سینما، محیط زیست، سدسازی

فیلمساز به دنبال یک دلال چوب ما را با خود همراه ساخته و به ارتفاعات زاگرس می برد. جایی که در آن مرد به ظاهر شیرین عقلی به کوه زده و به کار سوزاندن چوب در چاه و تولید زغال مشغول است. کاری که از دید مراقبان جنگل یعنی همان کسانی که جنگل بلوط را با سد سازی تاخت زده اند، کاری مجرمانه و خلاف قانون است. اسد هم دلسوخته است چون به وصال دلداده اش نرسیده است و هم خانه خراب است چون مهندسان سد کاشانه اش را تخریب کرده اند. آواز حزین او در دل خوفناک کوهستان خشک و عریان، تاثیر تماشای نعش هزاران اصله درخت بلوط در آبهای منتهی به سد را دو چندان می کند. در اینگونه مواقع منتقدان برای بازار گرمی و اغراق در باره یک فیلم به کسب جوایز متعدد جهانی و ملی آن متوسل می شوند که محمود رحمانی یک دوجین از این جوایز را دارد و به آن می بالد اما مستندهای رحمانی از جمله همین فیلمش، اعتبارش را از جشنواره ها نمی گیرد بلکه فیلم هایی از این دست هستند که به جشنواره ها آبرو و اعتبار می بخشند. رحمانی که زاده حوالی همین طبیعتی است که دستخوش تصرفات و تغییرات فاجعه باری شده است، در این مستند به زیبایی کوشیده است تا طرح های توسعه ای فاقد ارزیابی های جامع زیست محیطی، اجتماعی و انسان شناسی را به چالش بکشد. فیلم ۵۲ دقیقه ای او به راحتی همان کاری را می کند که شاید هزاران سخنرانی و بیانیه و اعلامیه قادر به بازگویی آن نیستند. می توان حدس زد جدا از بردباری فیلمساز برای ساخت هوشمندانه ای این فیلم که تصویر برداری آن متناوباً دو سال به طول انجامیده است، تدوین فیلم و جان بخشی شاعرانه به روایت تصویری آن، نقش بسزایی در انتقال پیام اثر به مخاطب دارد.
مادرم بلوط را ببینید. فیلمی که براحتی از یاد شما نخواهد رفت و در سوگ بلوط های بارور تا مدت ها با فیلمساز هم نوا خواهید بود.

/ 0 نظر / 12 بازدید