يلدا ، خورشيد ، کوه

شب چله یا یلدا ، پیوند با آیین نکوداشت روشنایی دارد ، و رسم بزرگ داشت روز زایش "مهر" قرن ها است که در ایران و بسیاری دیگر از سرزمین ها برپا است .

هاشم رضی ، در کتاب گاه شماری و جشن های ایران باستان می نویسد که یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان ، بلندترین شب سال ، برپا می کنند ، مربوط می شود به ایزدمهر و این رسم هزاران سال است که در سرزمین های آریایی برگزار می شود . خورشید ، مهر یا میترا، مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و نکبت وی بود . هنگامی که آیین مهر از ایران در جهان متمدن کهن منتشر شد ، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی  روز بیست ویکم دسامبر را که برابر با اول دی ماه بود ، به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر جشن می گرفتند . هنگامی که کم کم مسیحیت در روم  جا باز کرد ، متولیان کلیسا چون نتوانستند جشن تولد میترا را براندازند ، همان روز را ( که به دلیل اشتباه در محاسبه ی کبیسه به بیست و پنجم دسامبر افتاده بود ) روز زایش عیسای مسیح اعلام کردند که تا زمان ما باقی مانده است .

رضی ، همچنین می گوید که مهر یا میترا یکی از بزرگ ترین  ایزدان هندواروپایی است که در هزار و چهارصد سال پیش از میلاد ، یادش در سنگ نوشته ای آمده و در اوستا سرودی زیبا و بلند به او منسوب است . در اوستا ، مهر بزرگ ترین ایزدان است که اهورمزدا آن را هم سنگ خود آفریده است . مهر یا میترا ، خورشید نیست ، بلکه پرتو و انوار خورشید است . مهر ، به شکل خورشید نمایان نمی شود ، بلکه به شکل روشنایی و پیش از آن که خورشید از پس کوه هرا سر برکشد ، با جامه ی زرین و زینت هایش از آن بلندی کوه به نگرش همه ی کشورهای آریایی می پردازد . اهورمزدا برای مهر ، بر آن قله ی بلند و درخشان کوه هرئی تی برز زیباترین جایگاه ها را ساخته است ، و مهر سراسر جهان خاکی را از آن فرازین گاه آسمانی زیر نظر دارد .

کوه ، در سراسر تاریخ و ادب ایران و هند ( و به تبع آن ، بخش بزرگی از جهان ) جایگاهی سپنتا ( مقدس ) داشته است . امان الله قرشی در کتاب آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی می گوید که کوه در باور هند و ایرانیان ، روینده و زاینده بود ، و این نه یک تشبیه شاعرانه ، بلکه نمونه ای از انسان نمایی و تدین و معرفت کوه است . او  ، از بندهشن نقل می کند که « زمین را قرار بر کوه است . هرمزد ، اخگر را در کوه نهاد و کوه ها را از گوهر آتش برویانید » .

در شاهنامه ی فردوسی ،  کوه پس زمینه ای است که به خورشید جهان تاب ، بزرگی می بخشد و برآمدن آن را در دید آدمیان زیباتر می نماید :

                          چو خورشید برزد سر از تیغ کوه              جهان را بیفروزد فر وشکوه

یا :

                          چو برزد سر از کوه تابنده شید                 برآمد سر وتاج روز سپید

و برعکس ،  کم تر می بینیم که فردوسی بگوید خورشید در پشت کوه ناپدید شد . گویی حکیم ما تمایل ندارد که کوه دل ستان را جایگه از میان رفتن خورشید بنماید ( یا شاید در شان مهر پر عظمت نمی داند که پشت کوه پنهان شود ) . جالب توجه است که در موارد کمیابی که به هنگام غروب خورشید ، از کوه نام برده می شود ، پرداخت صحنه غم بار است . برای مثال :

                          چو خورشید تابان ز گنبد بگشت               به خون غرقه شد کوه و دریا و دشت

 

بدنسان ،  می بینیم که نه تنها سر بر آوردن خورشید زندگی ساز ، از کوهستان است ، بلکه میان آیین بزرگ داشت مهر ( فروغ خورشید ) یا یلدا و کوه پیوندی ظریف و دلکش برقرار است .

                                              *******************

یلدا بر شما مبارک باد !

 

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
فرشاد

اين شب اهورايی (يلدا) بر شما هم مبارک! آقای محمدی ما دوست نادیده نیستیم. در کلاس مربیگری درجه ۳ سنگ (شیرپلا ۸۴) شما مربی من بودید. البته حالا بیش از ۲ سال گذشته و شاید شما منو به یاد نیارید. در مورد مطلب آقای صدیقیان باید بگم که جوابشونو نوشتم ولی هنوز به کسی ندادم. نمی خواستم این کارو کنم ولی احساس می کنم به من و خیلی های دیگه بدجوری توهین شده. ۱نسخه هم برای شما می فرستم. ممنون از نظرتون در وبلاگ.

خورشيدی

آخرین صحبتهای جناب آقای شعاعی پیرامون کوهنوردی بانوان و حمایت از برنامه های برون مرزی خراسان و کرمانشاه را در وبلاگ زیر ببینید . pouya_mount@yahoo.com http://www.pouyamount.persianblog.ir

ژاله

اطلاعات جالبی بود..