کوه نوردی فنی و حفظ محيط کوهستان

نشست های ماهانه ی انجمن کوه نوردان ایران ، در بعد از ظهرهای دومین چهارشنبه ی هر ماه برگزار می شود . دیروز ، شصت و سومین نشست ماهانه برگزار شد ؛ در آن ، ضمن گفتگوهای دیگر ، از سوی کاظم فریدیان – کوه نورد فنی کارکه در تابستان گذشته توانست قله ی دشوار ک2 را صعود کند – مطلبی ، برای چندمین بار طرح شد که اگرچه من و دیگران پاسخ هایی به او داده ایم ، اما بد نیست که در این جا هم به آن اشاره ای شود و دوستان دیگر هم نظر خود را در مورد آن بدهند .

کاظم گفت که انجمن کوه نوردان ، از هدف اصلی خود و آن چه که « قشرها و سلیقه های متفاوت در کوه نوردی را گرد هم می آورد – یعنی کوه نوردی فنی – دور شده است و علت بحرانی که انجمن از نظر تشکیلاتی با آن روبرو است ، همین نکته است ... پرداختن به موضوع هایی مانند زباله جمع کردن ، حفاظت از شقایق های دماوند ، برخورد با معدن کاوی در کلاردشت ، و علوفه پراکنی ... وقت و نیروی انجمن را تلف می کند و آن را از پرداختن به "مسایل اصلی" کوه نوردی بازمی دارد . » دیروز من به شوخی گفتم که طبیعی است که شخص فنی کاری مانند کاظم ، از علف ریختن برای بزها خوشش نیاید ... و ما آدم های غیرفنی هم به این کارها می پردازیم ؛ هرکسی را بهر کاری ساخته اند.

 واقعیت ، اما این است که عشق ورزیدن به محیط کوهستان که در عالی ترین شکل خود به تلاش برای حفظ کوهستان می انجامد ، مغایرتی با کار فنی (سنکنوردی ، صعودهای زمستانی ، پیمایش ستیغ های دشوار ، و مانند این ها) ندارد که هیچ، بلکه در میان بیشتر کوه نوردان جدی ، یک دلیل مهم برای رفتن به سوی قله ها بوده است . شاهد مثال های بسیاری را در این زمینه می توان آورد ؛ از خود کاظم فریدیان شروع می کنم که برنامه اش برای پاک سازی غار پراو، د شوارترین غار ایران، در سال 1380 نشان گر دل بستگی ذاتی او به کوهستان و تمایل و اقدام اش  به حفاظت آن است . یوسف سوری نیا هم از کسانی است که بیشترین غارپیمایی ها را در غار سرسخت پراو داشته و چندین بار هم به پاک سازی این غار و دیگر غارها و نقاط کوهستانی ایران اقدام کرده است . رامین شجاعی چه در کوه های ایران و چه در مسیرهای طولانی کوه های خارج از کشور ( مانند راکاپوشی ) به جمع آوری زباله ها و بازگرداندن آن ها به پایین اقدام کرده است .  از نسل با سابقه تر کوه نوردان ایرانی ، می توانم از حسن نجاریان نام ببرم که بارها و بارها با کیسه های پر از زباله های رها شده در کوهستان به پایین آمده است . زنده یاد محمدپور ، با وجود سن بالا ، همیشه در بازگرداندن زباله های خود وجمع آوری زباله های رها شده تلاش داشت . رضا زارعی را هم می دانم که به موضوع حفظ محیط کوهستان سخت معتقد است . خود من هم اگرچه ادعای فنی بودن ندارم ، اما  می توانم   بگویم که همیشه  به جدی ترین کارهای کوه نوردی علاقمند بوده ام ( به استناد 5 کار نو در منطقه ی علم کوه ، دو کار نو در دماوند ، چند صعود زمستانی نو در جاهای دیگر ،  حدود سی سال کار تشکیلاتی / مدیریتی در باشگاه کوه نوردان آرش و فدراسیون کوه نوردی و انجمن کوه نوردان ، نوشتن و ترجمه ی ده ها مقاله در مورد کوه نوردی جدی ،  و ... ) اما هیچ گاه فکر نکرده ام که کوه نوردی فنی با اندیشه ی سبز مغایرتی دارد . برعکس ، همیشه گفته ام که کوه نوردی ، پیش از هر چیز ، با عشق به طبیعت آتش خود را به جان آدمی می افکند ، و انگیزه های دیگر مانند رکوردشکنی و شهرت طلبی و ... پس از آن که طبیعت دوستی ما را به کوه کشاند ، رخ نموده است .

از کوه نوردان بزرگ جهان ، فقط به دو " اسطوره ی زنده " ، راینهولد مسنر و کریس بانینگتون اشاره می کنم که از مدافعان سرسخت محیط زیست هستند  و فقط یکی از کارهایشان ، راه اندازی " اتحادیه ی حفاظت هیمالیا " بوده است .

در اساس ، جدی ترین و فنی ترین کوه نوردان نه فقط به دلیل دل بستگی به محیط زیست ، بلکه همچنین به خاطر آن چه که شاید بتوان بر آن عنوان " منافع صنفی " نهاد ، خواستار طبیعی و دست نخورده ماندن طبیعت  هستند ؛ چرا که کوه نوردی با ارزش فنی ، به معنای کار در وحشی ترین شرایط کوهستانی است . از جنبه ی اخلاقی هم یک کوه نورد جدی که بهترین خاطره های خود را از کوه دارد ،  دوستان جانی خود را در کوه یافته است ، و شهرت خود را مدیون کوهستان است ، خویشتن را مقید و موظف به تلاش برای حفظ کوهستان می شمارد .

نکته ی دیگری که کاظم فریدیان به آن اشاره کرد ، این است که گویا در انجمن کوه نوردان ، فعالیت های محیط زیستی جا را برای کارهای فنی تنگ کرده است ، درحالی که اولا « تلاش برای حفظ محیط های کوهستانی ، گونه های گیاهی و جانوری و فرهنگ بومی این مناطق و کمک به بهسازی مناطق تخریب شده » جزو هدف های انجمن است که در بند دوم اساسنامه ی آن آمده است ، و در ثانی در انجمن هرکس بسته به علاقه ی خود می تواند وقت بیشتری در راه یکی از هدف های آن بگذارد و کسی مانع کسی نیست . و دست آخر این که ، اگر واقع بینانه نگاه کنیم ، اصلا در انجمن بحرانی وجود ندارد ؛ ضعفی هم اگر هست ، مربوط به ضعف کلی جامعه ی مدنی ایران است . نگاهی به کارنامه ی چندساله ی انجمن کوه نوردان ایران ، نشان می دهد که آن ، یکی از سازمان های غیردولتی موفق ایران بوده است .

/ 48 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتقد ادبی

کم نبوده­اند کسانی که کم­تر یا بیش­تر از او مدال و مقام آوردند ، شاید به­زعم خود مشهور هم شدند ، اما بزرگ ؟ بسیاری سعی کردند مانند یا لااقل بدیل او شوند اما هرچه بیش­تر دست­وپا زدند بیش­تر در باتلاق خودساخته فرو رفتند ، غافل از این­که او برای « تختی­شدن » تلاش نکرد ؛ او خودِ خودش بود و بدین­ترتیب همه چیز به سراغش آمد ؛ . در طول چند صباحی که از نعمت تن برخوردار شده­ایم ، « شناخت » همواره مهم­ترین دغدغۀ ذهنی­ام بوده­است ؛ نمی­توانم بگویم که در زمینه­های مختلف و نامتناهی آن ، چه­قدر پیش­رفت داشته­ام یا اصلاً توانسته­ام در آن زمینه­ها و وادی­ها وارد شوم یا خیر ، اما یک چیز را می­توانم بگویم ؛ این­که شناخت برخی چیزها و افراد ، خیلی سخت و بر عکس ، شناخت برخی دیگر خیلی آسان است ؛ . برای بسیاری ، این­که « مالوری » اولین بوده یا « هیلاری » ، « مسنر » فلان کار را انجام داده یا « کوکوچکا » بهمان کرده ، « بانینگتن » چنین گفته یا « لافای » چنان وصیت کرده ، « مرحوم اوراز » برای کشور افتخار آفریده یا « مرحوم خادم » مرزها را درنوردیده ، و فهرست بلندبالایی از نام­ها و کارهایی از این دست ، مهم است ؛ واقعاً

منتقد ادبی

سلام کاظم فریدیان ؛ . می­خواستیم یک "عزیز" هم اضافه کنیم که یادمان آمد ممکن است شما برداشت "مزورانه" از آن داشته باشید ( پست نقد آقای رامین شجاعی در مورد فدراسیون در وبلاگ کوه­نوشت و کامنت­های ذیل آن را که حتماً خوب به­یاددارید ) ؛ هرچند در "ژست­"های داخل استودیو قبل از نمایش فیلم « از ببر هم راه­راه­تر » – آن­جا که بالاجبار می­خواستید از آقای رامین شجاعی نام ببرید – هنگام بیان عبارت "... به اتفاق یک دوستی،آقای رامین شجاعی ..." ، انگارۀتان را فراموش کردید که ممکن است اندکی و اقلیتی از آن­ها که روبه­روی پنجرۀ جعبۀ جادو نشسته­اند ، مانند خودتان از کلمۀ "دوست" ، برداشت "مزورانه" کنند و ... ؛ بگذریم ؛ . بحث­های خوبی میان آقای محمدی ، شما و دوستان مطرح شد ؛ ما هم استفاده کردیم ؛ اما آن­چه باعث می­شود این چند خط را برای شما سیاه کنیم ، "ژست" و ادعایی بود که در آخرین خط ، خطاب به یکی از دوستان گرفته و نوشته­بودید ؛ خوب البته شما راست می­گویید ؛ شما همواره و

منتقد ادبی

در همه حال راست می­گویید ؛ . هم در اعلان هدف از برگزاری برنامۀ غار پراو ؛ . هم در گزارش برنامۀ غار پراو ؛ . هم در پذیرش اشتباه­هایی که در آن برنامه متوجه شما بوده­است ؛ . هم در تنظیم « ویژه­نامۀ غار پراو » ( گاه­نامۀ شمارۀ 12 انجمن ) توسط دوست صمیمی­تان و معرفی « مرحوم امیر احمدی » به عنوان سرپرست برنامه­ای مجزا و بی­ربط به برنامۀ شما ؛ . هم در مخابرۀ خبر صعود قلۀ اصلی برودپیک ؛ . هم در بیان دلیل مخابرۀ آن خبر ؛ . هم در گزارش و بیان دلایل عدم موفقیت در برودپیک ؛ . هم در دلیل استفاده از پرچمی من­درآوردی در ک2 ؛ . هم در استدلالی من­درآوردی­تر در مورد پرچم رسمی کشور ؛ . هم در مخابرۀ خبر « صعود قلۀ ک2 با پرچم کشورمان » به واحد مرکزی خبر صداوسیما ؛ . و حالا هم در پاسخ به دوست ؛ . راست می­گویید ؛ "کدام­یک از کسانی که درست و غلط ، راست و دروغ ، با و بی­بهانه راجع به شما اظهار نظر می­کنند تا به حال از شما جواب شنیده­اند ؟" ؛ خوب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ واقعاً اگر از این مرت

منتقد ادبی

پاسخ شنیده­اند ؟ خب معلوم است ، هیچ­کس ؛ گفتیم که شما راست می­گویید ؛ چون برخی از آن کسان ، بدون نام یا با نام­های دیگر پاسخ شنیده­اند ؛ دیدید بی­دلیل نبود که می­گفتیم شما راست می­گویید ؟ شما آن­قدر راست گفته­اید و فضا را با راستی عطرآگین کرده­اید که دیگر همه خجالت می­کشند یا جرأت نمی­کنند دروغ بگویند چون به طرفة­العینی دستشان رو می­شود ؛ . راستی ، یکی از آن نشست­های­ ماهانۀ انجمن کوه­نوردان ( شهریور 1385 ؟ ) را که در آن یکی از مربیان و پیش­کسوتان ، گزارشی از برنامۀ تلاش خود و هم­نوردانش بر روی کوه « موست­آق­آتا » ارایه نمود ، یادتان می­آید ؟ و آن « خبر دروغ صعود قله » که توسط یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7000 متری به کشور مخابره شده­بود ؟ حتماً خاطر مبارکتان هست که ایشان در آن گزارش ، آن عمل را به شدت تقبیح کردند و خواستار برخورد جدی جامعۀ کوه­نوردی با چنین پدیدۀ شومی شدند ؛ سؤالتان را از ایشان در این مورد با آن "همه پرروییِ" – همان خصلت و خصیصۀ بارزی که خودتان هم به آن اعتراف دارید – ، با آن "ژست" حق­به­جانب و معصومانه – تو گویی خودتان هرگز مرتکب چنین خبط و خطایی نشده­اید – ، با آن تاکتیک « فرار به

بزرگواران حقیر قبلا مطالبی را از منتقد ادبی در داستان کوه خواندهام که با این منتقد ادبی نوع نوشتنش فرق میکنه آیا منتقد ادبی چند تا وجود داره یا اینکه حقیر از مرحله پرتم

۱

۱

عزيزی اصل

سلام آقا يا خانم منتقد ادبی اگر انتخاب اين نام توجيح ادبيات نوشتاريتان است اين ادبيات ديگر مشتری ندارد حداقل جوری بنويسيد که من بی سواد هم که از اینجا می گذرم بفهمم شما چه می گویید البته انتقادی که گوینده ی آن مشخص نباشد ارزشی ندارد و در مبحث انتقاد نمی توان گفت ببین چه می گوید نبین که می گوید شما هم اگر انتقادی دارید بدون کج اندیشی و بد اندیشی با معرفی خود نظراتتان را ارائه دهید. همچنین خدمت آقای محمدی و دوست عزیزمان کاظم فریدیان فاتح کی۲ سلام و خوش باشید دارم

فاطمی

در اين قسمت جا دارد از انجمن کوهنوردی بابت فراهم نمودن سالن و تبليغ ؛ براي گزارش خوانی صعود قله اوشبا تشکر کنم. اما در مورد نشست ماهانه انجمن ..... با رسيدن به سالن و ديدن جو آنجا فهميديم که انجمن اين جور گزارشها را فقط برای پر کردن وقت نشست ماهانه استفاده می کند. در واقع اين جور گزارشها در حيطه کار آنها نيست وهمچنين عذر خواهی مکنم از اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند اما در مورد فرامرز نصــــــــــيری با ادب روی تو اگر کمی حياء داشت انديشه تو اگر صفا داشت در خانه دل تو را چوکت بود فرمايش شهريار بس بود اما چه کنم که بی حيای تو مظهر جوری و جفای خود بنده ادب کسسته خواهی خود حرمت خود شکسته خواهی بنگر که چه به اصالتی تو بی حرمت و بی لياقتی تو در اوج کلاس بی کلاسی تو وصله زشت يک لباسی ............. ..................

عباس محمدی

توجه آقای فاطمی را به گزارشی که در مورد نشست دی ماه انجمن در سايت انجمن آمده ، جلب می کنم .

فاطمی

آقای عباس محمدی گزارش نشست ماهانه مثل همه گزارشهاي ماهانه حالت پژوهشی دارد.