مهندسی واقعیت در قضیه‌ی سد گتوند

1- فن "رقم کم‌ارتباط"؛ گزارشگر می‌پرسد که آیا ظرفیت اعلام شده‌ی نیروگاه سد (4500 گیگاوات ساعت در سال) عملیاتی شده است؟ پاسخ می‌گیرد: «از زمان بهره‌برداری تا کنون بیش از 5000 گیگاوات ساعت برق تولید شده است». دکتر نمی‌گوید که بیش از سه سال از آبگیری سد گذشته است؛ پاسخ ارتباط ناچیزی با اصل پرسش دارد. پیدا است که در این مورد هم مانند بسیاری از دیگر طرح‌های سدسازی، کارفرما و پیمانکار در بیان میزان برق تولیدی یا سود حاصل از پروژه، بیش‌برآورد کرده و برای افکار عمومی و مدیران تصمیم‌گیر گزافه‌گویی کرده اند.

2- بیان درآمد ناخالص بدون اعلام هزینه‌ی مربوط؛ در ادامه‌ی "پاسخ" به همان پرسش نخست، می‌گوید: «ارزش برق تولیدی نیروگاه روزانه یک میلیارد تومان است و هم‌زمان باعث صرفه‌جویی در مصرف دو میلیارد تومان سوخت برای همین میزان برق است». دکتر نمی‌گوید که برای کسب این درآمد، چقدر هزینه (مثلا از محل درآمدهای عمومی کشور، ناشی از خواب سرمایه، نابود شدن مرتع، آسیب دیدن کشتزارها و باغ‌های پایین‌دست،...) صورت گرفته است. همچنین نمی‌گوید که اگر بودجه‌ی نجومی سد گتوند (آن طور که گفته شده: حدود سه هزار میلیارد تومان، معادل سه میلیارد دلار به نرخ آن روز) در زمینه‌‌ی صرفه‌جویی در مصرف برق، ارتقا بخشیدن نیروگاه‌های موجود، و یا در احداث نیروگاه‌های خورشیدی صرف می‌شد، چه مقدار درآمد به نفع کشور حاصل می‌شد. به بیان دیگر، دکتر "هزینه‌ی فرصت" را به‌کلی نادیده گرفته است.

3- نگاه تک‌بُعدی به جای نگرش همه‌سویه؛ گزارشگر می‌پرسد که آیا قضیه‌ی مهار آب و سیلاب، با توجه به نبود خبری از سیل‌های مخرب در سال‌های اخیر و همچنین شکایت کشاورزان پایین‌دست پس از آبگیری و رهاسازی آب در دریاچه‌ی سد گتوند، برای بزرگ‌نمایی فواید سد نبوده؟ پاسخ می‌گیرد: «در تابستان گذشته با توجه به پیک مصرف برق ضروری بود تا سدهای بالادست با تمام توان وارد مدار شوند تا برق مورد نیاز کشور را تامین کنند. چنانچه سد گتوند نبود، این آب‌ها به خلیج فارس رها می‌شد». دکتر، مهار آب  و سیلاب را حسن می‌داند، اما نمی‌گوید آبی که در مسیر طبیعی خود جاری است، و همچنین سیلاب، چندین سود دارد: تغذیه‌ی آبخوان‌های مسیر، آبگیری تالاب‌های انتهایی، کمک به نخل‌داران که آب شیرین رودخانه را با نیروی مد دریا وارد نخلستان‌ها می‌کنند، برقرار ساختن تعادل آب شور و شیرین در مصب و تامین شرایط مناسب برای تخم‌ریزی و رشد ماهیان،... .

4- ادعای گمراه‌کننده؛ در پاسخ به این که کشاورزان پایین‌دست سد به شور شدن آب کارون اعتراض داشته ان، می‌گوید: «مدیر عامل شرکت توسعه‌ی نیشکر ... اعلام کرده است محصول‌شان در طی چند سال اخیر سه برابر شده... ». حتی اگر چنین رشد محصولی روی داده باشد، موضوع بیانگر این نیست که آب رودخانه شور نشده است، چرا که اثر شوری ممکن است چند سال دیگر خود را نشان دهد. بگذریم که مدیر عامل شرکت توسعه‌ی نیشکر خوزستان چند بار (ازجمله در روزنامه‌ی جام جم 1/3/92) گفته که سد گتوند عامل شور شدن کارون بوده است (و نه پساب‌های نیشکر).

5- مغالطه‌ی "مصادره به مطلوب" یابیان آن‌چه که مورد نظر ما است، به عنوان دلیلی بر درستی نظرمان؛ گزارشگر می‌پرسد که نقش سد گتوند در شور شدن رودخانه‌ی در پایین‌دست چه اندازه است؟ دکتر، بی‌اعتنا به حل شدن گنبدهای نمکی در آب جمع شده در پشت سد، به کم شدن آورد رودخانه و افزایش آلودگی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: «به اعتقاد ما افزایش شوری از 700 به 1000 در مقطع شهر گتوند در اثر این نوع پدیده‌ها است». به عبارت دیگر، واقعیت مشخص وارد شدن نمک به آب دریاچه را نادیده می‌گیرد و چیزی را که اثبات نشده اما با عقیده و علاقه‌ی خودش سازگار است، به عنوان دلیل مطرح می‌سازد.

6- ارایه‌ی آمار گنگ؛ در ادامه‌ی پاسخ به چرایی شور شدن آب کارون پس از آبگیری سد، دکتر می‌گوید: «طبق ابلاغیه‌ی وزارت و توافقی که با استان و مراجع ذیربط داریم، در فاصله‌ی 15 دی تا 15 اسفند که فصل کاشت نیست می‌توانیم شوری آب را [در مخزن سد تنظیمی که پایین‌دست سد اصلی قرار دارد] تا 1500 برسانیم... در مقاطع دیگر نیز آن را در محدوده‌ی 1200 حفظ می‌کنیم». گذشته از این که مهندس در این‌جا به طور ضمنی اعتراف می‌کند که سد در ایجاد و کم و زیاد کردن شوری آب موثر است (برخلاف ادعایی که کمی بالاتر داشت)، نمی‌گوید که این آمارهای 1200 و 1500 چه معنایی دارند؟ آیا خوب اند؟ بد هستند؟ طبیعی هستند؟ چه تاثیری بر کلیت رودخانه دارند؟ خواننده‌ی بادقت، با خود می‌گوید: «خوب، نتیجه؟!» هدف این گونه "اطلاعات" دادن‌ها، پیچیده‌سازی و علمی نشان دادن گفتار است.

7- استفاده از "متوسطِ خوب انتخاب شده" یا استناد به میانگین در دوره‌ای که با مطلوب شما مغایرت ندارد؛ دکتر می‌گوید که اگر شوری آب خروجی در محل سد تنظیمی را «با آمارهای سه سال قبل از آبگیری مقایسه کنید می‌بینید که شوری آب بهتر شده». اگر این ادعا درست هم باشد، به دلیل آن که مربوط به یک دوره‌ی کوتاه است، و همچنین نشان‌دهنده‌ی نمک جمع شده در ته دریاچه نیست، به هیچ وجه نمی‌تواند دلیلی باشد بر این که حل شدن کوه‌های نمکی در آب سد، تاثیری بر شور تر نشدن کلی آب کارون ندارد. بگذریم که حتی خود دکتر گفته است که اگر شوری آب را در محل سد تنظیمی «با آمارهای دوره‌ی ده ساله‌ی اخیر مقایسه کنیم، به طور متوسط شوری... 20 درصد بیشتر شده است».

8- بازی با اعداد؛ گزارشگر درباره‌ی نتیجه‌ی مطالعات انجام شده توسط کارشناسان شرکت در مورد سازندهای زمین‌شناسی می‌پرسد، پاسخ می‌گیرد: «مشخص شد منطقه‌ی مورد بحث آن‌طور که ادعا می‌کنند کوه و یا گنبد نمکی نبوده... و حجم نمک آن حداکثر 18.9 درصد حجم کل منطقه و معادل با شصت میلیون مترمکعب است». خواننده، با دریافت این ارقام به چه نتیجه‌ای می‌تواند برسد؟ این "حجم" (و نه وزن) از نمک چه مقدار آب را می‌تواند شور کند؟ ده‌ها میلیون تن نمکی که به زمین‌های کشاورزی پایین‌دست وارد خواهد شد، چه اتفاقی را برای آن‌ها رقم خواهد زد؟ اثرات این شوری تا کی ماندگار خواهد بود؟

9- ادعای کنترل‌ناپذیر؛ یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های سخن علمی، کنترل‌پذیر بودن آن است. این ادعای دکتر که «پس از ده تا پانزده سال موضوع اثرات سازند گچساران بر کیفیت آب منتفی خواهد شد» به این معنا است که تمامی زیستبوم رودخانه و تالاب‌ها و باغ‌ها و کشتزارهای پایین‌دست باید تا 15 – 10 سال آینده شوری را تحمل کنند. آیا پس از این همه سال، طبیعت و باغ و کشتزار سالمی باقی خواهد ماند؟ پس از این مدت، شصت میلیون مترمکعب نمک در کجاها رسوب کرده است؟ از آن‌جا که پاسخ روشنی برای این پرسش‌ها نمی‌یابیم، و چون نمی‌توان درستی ادعای منتفی شدن اثرات سازند نمکی- گچی را  امروز کنترل کرد (دست‌کم گوینده، ابزار چنین کنترلی را ارایه نمی‌دهد)، پس ادعای دکتر، علمی نیست. 

10- فن "اطلاعات بیان‌نشده" یا صرفه‌جویی در راست‌گویی؛ دکتر می‌گوید: «لایه‌ی آب شور سنگین، در کف مخزن تجمع یافته و به دلیل جرم بالا، امکان اختلاط آن با آب لایه‌های فوقانی مخزن وجود ندارد». اما نمی‌گوید که بر فرض درستی این ادعا، آب‌های شور تا چه اندازه و تا کی در ته دریاچه‌ی سد باقی خواهند ماند و سرنوشت نهایی آن‌ها چه خواهد بود؟

هم اینک، طرح‌های بسیار پرهزینه‌ای مانند انتقال آب شور سد گتوند با لوله به مجتمع پتروشیمی عسلویه (احتمالا نخستین پروژه ی شور کردن آب شیرین، در جهان!) یا درست کردن حوضچه‌هایی برای تبخیر کردن آب شور در سی چهل کیلومتری سد (مناسب برای شوره‌زار کردن دشت‌ها!) در دست مطالعه است.

11- ساده‌سازی مفرط؛ دراین فن، گوینده برخلاف زمان کاربرد "اطلاعات بیش از حد" (که وفق ضرب‌المثل فرانسوی، "اطلاعات را می‌کُشد") و به صورت آمارهای نامربوط یا گنگ در مغلطه‌کاری مورد استفاده قرار می‌گیرد (بندهای 1 و 6 همین یادداشت) در تبیین علّی قضیه، به ساده‌سازی می‌پردازد. گزارشگر می‌پرسد که اصلا چرا سد گتوند در این مکان ساخته شد؟ دکتر پس از دادن مقداری اطلاعات بی‌ربط (در مورد مطالعات شرکت‌های آمریکایی، آلمانی، فرانسوی، چینی، و ایرانی در زمینه‌ی شناخت پتانسیل برق آبی در کارون) می گوید: «تنها گزینه‌ی مناسب جهت ساخت سدی با 182 متر ارتفاع و نیروگاهی 2000 مگاواتی، همین مکان کنونی [بوده] است». به عبارت دیگر، چون قرار بوده که سدی با این مشخصات ساخته شود، پس در آن‌جا ساخته می‌شود! واضح است که هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای در توجیه ساخت سد در آن مکان آورده نشده و احتجاج دکتر فقط نشانگر این است کارفرما و پیمانکار چنان در آتش ساخت چیزی بزرگ و رقم زدن یک "ترین" در کارنامه‌ی خود می‌سوخته اند که اصلا به سودمند و کاربردی بودن نهایی پروژه اهمیتی نمی‌داده اند.

12- استناد به منابع جهت‌دار؛ دکتر چند جا به مطالعاتی اشاره کرده که شرکت‌های پیمانکار داخلی و خارجی انجام داده اند: «EC آب... با دستگاهی که از نروژ خریداری شده به طور روزانه رصد می‌شود»؛ «مجموعه مطالعات که توسط پانل بین‌المللی ارزیابی و بر اساس توصیه‌های آن‌ها تکمیل شد، نشان می‌دهد که...»؛ «مطالعات فاز شناخت جهت بهره‌گیری از پتانسیل برق آبی... توسط شرکت هارزای آمریکا...شرکت موننکو فرانسه... شرکت لامایر آلمان... شرکت مشانیر ایران- کایتک چین...». هیچ یک از این عاملان و شرکت‌ها، منبع قابل اعتمادی در مورد صحت و همه‌جانبه‌نگری تحلیل‌ها نیستند، به این دلیل ساده که خود در اجرای سد ذینفع هستند.

 

می‌توان با راهنما قرار دادن تفکر نقّادانه(1) نقدهای دیگری نیز به سخنان دکتر محجوب وارد ساخت؛ اما چه فایده؟! سامانه‌ای که نتیجه‌ی چند دهه فعالیتش در "مدیریت و توسعه‌ی منابع آب"، امروزه به صورت خشک شدن هفتاد درصد تالاب های کشور(2) و رسیدن شاخص استفاده از منابع آب زیرزمینی به رقم فاجعه‌بار هفتاد و چهار درصد(3) به چشم می‌آید، همچنان حکمران بلامنازع مایه‌ی حیات کشور است(4). تا هنگامی که میراب بزرگ کشور وزارت نیرو باشد با کارشناسانی که درس خوانده اند تا با رقم‌بازی و بودجه‌خواری به مهندسی کردن طبیعت کشور و واقعیت‌های اجتماعی آشکار بپردازند، اوضاع بهتر نخواهد شد... .

 

پی‌نوشت

* عباس محمدی؛ کنشگر محیط زیست، نویسنده‌ی صدها یادداشت و مقاله‌ی محیط زیستی (به‌ویژه درباره‌ی محیط‌های کوهستانی)، از بنیان‌گذاران انجمن کوه‌نوردان ایران و گروه دیده‌بان کوهستان، کارشناس کشاورزی

1) پاره‌ای تحلیل‌های این یادداشت با استفاده از شیوه‌هایی که در کتاب راهنمای تفکر نقادانه (نوشته‌ی ام. نیل براون و استیوارت ام. کیلی، ترجمه ی کورش کامیاب، انتشارات مینوی خرد، چاپ سوم، 1393) آمده، صورت گرفته است. خواندن این کتاب و همچنین کتاب چگونه با آمار دروغ می‌گویند، نوشته‌ی تارل هاف، ترجمه‌ی مهدی تقوی، 1371) را به کسانی که مایل به تشخیص مربوط و نامربوط یا سره و ناسره در گفتار مدیران و کارشناسان هستند، توصیه می‌کنم.

2) مسعود باقرزاده کریمی، معاون امور تالاب‌های سازمان حفاظت محیط زیست، خبرگزاری ایلنا، 28/11/1393

3) کبری، معاون معاون آب و خاک و صنایع وزارت کشاورزی، تارنمای سلامت‌نیوز، 27/3/1394

4) دولت آقای روحانی تا حدودی منتقد سیاست‌های مدیریت آب است، اما در این دولت هم وزارت نیرو همچنان در کار سدسازی و انتقال بین‌حوزه‌ای آب است، و یک دانشگاه صنعتی (دانشگاه شریف، و نه مجموعه‌ای از دانشکده‌های منابع طبیعی و کشاورزی و محیط زیست و فنی، و... ) در کار "احیای دریاچه‌ی اورمیه" است!

/ 1 نظر / 59 بازدید
مریم

با سلام و تشکر . به نظر من این مطلب یک نمونه بسیار خوب از تجزیه و تحلیل نادرست مدیران و کارشناسان در توجیه کارهای اشتباه است و می تواند الگویی در بخش فنی آسیب شناسی توسعه قرار گیرد و مسئولین توجه کنند که برای رسیدن به توسعه در این دامها نیافتند و ملت هم با دقت موشکافانه ای که در این مقاله به کار رفته هوشیارانه به پاسخهای مسئولان نگاه کند. در سال همدلی دولت و ملت دیدن موضوعات از این زاویه در بسترسازی اعتماد بسیار حایز اهمیت است.