كوه‌بان۳

به نام خدا

اين شماره‌ی كوه‌بان در چند بخش ، در وبلاگ قرارداده شده است كه فهرست كلی آن را در اين‌جا می‌بينيد: 

(شماره های ۱ و۲ كوه‌بان را در آرشيو می‌توانيد مطالعه كنيد)

كوه‌بان -نشريه‌ی داخلی گروه ديده‌بان كوهستان

شماره ی ۳ - تير۱۳۸۵

 

فهرست<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اشاره

دماوند، كهن‌ترين كوه صعود شده‌ي تاريخ

دره‌ي لار از نگاه تاريخ

البرز در آيينه‌ي آثار و اساطير

دماوند

، و نگاهي به تاريخ كوه‌نوردي

دماوند، نماد طبيعي ايران

نامه‌ي شوراي شهر رينه به رييس جمهور در مورد دماوند

پيشنهادهايي در مورد حفاظت دماوند

تقديم به جان‌باختگان دماوند

كتاب‌ها و نقشه‌هاي دماوند

همايش و راه‌پيمايي زيست‌محيطي در كلاردشت

نگاهي به مشكلات زيست محيطي طالقان

بيانيه در اعتراض به آلودگي آب سد قشلاق

از ميان مطبوعات

از ميان نامه‌ها

فعاليت‌هاي گروه ديده‌بان كوهستان در بهار 1385

 

 

اشاره

روز ملي دماوند

نام‌گذاري يك روز به نام «روز ملي دماوند» شايد كار مهمي نباشد، به ويژه كه ما گوش‌مان از نام‌ها و شعارها و سروصداي مناسبت‌ها پر است. اما، تلاش در دو سه سال گذشته براي ثبت روز دماوند، امكاني را فراهم كرده است تا در گوشه‌هايي از فضاي رسانه‌اي كشور به موضوع كوهستان و ضرورت حفاظت آن بپردازيم. اين تلاش همچنين انگيزه‌اي بوده است براي خودمان تا در سه چهار ماه از بهار و تابستان، چندين بار به دماوند و كوه‌پايه‌هاي آن برويم تا بلكه در گفتگو با گردش‌گران و جامعه‌ي محلي، وگاه با مديران دولتي، گام‌هايي در جهت حفظ اين ميراث باشكوه و «چشم‌انداز سرزميني» ايران برداريم.

 

تا دو سه سال پيش، دل‌مشغولان حفظ محيط‌هاي كوهستاني، خود را در ميان اهالي روستاهاي كوه‌پايه‌اي، كم و بيش غريب مي‌يافتند، چرا كه در ميان عموم مردم، واژگان محيط زيست و توسعه‌ي پايدار و حقوق زيست محيطي و مانند اينها شناخته نبود. اكنون، اما به يمن تغيير نگرش‌هايي كه در سطح دولت پيش آمده، و كوشش‌هايي كه سازمان‌هاي غيردولتي و رسانه‌ها داشته‌اند، مي‌توانيم در كلاردشت، رينه، طالقان، كرمان ... موضوع حفاظت علم كوه، دماوند، البرز و لاله‌زار را از زبان اهالي محل بشنويم و حتي شاهد فعاليت اجتماعي و «كمپين» آنان در اين زمينه باشيم. اين، به ما دل‌گرمي مي‌دهد كه آب در هاون نمي‌كوبيم، و اميدي هست كه بتوان بقاياي طبيعت كوهستاني كشور را حفظ يا بخش‌هاي آسيب‌ديده را احيا كرد.

در گفتگويي كه با ناصر پازوكي طرودي، مدير كل پيشين دفتر ثبت آثار تاريخي، فرهنگي و طبيعي سازمان ميراث فرهنگي داشتيم، او گفت كه «مستندسازي» محدوده‌ي دماوند براي ثبت آن در فهرست ميراث طبيعي كشور، هزينه‌اي سنگين مي‌طلبد تا بتوان عكس‌هاي مختلف از زاويه‌هاي گوناگون دماوند تهيه كرد، نقشه‌برداري آن را كامل كرد، روستاها و محوطه‌هاي تاريخي اطراف آن را جانمايي كرد، اطلاعات تاريخي و محلي مربوط به دماوند را جمع‌آوري كرد و ... ما اشاره كرديم كه بسياري از اين كارها را كوه‌نوردان مي‌توانند بدون دريافت هيچ مبلغي انجام دهند و درواقع چندين مورد از آن هم انجام شده و فقط بايد اطلاعات آن متمركز شود.

باشد كه همكاري سازمان‌هاي غيردولتي با مديران دولتي، و رفتار مسئولانه‌ي همه‌ي ما با كوهستان، زمينه‌ساز حفظ كوه‌ها براي آينده‌ي خودمان و آيندگان شود. در اين ميان، سال‌روزها و مناسبت‌ها فقط بهانه‌اي است براي اجراي طرح‌هاي بزرگ‌تر.

 

در اين شماره‌ي كوه‌بان، به مناسبت «روز دماوند» (سيزدهم تيرماه) به همراه مطالب ديگر، سه مقاله از داود محمدي‌فر و يك مقاله از عباس محمدي را كه پيش از اين در نشريه‌هاي انجمن چاپ شده، آورده‌ايم تا يك جا به علاقمندان دماوند تقديم گردد.

 

 

دماوند؛

 كهن‌ترين كوه صعود شده‌ي تاريخ ، ميراث كوه‌نوردي جهان     

   داود محمدي‌فر

 كوه اسطوري‌اي، گنبد گيتي، قله‌ي پرجاذبه‌ي دماوند، سرفرازتر از هر كوه و كوهسار، استحقاقي به مراتب بيش از آن دارد كه ده بار و بيست بار، از تمام جهات آن را صعود كنيم، اما راجع به ناگفته‌هاي آن سكوت كنيم، و اين تيزترين و پرشيب‌ترين كوه آتشفشان(1)جهان را مورد بي‌مهري قرار دهيم، درحقيقت تا به حال به اين سكوي آسمان‌ساي آرش كمانگير ظلم شده و حق مطلب درباره‌اش ادا نگرديده است.

دماوند، يك ثروت ملي است كه بايد بيش از اين مورد توجه باشد و برنامه‌هايي در خور مقام آن به اجرا درآيد، چنانچه بگوييم دماوند كهن‌ترين كوه صعود شده‌ي روزگار است، پر بي‌راه نگفته‌ايم. در يك كشور باستاني چون ايران هميشه مطالب تاريخي تازه يافته‌اي براي گفتن وجود دارد، سرزمين كهن‌سال ما مي‌تواند، آغازگر ابتدايي‌ترين كوه‌نوردي‌ها و خاستگاه اين ورزش خوانده شود.

اين ديگر بسته به آن است كه چگونه بيانديشيم تا بتوانيم در راستاي معرفي ديرپاترين كوه درنورديده‌ي زمين گام‌برداريم و آيا شايستگي آن را در خود سراغ داريم تا در جهت بزرگ‌داشت امري ملي و كوه‌نوردي حركت كنيم؟

درواقع اصل مطلب يك «بايد» است، و يك هدف بزرگ كه كوه‌نوردي ما را با انگيزه و جهاني خواهد كرد و دريچه‌ي زيبا و چشم‌نواز دماوند را به سوي جهانيان خواهد گشود.

البته بايد قبول داشت در حالي كه هنوز يك شناسنامه‌ي مستند، گويا و دل‌پسند براي دوست‌داران داخلي و خارجي دماوند تهيه نشده، چنين داعيه‌اي ثقيل مي‌نمايد (شايد هم در بدو كار غافل‌گير شده و برافروخته گرديم) اما با بردباري، اساس را بر واقعيت مي‌نهيم، به تاريخ مستند مراجعه مي‌كنيم و با علاقه پيش مي‌رويم تا با توجه به مدارك و اسناد قابل قبول برايمان ثابت شود كه آيا در زمينه‌ي مورد بحث ما همتايي براي دماوند وجود دارد؟ اگر هست كدام و كجاست؟ و آيا مستند معتبر تاريخي دارد؟

با علم به اين كه در دوران ما «اولين»ها، ارجي شايسته احراز كرده و جايگاهي ويژه دارند، مشتاقانه و با حساب گام برمي‌داريم و قضايا را پي‌گيري مي‌كنيم.

در تاريخ زياد آمده، و تاريخ‌نگاران و جهان‌گردان نيز يادآور شده‌اند كه ايرانيان قديم براي آفتاب و ماه و آتش و آب و باد در قله‌ي كوه‌ها قرباني مي‌كرده‌اند و اهورامزدا، مجسمه و معبد مخصوصي نداشته و فقط در قله‌ي كوه‌ها محل‌هائي بوده است كه روحانيان زردشتي آتش مقدس را روشن نگاه مي‌داشته‌اند(2) هم‌اينك نيز در روزگار ما آثار و بقاياي قلاع و دژهاي باستاني گواه صادق‌اند و وجود آتشگاه‌هاي متعدد در ارتفاعات و قلل كوه‌ها، مهر تاييد است بر قدمت كوه‌نوردي در كشور كوهستاني ما. همچنين وجود لغاتي مانند كوه‌كوب، كوه‌گذار، كوه‌نورد، كوه‌پيما، كوه‌گرد و كوه‌رو در ادبيات ما سابقه‌ي هزارساله و بيشتر دارد.

به زير اندرون آتش و نفت و چوب             زبر گرزهاي گران كوه كوب       (فردوسي)

 

بيابان در نورد و كوه بگذار                       منازل‌ها بكوب و راه بگسل       (منوچهري)

 

تازي اسبان پارسي پرورد                      همه درياگذار و كوه‌نورد         (نظامي)

 

اين لغات برحسب نياز به وجود آمده و خود دليل بر انجام كوه‌نوردي در ازمنه‌ي دور بوده است. وجود گوگرد خالص بر راس قله و مصرف آن در صنايع هزاره‌هاي قبل و كسب درآمد از اين راه، شديداً مورد توجه بوده و گوگرد دماوندي كه بهترين نوع آن بوده است توسط اهالي لاريجان جهت فروش از قله به دامنه حمل و به بازار شهرستان‌ها روانه مي‌شده است.

در حقيقت اهالي اين منطقه اولين كوه‌نوردان حرفه‌اي بوده‌اند كه با صعود به قله به ترويج كوه‌نوردي پرداخته‌اند، همان‌طور كه امروزه بهترين راهنمايان قله فرزندان همان كوه‌نوردان‌اند و نسل اندر نسل در جهت توسعه‌ي كوه‌نوردي كوشا بوده‌اند. و هم اينان بوده‌اند كه آن قدر گوگرد از قله به لاريجان حمل نموده‌اند كه چندين مغاره بر ستيغ دماوند ايجاد شده و اولين شب‌ماني‌هاي تاريخ كوه‌نوردي در همين معادن ابتدائي بر بلنداي قله سپري گرديده است. (3)

ابودلف جغرافي‌دان و معدن‌شناس عرب نيز قطعاً اطلاعات خود را مديون كوه‌نوردان لاريجان بوده و با كمك آنان در سال 341 هجري قمري برابر با 330 شمسي (1051 سال پيش) عازم صعود به قله گرديده است. گرچه ظاهراً ابودلف به قله نرسيده (كه شايد هم رسيده باشد) ولي اظهار وي به اين كه با سختي فراوان و خطرات جاني، خود را تا نيمه‌ي بلندي كوه رسانده و چشمه‌ي بزرگي يافته و اطراف آن گوگرد سنگ شده مشاهده نموده، حداقل سابقه‌اي يك هزار ساله از كوه‌نوردي بر دماوند را نشان مي‌دهد.

سه دهه بعد از ابودلف، حماسه‌سراي بزرگ، فردوسي نام‌ور، داستان زال را كه با بدني سفيد و موهائي چون برف متولد شده و سام او را در كوه رها كرده بود چنين سرود:

 

يكي كوه بود نامش البرز كــوه

                          به خورشيد نزديك و دور از گروه

نهادند بر كوه و گشــتند بـــاز

                          برآمــد بــر اين روزگـــاري دراز

فرود آمد از ابر سيمرغ و چنگ

                          بزد برگرفتش از آن گرم سنگ

 

هم‌چنين مي‌توان به واقعيت كوه‌نوردي در ايران باستان، با اسطوره‌‌ي كمان گرفتن آرش كه به قله مي‌رود و تيري مي‌اندازد تا مرز ايران تعيين شود، پي برد.

 

استاد عبدالحسين زرين كوب در جلد اول «تاريخ مردم ايران» در مورد آرش كمانگير چنين مي‌آورد: «به موجب روايات، در جنگ سختي كه منوچهر در طي آن در محاصره توراني‌هاي متجاوز مي‌افتد، آرش شيواتير (ارخشو خشويو) كه در اوستا از وي هم چون آرياي آريان‌ها و تيراندازي كه تير او تندترين است ياد مي‌شود، از فراز كوه آريو خشته تيري مي‌اندازد كه به شيوه‌اي معجزه‌آسا و با مساعدت ايزدان در فاصله‌ي طولاني در كوه خوانونت مي‌نشيند و بدين‌گونه مرز ايران و توران تعيين مي‌شود.» در همين مورد علامه دهخدا در لغت‌نامه اشاره مي‌كند: «آرش پهلوان ايراني از قله دماوند تيري بيفكند كه از بامداد تا نيم‌روز برفت و به كنار جيحون فرود آمد و جيحون حد شناخته شد.»

 

در اينجا با ذكر دو بيت از حكيم ناصرخسرو، مروري داريم بر سندي ده قرني و معتبر از وي:

 

برخاستم از جاي و سفر پيش گرفتم      

              نزخـانـه‌م يـاد آمــد و نز گلشــن و منــظر

گــه دريــا، گه بالا، گه رفتن بــي‌راه        

/ 2 نظر / 13 بازدید
هومن

بخشهای زيادی از نوشته های شما را خواندم . از ناشناخته های تاريخ البرز تا ندانم کاری گردشگران و مسئولين . تنها يکبار توفيق حضور در دره لار را داشته ام . يادمه فقط حرص خوردم . لاله های سربريده و جاده هايی که زخمهای پيکره کوهستان بودند .. فقط آرزو می کنم در سايه زحمات دوستداران طبيعت اين وضعيت ناخوشايند پايان پذيرد . از دور دست همه شما را می فشارم و صميمانه خدا قوت می گويم .

هومن

اصلاح می کنم : .. شقايق های سربريده ..