فردوسی هم کوه نوردی می کرد!

وز آن پس یکی کوه بینی بلند / که بالای آن برتر از چون و چند

نبیند زمین، دیده بر تیغ کوه / هم از بر شدن مرغ گردد ستوه

پیدا است که فردوسی، دست‌کم چند بار، از بالای کوه‌های بلند به زمین نگریسته و با این وضعیت که چشم نمی تواند جزییات زمین را تشخیص دهد، آشنا است. فردوسی در جای دیگر، آن گاه که سام داستان فرزند رهاکرده‌ی خود (زال) را برای منوچهر شاه باز می‌گوید، نشان می‌دهد که با یکی دیگر از فن های کوه‌نوردی آشنا است. سام اشاره می کند که زال در کوهستانی سخت بزرگ شده و او (سام) برای یافتن راه صعود به آن کوه دشوار، با حوصله و به آرامی (پوی پوی) گرداگرد کوه را پیموده است:

یکی کوه دیدم سر اندر سحاب / سپهری است گفتی ز خارا بر آب

نبد راه بر کوه از هیچ روی / بگشتم بسی گرد او پوی پوی

می‌توان گفت که فردوسی دشواری‌های "مسیر یابی" را که از فن‌های مهم کوه‌نوردی است، می‌شناسد و نیز همچون هر کوه‌نورد آگاه می‌داند که شتاب‌کاری در این فن، راه به جایی نمی‌برد.

/ 3 نظر / 50 بازدید
متقی

زیبا بود دوست من [گل] سپاس [گل]

مهرداد

سلام مشخص میشود که تمام آزاد مردان قدمی درکوه داشته اند

زندگی در کوه

بسیارجالب بود. این نوع دانسته ها باید به مجموعه مکتوب تاریخ کوهنوردی ما اضافه شود. ضعف تاریخی و امروزی کوهنوردان وکوهنوردی ما این بوده و هست که با چشمانی بسته به کوه میرویم و هر آنچه در کوه میبینیم ثبت نمیشود و به ذخایر دانش کوهنوردی کشور وفرهنگمان اضافه نمیشود. به قول نویسنده وبلاگ ـ همطناب من ـ اکثر ما کوهنوردی خََرَکی میکنیم !