم می شود.

 

دو نما از خانه، پیش از تخریب

و پس از تخریب


 
نابود سازی چشم اندازهای سرزمین
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ٧ امرداد ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

هر سرزمینی را با چشم اندازهای ویژه و برجسته ی طبیعی و تاریخی اش می شناسند. چشم اندازهایی که آن سرزمین را "ممتاز" می کنند و با آن ها  دیگران به آن فرا خوانده می شوند.

 شوربختانه، اما در کشور ما گویی کمر به نابود سازی عناصر هویتی مان بسته اند. اگر یک تحول سریع در رویکرد مدیران بخش های مختلف، و یک حساسیت همگانی در مورد حفظ یادمان هامان پدید نیاید،‌ به زودی بخش عمده ی چشم اندازهای ویژه ی سرزمین ایران نابود یا به شدت مخدوش خواهد شد.

درختان کهنسال کشور، این یادگارهای موزه ای زنده و ذخیره های ژنتیکی بی مانند، به علل گوناگون (از همه مهم تر، به علت سو’ مدیریت) به سرعت در حال نابودی هستند. گزارشی را در مورد درخت چنار 900 ساله ی استهبان که به تازگی قطع شده و درختان سرو این شهر که در معرض خطراند، در میراث خبر بخوانید.چنار آب بخش استهبان در مرکز شهر قبل از نابودی


 
اعتراض به تبدیل خانه ی تاریخی ابرکوه به رستوران
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

نادر ضرابیان، سرپرست گروه کوه نوردی لواسان، با فرستادن نامه ای به اداره ی میراث فرهنگی ابرکوه (استان یزد) به طرح تبدیل خانه ی تاریخی آقازاده، به هتل و رستوران اعتراض کرده است. ضرابیان پیشنهاد داده که این مجموعه ی ملی به خانه ی فرهنگ برای ارایه ی صنایع دستی محلی بدل شود و پرسیده است که: «چرا مدیران ما همه چیز را از دریچه ی ساخت و ساز و کسب درآمد نگاه می کنند؟»

چند سال پیش، سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد که در نظر دارد چندین مکان تاریخی را «با هدف حفاظت از آثار فرهنگی» تبدیل به مکان های اقامتی و پذیرایی کند و نام این طرح را پردیسان گذاشت. تبدیل خانه ی آقازاده هم در چارچوب همین طرح است.

اطلاعاتی درباره ی این خانه را می توانید در ایرنا بخوانید.

عکس از ایرنا


 
روزمرگی ناصواب در فضاهای تکرار نشدنی
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢ فروردین ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

شکور لطفی، از اعضای اولیه ی انجمن کوه نوردان ایران است. او که از پایه گذاران سازمان کوه نوردی ابرمرد و همراه و همکار زنده یاد نادر ابراهیمی بوده، در تهیه و ساخت چندین مستند و فیلم داستانی نقش داشته است.

مقاله ای را که در زیر می بینید، لطفی در انتقاد به روند آزارنده ی تخریب بناهای قدیمی تهران نوشته است. این مقاله، با تلخیص، و با تیتر «جلوه های شهری در فضاهای تکرار نشدنی» در همشهری ٢٨/١٢/٨٩ چاپ شده بود.

(نظر شما را همچنین به گزارشی از «مرگ نمادهای تهران قدیم» در سال 89 که در میراث خبر آمده است، جلب می کنم.)

برشی سریع بر چالش مرمت شهری در بافت تاریخی تهران

 

امروز بافت مرکزی تهران خسته و چشم انتظار جریان یافتن حیاتی تازه در بند بند خود است. محدوده های تاریخی و مرکزی شهرهای دنیا، بدون اغراق، و پس از گذراندن مراحل احیا و مرمت، بهترین نقاط شهری دنیا را تشکیل می دهند. این محدوده ها نه تنها میراث تاریخی و اجتماعی شهرها را می سازند، بلکه در اثر کار مداوم و بهسازی دائمی، ثروت و سرمایه ی آن ها  را شامل می شوند. بناها و فضاهای تکرار نشدنی، ثروت های امروزی شهرها هستند، هیچ شهری و شهرداری نیست که حاضر باشد این ثروت را در گیر و دار مناسبات اقتصادی و مالی روزمره به مخاطره بیندازد و فرصت طلایی پیوستن به شهرهایی را که در عرصه ی جهانی شدن حرفی برای گفتن دارند از دست بدهد. حال پرسش اصلی این است که واقعیت هایی که مانع از جریان یافتن چنین حرکتی برای شهر تهران، پایتخت ایران، که فضاهای تکرار ناشدنی بسیار دارد، شده اند چیست؟ و آیا اصولاً شهر سازی، شهر سازان،‌ و عموم شهروندان نقشی در این میان دارند؟


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
چهارشنبه سوری
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

مقاله ی ارزنده ای درباره ی چهارشنبه سوری را می توانید در تارنمای آریابوم بخوانید.


 
پنجم اسفند (اسفندگان)؛ روز گرامیداشت زن، روز ایرانی مهر
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

در تقویم کهن ایران، روز پنجم هر ماه «سپندارمذ روز» (روز اسفند) نام داشت. این روز در ماه اسفند، به دلیل هم نام شدن نام ماه و روز، یک روز جشن بوده است. سپندارمزد به معنای فروتنی  پاک و مقدس است، همچنین نام یکی از امشاسپندان (فرشتگان یا ایزدان) بوده است. سپندارمذ  نگهبان زمین سبز، و سپندارمذ روز  مناسبتی در گرامیداشت زنان بوده است. این روز، همچنین به نام جشن برزگران که سبز کنندگان زمین هستند، نیز خوانده شده است (با استفاده از کتاب جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان، مرادی غیاث آبادی، رضا. انتشارات نوید شیراز، 1384).

مرادی غیاث آبادی در مورد «ویژگی های عمومی جشن های ایرانی» می نویسد:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
جشن سده، آیین بیدارباش طبیعت
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

خبرگزاری مهر

گزارش و عکس هایی از جشن سده در کرمان را در لینک بالا ببینید.

و عکس های بیشتر، در: اینجا


 
یلدا؛ میراث ایرانی برای مردم جهان
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

میراث خبر

مردم طی هزاران سال جشن‌های ویژه‌ای به مناسبت انقلاب زمستانی و طولانی شدن ساعت‌های روز برگزار می کردند اما ریشه بسیاری از این آیین‌ها به رغم تنوع و تفاوت‌های ظاهری به تولد و پیروزی نور بر تاریکی در آیین میترا و دین ایرانیان باستان باز می گردد. 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
درباره ی بیستون
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ مهر ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

وب سایت «بیستون» به آدرس www.bisotun.ir حاوی مطالب جامع و کاملی از محوطه تاریخی بیستون است. شما در این وب سایت می توانید بخش های مختلفی از جمله کتیبه بیستون، سوابق و پیشینه تاریخی بیستون و ... را بخوانید. با توجه به برگزاری جشنواره بین المللی سنگ نوردی بیستون که در حال حاضر در این منطقه برگزار می شود، تماشای این وب سایت می تواند جالب و دیدنی باشد.

در وب سایت جام جم آنلاین تصاویر زیبایی از مناطق تاریخی بیستون، قابل تماشا خواهد بود. دیواره فرهادتراش، سنگ بلاش، نیایشگاه پارتی، غار شکارچیان، مجسمه هرکول، نقش برجسته مهرداد دوم و نقش گودرز دوم بعضی از آثار تاریخی این منطقه است.

نقل از: کوه نیوز


 
جشنواره ی بین المللی سنگ نوردی بیستون
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ مهر ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

این جشنواره از ٢۶ تا ٣٠ مهر با حضور جمعی از بهترین سنگ نوردان فرانسه، سوییس، اسلوونی، ایتالیا، انگلستان، آمریکا، و ایران در بیستون کرمانشاه برگزار خواهد شد. جشنواره، فرصتی خواهد بود برای انتقال تجربه های کوه نوردی، و بهره بردن از طبیعت با شکوه و میراث فرهنگی غنی کرمانشاه.

در پای این دیواره ی سترگ و در گرماگرم صعود روی سختون های بیستون، نوای دل نشین دوستی ها و صفای دیدار هم نوردان، غبار بد فهمی های احتمالی را پاک خواهد کرد و دل ها را روشن خواهد ساخت...؛ ما، اهالی سرزمین کوهستانیم!


 
گفتگوی ایسنا با محمدی درباره ی جشنواره ی بیستون
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

با برپایی جشنواره‌ی بین‌المللی سنگ‌نوردی بیستون،
ایران واقعی به مردم جهان نشان داده می‌شود

رییس انجمن کوه‌نوردان کشور گفت: با برپایی جشنواره‌ی بین‌المللی سنگ‌نوردی بیستون، جاذبه‌های فرهنگی، طبیعی و تاریخی ایران به کشور‌های دیگر معرفی می‌شود.

 عباس محمدی در گفت‌وگو با خبرنگار بخش گردشگری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان این‌که این جشنواره با [همکاری]سازمان کوهستان بلند (GHM) به‌صورت مشترک [با فدراسیون کوه نوردی]  برگزار می‌شود، یادآوری کرد: سازمان کوهستان بلند با وجود آن‌که در فرانسه مستقر است، اما فعالیت‌های بین‌المللی گسترده‌ای دارد، بهترین کوه‌نوردان دنیا را به عضویت می‌پذیرد و سطح فنی خیلی بالایی دارد.

 وی ادامه داد: برپایی جشنواره‌ی بین‌المللی سنگ‌نوردی بیستون در 26 مهرماه یکی از دستاورد‌های تفاهم‌نامه‌ی سه‌سال پیش انجمن کوه‌نوردان ایران با سازمان کوهستان بلند فرانسه است که کوه‌نوردانی از کشور‌های ایتالیا، فرانسه، سوییس، انگلیس، چک و ایالت متحده‌ی آمریکا در آن حضور می‌یابند. بیش‌تر شرکت‌کنندگان این جشنواره در جهان شناخته شده‌اند و سطح فنی بالایی در کوه‌نوردی دارند. در کنار این سنگ‌نوردان حرفه‌یی تلاش می‌کنیم، افرادی از ایران حضور داشته باشند تا از آخرین تکنیک‌های فنی سنگ‌نوردی جهان اطلاع یابند و آن را فراگیرند.

 او با بیان این‌که برپایی این جشنواره جدا از جایگاه ورزشی آن، جنبه‌ی فرهنگی و گردشگری دارد، اظهار کرد: برای شرکت‌کنندگان در این جشنواره که اداره‌ی میراث فرهنگی و گردشگری استان کرمانشاه نیز در آن مشارکت دارد، پنج روز گشت در کرمانشاه و اصفهان در نظر گرفته شده است تا تصویری واقعی از ایران به این افراد که در جامعه‌ی خود تأثیرگذارند، نشان دهیم، چون رسانه‌های غربی در این سال‌ها سم‌پاشی زیادی علیه کشور ما داشته‌اند و حضور این ورزشکاران در تغییر چهره‌ی ایران در جهان قطعا تأثیرگذار است.

 محمدی معتقد است: برپایی جشنوراه‌ی بین‌المللی سنگ‌نوردی بیستون در گردشگری کرمانشاه بسیار تأثیرگذار است. بنابراین تلاش می‌کنیم، این جشنواره را هر سال برگزار کنیم تا فرصت آشنایی با ظرفیت‌های ایران برای سنگ‌نوردان و کوه‌نوردان خارجی بیش‌تری فراهم شود.

منبع: ایسنا


 
تله کابین سرطاق؛ تقلید کور از گنجنامه
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

رضا زارعی- کوه قاف

دیواره ی سرطاق در منتهی الیه طاق بستان و در شمال شهر کرمانشاه، از جذاب ترین مناطق سنگنوردی کشور می باشد. شاید تنها دلیل گمنامی این دیواره وجود آن در شهری باشد که دیواره ی عظیم و سر به فلک کشیده ی بیستون در آن قرار دارد.

اما مدتی است طاق بستان و سرطاق هدفی برای سودجویی گردشگری قرار گرفته و اقدام جهت برپایی تله کابین سرطاق در این منطقه، موجبات نگرانی از نابودی دیواره ی سرطاق و تغییر ساختار منطقه را فراهم آورده است. 



ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
میراث یک ملت، یوسفی که به غلامی می فروشندش!
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ٤ امرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

حکمت‌اله ملاصالحی- ایران بوم

(استاد باستان‌شناسی دانشگاه تهران و سردبیر مجلة باستان‌شناسی)

 

اشاره: تشکیلات میراث فرهنگی در هر کشوری، از مهم‌ترین ارکان پشتیبان و مقوم فرهنگ آن کشور است. به‌تازگی مدیریت «سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری» تصمیم گرفته تا به‌دنبال مصوبة دولت بخش‌هایی گوناگون از این سازمان را برای کاستن از تراکم جمعیت تهران به چند استان کشور انتقال دهد. از آنجا که شمار کارکنان این سازمان اندک است و این جابه‌جایی به‌طور ناگهانی اعلام و به اجرا گذاشته شده، انتقادها و اعتراض‌هایی را در سطوح مختلف برانگیخته است. جدا از انتقادهایی که کارکنان و کارشناسان این سازمان طی روزهای گذشته ابراز داشته‌اند، دکتر حکمت‌الله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران، سردبیر مجلة باستان‌شناسی و از اندیشمندان کشور، از منظری منتقدانه و در عین حال جامع‌نگر به این موضوع پرداخته و با یادآوری لزوم پرهیز از برخوردهای دستوری و غیرکارشناسانه در عرصة فرهنگ، به برخی از تبعات منفی تکه‌تکه کردن و انشقاق سازمان میراث فرهنگی و انتقال آن از پایتخت اشاره کرده است. پیش‌تر صورت کوتاه شدة این نوشتار در روزنامه همشهری (31/4/1389) منتشر شده است.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
اعتراض به تخریب تپه ی تاریخی قلعه دختر در نزدیکی دماوند
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ تیر ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

چند روز پیش خبرگزاری ایسنا گفتگویی تلفنی با من داشت، درباره ی قلعه دختر پلور (با نام جدیدتر «بچه دماوند») که امروز در تارنمای ایسنا درج شده اما به دلیل ماهیت گفتگوی تلفنی، اندکی با گفته های من متفاوت است و حتی یکی دو لغزش هم دارد. به هر حال مضمون اصلی حرف من که «در کشور ما روح بساز و بفروشی بر اندیشه ی حفاظت از میراث های طبیعی و تاریخی غلبه یافته است» در گزارش بازتاب دارد (در اینجا بخوانید). مهم تر این که در پای این گزارش، پیوندهایی به سخنان ارزنده ی هنرمند جهانی و استاد دانشگاه، دکتر احمد نادعلیان آورده شده که سفارش می کنم حتما آن ها را بخوانید.

باید خون گریست به حال ملتی که فرهنگ خود را چنین پایمال می کند، برای احداث کارخانه هایی که رسالتی جز آلوده سازی محیط زیست کشور (رها سازی میلیون ها بطری پلاستیکی در کوه و دشت) ندارند!

نمونه هایی از سفال های خرد شده در زیر چرخ بولدوزرها

تپه ی قلعه دختر که تقارن شگفت آوری با دماوند دارد (داشت؟!) و تخریب شدید آن برای راه اندازی کارخانه ی آب معدنی (14/3/89).


 
درباره ی تجریش
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢٢ تیر ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

تجریش، در تاریخ کوه نوردی ایران جایگاهی برجسته دارد، و امروزه هم مبدا حرکت ده ها هزار نفری است که هر روز تعطیل در تهران به کوه می روند. مطلب ارزنده ای در باره ی این روستای قدیمی (و محله ی اعیان نشین کنونی) شمال تهران در تارنمای ایرانبوم دیدم که در آن جا هم از تارنمای فرایران برگرفته بودند. مقاله را در زیر بخوانید:

طجرشت (تجریش) در گذر ایام

  هزار سال پیش تجریش، طجرشت خوانده می شد.  چنانکه راوندی مورخ تاریخ در شرح سلطنت طغرل سلجوقی آورده است: «آنگاه سلطان از تبریز به سوی ری رفت تا زفاف به دار الملک باشد.  اندک مایه رنج بر وی مستولی شد، به قصران بیرونی، به در ری به دیه طجرشت از جهت خنکی هوا نزول فرمود، چه حرارت هوا بغایت بود.  به سال 455 ق
جالب اینجاست که طغرل در همان تجریش وفات یافت و جنازه اش برای دفن به ری منتقل شد
 

تجریش در زمان ناصرالدین شاه  پر از درخت انجیر وگیلاس و مزرعه های با صفا. اصل این نقاشی در موزه صاحبقرانیه موجود است


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
اعتراض به بلند مرتبه سازی در بافت تاریخی یزد
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

هشدار جمعی از دوست داران میراث فرهنگی کشور به مسئولان : جلوی یک اشتباه بزرگ تاریخی را در یزد بگیرید!
مسؤولان گرامی کشوری؛
می‌توان کتابخانه را به‌گونه‌ای ساخت که منظر بافت تاریخی شهر یزد آسیب نبیند.

۴۶ سازمان مردم‌نهاد خواستار شدند که در یزد، جلوی یک اشتباه بزرگ تاریخی گرفته شود.

یزد هم به سرنوشت جلفای اصفهان دچار خواهد شد؟!

ادامه ی مطلب در ایران بوم.


 
غار، غارپیمایی، و حفاظت غارها
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

در مقاله ی زیر، کلیاتی درباره ی غارها آمده  و همچنین در آن به مشکلات حفاظت غارها و چگونگی بازدید درست از آن ها  اشاره شده است.

طبیعت، سراسر آکنده از ناشناخته ها و پدیده های پر راز و رمز است؛ بسی سادگی است که بپنداریم زمین و محیط زیست خود را خوب می شناسیم، و یا بد تر از آن، بر این پندار اشتباه آمیز باشیم که می توانیم بر این محیط چیره گردیم. آدمی، حداکثر توان آن را دارد که به این لایه ی نازک و شکننده ی حیات که بر پوسته ی زمین رنگ های خیره کننده ی بی شمار زده است، آسیب های کاری بزند و با این کار، پیش از هر چیز خویشتن را از نعمت تنوعی که در دوران معاصر ما احتمالا غنی ترین تنوع زیستی تاریخ زمین بوده، محروم و محروم تر کند. و در ثانی (به علت همان ندانم کاری) زیست خود را بر این کره ی کوچک آبی و سبز که در تمامی فضای شناخته شده تا امروز بی مانند است، سخت و سخت تر کند.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
ساخت و ساز در کنار باداب سورت!
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

چشمه ی بسیار زیبا و شگفت آور باداب سورت در اوایل سال ١٣٨٧ با پیشنهاد دوستان کوه نوردمان در گروه کوه نوردی لواسان (نماینده ی انجمن کوه نوردان در لواسان) به عنوان دومین اثر طبیعی ملی در فهرست سازمان میراث فرهنگی ثبت شد. اما این ثبت های «کاغذی» که تاثیری در مدیریت منطقه ندارند، طبیعی است که نتوانند جلوی تخریب و تجاوز به آن را بگیرند.

عکس های زیر را وحید سپنج که در نوروز به باداب سورت رفته بود، گرفته است. او نوشته که چرا باید در کنار یک اثر بی مانند ملی، با چنین بی ذوقی ساخت و ساز شود؟!

از مسوولان سازمان میراث فرهنگی درخواست داریم هر چه زودتر جلوی این کار غیرقانونی را بگیرند.


 
حفاظت از طبیعت، حفاظت از میراث فرهنگی
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ٧ آذر ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

موزه ی روستایی گیلان را دیگر خیلی ها می شناسند؛ طرحی بزرگ بوده که از فکری درست برخاسته، اما در اجرا اشکال هایی داشته است. دکتر محمود طالقانی، در گفتگویی با میراث خبر به ارزش های این موزه اشاره کرده است (در اینجا) . عباس محمدی هم پیش از این، در همشهری به نقطه ضعف های طرح اشاره کرده تا شاید آموزه ای باشد برای طراحان پروژه های مشابه.


 
این سرو بالا بلند!
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ مهر ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

در پاره ای منطقه های کوهستانی، درختان سوزنی برگ زیبایی می بینیم که هنگام گذشتن از کنار آن ها عطر دلاویز سرسبزی شان، انسان را مست می کند. این درخت که از معدود گونه های سوزنی برگ بومی ایران است، سرو کوهی یا اُرُس نام دارد. مهندس درویش، یادداشتی درباره ی بلندتری اُرُس ایران دارد که می توانید در مهار بیابان زایی بخوانید.

اگر در کوه با این گونه درخت برخورد کردید، لطفا با احترام و مراقبت از کنارش بگذرید!


 
جلوه های میراث فرهنگی در منطقه ی دربند و بندیخچال
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢ مهر ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

مقاله ی زیر را شش سال پیش نوشتم ، هنگامی که سازمان میراث فرهنگی ، خیابان دربند را  با عنوان «محور تاریخی» به ثبت ملی رساند . اما ، شوربختانه ، این ثبت هم مانند بسیار ثبت های دیگر ، «کاغذی» بود و در عمل هیچ کاری برای حفاظت و احیای منطقه صورت نگرفت . سهل است ؛ هر روز شاهد راه سازی ها و ساختمان سازی های بی اصالت در منطقه ، و نابودی بقایای بافت کهن آن هستیم .

مقاله را با عنوان «دربند ، خاطره ی جمعی تهرانی ها» در همشهری 5/6/82 بخوانید . در بخشی از مقاله ، به نقش بندیخچال در شکل گیری ورزش سنگ نوردی پراخته ام .

خانه ای قدیمی در خیابان سربند در سال 1382 . این خانه ، امروزه رو به ویرانی است و کتیبه ی سر در آن افتاده یا به سرقت رفته است . چه خوب خواهد شد اگر شهرداری این خانه را بخرد و به موزه ی کو نوردی بدل کند !

وضع کنونی سر در همان ساختمان

 


 
پیشنهادهای ما درباره ی ثبت ملی غار پراو
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

در این مورد ، در : همشهری ١۶/١١/٨۴

خبرگزاری میراث خبر (CHN) سوم مرداد 1385

نامه به سازمان میراث فرهنگی به تاریخ 8/6/1385 در اینجا

روزنامه ی ابتکار 17/11/85

 


 
ثبت غار پراو در فهرست آثار ملی
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

پیشنهاد ثبت عمیق ترین غار کشور در فهرست آثار ملی را نخستین بار دیده بان کوهستان داد (کپی نامه های مربوط موجود است). به هرحال ، سازمان محیط زیست تصمیم گرفته است که این غار باارزش را ثبت ملی کند ؛ جای خوشوقتی است و خبر را می توانید در خبرگزاری فارس بخوانید .


 
همایش همدان (2)
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

محیط کوهستان الوند

 

در نشستی که در بعد ازظهر 7/3/ 88 با مدیر عامل شرکت تله کابین گنج نامه داشتیم ، بر این نکته تاکید کردیم که اگر قرار باشد مطابق استانداردها در حدود ده درصد گستره ی استان همدان را جزو منطقه های حفاظت شده درآوریم ، بی هیچ تردیدی کوهستان الوند از شایسته ترین نقاط برای این کار است . به علاوه ، الوند جزو کوه های با پیشینه ی فرهنگی و مقدس است ، همچنین در پایین دست و چند نقطه از میانه های کوه ، آثار تاریخی بسیار با ارزش وجود دارد که در این میان ، کتیبه های گنج نامه واجد ارزش های بی نظیر جهانی است . به این ها ، اضافه کنید ارزش فوق العاده ی الوند در تامین آب همدان ، ارزش چشم اندازی و گردش گری آن ، و ارزش بی مانند راه های پیاده روی این کوه برای حفظ سلامتی انبوه مردم که اگر بخواهند برای مثال ورزشگاه جایگزین برای آنان بسازند ، به صدها میلیارد تومان پول نیاز خواهد بود .

آن چه که ما حدود دو سال پیش درباره ی اثرات مخرب تله کابین بر محیط کوهستان گفته بودیم ، امروزه آشکارا به چشم می آید :

 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
همایش همدان
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۸ خرداد ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

همایش هیمالیانوردان در همدان ، و محیط کوهستان الوند

 

در بعد ازظهر روز چهارشنبه 6/3/88 به دعوت هیات کوه نوردی استان همدان ، همایشی در شهر همدان برگزار شد که در آن شماری از صعود کنندگان ایرانی قله های بلند جهان ، همچنین جمعی از دیگر کوه نوردان کشور شرکت داشتند . در این جلسه ، از اعضای تیم های صعودکننده ی اورست در سال های 77 و 84 تقدیر شد و فیلم هایی مربوط به هیات های ایرانی اورست ( پیش و پس از انقلاب ) نمایش داده شد .

 

از سوی دفتر نمایندگی انجمن کوه نوردان در همدان ( که بعضی از اعضای آن در هیات هم فعال هستند ) ، از هیات مدیره ی انجمن دعوت شده بود که در این همایش شرت کنند . به این ترتیب ، سه نفر از هیات مدیره ( حسن زرین قلم ، عباس ثابتیان ، عباس محمدی ) به همدان رفتیم و ضمن حضور در جلسه و دیدار با جمعی از دوستان قدیمی و جدید ، در برنامه ی صعود به قله ی الوند که در روز پنج شنبه برگزار شد هم شرکت کردیم .

 

بزرگ ترین مشکلی که کوهستان پر ارج الوند از چند سال پیش با آن درگیر بوده ، موضوع احداث خط تله کابین از گنج نامه تا میدان میشان است که متاسفانه با وجود مخالفت های کوه نوردان ، سازمان میراث فرهنگی و گروه های مدافع محیط زیست ، سرانجام این خط  از چند ماه پیش راه اندازی شد . صعود به قله ، و پی گیری اعضای انجمن در همدان فرصتی را فراهم کرد تا با مدیر عامل شرکت تله کابین گنج نامه نشستی داشته باشیم و دغدغه های خودمان را که در سال های گذشته به شکل نامه و بروشور و مقاله ارایه داده بودیم ، رو در رو طرح کنیم . خوشبختانه ، این مدیر ( آقای اردستانی ) با رویی خوش پذیرای ما شد و گفت که خودش و مجموعه ی شرکت هم دل سوز محیط زیست الوند هستند و آمادگی دارند که با ما جلسه های بیشتری داشته باشند تا نقطه نظرهای زیست محیطی را در محدوده ی تله کابین لحاظ کنند .

 

این جلسه ، از چند نظر مفید بود ؛ گزارش آن را در فرصت های بعدی به اطلاع می رسانم .


 
دو همایش در زمینه ی ساخت و ساز در آبخیزها
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

در دو همایش زیر ، خانم فاطمه ظفرنژاد پژوهشگر منتقد سد سازی ، سخن رانی می کند . دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی را به شرکت در این همایش ها دعوت می کنیم.

همایش اثر رودها در حفاظت از میراث سرزمین

برگزار کننده : سازمان میراث فرهنگی

زمان : شنبه 2 خرداد 1388 از ساعت 10:30

مکان : تهران ، کاخ سعدآباد

===================================

همایش مدرنیزاسیون آبخیزها و اثر آن بر دانش بومی

برگزار کنندگان : انجمن صنفی مهندسان مشاور و معمار و شهرساز ، جامعه ی مهندسان معمار ایران

زمان : دوشنبه 4 خرداد 1388 از ساعت 17

مکان : تهران ، خانه ی هنرمندان (خ طالقانی ، خ ایرانشهر شمالی ، خ موسوی شمالی)

 


 
نمونه ای دیگر از تخریب رودخانه های ایران و میراث فرهنگی در خطر
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

یادداشتی که در زیر می بینید ، در سالروز «مقابله با ساخت و ساز در آبخیزها »با اندکی تغییر در روزنامه ی همشهری 30/2/88  چاپ شده است . از همه ی دوستداران محیط زیست و میراث فرهنگی ، به ویژه کوه نوردان و طبیعت دوستان مازندرانی می خواهم که تخریب در امتداد رودخانه ی هراز را زیر نظر داشته باشند و در صورت مشاهده ی تحرک راه سازان در محدوده ی تنگ وانا بلافاصله به ما و دیگران اطلاع دهند تا از نابودسازی یک اثر مهم فرهنگی جلوگیری کنیم .

 یک اثر با ارزش دره ی هراز در خطر تخریب

«شکل شاه » را خراب نکنید

                                                                                                           

نقش شاه / عکس از عباس محمدیرودخانه ها ، هم زندگانی بخش زمین بوده اند و هم نشان دهنده ی بهترین راه ها برای گذر از سرزمینی به سرزمین دیگر . چرا که پیمودن راه در کنار رود ، پیماینده را از آب بی نیاز می سازد و به علاوه در نقاطی مانند کوهستان های سخت گذر ،معمولا رودخانه است که راه کوتاه تر و در دسترس را نشان می دهد .

دره ی هراز ، یکی از محورهای طبیعی- تاریخی بسیار با ارزش و مهم مازندران ( و کل ایران ) است . متاسفانه این دره هم مانند بسیاری از رودهای کشور در معرض انواع آسیب رسانی ها قرار گرفته است : ساخت و ساز خانه و ویلا در حریم رودخانه ، ورود پساب ، احداث بی رویه ی استخرهای پرورش ماهی ، راه سازی ، و سد سازی (فعلا : سد لار که روی یکی از سرشاخه های مهم  رود هراز ساخته شده ، و برای آینده : سد منگل در نزدیکی آمل) . در دو سه سال اخیر ، عملیات تعریض جاده ی هراز به شکل کاملا بی ملاحظه ای موجب تخریب گسترده ی کوهستان ، و نیز آسیب رسانی جدی به حریم رودخانه ی هراز و جاذبه های طبیعی این دره شده است . اما ، هدف از نگارش این یادداشت ، اشاره به یک مورد تهدید جدی است که یک اثر تاریخی بی مانند مازندران را نشانه گرفته است .


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
ساخت و ساز در حریم جهانی بیستون
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

بیستون ، دو سال پیش در فهرست میراث جهانی ثبت شد . اما ، برای ما تفاوتی ندارد که خودمان منطقه ای یا اثری را در فهرست آثار ملی ثبت کنیم یا جهان ، اثری را از ما ثبت کند ؛ درهر صورت ، در تجاوز به حریم آن اثر کوتاهی نمی کنیم !

 یادداشتی از دکتر کهرم را درباره ی بیستون در اینجا بخوانید .


 
باداب سورت را دریابیم!
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ : توسط : فرشید فاریابی

چشمه های باداب سورت

 دومین اثر ملی طبیعی ثبت شده ی ایران

را دریابیم!

 

محمود بهادری:

در روزهای نخست اردیبهشت ماه در یک گروه شش نفره کوه نوردانِ علاقمند به محیط زیست از گروه دیده بان کوهستان انجمن کوه نوردان ایران و بخش فرهنگی و دیده بان کوهستان هیات کوه نوردی استان تهران جهت بازدید و عکاسی از چشمه " باداب سورت" به آنجا رفتیم. این سفر اهدافی مانند تهیه گزارش زیست محیطی، بررسی مشکلات حفاظتی این اثرملی، صحبت با مردم محلی و پاکسازی مقدار زیادی زباله را نیز در بر داشت.

یادداشت حاضر ضمن اشاره به موضوعاتی مانند معدن کاوی، توریسم، نقش مردم محلی، زبال ها و تاثیر هر کدام بر آینده این چشمه و منطقه، پیشنهاد می شود که کارگروه ویژه ای متشکل از کارشناسان میراث فرهنگی، محیط زیست، نمایندگان جامعه محلی و نمایندگان انجمن کوه نوردان ایران جهت تدوین یک طرح اصولی برای حفاظت دومین اثر ملی طبیعی تشکیل شود.

 متاسفانه پس از ثبت این چشمه، هیچ اقدامی برای اتمام معدن کاوی و تهیه و اجرای طرح گردشگری انجام نشده است.

 

معرفی چشمه های باداب سورت

سال گذشته پس از شناسایی و پیگیری گروه کوه نوردی لواسان چشمه ی باداب سورت به عنوان دومین اثر ملی طبیعی ایران ثبت شد. لازم به یادآوری است که سال 1387، کوه دماوند، چشمه های باداب سورت و سرو ابرکوه به عنوان سه اثر طبیعی توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور ثبت شدند.

 

چشمه های باداب سورت واقع در استان مازندران، شهرستان ساری، بخش چهاردانگه، دهستان پشت کوه، روستای سورت، حدفاصل روستاهای اروست و مال خواست قرار دارد.

چشمه های باداب سورت مشتمل بر دو چشمه با آب های کاملا متفاوت از لحاظ رنگ، بو، مزه و حجم آب است. چشمه پر آب دارای آب بسیار شور و دارای استخری با قطر حدود 15 متر و عمق زیاد است. چشمه دوم که در بالادست و شمال غربی این چشمه قرار دارد، ترش مزه و دارای آبی به رنگ قرمز و نارنجی است، در اطراف چشمه کمی رسوب آهن نشسته است.

جریان آب های رسوبی و معدنی این چشمه ها طی سال ها، در شیب پایین دست کوهستانی خود، صدها طبقه و ده ها حوضچه بسیار زیبا به رنگ های نارنجی، زرد و قرمز در اندازه های مختلف پدید آورده اند. این طبقات و حوضچه ها در واقع جاذبه اصلی و ویژگی منحصر به فرد چشمه های باداب سورت است. زیبایی این طبقات و محل ویژه قرارگیری چشمه در دامنه کوهستان و چشم اندازهای ویژه اطراف به ویژه در غروب تحسین برانگیز است.

این چشمه ها در ارتفاع 1840 متری واقع شده اند و در ایران بی نظیر هستند و تا جایی که می دانیم در کشور ترکیه چشمه ای به نام کالاتاپار که تا حدی شبیه باداب سورت وجود دارد.

 

اطراف چشمه پوشیده از درختچه های زرشک وحشی و ارتفاعات بالاتر پوشیده از جنگل های سوزنی برگ است.

 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آه ، اصفهان ! اصفهان !
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ : توسط : عباس محمدی

اندوه دیدار از شهری تاریخی !

 

اصفهان را داریوش شایگان ، اندیشمند بزرگ معاصر ، « صورتی مثالین ، معلق در فضای رویا » ، « جهانی صغیر ... و شهری تمثیلی » می خواند ( مجله ی  بخارا شماره ی 69-68 ، اسفند 1387) . او در مقاله ای که درباره ی تهران نوشته و در آن ، این شهر را غیر رویایی و غیر تاریخی دانسته ، اصفهان را برعکس  ِ پایتخت ، شهری می داند که از یک فضای ذهنی پرتخیل مایه گرفته است .

زاینده رود خشک

نمی دانم که استاد شایگان ، آخرین بار کی اصفهان را دیده است ؛ آرزومندم که او در همین ماه های گذشته این شهر را دیده باشد تا دل خوش بدارم که من در اشتباه ام و شخصیتی برجسته گواهی می دهد که شناخته ترین شهر باهویت ایران - این مقصد هر جهان گرد صاحب دل- هنوز کلیت تاریخی و خیال انگیز خود را دست کم در هسته ی کهن شهر ، حفظ کرده است !


ادامه مطلب را مطالعه کنید