شکور لطفی بار دیگر با نادر ابراهیمی همگام شد!

شکور لطفی (1397 – 1322) در شهر میانه چشم به جهان گشود. او از نوجوانی دوستدار ورزش بود و توانست در کشتی و کوه‌نوردی به دستاوردهای چشم‌گیر برسد. او همچنین یک فعال فرهنگی و هنری بود که در زمینه‌ی فیلم‌سازی، به‌ویژه با موضوع‌های مربوط به طبیعت، ایران‌شناسی، و کوه‌پیمایی، و در زمینه‌ی ادبیات کودک و نوجوان کارهای در خور توجهی را به انجام رساند.

لطفی در سال 1340 عضو «سازمان کوه‌نوردی ابرمرد» (تأسیس: 1336) شد و در آن‌جا با نادر ابراهیمی (1387 – 1315) نویسنده‌ی بزرگ کودک و نوجوان که به کوه‌نوردی علاقمند و از مؤسسان آن سازمان بود، همگام شد. علاقه به عرصه‌های طبیعی سبب شد که آن دو با همراهی شماری از دیگر کوه‌نوردان مانند محمود فتوحی، بتوانند فیلم‌هایی با مضمون کوه و طبیعت‌پیمایی بسازند. یکی از این فیلم‌ها، مجموعه‌ی تلویزیونی «سفرهای دور و دراز هامی و کامی» به نویسندگی و کارگردانی نادر ابراهیمی بود که لطفی در همه‌ی مراحل ساختِ آن با او همکاری داشت. این مجموعه، تأکید زیادی بر احترام به شخصیت و استقلال کودکان داشت، و در آن همچنین به زیبایی‌ها و میراث فرهنگی ایران و کوهستان‌های کشور اشاره می‌شد. یکی از بخش‌های جذاب این فیلم، رسیدن دو کودک قهرمانِ فیلم به کلاردشت، تلاش آن دو کودک برای صعود به قله‌ی علم‌کوه، وارد شدن آنان به خانه‌ی «مش صفر» راهنمای کوه‌نوردی منطقه، و تماشای چند دقیقه از فیلم مستند یک صعودِ دهه‌ی چهلی بر روی دیواره‌ی علم‌کوه بود. در این فیلم مستند، تصویرهایی از چند کوه‌نورد و دیواره‌نورد پیشگام کشور مانند فریدون نجاح، احمد فرزین‌نیا، محمود فتوحی، و مریم زندی را می‌بینیم که در علم‌چال و روی دیواره فعالیت می‌کنند.

لطفی در مجموعه‌ی تلویزیونی ارزشمند «آتش بدون دود» و فیلم «صدای صحرا» به کارگردانی نادر ابراهیمی (1354) نیز یکی از همکاران اصلی این نویسنده و کارگردان صاحب‌سبک بود. از جمله کارهایی که به کوه‌نوردی مربوط بود، می‌توان مستند «دیواره‌ی علم‌کوه» و کار داستانی «ما از راه دیگری می‌رویم» را نام برد که حاصل تلاش‌های مشترک نادر ابراهیمی و لطفی در کوه‌نوردی بوده است.

 لطفی از سال ۴۷، تقریباً در همه‌ی فعالیت‌ها، همراه نادر ابراهیمی بوده‌است؛ از جمله در مؤسسه‌ی ایران‌پژوه، سازمان همگام با کودکان و نوجوانان، ایران کتاب، دفتر انتشارات رادیو تلویزیون، و در گردآوری مجموعه‌‌ی «قصه‌های انقلاب» که بچه‌ها از سراسر ایران می‌فرستادند و نادر ابراهیمی آن‌ها را در دهه‌ی شصت و هفتاد به شکل داستان‌گونه تدوین می‌کرد. این دو، در اوایل دهه‌ی شصت در «گروه داستان‌نویسی» سازمان صدا و سیما کارگاه‌های آموزشی نیز برگزار می‌کردند.

یکی از فعالیت‌های فرهنگی چشمگیر لطفی، کار در حوزه‌ی ادبیات کودکان بوده است. او در مصاحبه‌ای که در مجموعه‌ی ده جلدی تاریخ ادبیات کودکان منتشر شده است، درباره‌ی این فعالیتش گفته: «آشنایی با كسانی مانند خانم توران میرهادی كه وزنه‌ای است در تعلیم و تربیت کوکان و نوجوانان ایران، و سپس آشنایی با مدرسه‌ی فرهاد، شورای كتاب كودك، كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، و... من را به گستره‌ی ادبیات كودكان كشاند.» چنین بود که از او چند کتاب برای کودکان و نوجوانان به یادگار مانده و هم او بود که نخستین بار، پیشنهاد داد که کتاب‌های کودک و نوجوان، در «مقطع سنی»های مختلف دسته‌بندی شود. نخستین كتاب او در سال ۱۳۵۲ پس از چاپ خمیر شد، اما در سال ۱۳۵۶ با عنوان «ما بوته‌ی گل سرخ را از خواب بیدار می‌كنیم» با تصویرگری نادر ابراهیمی منتشر شد. عنوان كتاب دوم او «قصه‌ی پیرزنی كه دلش می‌خواست تمیزترین خانه‌‌ی دنیا را داشته باشد» بود؛ محمدهادی محمدی و زهره قایینی در مجموعه‌ی «تاریخ ادبیات کودکان» از این کتاب به‌عنوان یکی از نمونه‌های ارزشمند داستان‌های استعاری ادبیات کودکان نام برده‌اند. کتاب «سرگذشت چمنزار بزرگ» او نیز در سال 1354 از سوی شورای کتاب کودک نامزد دریافت عنوان کتاب برگزیده‌ی سال شد. داستان‌هایی که او برای کودکان نوشته، محتوا و نثری مردمی و دلنشین دارد و در آن‌ها اعتنای ویژه‌ای به حفظ محیط زیست حس می‌شود. لطفی از سال 1351 تا 1382 نویسندگی ده‌ها برنامه‌ی تلویزیونی برای کودکان را انجام داده و همچنین در پایه‌گذاری انتشارات صدا و سیما (سروش) مشارکت داشته است.

از سال 1378 که انجمن کوه‌نوردان ایران آغاز به کار کرد، لطفی با مؤسسان و نخستین اعضای آن همراه شد. در این نهاد مردمی، او به‌ویژه در کارهای کمیته‌ی فنی و «گروه دیده‌بان کوهستان» شرکت می‌جست، نوشتارهایی را که قرار بود منتشر شود ویرایش می‌کرد، و در برگزاری چندین دوره‌ی آموزش کوه‌نوردی، مستندسازی، و اجرای جشنواره‌ی کوه‌نوشته‌ها همکاری مؤثر داشت.

او همیشه با مهر و سپاس از چهره‌های برجسته‌ای که با ایشان نشست و برخاست داشت، یاد می‌کرد و می‌کوشید که آنان را بهتر به جامعه بشناساند. در این زمینه، در برگزاری چند نشست با برای بزرگداشت غلامرضا تختی کشتی‌گیر بلندآوازه‌ی ایران، و یکی دو همایش در نکوداشت نادر ابراهیمی نقش اصلی را برعهده گرفت.

 لطفی در دو سه سال آخر عمر گرفتار یک بیماری (گویا مغزی) شد که سخن گفتن و راه رفتن را برایش ابتدا سخت و سپس ناممکن ساخت (شبیه به بیماری نادر ابراهیمی در چند سال آخر عمر!) با این حال، تا آخرین هفته‌ها، خاطره‌های خود را در فضای مجازی می‌نوشت و با دوستانش ارتباط داشت. در 17 تیر 1397، شماری از اهل فرهنگ در ساختمان «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» مراسم نکوداشت او را برگزار کردند. در این برنامه، نیکنام حسین‌پور مدیرعامل خانه‌ی کتاب، حجت‌الاسلام محمدعلی زم رییس پیشین «حوزه‌ی هنری» و شماری از ورزشکاران، نویسندگان، و پیشکسوتان ادبیات و هنر کودکان، ازجمله سید محمود برآبادی، مصطفی رحماندوست، صابر امامی، مهنوش مشیری، شهرام اقبال‌زاده، هدیه شریفی، و المیرا دادور (مترجم ادبیات کودک، همسر شکور) حضور داشتند و درباره‌ی لطفی سخن گفتند.


***

شکور لطفی از آن انسان‌هایی بود که وقتی از جهان رخت برمی‌بندند، احساس می‌کنی که چیز باارزشی را از دست داده‌ای. چهره‌ی دوست‌داشتنی و ‌رفتار آرام او را در انجمن کوه‌نوردان به یاد می‌آورم، آن‌گاه که قرار بود رویدادی را برگزار کنیم؛ کارهایی را که برعهده می‌گرفت، بی‌سروصدا و درست پیش می‌برد و هیچ اصراری نداشت که نامش را این‌جا و آن‌جا ببریم. در کنار نوآمدگانی بس کوچک‌تر از خود کار می‌کرد و خوشحال می‌شد اگر می‌دید که آنان پیشرفتی می‌کنند. چند بار، غروب که شده بود، دیده بودم که بی‌تظاهر در گوشه‌ی اتاقی از دفتر انجمن که کسی در آن نبود، به نماز ایستاده است؛ چقدر تفاوت داشت با آدم‌های متظاهری که در این سی چهل سال بسیار دیده‌ایم!

به نظرم لطفی یک «پهلوان» بود، با همان تعریف‌هایی که ریشه در فرهنگ کهن ما دارد و همان ویژگی‌هایی که از بچگی از پهلوانان در ذهن داشته‌ایم؛ درشت‌پیکر، توانمند، جوانمرد، بی‌ریا، دست‌گیر، بافتوت، و یاری‌رسان. مقاله‌ای دارد با عنوان «بهابخشی به توانمندی‌های کالبدی در آثار نادر ابراهیمی» که در همایش گرامی‌داشت نادر ابراهیمی در 1384 ارایه داده بود. در آن، نوشته است که مطابقمنشور جهانی حقوق کودک، بچه‌ها حق دارند از تغذیه‌ی کافی، تفریح، و سلامت جسمی برخوردار باشند، و از این‌رو نادر ابراهیمی در آثار خود به توانمندی کالبدی (بدنی) بها می‌داده و این را زمینه‌ساز شکوفا شدن نیکی‌های وجودی بشر می‌دانسته است. لطفی با تأیید این گرایش ابراهیمی، می‌نویسد که او «برای ساختن زمینه‌ای در خور فعالیت مورد نظر خویش، از فضاهای طبیعی و شخصیت‌هایی که در ساحل، جنگل، صحرا، کوهستان و جوامع کوچک روستایی و عشایری زندگی می‌کنند، بهره برده است». 

لطفی خود نیز شخصیتی نمونه‌وار بود از تبار کسانی که توانمندی کالبدی و شکوفایی ذهنی را با هم دارند، و از همان بزرگانی که ما «گرفتاران» کوه‌نوردی دوست داریم در تأیید ادعای «انسان‌ساز» بودن کوه‌نوردی، مثال بزنیم. یادش سبز... .

***

کتاب‌های شکور لطفی

سرگذشت چمنزار بزرگ، با نقاشی‌های مهنوش مشیری، انتشارات سروش،23 صفحه، 1365 (تجدید چاپ در سال‌های 1368 و 1395 (با تصویرگری نرگس برومند، انتشارات شهر قلم)

موش و گربه (برگرفته از موش و گربه‌ی عبید زاکانی)، انتشارات زلال، 60 صفحه، 1376 پدر به من بگو نژادپرستی یعنی چه، (ویراستار: شکور لطفی)، طاهر بن جلون، ترجمه: المیرا دادور (لطفی)، انتشارات سینانگار، 1377

چکه چکه، با نقاشی‌های نرگس برومند، انتشارات شهر قلم، 1395

شرح حال و زیارت‌نامه‌ی حضرت صالح‌ ابن موسی‌الکاظم، (گردآوری با همراهی عبدالخالق الیاسی)، انتشارات زرین و سیمین، 56 صفحه، 1397



منابع

در تهیه‌ی این یادداشت، از نوشتارهایی که در تارنماهای خانه‌ی کتاب (ketab.org.ir)، کتابک (ketabak.org)، خبرگزاری کتاب ایران (ibna.ir)، خبرگزاری فارس، و روزنامه‌ی همشهری آمده، سود جسته‌ام.


/ 0 نظر / 77 بازدید