نادر ابراهیمی ، کوه ، و محیط زیست

 

 نادر ابراهیمی ، مرد قلم ، مرد کوه

                                                                                                                   عباس محمدی

 

آه ، که این طبیعت چه بزرگ است و چه بزرگانی را به خود مشغول می دارد ! آنان که دل به کوه داده اند ، باید خیلی احساس غرور کنند که چه بسیار آزادمردان ، هنرمندان ، موسیقی دانان  و نویسندگان ، کوه رو بوده اند ، به کوه نوردی عشق می ورزیده اند ، از کوه عشق را یاد گرفته اند ، و دل تنگی هاشان را با کوه در میان می گذاشته اند و در کنار آن آرام می گرفته اند.

از این بزرگان ، یکی هم زنده یاد نادر ابراهیمی – نویسنده ی چند صد مقاله و حدود یکصد کتاب - است که در سال 1374 نوشته :

 

                ... چهل و شش سال است بی وقفه به کوه رفته ام ، و همیشه عاشق کوه بوده ام ، و اگر روحم برخوردار

                   از مختصر طهارتی باشد ، محصول همه ی ساعت ها و روزها و شب هایی است که در کوه گذرانده ام ،

                   و این جزوه ... کم ترین ادای دین است به کوه ، و به آن ها که همراه ایشان قله های وطن را فتح کرده ام

                   ... و آن ها که هم اکنون ، پایدارانه و سرسختانه از شرافت کوه دفاع می کنند و در توسعه ی کوه نوردی –

                   که به اعتقاد من معنوی ترین ورزش ها است – می کوشند ... (1) .

       

 

در جای دیگری – در نامه به همسرش - می نویسد :

 

                بانوی بالا منزلت ما !

                   به یاری اراده و ایمانی همچون کوه

                   خوب ترین روزهای زندگی

                   - فراسوی جملگی صخره های صعب تحمل سوز 

                   برفراز قله های رفیع شادمانی - 

                   در انتظارت باد !

                   به خاطر چندمین سالگرد تولدت 

                                    از سوی این کوه نورد قدیمی (2)

 

از کسی که خودش را « ابن مشغله » و « ابوالمشاغل » خوانده و از 14 سالگی تا 35 سالگی ، 27 شغل عوض کرده و تازه 5 سال هم بی کار بوده (3) ، کمی بعید به نظر می آید که این همه سال به یک کاربپردازد . فقط آن گاه می توان این تناقض را حل کرد که بدانیم ، " کار" کوه نوردی ، کار دل است و آن 27 تا و بسیار کارهای بعدی قهرمان ما ، کار دنیا و برای کسب نان و سرپناه که نادر ابراهیمی سخت گیری هم داشته که پاک و شسته رفته باشد و در جریان آن نه به کسی باج بدهد و نه به کسی زور بگوید و کلکی سوار کند ( و چه سخت است چنین بودن !) .

نادر ابراهیمی در بهار 1315 در تهران چشم به جهان گشود و در بهار 1387پس از یک دوره ی 9 ساله ی بیماری سخت  در تهران چشم از جهان فروبست . او به بسا گوشه و کنارهای این کشور سرکشید و پهنه های گسترده ای را درنوشت و مردمان بسیاری را دید و کتاب های فراوان نوشت و پا بر قله های پرشماری گذاشت . شرح کارهای فراوان این نویسنده ی کودکان و بزرگ سالان ، فیلم نامه نویس ، فیلم ساز ، شاعر ، منتقد ... را در جاهای دیگر می توان دید (4) و در این جا سر پرداختن به آن ها را نداریم ؛ فقط اشاره ای داریم به دل مشغولی های کوه نوردی این شخصیت بزرگ معاصر .

ابراهیمی ، به کوه نوردی می پرداخت  نه فقط برای هواخوری و تمدد اعصاب ، بلکه به این دلیل که عاشق  این فعالیت و عاشق طبیعت بود . او  تفننی کوه گردی نکرد ، بلکه با همکاری شماری از دیگر کوه نوردان ، یک تشکیلات کوه نوردی به نام سازمان کوه نوردی و اسکی ابرمرد را پایه گذارد که جمعی از جدی ترین کوه نوردان دهه ی 40 ایران از جمله ، زنده یاد فریدون نجاح - مربی کوه نوردی و از نخستین ایرانیان صعودکننده ی دیواره ی علم کوه و جان باخته در همین کوهستان– آن را اداره می کردند . به علاوه ، کوه نوردی  نادر ابراهیمی  را  در شناخت سرزمینی که سخت دوست اش می داشت ، بسیار کمک کرد؛ او در راه اندازی  موسسه های " ایران پژوه " اول و دوم  که هدف اش شناخت ایران و تهیه ی فیلم و عکس از این سرزمین  بود ، با جمعی از کوه نوردان  همکار بود . شخصیتی از این جمع که به گفته ی خود ابراهیمی « هم سفر سالیان سال » (5) او بود و اغلب مدیریت برنامه ها و کارهای تدارکاتی سفرهای او را برعهده داشت ، محمود فتوحی مربی صاحب نام کوه نوردی کشور بود . « این محمود ... نیمی از من است و چه بسا که من نیمی از او باشم ، به راستی که حکایتی است در دوستی ... نکته ی خاص و گرانبها در دوستی شگفت انگیز ما این است که هیچ کدام مان ، در طول این سال های بلند پرخاطره ، خود را مختصری هم تغییر ندادیم تا شبیه دیگری کنیم »(6) . پس از این اشاره ، ابراهیمی در چند صفحه به این نکته می پردازد که دوستان خوب هیچ گاه نمی کوشند که عقیده ها و منش خود را به یکدیگر تحمیل کنند ؛ درسی که سخت به کار ما می آید . به واقع نیز، فتوحی کوه نوردی که ما می شناسیم – با جدیتی که در کوه نوردی جدی دارد – خیلی با شخصیت نویسنده ای مانند نادر ابراهیمی تفاوت دارد ! در سازمان ابرمرد ، ابراهیمی کسان دیگری را هم یافت که چون او عاشق ایران زمین و دوستدار پیمایش آن بودند و هم مهارت هایی داشتند که به کار ایران پژوهی می خورد . اشخاصی مانند شکور لطفی ( کوه نورد ، کشتی گیر ، و عضو کنونی هیات مدیره ی انجمن کوه نوردان ایران ) که در پژوهش ها به نادر یاری می رساند ، و مریم زندی که کوه نورد و طبیعت دوست و عکاس بود ( و هست ) .

شکور لطفی می نویسد : «اگر روی آوردن ابراهیمی به ورزش کوه نوردی را – بنا به اظهارات شوخی و جدی خودشان – تصادفی بشماریم ، ادامه ی آن را باید خواست و اراده ، و از سر آگاهی و علاقمندی وی به ورزش و کوه نوردی بدانیم ... ابراهیمی برای ساختن زمینه ی درخور فعالیت مورد نظر خویش ،از فضاهای طبیعی ، شخصیت هایی که در ساحل ، جنگل ، صحرا ، کوهستان و جوامع کوچک روستایی و عشایری زندگی می کنند ، یشترین بهره را می برد» (7) . لطفی توضیح می دهد که در ساخته های سینمایی و تلویزیونی ابراهیمی نیز فضاهای طبیعی ، جایگاه برجسته ای دارند . نخستین فیلمیکه ابراهیمی می سازد ، مستند « گل های وحشی آذبایجان غربی » است ، و پس از آن در میانه های دهه ی 40 فیلمی با عنوان « دیواره ی علم کوه » می سازد که شاید نخستین مستند کوه نوردی ایران باشد. بخشی از این مستند ، در مجموعه ی دیدنی « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » که در نیمه ی دوم دهه ی 50 از تلویزیون پخش شد ، نشان داده می شود ؛ آن جا که دو نوجوان قهرمان فیلم ، به کلاردشت می روند و پای صحبت های مش صفر نقوی – راهنمای کوه نوردی منطقه - می نشینند و او از مربیان برجسته ی کوه نوردی مانند فتوحی ، و از دیواره نوردان قهار سخن می گوید . این مجموعه ، به گفته ی شکور لطفی ،« از آغاز تا پایان ، دعوت کودکان ایران و دیگران است به زندگی در طبیعت میهن ، گشت در همه جای وطن » . نادر ، در ابن مشغله می گوید که به ترتیبی راه به تلویزیون یافت و قراری گذاشت که 54 فیلم مستند در باره ی گل ها و پرندگان و جنگل ها و کوه ها و راه های ایران بسازد که البته این کار به سرانجام نرسید و از او در این طرح فقط همین دو مستند به جای ماند . « من می گفتم ما سرزمین غریبی داریم . اگر آن را بشناسی حتما عاشقش می شوی – چه باسواد باشی چه کم سواد ، چه روشنفکر باشی چه غیر روشنفکر ... هرچه باشی طبیعت پرشکوه این سرزمین تو را به زانو در می آورد و با تمام وجود جنگیدن به خاطر آن را به تو می آموزد ... » (8) . کار سوم نادر ابراهیمی در فیلم سازی ، فیلم داستانی « پدر در کوهستان » بود : « چهار فرزند یک کوه نورد باسابقه که زیر بهمن مانده است ، تصمیم به نجات پدر می گیرند ... این چهار کوه نورد ، با آموخته هایشان از پدر و آمادگی کالبدی و روانی ، با چیره شدن بر مشکلات ، موفق به نجات پدر می گردند »(9) . فیلم های دیگر او ، مانند سینمایی « صدای صحرا » و مجموعه ی به یاد ماندنی « آتش بدون دود » هم کاملا حال و هوای طبیعت دوستی دارد که از ویژگی های روح هر کوه نوردی است .

ایران دوستی ، طبیعت دوستی ، و کوه دوستی ( و به این سبب ، کوه نوردی ) نادر ابراهیمی ، حادثه ای گذرا در زندگی او نبود ، رویدادی بنیان افکن بود که همه عمر رهایش نکرد . او عاشقانه ترین ترانه هایش را برای محبوب ، با نام کوه های بلند میهن که نه در خیال ، بلکه به واقع به پابوس و درنوردیدن شان رفته بود ، می  سرود :  

                        

           آه ای محبوب من ! ... فرمان بده  تا جملگی موج های بی تاب و خروشان « سرداب رود » (10)  - این جاری

           مجلل تاریخی –  را در مشت  خویش بفشارم ، دوان به سوی تو بیایم ، و قصه یی از عصاره ی امواج به

           پیشگاهت تقدیم کنم – بی منت ...

           فرمان بده تا قله ی مغرور « دماوند » را ، یال لغزان « تخت سلیمان » را ، اوج سوخته ی « تفتان » را ، و

           بالاترین بلندترین لحظه های همه ی کوه های همیشه پربرف لرستان را ، بار دیگر ، به همان آسانی که یک

           گنجشک از شاخه یی بر شاخه یی می پرد ، تسخیر کنم و کل قله های مسخر را چون دسته گلی کوچک از

           لاله های شیرین و رنگین « لالون » (11) به پیش پایت بگذارم ... (12) .

 

نادر، شعرهایی نیز سروده و حتی آهنگ هایی برای ترانه های فیلم هایش . ترانه ی زیر را که جزو تیتراژ « سفرهای دور و دراز هامی و کامی » بود ، بیشتر کوه نوردان می شناسند و بسیاری از با سابقه هاشان ، بارها و بارها آن را – با به یاد آوردن صدای گرم محمد نوری - در سربالایی های سخت کوه زمزمه کرده اند :

         

             ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس                      چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم

             ما برای بوسیدن خاک سر قله ها                      چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم

             ...

             ما برای بوییدن بوی گل نسترن                        چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم

             ما برای نوشیدن شورابه های کویر                   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم

             ...

             ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک                رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم

 

در داستان « کجا قرار ملاقات داشتیم » ، راوی با یک گروه سنگ نورد روبرو می شود و در حالی که  جوان سنگ نورد با زبان ویژه ی خودشان سخن می گوید ، راوی از این کار "بی هدف" در شگفت می شود :

               خندید : نه آقا پسر ! ما رو این سنگ کار می کنیم . ما میخ و مته و طناب و چکش و هرچی که بخوایید

                  داریم . اون پسر داره راهشو به طرف بالای سنگ پیدا می کنه . بالاخره هم پیدا می کنه . اگه دیرت

                  نمی شه وایسا ببین !

                 - نه ، من کار دارم . یه کسی ازم کمک خواسّه .

                             - پس برو به به سلامت ...

                 - ... اما راسّی این جوون وختی رسید بالای سنگ چیکارمی کنه ؟

                 - طناب رو میندازه پایین تا یکی دیگه بره بالا .

/ 2 نظر / 21 بازدید
سلام بر خورشید

سلام دلنوشته شما آرام زیبا و دلنشین است پیروزباشید