نمونه هایی از ذکر درخت در ادب فارسی
1- شاهنامه : فردوسی ، در داستان پادشاهی گشتاسب ، پیدایش زرتشت و پر و بال گرفتن او را به بالیدن درخت تشبیه می کند :
چو یک چند گاهی برآمد برین درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسب تا پیش کاخ درختی گشن بیخ و بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد کسی کز خرد برخورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهشت که آهرمن بد کنش را بکشت
....
پدید آمد آن فره ی ایزدی برفت از دل بد سگالان بدی
ره بت پرستی پراکنده شد به یزدان پرستی پراکنده شد
سرو در شاهنامه نشان یکتاپرسی ، آزادگی ، برومندی ، و جوانی است . هنگامی که گشتاسب دین زرتشت را می پذیرد و بت پرستی را نهی می کند ، نخست آتشگاه آذرمهر برزین را در کاشمر می سازد و درخت سروی را در کنار آن می کارد (یا خود زرتشت نهال را می نشاند) . پس از آن که آن سرو بالید ، گشتاسب کاخی در کنار آن ساخت و آن جا را به جایگاه خویش و مرکزی برای فراخواندن مردم به « دین بهی » بدل کرد .
ادامه مطلب را مطالعه کنید