مقاله ای از دکتر پرویز رجبی درباره ی تیرگان

 

آرش کمانگیر و تیرگان

 

 یکی از افسانه‌های در پیوند با تیرگان‌، افسانۀ بسیار زیبا و دلکش آرش کمانگیر یا شیواتیر است‌. آرش برای ایرانیان همیشه چهره‌ای محبوب داشته است‌. به گمان از این روی بوده است که نویسنده‌های سده‌های گذشته کوشیده‌اند، تا داستان آرش کمانگیر را با جشن تیرگان بیامیزند(6) و به آرش مرزساز همان پیکری را بدهند، که برای تِشتِرِ آب ساز و زندگین آفرین می‌شناسند. اگر فکر سازندۀ آرش کمانگیر، زیباتر از خود آرش است‌، شوق ایرانیان در تعیین مرز به مراتب زیباتر است‌. این سخن را زمانی می‌توان شعار پنداشت‌، که واژه و هویت دلنشین مرز شعار باشد!  گمان می‌رود که تیر یشت‌، به ویژه با بندهای 6، 37 و 38 خود، نخستین منبع نویسندگان دورۀ اسلامی به آرش باشد. بیرونی‌(7) خود می‌نویسد «چنانکه در ابِستا بیان شده است‌» و آنگاه به داستان آرش می‌پردازد. پس از شکست منوچهر از افراسیاب و محاصرۀ طبرستان از سوی تورانیان‌، ایران تن به صلح داد و قرار شد برای تعیین مرز از تیر آرش کمانگیر، که بهترین تیرانداز آریاییان (ایرانیان‌) بود، برگزیده شود. آرش نخست برهنه شده و با نشان دادن سلامت تن خود، می‌گوید، که یقین دارد که پس از رها کردن تیر پاره پاره و فدا خواهد شد. بدن آرش پس از رهاکردن تیر، در روز سیزدهم تیر ماه یا تیرگان کوچک‌، به سبب نیرویی که به کار برده بود، متلاشی شد. آرش جان خویش به چله کمان نهاده بود، تا مرز تا می‌تواند فراتر تعیین شود. اهورمزدا بر تیر می‌دمد و امشاسپندان و مهر، دارندۀ دشت‌های فراخ راه گذر تیر را فراهم می‌آورند و ایزدان اشی‌(8) و پارند(9) سبک گردونه او را همراهی می‌کنند. تیر روز چهاردهم تیر ماه‌، که تیرگان بزرگ نامیده می‌شود، در هزار فرسنگی‌(10)، در حوالی فرغانه فرونشست‌.

 

 آبریزان یا آب‌پاشان

 

 جشن تیرگان‌، آبریزان یا آب‌پاشان نیز نامیده می‌شود. شاید دو جشن تیرگان و آبریزان نخست جشن‌های متفاوتی بوده‌اند و با گذشت زمان‌، به سبب همانندی‌، باهم آمیخته‌اند. این امکان هم وجود دارد که در دورۀ اسلامی و با فاصله‌ای که از ریشه گرفته شده‌، فعل آب‌پاشیدن متبلور شده باشد. به هر روی پردازندگان به این دو جشن اغلب دچار پریشانی می‌شوند. ایرانیان همیشه آب را ارجمند داشته‌اند. هنوز هم «بیابان‌» و «آبادان‌» در پیوند با آب است و حیثیت ایرانی «آب‌ِ» روی اوست‌. هرودت‌(11) می‌نویسد، ایرانیان در هیچ رودی ادرار نمی‌کنند، آب دهان نمی‌اندازند و حتی دست‌هایشان را در آن نمی‌شویند و دست شستن دیگران را هم در آب نمی‌پذیرند و به رودخانه احترام می‌گذارند. استرابون‌(12)، با تفاوتی اندک‌، می‌گوید، ایرانیان در آب روان شستشو نمی‌کنند و در آب روان‌، لاشه و مردار و روی هم رفته چیزهای ناپاک نمی‌اندازند; چون برای نیایش و ادای نذر به کنار دریاچه یا چشمه و نهر آبی می‌روند، در کنارش گودالی می‌کنند و بسیار می‌کوشند، تا آب به خون آلوده نشود. افراط یا تفریط در این گزارش‌ها تنها می‌تواند ناشی از آگاهی اندک نویسندگان باشد. وگرنه در هر کدام از آن‌ها نشانی از حقیقت نهفته است‌(13). در سال 66 میلادی‌، تیرداد اشکانی برای ستاندن دیهیم شاهی از دست نِرون‌، امپراتور روم‌، ناگزیر از رفتن به نزد او شد، به یک سفر نه ماهۀ زمینی تن داد، تا با سفر دریایی خود به آب توهین نکرده باشد(14).  با این همه نمی‌دانیم که آب دریاهای شور هم مورد احترام بوده اند، یانه‌. آنجا که خشیارشا خشمگین از خروشانی آب داردانل‌، دریا را با «ای آب تلخ‌!» مخاطب قرار می‌دهد، با باور ایرانیان دربارۀ آب شور هماهنگ است‌. در بندهش‌(15) داریم که پس از پیروزی تِشتَر بر اپوش‌(16)، ده شبانه روز باران می‌آید و همۀ خرفستران را می‌کشد و زهر آن‌ها را روانۀ دریاها می‌کند و ازیراست که آب دریاها شور است‌(17).  در یسنا 65(18) آب از بهترین آفریدگان مزدا خوانده شده است‌. و خواسته می‌شود، که آب از آن‌ِ بداندیشان‌، بدگفتاران‌، بدکرداران‌، دُژدینان‌، دوست‌آزاران‌، مغ‌آزاران‌، همسایه‌آزاران‌، خانواده‌آزاران‌، تاراجگران‌، راهزنان‌، پارساکشان‌، جادوان‌، دروغگویان و ستمکاران نباشد. و از زرتشت خواسته می‌شود، تا کام خویش نخست از آب بخواهد. آبان یشت‌، زیباترین سرود ایران باستان از سرچشمه‌ای نامیرا آبیاری می‌شود و به آناهیتا، ایزد بانوی نگهبان آب‌ها، تقدیم می‌شود. خرداد فرشتۀ کمال پاسدار آب است‌(19). و سرانجام اینکه نخستین ذره‌ای که انسان را پدید می‌آورد آب است‌(20) و میهن و زادگاه‌، آب و خاک نامیده می‌شود.

 شستشوی بیرون از برنامۀ روزانه و پاشیدن آب و گلاب بر سر و روی یکدیگر در تیرماه‌، یکی از آیین‌ها و جشن‌های نشاط انگیز در پیوند با آب است‌. دربارۀ پیدایش این آیین کهن داستان‌های اساطیری گوناگونی آورده شده است‌. از آن میان افسانۀ کیخسرو و نا پدید شدن او بر لب آب است‌(21). کیخسرو پس از جنگی طولانی با افراسیاب و کشتن او، بر سر راه خان آذر ]یا آذرگشنسب‌[(22) بود که از درونش چنین دریافت‌، که کارش در این جهان به سر آمده است و باید که به جهان ایزدان بپیوندد. پس بی‌درنگ‌، درهم و دینار بسیاری به موبدان و تهیدستان بخشید و به سراسر کشور پیام داد، که دست از تخت شاهی می‌شوید(23). بزرگان در اندیشه از دیوانه شدن و گذر او از آسمان‌، خواستند تا رای او برگردانند. چنین نشد و کیخسرو در حال نیایش بود که خوابش در ربود. در خواب‌، که یک هفته به درازا کشید، سروش بر او برآمد که آنچه می‌جسته است‌، یافته و زمان رفتنش فرارسیده است‌. هنگامی که کیخسرو چشم گشود، رؤیای خویش را باز گفت و افزود از لشکر و تاج و تخت سیر شده است‌. بزرگان‌، در ناباوری‌، به اندرز و سفارش نشتند. کیخسرو زیر بار نرفت‌. جانشین تاج و تخت برگزید و سپاه رخصت فرمود. اما توس و گیو و بیژن و فریبرز اورا در کنار ماندند. چون سرانجام به راه شدند، پس از چندی در راه به چشمه‌ای برخوردند. کیخسرو با دیدن چشمۀ آب‌، به ندایی درونی فرمان به ماندن داد و افزود، جز آن شب‌، دیگر کسی اورا نخواهد دید، زیرا او، با سر زدن خورشید، با سروش آشنا خواه شد. پاسی از شب اندر چمیده بود که کیخسرو سر و تن در آب چشمه بشست و در نهان اوستا خواند. سپس تا جاودان با ناموران همراه بدرود گفت و چون خورشید بردمید، همراهان اورا باز نیافتند(24).

  گردیزی‌(25) نیز مانند بیرونی این جشن را در پیوند با کیخسرو می‌داند. هر دو نویسنده‌، جشن تیرگان را جشنی دو روزه می‌دانند: تیرگان کوچک‌، روزی که تیر آرش رها شد و تیرگان بزرگ‌، روز چهاردهم (گوش روز) از تیر ماه که تیر آرش فرود آمد. بیرونی‌(26) می‌گوید، که بیژن بر چهرۀ کیخسروِ خفته آب پاشید و از این روی است ،که ایرانیان با مِهری که به کیخسرو دارند، بر سر و روی یکدیگر آب می‌پاشند(27). باید افزود که کیخسرو در ادب مزدیسنا در شمار هفت جاودانی‌ها(28) و از یاوران سوشیانت است‌(29).

 آگاهی پیشاپیش کیخسرو از پیوستنش به ایزدان‌، آدمی را به یاد عارفان و صوفیان می‌اندازد. به راستی هم کیخسرو پارسا و پرهیزکار در میان زرتشتیان همان اندازه ارجمند است که صوفیان و عارفان نامدار در میان مسلمانان‌. همه جا، در اوستای مت ئخر و ادب پهلوی از او، بسا همسنگ ایزدان‌، به نیکی یاد شده است‌. انگیزاننده است که ادب زرتشتی‌، کیخسرو با ناهید، فرشتۀ آب‌، سر و کار زیادی دارد(30).  تقریبا همزمان با فردوسی‌، حدود 378 ه ق‌، قمی‌(31) در تاریخ قم می‌نویسد، آن روز تیرروز از تیرماه بود و از آن روز باز رسم است که در آب چشمه‌ها غسل کنند. انصاری‌(32). که در سال 727 هجری در گذشته است‌، آیین آبریزان را با خشکسالی اصفهان‌، در زمان فیروز پسر یزدگرد، در ارتباط می‌داند. بیرونی‌(33) این جشن را جشن نیلوفری نیز می‌خواند و گردیزی جشن سرشویی‌(34). گردیزی می‌نویسد که آبریزگان اصفهان آن است که مردم آب بر یکدیگر می‌ریزند و اگر در این روز باران بیاید شادی می‌کنند و عید می‌گیرند و این آیین در زمان او برگزار می‌شود. قزوینی‌(35) نیز از این جشن با نام نیلوفر یاد می‌کند. رازی‌(36) که پیوندی میان جشن تیرگان و افسانۀ آرش نمی‌بیند، در سال 466 هجری پس از گزارشی کوتاه دربارۀ این جشن می‌نویسد: «و لکن اصلی ندارد. پس عوام چون تیر روز شنیدند، اعتقاد کردند که از بهر تیرانداختن نام برو نهادند و اما اندر این روز آب ریزند و خرمی کنند و سبب آن بود که چندان سال باران نبارید. پس انرین روز مردم بجماعت دعا کردند و آب بر یکدیگر همی‌ریختند». گردیزی چند دهه پیش از رازی نوشته بود، «آن تیر انذر کوهی افتاد، میان فرغانه و طخارستان ... و مغان دیگر روز جشن کنند...و اندر تیرگان پارسیان غسل کنند و سفالین‌ها و آتشدان‌ها بشکنند»(37) و مردم آمل در این روز به دریا روند و تمام روز را در آن آب تنی کنند و تن بشویند»(38).  ظاهراً در اصفهان‌، به خاطر حکومت آل زیار (316-434 هجری‌) که خود از مازندران بودند و آشنایی بیشتری با آبریزگان داشتند و علاوه بر این دلبستۀ زنده نگهداشتن آیین‌های ایرانی بودند، جشن آب‌پاشان جلوه‌ای ویژه‌ای داشته است‌. شاه عباس‌، که در این شهر با این جشن آشنا شده بود، علاقۀ زیادی به آن داشت و گاهی در اصفهان و زمانی در مازندران و گیلان در این جشن شرکت می‌کرد و برگزاری آن را خوش شگون می‌دانست‌. اسکندر بیک می‌نویسد، در سال 1019 (یا 1020 هجری‌) شاه عباس در چهار باغ در جشن آب پاشان که زیاده از 100 هزار نفر در آن شرکت داشتند حضور داشت‌(39). همو می‌نویسد، پس از بهار جشن آب پاشان است‌; بزرگ و کوچک و زن و مرد در کنار دریا به مدت 5 روز به سرور و شادی می‌پردازند و آب بازی می‌کنند(40).

 پیترو دلاواله‌(41)، جهانگرد ایتالیایی و دن گارسیا دوسیلوا فیگوئروا، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس‌، همزمان با هم‌، با پایان گرفتن بنای مسجد شیخ لطف الله در اصفهان‌، شاهد این جشن بوده‌اند. همانندی گزارش این دو جالب توجه است‌: مراسم جشن در ماه ژوئیه‌، طرف عصر در انتهای چهارباغ‌، برابر پل الله وردی خان و در حضور شاه عباس و میهمانان خارجی و داخلی و اهالی پایتخت برگزار می‌شود. زن‌ها برای تماشا بالای پل می‌نشینند و بزرگان در درون غرفه‌های پل‌. مردان با لباس‌های غیر معمول (شلوار تنگ و شب کلاه‌) به درون آب می‌روند و روی یکدیگر آب می‌پاشند. کار آب پاشی به جایی می‌رسد که ظرف‌هارا به سوی یکدیگر پرتاب می‌کنند و سرهای بسیار شکسته می‌شود و گاه چند نفر جان می‌بازند و شاه با دیدن زخمی‌ها و کشتگان دستور پایان جشن را صادر می‌کند .

 در زمان شاه عباس جشن آبریزان به خاطر اعتبار ویژه‌اش نزد طبریان «نوروز طبری‌» خوانده می‌شد(42). البته امکان دارد که اصطلاح نوروز طبری به خاطر عدم احتساب کبیسه و افتادن نوروز به تیرماه و آمیختن با جشن آبریزان به وجود آمده باشد(43). به نوشته ملا مظفر(44)، که در سال 1024 هجری زده بوده است‌، در شب پیش از برگزاری این جشن‌، آیین‌هایی معمول بوده است‌، که شباهت زیادی با مراسم شب‌های نوروز دارد. یکی از این مراسم زیبا لال‌شیش است‌، که حوانان تَرکه به دست به در خانه‌ها می‌روند و در می‌زنند و با دیدن صاحب خانه‌، او را با ترکه می‌زنند و سپس با دریافت هدیه‌ای ترکه را به صاحب خانه می‌دهند و او ترکه را تا سال بعد، مانند شئ متبرکی نگه می‌دارد. این ترکه یادآور تیر آرش کمانگیر است و لال‌بازی به نشانۀ سکوت و آرامش و همچنین پنهان‌کاری است‌(45).

 گردیزی‌(46) نیز اشاره به یکی از آیین‌های این جشن اشاره می‌کند: «... و هم در این ایام گندم با میوه پزند و بخورند و گویند، اندران وقت همه گندم پختند و خوردند، که آرد نتوانستند کرد. زیرا که همه اندر حصار بودند». بیرونی‌(47) هم می‌گوی‌، که در دو روز یاد شده گنم پخته می‌خورند و سفال‌هایشان را می‌شکنند(48) جشن آبریزگان در میان ارمنی‌ها نیز مرسوم است‌(49).

 

 اَپوش

 

یکی از کهن‌ترین داستان‌های فراوان اساطیری ایران‌، بی‌تردید اسطورۀ اپوش‌، دیو خشکی است‌، که به پیکر اسبی سیاه‌، بازدارندۀ تِشتَر، ایزد باران است‌. ایزدی که اهورمزدا اورا، در طرف ستایش و نیایش قرارگرفتن‌، برابر خود آفریده است‌(50) و ایزدی که جانوران وحشی کوهساران و درندگان بیابان‌ها، در فصل بی‌آبی‌، چشم به راه برخاستن اویند(51). اهمیت نقش آب‌، باران و ستارگان در ایران باستان‌، نبرد تِشتَر با اپوش را به صورت یکی از زیباترین افسانه‌های اساطیری ایرانیان عهد باستان درآورده است‌(52).

 دربارۀ ریشه و معنی نام اپوش که در اوستا(53) به صورت اَپَه‌اُشَه آمده است‌، بحث‌های زیادی شده و شاید هنوز سخن آخر گفته نشده است‌. در حالی که یوستی‌(54) و بارتلمه‌(55) نخستین پردازندگان به این نام آنرا ترکیبی از «اَپ‌» و «اوش (سوزاننده‌») به معنی خشکاننده و سوزانندۀ آب می‌آورند، به نظر هوزینگ‌(56)، می‌توان با تکیۀ بر نقش اپوش‌، این نام را «اَپَه‌وَشَه‌» یا «اپَه‌وَرتَه‌» و حتی «آپه‌ورته‌» از ریشۀ «ور- (پوشاندن‌») به معنی بازدارندۀ آب خواند(57). واکِرناگِل‌، هِرتِل‌، گونتِرت‌، دوشن گیمن‌، کریستن‌سن‌، بار، هرتسفلد و لومل نیز کم و بیش همین برداشت را دنبال می‌کنند(58).

 فُرسمن‌(59) ضمن مقاله‌ای جامع و سرشار از م ئخذ، با نگاهی دوباره به تحلیل نظر یوستی و بارتلمه و تقریبا همۀ دانشمندان پیش از خود و با به زیر سؤال بردن نظر همۀ آن‌ها، می‌کوشد، بی آنکه راه حلی قاطع بدهد، تحلیل تازه‌ای برسد. او ضمن اینکه اپوش را از نظر دستیابی به یک معنای درست‌، واژه‌ای پر مس ئله می‌داند، نخست با صرف نظر کردن از واژۀ «اَپ‌» (آب‌)، به حرف نفی «اَ» تکیه کرده و در پی واژه‌ای است به معنی «خشکی‌» و «بی‌بارانی‌». او آنگاه به واژۀ اوستایی «پَه‌اُشَه (رویش‌») توجه کرده و به این امکان می‌اندیشد که اپوش را «بی‌رویش‌» بخواند. یعنی دیوی که ضد رویش و باروری است‌. سپس می‌کوشد با مطرح کردن ریشۀ فعل «پوشیدن‌» و کنار گذاشتن «ور- (پوشاندن‌»)، از برداشت دیگری برای بخش دوم نام مرکب اپوش استفاده بکند: پوششی که حاصل رویش است‌!

 از دید فُرسمَن نتیجه ایتکه اپوش دیوی است که مخالف رویش و پوشش است و این نام پیوندی با واژۀ آب ندارد(60). گْرِی‌(61) با تکیه بر بارتلمه‌(62) این نام را از نظر فقه‌الغه با واژۀ «سوزاندن‌» یونانی قابل قیاس می‌داند.

 آبشخور داستان کشته شدن دیو خشکی به دست تِشتَر را باید در سینه‌های غایب باشندگان نخستین ایران و در قلمرو جغرافیایی ایران امروز جست‌، نه در دورۀ مشترک هند و ایرانی‌. از همین روی است که این داستان در اوستای مت ئخر و دیگر بخش‌های ادب مزدیسنا متبلور شده است‌. بهترین شرح نبرد اپوش با ستارۀ تِشتَر(63) در تیر یشت‌(64) آمده‌، که به سبب اهمیت موضوع به شیواترین شکل ممکن سروده شده است‌. تِشتَر، ستاره‌ای است که نطفۀ آب‌(65)، زمین و گیاهان با او است‌(66) و برای اینکه بتواند به سرزمین خشک و تشنۀ آب‌، باران ارزانی بدارد، باید بر اپوش دیو خشکی چیره گردد. به سبب همین صفت مهم است که آدمیان در انتظار پیروزی او بر اپوش اند(67). در تیر یشت‌(68) برای پیروزی بر اپوش از تِشتر ستایش می‌شود، ایزدی که آب‌های ایستاده و جاری‌، جویبار و برف و باران در اشتیاق دیدار اویند و در انتظار وقتی که چشمه‌های آب‌، سترگ‌تر از شانۀ اسب‌ها به جریان درآیند تا کشتزاران و دشت‌هارا و ریشۀ گیاهان را از رطوبت خود نیرو بخشند. در قلمرو جغرافیای تاریخی ایران‌، هیج‌جا مناسب تر از قلمرو امروز ایران برای پیرایش این باور مناسب‌تر به نظر نمی‌آید.

 نبرد تِشتَر با اپوش در سه مرحله و هر مرحله در ده شب و صورت‌های فلکی متفاوت‌، انجام می‌گیرد. در هر سه مرحله تِشتَر برای پیروزی بر اپوش تقاضای هوم و قربانی می کند و وعده رفاه‌، گاو و اسب و بیشتر از همه وعدۀ کمال روان می‌دهد(69). او قربانی می‌خواهد، تا برای چیره شدن بر اپوش‌، که سر راه اورا برای رسیدن به آب می‌گیرد، نیروی پایداری لازم‌را داشته باشد(70). یکی دیگر از نشانه‌های فقر آسمان و زمین‌، جدا از آموزۀ اخلاقی‌، توجه به این است‌، که از گوشت قربانی راهزنان‌، زنان بدکار، بی دینان و برهم زنندگان زندگی نباید بخورند(71).

 در ده شب نخست تِشتَر پیکری جهانی می‌پذیرد و به شکل جوانی 15 سالۀ رعنا و درخشان‌، با چشمان روشن‌، بلند بالا، توانا و چست و مردی که برای نخستین بار کمربند بسته و نیرو گرفته و به بلوغ رسیده در فروغ به پرواز درمی‌آید(72). این مرحلۀ از نبرد که سه شب و روز به طول می‌کشد به پیروزی اپوش می‌انجامد(73). اپوش تِشتَر را یک هاثر (فرسنگ‌) از دریای فراخکرت به دور می‌راند(74).

 سپس تِشتَر در ده شب دوم به شکل یک گاو زرین شاخ در فروغ به پرواز در می‌آید(75) . و سر انجام در ده شب سوم به پیکر اسبی سفید و زیبا، با گوش‌های زرین و لگام زرنشان در فروغ پرواز می‌کند، تا سرانجام‌، به هنگام ظهر، رعدآسا بر دیواپوش که پیکر اسبی سیاه و کل‌(76) را دارد پیروز می‌شود و اورا به مسافت یک هاثر از دریای فراخکرت به دور می‌راند و باران بر زمین فرو می‌بارد(77).

 ظاهراً اپوش از این روی کل (بی مو) خوانده شده است که دیو خشکی است و با تابستان خشک و زمین سوخته و بی‌گیاه همسان است‌(78) .

 گزیده‌های زادسپرم‌(79) و بندهشن‌(80) نیز نبرد تِشتَر با اپوش را آورده‌اند. گزارش این دو متن‌، که بر نقش باد در یاری رساندن به تشتر ت ئکید شده است‌، در کلیات با هم برابرند و در در مقایسه با تیر یشت مفصل‌تر است‌. تِشتَر به سه پیکر مردتن‌، گاوتن و اسب‌تن با اپوش می‌جنگد و به هر تن ده شبانه روز باران می‌آورد. همۀ زمین را به بلندی یک مرد آب فرا می‌گیرد. همۀ خرفستران‌(81) روی زمین می‌میرند و زهر و گندشان با زمین می‌آمیزد. تِشتَر برای بردن این زهر از زمین به پیکر اسبی سپید و دراز دم در دریا فرو می‌رود و اپوش به پیکر اسبی سیاه و کوتاه دم به رویارویی با او بر می‌خیزد و تِشتَر را به ستوهی می‌راند. تِشتَر از اهورمزدا یاری می‌خواهد. اهورمزدا به او نیروی ده اسب نر، ده شتر نر، ده گاو نر، و ده کوه و ده رود می‌دهد. او اپوش را یک فرسنگ به ستوهی می‌تازد. در این نبرد اسپنجروز (سپنجغره‌) یار اپوش است و آتش وازشت یاور تِشتَر. آتش وازشت با گرز آتش اسپنجروز را نابود می‌کند. سه شبانه روز بارانی می‌آید که هر قطره‌اش به اندازۀ یک تشت آب بوده است‌. آب زهر خرفستران‌را می‌گدازد. باد آب را به دریای فراخکرت می‌راند و 3 دریای بزرگ و 30 دریای کوچک پدید می‌آیند; و از همین روی است که آب دریاها شور است‌(82).  در اشتاد یشت‌(83) فر ایرانی در شکست دادن اپوش سهیم است‌. در بن دهش‌(84) از پاشیده شدن تخم و نطفۀ همۀ گیاهان و جانوران به کمک باد بر روی زمین سخن رفته است که نشانه‌هایی از نوزایی زمین پس از پیروزی بر اپوش دارد. در وندیداد(85) اهورمزدا به زرتشت می‌گوید، که او آب را با ابرها و بادها از دریای فراخکرت روان می‌کند، آب‌ها را بر مردارها و دخمه‌ها و بازمانده‌های چرکین و استخوان‌های چرکین روان می‌کند و آب‌ها را به دریای پاک کنندۀ پوئیتیکه باز می‌گرداند. در آنجا آب‌ها به جوش و خروش درمی‌آیند و از پالایش‌، دیگر بار به دریای فراخکرت روی می‌آورند و به سوی درخت ویسپوبیش‌(86) پیش می‌روند. در آنجا بذر هرگونه از گیاهان می‌رویانند: صدها، هزارها، صدها هزارها... آنگاه اهورمزدا باران را به بذر گیاهان فرومی‌باراند، تا مردم اَشَوَن را خوراک و گاو افزونی‌بخش را گیاه فراهم آید. به این ترتیب نطفۀ همه زمین تغذیه می‌شود(87).

 در روایت‌های اساطیری ایران باستان می‌توان  پیروزی بر اپوش را به پیروزی ایزد آب و رهایی آب‌ها تعبیر کرد و به قدمت نقش ستارگان و برداشت ایرانیان باستان از آفرینش اندیشید. نقش باد هم در پیروزی تِشتَر بر اپوش دارای اهمیت است‌(88). پیروزی بر اپوش پیروزی بر رعد و جنجال است که سالی یکبار در تیرماه و در پهنۀ آسمان تکرار می‌شود(89). شکست اپوش برابر است با بارش و باروری و فراوانی غله‌(90) و رفاه‌(91).

 بی گمان شکست اپوش از  تِشتَر برای ایرانیان آنچنان مهم بوده است که حماسۀ آرش کمانگیر در تعیین مرز ایران‌. اشارۀ به تیر آرش در تیر یشت‌(92) در مقایسۀ با پیروزی تِشتَر بر اپوش دربرگیرندۀ این پیام است‌. در اینجا تِشتَر به چالاکی «آن تیر در هوا پران که آرش تیرانداز، بهترین تیرانداز آریایی‌» انداخت تعیین سرنوشت می‌کند. ظاهرا نام ماه چهارم نیز، با اینکه از ریشۀ دیگری است‌، حاصل همین حماسه است‌. همچنانکه تیریشت (تِشتَریشت‌) سرود نیایشی این پیروزی است‌. در بندهش‌(93) با اینکه نخست «تیر» همان اپوش خوانده شده است‌، مؤلف یا نساخ بلافاصله نوشته است که با اینکه چنین گویند، «اپوش تیر نیست‌». زیرا تیر، از هر ریشه‌ای که باشد، دشمن اپوش است‌.  ریشه‌های نخستین روایت نبرد تِشتَر و اپوش را می‌توان از نظر بافت داستانی (نه خود داستان‌)، دست کم تا دورۀ هند و ایرانی پی گرفت‌. وْرَ(94)ثْرَغَنَه‌(95)، ایزد جنگ و پیروزی که در بهرام یشت ستوده می‌شود، نزد هندیان همان ایندره است با صفت «وْرَتْرَه‌هَن (اژدهاکش‌»). در اینجا «اهی‌» که دیو یا اژدهای خشکی است به دست ایندره کشته شده و آب‌ها آزاد می‌شوند(96). همگونی دو اسطورۀ هندی و ایرانی با شباهت نام اپوش با همزاد هندیش نیز حکایت از تباری هند و ایرانی و آریایی دارد(97). در ریگ ودا «ورتره (دشمن‌») دیوی مار پیکر (اژدها) است و پیروزی بر او نمونۀ قهرمانی بزرگ ایندره است و به همین سبب ایندره دارای لقب «وْرَتْرَه‌هَن (دشمن کش‌») است‌(98). این نام دقیقاً همان نام اوستایی «وْرَثْرَغْنَه (پیروزمند») در پیوند با «اَپَه‌وْرَتَه‌(اپوش‌») است‌. در هر دو روایت هندی و ایرانی‌، پس از پیروزی ایندره و اپوش باران با غرش و رعد فرومی‌بارد. در هردو فرهنگ‌، صدای رعد صدای ناله و شیون دشمن بازدارندۀ آب است‌(99). به این ترتیب «وْرَثْرَغْنَه (بهرام‌») و روایت مربوط به ایندره و «وْرَتْرَه‌هَن‌» پرداخت‌های متفاوت ایرانی و هندی یک اسطورۀ آریایی است‌(100).

 امکان همگونی روایت اپوش و تِشتَر با «داستان توفان نوح‌» نیز از دیرباز ایرانشناسان‌را با خود مشغول داشته است‌. ظاهراً برای نخستین بار در سال 1852 ویندیشمن‌(101) این همگونی را مطرح کرد و کمی بعد کُسُویچ‌(102) به دقائق نزدیکتری پرداخت‌. در سال 1871 اشپیگل‌، ضمن یک بررسی عمیق‌، با اینکه شواهد خوبی را مطرح کرد، سرانجام نتوانست با این نظر موافق باشد. در هر حال نمی توان از بارورکردن متقابل و کم و بیش دو فرهنگ ایرانی و سامی چشم پوشید. 

 

 پیوند جشن آبسالان با نوروز بیشتر است یا با تیرگان‌؟

 

/ 0 نظر / 75 بازدید