گردش گري در كوهستان<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عاملي براي فقرزدايي

در جهاني كه روز به روز شهري‌تر مي‌شود، و از افزايش جمعيت و صدا و آلودگي در رنج است، كوه‌ها واحه‌هاي سكوت و آرامش هستند؛ مكان‌هايي براي ارتباط با طبيعت، و بازشناخت لذت‌هاي ساده‌ي زندگي. هر سال، بيش از 50 ميليون نفر به خاطر هواي پاكيزه، زيبايي طبيعي، فعاليت‌هاي تفريحي و ورزشي، آشنايي با سنت‌هاي بي‌همتا و فرهنگ و شيوه‌ي زندگي مردمان كوه‌نشين، به مناطق كوهستاني مي‌روند. و در بسياري از كشورهاي كوهستاني جهان، پتانسيل بهره‌برداري نشده‌اي براي گردش‌گري در آينده وجود دارد.

در عين حال، شمار فراوان بازديدكنندگاني كه هم اينك براي تفريح به كوهستان مي‌روند، تهديد فزاينده‌اي براي همان ويژگي‌هايي به شمار مي‌رود كه جذب‌كننده‌ي گردش‌گران بوده است. امروزه، گردش‌گري با درآمد سالانه‌ي پانصد ميليارد دلار، بزرگ‌ترين صنعت جهان است. سهم كوه‌ها، در حدود 20-15 درصد كل اين مبلغ است. كوه‌ها به همراه شهرها و ساحل‌ها، از اصلي‌ترين مقاصد گردش‌گري هستند. چنين است كه رشد درآمد از گردش‌گري، به منبع اول درآمد بسياري از مناطق كوهستاني بدل شده است. با اين وجود، اگرچه گردش‌گري ممكن است در كوتاه مدت درآمدي را موجب شود، اما غالباً در درازمدت سبب وارد شدن آسيب‌هاي جبران نشدني به جوامع كوهستاني كه بايد از آن بهره‌مند شوند، مي‌گردد. اين است آن عامل زيربنايي كه موجب شده بيشتر مناطق كوهستاني جزو محروم‌ترين و كم‌توسعه‌يافته‌ترين نقاط جهان باشند. نابرابري اجتماعي، رانده شدگي به حاشيه، و تنش‌هاي زيست محيطي از مشكلاتي هستند كه عموماً فقيران، هركجا كه زندگي كنند، با آن روبرو هستند. اما، واقعيت آزارنده اين است كه كوه‌ه محل زيست شماري از فقيرترين و آسيب‌پذيرترين مردمان هستند.

گردش‌گري، اگر با برنامه‌ريزي و مديريت دقيق باشد، مي‌تواند سودي پايدار به مردمان كوه‌نشين برساند. شعار روز جهاني كوهستان در سال 2005، «گردش‌گري پايدار در خدمت فقرزدايي مناطق كوهستاني» است. اين روز، فرصتي است براي مشخص ساختن الگوهاي نويدبخش گردش‌گري پايدار، و براي همكاري در همه‌ي سطوح به منظور پيشبرد گردش‌گري پايدار به گونه‌اي كه فقر را كاهش دهد، سرزندگي را افزايش دهد، و از محيط زيست براي مردم محلي و بازديدكنندگان، حفاظت كند.

از:www.fao.org/mnts/international mountain day

 

 

گردش گري و اقتصاد*

حسينعلي مهجوري

صنعت گردش‌گري در جهان

گردش‌گري، مطابق تعريفي كه سازمان جهاني گردش‌گري  ( WTO )   ارايه نموده، به اموري اطلاق مي‌گردد كه فرد در سفر به خارج از محيط زندگي خود، براي مدتي كم‌تر از يك سال و تنها به منظور تفريح، تجارت، سياحت و زيارت و نه فعاليت‌هايي كه در ازاي آن حقوق دريافت كند ـ انجام مي‌دهد.

گردش‌گر، از يك سو دوستدار فرهنگ‌ها و هويت‌هاي ملي و محلي و هنرهاي سنتي است، و از سوي ديگر، عاملي است براي بهبود وضعيت اقتصادي و ايجاد عدالت اجتماعي از طريق ارزآوري، اشتغال، و رونق بازار معاملات. گردش‌گري، بزرگ‌ترين صنعت جهان است و يك قدرت اجتماعي به شمار مي‌رود. اين صنعت بسيار تحت تاثير عوامل سياسي و ديگر عوامل اجتماعي است.

تنوع بخشي به اقتصاد، بالا بردن شاخص‌هاي توسعه، اشتغال‌زايي، و تعامل فرهنگ‌ها، از هدف‌هايي است كه كشورها در هر سطحي از توسعه مي‌توانند با جذب گردش‌گر به آن دست يابند. حتي در بسياري از كشورها، اين صنعت، منبع اصلي درآمد و اشتغال است. در كشورهاي در حال توسعه كه اقتصاد تك محصولي يا بنيه‌ي صنعتي ضعيف دارند، رشد و گسترش گردش‌گري مي‌تواند يكي از بخش‌هاي پربازده در سامانه‌ي اقتصادي، و يكي از منابع تامين ارز باشد.

گردش‌گري در ايران

برخلاف رشد چشم‌گير اين صنعت در جهان، متاسفانه در ايران، گردش‌گري جايگاه بسيار نازلي دارد. موقعيت چهارفصل كشور، سابقه‌ي تمدني چند هزارساله، كوه‌ها، درياها و درياچه‌ها، كويرها، جنگل‌هاي ايران، امكانات بالقوه‌ي ما در زمينه‌ي گردش‌گري هستند. براساس اطلاعات به دست آمده از سوي سازمان ايران‌گردي و جهان‌گردي، با ورود هر جهان گرد به ايران، هشت فرصت شغلي ايجاد مي‌شود. متاسفانه، اتكاي صرف به درآمدهاي نفتي، موجب راحت‌طلبي ما شده، در حالي كه مي‌توانيم از صنعت گردش‌گري، بيش از نفت درآمد داشته باشيم. براي نمونه، يادآور مي‌شود كه درآمد كشور اسپانيا از محل گردش‌گري، در سال 1382 بيش از سي ميليارد دلار بوده است. اما، در حال حاضر هزينه‌ي سفرهاي خارجي ايرانيان چند برابر درآمد ناشي از ورود گردش‌گران خارجي است.

گردش‌گري در مازندران

كوهستان‌هاي پوشيده از جنگل، شرايط اقليمي مساعد، آب‌هاي معدني، آثار تاريخي ارزنده، مجاورت با دريا، باغ‌ها و كشتزارهاي سرسبز و گسترده ... چهره‌ي يك استان توانمند براي توسعه‌ي گردش‌گري را در مازندران رقم زده است. اما، با وجود اين قابليت‌ها، استان مازندران با مشكلات بسياري در زمينه‌ي گردش‌گري مواجه است: نبود تسهيلات قانوني براي ورود جهان‌گردان خارجي، ناهماهنگي در ميان نهادهاي تصميم‌گيرنده، نبوده تبليغات مناسب، كمبود مراكز اقامتي استاندارد، آلودگي محيط زيست و وجود انبوه زباله در كناره‌ي جاده‌ها و اطراف شهرها، آزاد نبودن نوار ساحلي و اشغال آن توسط افراد سودجو و نهادهاي گوناگون، نبود راهنمايان باتجربه... از جمله‌ي اين مشكلات است.

 

 

 *خلاصه‌اي از مقاله‌ي ارايه شده به سمينار جهان‌گردي دانشگاه مازندران (10/7/1374)، به مناسبت هفته‌ي جهان‌گردي.

 

 

 

تجربه ی دوديدار از درياچه ی اُوان

  حسن دهره صبح

 

به خاطر دارم كه نخستين بار، در سال 1358 بود كه به درياچه‌ي اُوان رفتم. در آن زمان، كمتر كسي اين محل را مي‌شناخت، به اتفاق پنج نفر از دوستان با يك خودروي نيسان، از قزوين وارده جاده ي الموت شديم كه خاكي و كم‌تردد بود. پس از رسيدن به شهرك سياه پرده (رجايي دشت) به راه ادامه داديم و به ديكين رسيديم. تابلويي نبودكه ما را راهنمايي كند، گفته بودند كه در محل ديكين، از جاده‌ي اصلي وارد جاده‌ي خاكي جيپ‌رو مي‌شويد و پس از چند كيلومتر به اُوان خواهيد رسيد. ما همين كار را كرديم و به بالاي گردنه رسيديم، اما خبري از درياچه نبود. گردنه را به طرف پايين ادامه داديم كه ناگهان درياچه‌اي فيروزه‌اي رنگ، در پايين گردنه نمايان گشت. همگي خوشحال شديم و راننده با احتياط خود را به طرف پايين گردنه تا كنار درياچه راند. درياچه‌اي زيبا با مساحت 5-4 هكتار بود، آن‌طور كه شنيده بوديم، عمق آن تا 8 متر مي‌رسيد و آب آن از چند جويبار و چشمه‌هاي كف درياچه تامين مي‌شد.

در تابستان گذشته، پس از يك برنامه‌ي صعود به قله‌ي خشه چال، شب هنگام به نزديكي درياچه‌ي اوان رسيديم و در باغ آقاي حسيني كه اطاق‌هايي براي اجاره دارد، اقامت كرديم. صبح روز بعد، براي گردش و شنا به طرف درياچه رفتيم، هرجا كه قدم مي‌گذاشتيم، پر از زباله بود، درختان كوچك و شاخه‌هاي درختان بزرگ را شكسته و آتش‌زده بودند، و برخلاف آن سال‌ها، كمتر درخت ميوه‌اي ديده مي‌شد. آن‌قدر محيط كثيف و آزاردهنده بود كه نتوانستيم جاي سالمي پيدا كنيم. به دوستان پيشنهاد كردم كه شروع به جمع‌آوري زباله‌ها كنيم، اما گفتند كه اينجا حداقل به اندازه‌ي يك كاميون زباله هست و ما چه مي‌توانيم بكنيم؟!

دوستي كه چندي پيش به مون بلان (فرانسه) رفته بود، مي‌گفت كه جريمه‌هاي شكار غيرمجاز و تخريب محيط زيست آن قدر سنگين است كه هيچ كس جرات اين كار را ندارد، و مي‌گفت كه در كوه‌هاي آنجا كل و بزها آن قدر احساس امنيت مي‌كنند كه به كوه‌نوردان و طبيعت‌گردان نزديك مي‌شوند و از دست آنان غذا مي‌گيرند. اما، ما كه مدت سه روز در منطقه‌ي اوان و خشه چال بوديم، به جز چند پرنده و لاشه‌ي يك خرگوش در نزديكي معدن باريت، هيچ حيواني نديديم. واي بر ما كه خود را بهترين بندگان خدا مي‌دانيم!

 

 

  توچال ، شاهدی  بر آلودگی  هوا و تغيير اقليم      

عباس محمدی

 

بيست و پنج سال است كه در يك جمعه‌ي نزديك به سيزدهم آذر، به ياد پنج كوه‌نورد كه در چنين روزي در سال 1349 به علت ريزش بهمن در منطقه‌ي توچال جان باختند، همراه جمعي از دوستان به اين كوه مي‌روم. بعدازظهر 17 آذر امسال نيز از مسير سربند، به سوي پناهگاه اميري (ارتفاع: 3450 متر) رفتيم تا صبح روز بعد به قله (3965 متر) صعود كنيم و از سمت شمال به ده ايگل در رودبار قصران برويم. در اين برنامه، دو نكته به نظرم آمد كه نشان‌گر تفاوت محسوس وضع آب و هوا با ميانگين سال‌هاي گذشته بود:

 

نخست اين كه آفتاب پاييزي به ميزاني بس غيرعادي كم رمق، و هوا مه آلود به نظر مي‌رسيد. در حالي كه از ارتفاع تقريبي 2500 متر به بالا، متوجه شدم كه كمترين مه و كوچكترين لكه‌ي ابري در آسمان نيست و اين پوش ضخيم، لايه‌ي برگشت (inversion) است كه تابش آفتاب به تهران را ضعيف و متمايل به قهوه‌اي كرده است. از اين ارتفاع مي‌شد چتر خوفناكي را ديد كه چون بختك بر فراز شهر گسترده شده و از پشت آن هيچ اثري از ساختمان‌ها و خيابان‌ها ـ به جز باريكه‌اي در شمال تهران كه به ما نزديك‌ بود ـ به چشم نمي‌خورد.

در گذشته نيز، بسياري مواقع اين لايه‌ي برگشت را از دامنه‌هاي توچال ديده بودم، اما هيچ‌گاه چنين ضخيم و دامن گستر كه از غرب تا شرق و از جنوب تا شمالي‌ترين نقطه‌هاي تهران را دربر بگيرد، نبود. شب هنگام، از آن همه چراغ‌ تهران، تقريباً فقط چراغ‌هاي محدوده‌ي چهار راه چمران ـ ولي عصر به بالا به صورتي كم‌سو و به رنگي غيرعادي (مايل به قرمز) ديده مي‌شد. لايه‌ي برگشت، در شب همچون يك عدسي غول‌آسا بود كه به علت جذب و انعكاس نور شهر، بسيار روشن‌تر از آسمان صاف بالاسر به چشم مي‌خورد. اندوهي گران بر دلم نشست كه اكنون دو فرزند خردسال من و بي‌شمار كودكان معصوم ديگر، زير چه «لحاف» سنگيني از آلودگي به خواب رفته‌اند، گناه آنان چيست كه بايد دود آتشي را كه ما برافروخته‌ايم، تنفس كنند؟!

روي يال توچال و قله‌ي آن، برخلاف بيشتر مواقع، نه بادي تند كه حتي نسيمي هم نمي‌وزيد. مي‌توان گفت كه ساكن ماندن غيرعادي و طولاني مدت هوا، عاملي در شكل‌گيري لايه‌ي برگشت بوده است ـ چنان كه سرما هم عامل ديگري است. اما، بي‌هيچ ترديد، فزوني يافتن وحشتناك تعداد خودروهاي تهران، عامل اصلي تجمع گازهاي سمي و ذرات معلق در زير اين لايه است.

نكته‌ي دوم اين كه تا حدود ارتفاع 3000 متري تقريباً هيچ لكه‌ي برفي بر دامن كوه به چشم نمي‌خورد ـ در حالي كه حدود يك ماه پيش، بارش خوبي داشتيم كه تا «پس‌ قلعه» (ارتفاع تقريبي: 1900 متر) را سفيدپوش كرده بود. اما بي‌ابر بودن ممتد آسمان از آن تاريخ به بعد و گرمايي كه براي اين روزهاي سال غيرعادي است، موجب ذوب برف‌ها يا تصعيد آن (تبديل از حالت جامد به بخار) شده است. در حوالي قله و خط‌الراس توچال و حتي دامنه‌هاي شمالي آن هم، عمق و يك دستي برف بسيار كم بود، به طوري كه اصلاً خطر ريزش بهمن وجود نداشت.

در سال‌هاي گذشته، در چنين روزهايي، در كوچه‌هاي ده ايگل به كم و زياد برف ديده مي‌شد، اما امسال حتي در تراز ارتفاعي 500 متر بالاتر از ده نيز برف (جز لكه‌هايي در سايه سارها) باقي نمانده بود. نيازي به گفتن نيست كه با مشاهده‌ي وضع برف در يك سال نمي‌توان نظر به تغيير وضع اقليمي داد، اما تمام مشاهدات تجربي من حاكي از آن است كه در سه دهه‌ي گذشته، ميانگين دما تا حد زيادي بالاتر، و ميانگين مدت زماني كه برف بر كوه‌ها باقي مي‌ماند، كمتر شده است (در مقاله‌اي كه در مجله‌ي صلح سبز ـ شماره‌ي 12-11، سال 1381، چاپ شده است، به چندين مورد از اين دست، اشاره كرده‌ام).

 

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />دو نكته‌ي ياد شده در بالا، مي‌طلبد كه همه‌ي مردم، به ويژه مديران كشور، به شكلي جدي در مورد آلودگي هوا و تغييرات اقليمي، چاره‌انديشي كنند.در زمينه‌ي تاثير عوامل اقليمي در آلودگي شديد هواي تهران، اين نكته قابل يادآوري است كه نمي‌توانيم و نبايد با استناد به اين عوامل، مسئوليت خود و خودروهايمان را در ايجاد اين وضعيت دست كم بگيريم. زيرا اين جا منطقه‌اي است كه ما آن را براي زندگي انتخاب كرده‌ايم، و وظيفه‌ي ما است كه ظرفيت‌هاي آن را در نظر بگيريم؛ اين اقليم ديگر گنجايش اين همه خودرو را ندارد.

 

 

 

چند خب

چند خبر

 

 تخريب محيط دماوند

آقاجاني رييس فدراسيون كوه‌نوردي مي‌گويد كه اگر راه‌سازي و معدن‌‌كاري در دماوند با همين روند ادامه يابد، در آينده از دماوند كه به عنوان سمبل ايران به جهانيان معرفي شده، چيزي باقي نخواهد ماند. او همچنين گفت: تعداد دامي كه در منطقه‌ي دماوند چرا مي‌كند، 10 برابر و در سبلان 13 برابر حد مجاز است. (ميراث خبر 10/7/84)

 

ذوب يخچال‌هاي سوئيس

يخچال طبيعي تريفت در سوئيس از سال 2000 تاكنون يك كيلومتر كوتاه‌تر شده است. مارتين فانك كارشناس يخچال‌هاي طبيعي دانشگ

/ 1 نظر / 27 بازدید