/ 1 نظر / 31 بازدید
رشنو

نسل من، نسل سوخته... نسلی درگیر در گذار فرهنگی، بی هویت، بی نام، بی فرهنگ... نسلی که تا چشم باز کرد انقلاب بود و کشتار و جنگ و مرگ و وحشت و ترور و جنایت... نسلی که با چشمان تر نگران خوشبختی نسل بعد از خود است بی آنکه خود طعم خوشبختی را چشیده باشد ... نسلی که آنقدر طعم آزادی را نچشید تا معنی آزادی از یادش رفت... نسلی که امنیت برایش یک آرزوی دست نیافتنی است... نسلی که اردیبهشتش ناگهان به آذر پیوست بی آنکه از تابستان خبری باشد... و کی باشد که... اسفند را در آغوش کشم ...