دو شعر از جعفر سپهری

به هر شاخ بُن بین تو یاقوت سرخ

زمرد، زبرجد که بنموده رخ

چنان نوعروسان بپوشیده شید

یکی پرنیانی پرند سپید

کنون ابر گشته است فرمانروا

دمان، شیر غران، میان هوا

بپیچد به خود چون هژبر سپید

فرو باردش دُر غلتان پدید

دهان زمین گر شده چاک چاک

بنوشد پیاپی از آن آب پاک

ز پیکار سرما و شور خزان

درختان لرزان، ز باد وزان

ز بدرود دارد پیام زمان

که پیغام دارای هفت آسمان

چنین آورد تا ببینیم نیز

بهاران که باشد دگر رستخیر

خزان، گاه مهر است و گاه خرد

خزان، گاه آبان که آب آورد

خزان، اخگر آذر دلفروز

خزان، آتش روشن نیمروز

خزان را خجسته یکی مهرگان

پیام آوری از درفش کیان

به نام خدایی که مهر آفرید

زمین و زمان و سپهر آفرید

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهرزاد

نفس بادصبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد