عشق به انجام کارهای "بزرگ"!

نمی توانیم آن چه را که داریم حفظ کنیم، می گوییم آن چه را که از دست داده ایم، احیا می کنیم! دانشجویان خوب را نمی توانیم در کشور نگه داریم، می گوییم دانشمندان ما مسیر علم را در جهان تعیین می کنند! نسل کبوتر چاهی و کلاغ هم در حال منقرض شدن است، صحبت از  احیای ببر مازندران می کنیم! آبادانی ها در کنار کارون تشنه هستند، می خواهیم با لوله از کارون به قم آب برسانیم! نمی توانیم با چند تا پرواز بالگرد یا هواپیما، آب بر آتش جنگل های رو به زوال مان بریزیم، سودای تصفیه ی هوای تهران را با پاشیدن آب از هواپیما داریم! مردم "ام القرای مسلمین" از فرط آلودگی هوا "شیمیایی" شده اند،‌ استاندارمان می گوید که راهکارهایی برای رفع این آلودگی داریم، که برای اولین بار در جهان ابداع شده!

افتخار به داشتن بلند ترین سد بتنی جهان، نخستین پل سه پایه ی جهان، طولانی ترین تله کابین جهان، بلند ترین برج مخابراتی خاورمیانه، گرم ترین نقطه ی جهان، بزرگ ترین جزیره ی غیر مستقل جهان، جهانی در یک مرز، و مانند این ها... بی آن که بیاندیشیم که این رکوردها (اگر راست باشند) چه ارزشی دارند(؟!) نشانه های چه نوع آشفتگی روانی است؟

نه! نیازی به "عظمت" نداریم... ، ساده و با پشتکار باشیم، و بی آن که "فداکاری و ایثار" کنیم، فقط به وظیفه ی خویش عمل کنیم... .

/ 12 نظر / 99 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر یوسفیان

سلام سخن دلی به زیبایی آسمان پر ستاره ی کویر.به قول معروف واژه ی وظیفه در کشور ما فقط در خدمت سربازی خلاصه می شود. شاد و دیر زی

محمد درویش

یادداشتی که در 17 خرداد 1386 نوشته بودم: http://biaban.darvish.info/archives/53

نیلوفر

با درود فراوان جنوب شهر تهران اب شرب و فاضلاب نداره تانکر های اب برای فروش عرضه میشه. پارک ابی اونهم در قم به چه درد میخوره؟

RS232

به خاطر قد کوتاهمان از نردبان بالا رفته ایم که بلند قد جلوه کنیم غافل از این که راه رفتن خود را قربانی همین بیشترین ها و بلند ترین ها کرده ایم.

روشنک کمالي

من از طرف داران کوهستان و از علاقه مندان به بهداشت کوه ها هستم مایلم در این وبلاگ پیشنهاد های خودرا ارائه نمایم متشکر از سایت بیابان زدایی وشما

میترا البرزی منش

کوتاه ولی بسیار صادق و درست به هدف. دستت روان در نوشتن واقعیات

محمد

جانا سخن از روان ما میگوئی

خیلی قشنگ بود سعی میکنم که به کار بگیرم

محمد گائینی

درووود بر جناب محمدی بزرگوار نوشته تان هرچند دردناک اما واقعیتی ست انکار ناپذیر این فرهنگ شعاری تا به کی می خواهد ادامه پیدا کند خدا داند!