بولدوزرها می تازند ...

بولدوزرها همچنان در شهر می تازند ، چنان که گویی این جا شهری جنگ زده بوده و همه چیز باید از نو ساخته شود . گذشته از خانه ها ، خیابان ها ، میدان ها ، باغ ها ، و بافت های قدیمی که به شیوه ی مالوف اهالی محترم شهر و شهرداران پرکار و اهل عمران و آبادی  تخریب می شوند ، یکی دو سالی است که " کلنگی " فرض کردن پارک ها و حاشیه های سبز خیابان ها  و محوطه ی بیمارستان ها و دیگر بناهای عمومی هم در مکتب مدیران بساز و بفروش مسلک شهر ، باب شده است . برای این آقایان ،  فضاهای سبز فقط ذخیره های زمین برای ساخت و سازهای پایان ناپذیرایشان است و به خودی خود ، ارزشی ندارند.  اگر فرصت کردید و فکر را کمی از اندیشه های " خور و خواب وخواب وخشم و شهوت "رها ساختید ، در کوچه و خیابان به درختان بنگرید که چگونه به جور تبرها فرومی افتند ، و بتن و اسفالت را ببینید که چگونه دامن گستر می شوند .

/ 6 نظر / 5 بازدید
بامداد

این قبیل اعمال اگر از کشورهای اسکاندیناوی یا اروپایی و ... سر می زد جای تعجب داشت ، البته نه اینکه آنها هم صددرصد پایبند باشند اما بسیار تفاوت هست میان ماه من تا ماه گردون ، ولی در مورد ما فکر نمی کنم چندان غریب باشد .!!

حامد

سومین صعود مشترک ٬ صعود قلم .... + طرح پوستر + ... + پیش بینی آب و هوای دماوند .... http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=hmdhesari.persianblog.ir&postid=7209993

وبلاگ طبیعت

به بامداد ربط دادن اینگونه بی مهری و رفتارها به ملیت افراد اشتباه است. اجداد ما ایرانیان از بنیان گذاران احترام به طبیعت بوده اند ٫ درست در آن زمانی که مردم اسکاندیناوی در غارها بچه های یکدیگر را برای نهار بر روی آتش سرخ می کردند و می خوردند. رفتار و افکار وحشیانه هنوز که هنوز است در بسیاری از غربیها به وضوح قابل مشاهده است. اگر ما امروز از فرهنگ نیاکان و اجداد خود دور شده ایم و قدر طبیعت کشورمان را نمی دونیم باید از خودمان انتقاد و خرده بگیریم که چرا همانند اجداد خود درخت را نمی شناسیم و طبیعت را فراموش کرده ایم. انصاری

هومن

روز دوشنبه در اعتراض به فجايع زيست محيطی مقابل سازمان محيط زيست تجمع می کنيم

eliaspahlevan

قصه بختگان (۲) ادامه: داشت ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نمانده. دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند. وضع عجیبی بوددریک آن پرطلاخاطرات

حمید رضا ریحانیان

با سلام و تشکر از اطلاع رسانی شما دوست عزیز امید آن را دارم که روزی رسد که تمامی دوستان دست در دست یکدیگر بگذاریم و طبیعت کشورمان را حفاظت کنیم اگر فرصتی دست داد حتماَسری هم به ما بزنید سبب دلگرمی بیش از پیش ما خواهد شد.در جهت تحقق بخشیدن به اهداف سبز مشترکمان. ریحانیان مشاور جوان اداره کل حفاظت محیط زیست استان همدان